تبلیغات شما در انجمن قاریان (February 12, 2016)

دعوت از دوستان و قاریان قرآن کریم برای همکاری بیشتر در انجمن قاریان (February 12, 2016)

تبلیغات شما در انجمن قاریان (February 12, 2016)

دعوت از دوستان و قاریان قرآن کریم برای همکاری بیشتر در انجمن قاریان (February 12, 2016)


نظرسنجی: آموزش چگونه است؟
عالی
45.45%
10 45.45%
خوب
31.82%
7 31.82%
متوسط
13.64%
3 13.64%
ضعیف
9.09%
2 9.09%
مجموع 22 رای 100%
* چنانچه به گزینه‌ای رای داده اید، با علامت ستاره مشخص گردیده است. [نمایش نتایج]

رتبه موضوع:
  • 99 رای - 3.11 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قرائات سبعه *آموزش کامل اختلاف قرائات*
#1
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
« و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»

ان شاء الله از امروز مطالب و مباحث اختلاف قرائات را در این تایپک کار خواهیم کرد. در این تایپک برای شما تاریخ (شرح حال) هر قاری از قراء عشره (دهگانه) را انشالله عرض نموده، برای هر قاری، اساتیدی که از آنها نقل کرده، راویانی که از آنها نقل نموده مشهورترین راویان و راه و روش هر قاری در قرائت را عرضه می نماییم.
ضمنا از همه دوستانی که قبل از بنده حقیر در باب اختلاف قرائت تایپک هایی رو ایجاد کرده بودند تشکر می کنم.

