انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم

نسخه‌ی کامل: عاشورا ( دلنوشت )
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
امشب ، شب هفتاد و دو تن است ، شبی که همه شعله ها و آتش ها خاموش شد تا کسی از نالایقی خود خجالت نکشد و رو سفیدی خود را بفروشد به روسیاهی در محضر خدا و حسینش و .... خون خدا

امشب ، شب آخر است و علی اصغر بی تاب تر از هر شب ...

و علی اکبر و قاسم ........................ بی تاب .... بی تاب برای جواب دادن ..................

جواب دادن به چه ؟ به صدایی که گرچه در کربلا بلند شد ، اما عالم گیر شد ، همه عالم شنیدند صدای " هل من ناصر ینصرنی " حسین (ع ) را ....................

جوابی که خود سوال شد برای همه کسانی همچون من ، که دل چرکینی دارند و مفهوم " ولی " ، هنوز که هنوز است ، برایشان جا نیافتاده ...

امشب چه حالی دارد زینب ...

چه سخت است که قرار باشد اتفاقی بیافتد و تو از قبل بدانی ... و پیامبر (ص) و علی (ع) سپرده بودند به زینب(س) ، که تنها جا برای بوسه ی حسین ( ع) ، گلوی مبارکش است ...

و چه کشید زینب در آن روز ...

و چه کشید خانوم رباب ، که همیشه درد رباب است که دلم را به آتش میکشد ...

سال 2011 است و هرکجا را که مینگری ، دو کبوتر سفید میبینی که دل میدهند و قلوه میستانند ، دریغ از اینکه واژه ای به نام " محرم " بودن در میانشان معنا داشته باشد ، صحبت که میشود عاشقند ... " عاشق "

شنیده بودم که امام حسین (ع) ، عاشق خانوم رباب بودند و در فراق ایشان ، شعر میسرودند ، وقتی یاد عشق امام حسین (ع) و خانوم رباب می افتم ، دیگر نه عشق خودم معنا دارد و نه لیلی و مجنون - ویس و رامین - خسرو وشیرین - شیرین و فرهاد ....................... نه ... هیچکدام

دلم به حال رباب سوخت ، وقتی ......................

فاصله رباب و ارباب ، به اندازه یک الف است ... میبینی ؟

حتی طاقت شنیدن روضه علی اصغر را ندارم ... چه فرق میکند ؟ ... علی اکبر ... قاسم ... حضرت ابوالفضل (ع) ..................... دلم طاقت ندارد ... و شاید روحم


فردا ... فردا ...

چه خواهد گذشت در کرب و بلا ؟

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا "


نمیدانم در کربلای زمان خود چه کردم ؟

نه

چرا ، میدانم ... از بی لیاقتی خود هر چه بگویم کم گفتم ...

چرا وقتی ، به اینجا که میرسم ، ترس و سکوت مینویسم .چرا ؟

الهی العفو به حق الحسین