قسمت (1)
« و ما أرسلنا من رسولٍ الّا بلسان قومه لِیُبَیِّنَ لهُم » (ابراهیم، آیه 4)
و آیه: « فانما یسّرناهُ بلسانک لعلهم یتذکرون» (دخان، آیه 85)
و از آنجایی که سنت همیشگی خداوند تبارک و تعالی در بندگانش این بوده، که رسولی نمی فرستاد مگر به زبان قومش، و عربهائی که قرآن کریم بر آنها نازل شد دارای لهجه های مختلف، لغت های متعدد، زبان های متنوعی بودند، خداوند متعال قرآن را به لهجه ها و لغات عرب نازل فرمود تا بر قرائت آن توانائی داشته، از احکام و دستورهای آن بهره مند شوند.
و اگر خداوند آن را به یک زبان نازل می نمود – و کسانی که بر آنها نازل گردید، همانطور که ذکر نمودیم، دارای لغات مختلف بودند – مانعی بر قرائت آن و بهره مندی از هدایتش واقع می گردید. زیرا بر انسان سخت است، زبانی که به آن کم کم و بتدریج عادت نموده و از زمان کودکی زبانش بر آن روان گشته و این زبان سرشتی از سرشت ها و خصلتی از خصلت های او گردیده و با گوشت و خونش امیخته شده، از آن تخلی نموده، به زبان دیگر بر گردد.
و آن از جمله تکلیف هایی قرار می گرفت که در محدوده طاقت انسانی و قدرت فطری او نمی باشد. همچنین مغایر آسانی و نرمی اسلامی ( که لازمه آن دور کرده سختی و مشقت از گرویدگان است) می بود.
لذا رحمت خداوند متعال بر این امت و اراده او بر فروگذاری سنگینی از آنها موجب شد که بر آنها تخفیف دهد و سنگینی تکلیف را سبک نماید.
همچنین حفظ کتابش و تلاوت دستورهایش را بر آنها آسان نمود تا بر قرائت و عبادت از راه تلاوت و بهره مندی از آنچه در آن است به کامل ترین و بهترین صورت توانائی داشته باشند پس قرآن را بر لغات و لهجه های متنوع عربی نازل نمود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به این لهجه ها می خواند، تا قرائت آن بر هر قبیله آسان و موافق لهجه و هماهنگ لغتشان گردد.
صحابه از دهان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن کریم را به همراه قرائت و روایات آن دریافت نمودند. جمله ای از ان را گم نکرده، از کلمه ای غفلت نورزیده و حرفی، بلکه حرکت یا سکون یا قرائت یا رویاتی را رها نساختند و تابعین آن را با این صورت از احکام و نوشتار، دقت و تجوید از صحابه نقل نمودند.
سپس گروهی از تابعین (تابعین یعنی کسانی که در محضر صحابه بوده و از آنها بهره مند شده و تا آخر عمر مومن و مسلمان بوده و با ایمان از دنیا رفته باشند) و پیروان تابعین زندگی خود را وقف و تلاش خود را مبذول (تلاوت) قرائت و آموزش قرائت، یاد دادن و دیکته کردن قرآن کریم نمودند.
آنها تمامی تلاش و کوشش خود را جهت نگهداری تلفظ ها و تجوید کلمات، تحریر قرائت ها و تحقیق روایت هایش مبذول داشتند. و آن مشغله دائمی و هدف والای آنها بود. تا انکه در این امور پیشوایانی شدند که مردم به آنها اقتدا نموده سوی آنها سفر می کردند و از آنها (قرآن را) فرا می گرفتند و به جهت تصدی و تسلط آنها بر همه آن امور (قرآنی) قرائت به نام آنها منسوب گردید.
لذا می گویند: قرائت فلانی چنین است و قرائت فلانی چنان است پس نسبت دادن قرائت به آنها به سبب همراهی و مداومتشان (بر آن قرائت) است نه بخاطر نوآوری و بدعت.
و از جمله کسانی که خود را برای تعلیم و فرا دادن (قرائت) وقف نمودند، قراء دهگانه (قراء عشره) می باشند. (قبل از شرح اصطلاح قراء عشره، قراء سبعه را به اختصار تعریف می نمائیم. اولین کسانی که بطور شاخص قرائی را برگزیده و بنام قراء سبعه معرفی نمود. ابوبکر بن مجاهد در اوائل قرن چهارم می باشد با تدوین کتاب (السبعه فی القرائات) و با نفوذ و برتری و در علوم قرآن و قرائات و منصب حکومتی شیخ القرائی، اصطلاح قراء سبعه را بطور جدی و قوی بین مسلمین و بحوث قرآنی و علم قرائات متداول نمود ولی بعد از او کسانی مانند: ابن جزری، در آسمان قرائات درخشیدند که با خرده گرفتن بر ابن مجاهد در عدد سبعه (هفت) آن قراء را به قراء عشره (ده) رسانده و از مشهورترین و برترین کتب معتبر همانا (النشر فی القرائات العشر) ابن جزری می باشد که بعد از او نیز کسانی بمانند دمیاطی (بناء) کتابی بنام (اتحاف فضلاء البشر فی القرائات الاربعه عشر) تألیف نموده و خواسته اند قراء را به هفت یا ده نفر محدود ننمایند.) نامهای قراء دهگانه به ترتیب این اسامی می باشند:
1- نافع (مــدنی)
2- ابن کثیر (مکـــی)
3- ابوعمرو (بصـری)
4- عاصم (کـوفی)
5- حمزه (کـوفی)
6- کسائی (کـوفی)
7- ابن عامر (دمشقی)
8- یعقوب ( بصـــری)
9- ابوجعفر (مـــدنی)
10- خلف (بغدادی)
مسلمانان بر تواتر قرائت های این قاریان مشهور اجماع دارند و آنرا از امتهای پیشین و نسل های گذشته، امتی بعد از امت و نسلی پس از نسل نقل نموده تا به ما رسید. و هم چنان امت ها، حافظ و راوی و نقل کننده آنها به آینده خواهد بود تا زمانی که خداوند وارث زمین و آنچه بر آن است گردد. « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» (سوره حجر، آیه 9) می باشد.

« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
آگهی
#2
قاری اول

نافع مدنی


نام کامل او نافع بن عبدالرحمن بن ابی نعیم و کنیه او ابو رویم و گفته شده ابوالحسن یا ابوعبدالرحمن می باشد. او از بندگان جَعوَنه که این اسم در اصل برای مردی که کوتاه قد بود بکار می رفت، سپس به هر مردی اگر چه کوتاه قد نباشد شایع گردید. و جَعَونه هم پیمان حمزه بن عبدالمطلب و گفته شده عباس بن عبدالمطلب بود.
نافع یکی از قراء سبعه می باشد که بسیار سیه چهره، دارای اخلاق حسنه، خوش روی و شوخ طبع و اصلیت او از اصبهان (اصفهان) بود.
قرائت را بواسطه هفتاد نفر از تابعین بمانند: ابوجعفر، شیبه بن نصاح، مسلم بن جندب، یزید بن رومان، محمد بن مسلم بن شهاب الزهری، عبدالرحمن بن هزمر الأعرج فرا گرفت. ابوجعفر بر مولایش عبدالله بن عباس بن ابی ربیعه المخزومی و بر عبدالله بن عباس و ابوهریره قرائت نموده و این سه نفر بر اُبّی بن کعب، و ابوهریره و این عباس نیز بر زید بن ثابت و زید و اُبّی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرائت نمودند.
شیبه و مسلم و ابن رومان بر عبدالله بن عیّاش بن ابی ربیعه خواندند. شیبه قرائت را از عمر بن الخطاب (لعنت الله علیه) شنید. الزهری بر سعید بن المسیب، سعید بر ابن عباس و ابوهریره، و الأعرج بر ابن عباس و ابوهریره و عبدالله بن عیّاش بن ابی ربیعه، و ابن ابی ربیعه و ابن عباس و ابوهریره بر اُبی بن کعب، همچنین ابن عباس بر زید بن ثابت، عمر (لعنت الله علیه) و زید و اُبّی بن کعب بر رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم قرائت نمودند.
قرائت نافع متواتر بوده و برتر از این دلیل بر تواتر آن نیست که آن را توسط هفتاد نفر از تابعین دریافت نموده و در تمامی مراحل متواتر می باشد. نگوئید که: در مورد صحابه خبر احاد است (و متواتر نیست). زیرا نسبت دادن قرائت به شخص معینی به معنای آن نیست که آن شخص قرائت دیگری غیر از این قرائت را نمی داند و این طور نیست که این قرائت از کسی دیگر روایت نشده بلکه مقصود از نسبت دادن و نامگذاری قرائت به شخص معین این بوده که او چیره ترین مردم و بیشتر آنها در کار قرائت و تدریس بوده و این مانع از این نیست که قرائت دیگری را نداند و یا آن قرائت از کسی دیگر روایت نشده باشد.
بسیاری از صحابه قرائت را از رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نقل نموده اند همانطوری که سند بعضی از آن افراد قبلا ذکر گردید و آن را بسیاری از تابعین از صحابه روایت کرده اند سپس قرائت را امتی بعد از امتی نقل نموده تا به ما رسید و این گزارش برای تمامی قرائت های دهگانه قابل گفتن است، پس ضرورتی در تکرار آن نمی باشد.
نافع در قرائت پیشوای مردم مدینه بود. ریاست تدریس قرائت در آنجا به او منتهی گشت، و مردم بر قرائت و برگزیدن او بعد از تابعین اجماع داشتند.
بیش از هفتاد سال متصدی تدریس قرائت و تعلیم بوده بر وجوه قرائات و دانا و پیرو آثار پیشوایان گدشته سرزمینش بود.
عید بن منصور می گوید: شنیدم که مالک بن انس می گفت: قرائت اهل مدینه سنت است، یعنی همان قرائت برگزیده. به او گفته شد: یعنی قرائت نافع؟ گفت: بله.
درباره نافع نقل شده، هنگامی که صحبت می نمود از دهانش بوی مُشک به مشام می رسید از او پرسیدند: آیا هر بار که به تدریس مردم می نشینی عطر استعمال می کنی؟ گفت: خیر من نزدیک عطر نشده و دست به آن نمی زنم،ولیکن در خواب پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – را دیدم که در دهانم قرآن می خواند، پس از آن وقت از دهانم این بوی خوش به مشام می رسد.
به او گفته شد: چهره ات چقدر درخشان و اخلاقت نیکوست؟!
گفت: چطور این گونه که گفتید نباشم. در حالی که رسول خدا – صلی الله علیه و آله وسلم – را در خواب دیدم که با من مصافحه نموده، بر او قرآن را تلاوت نمودم.
او مردی نیکوکار و زاهد بود و شصت سال در مسجد رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – نماز گزارد. گویند: هنگامی که مرگ او فرا رسید فرزندانش به او گفتند: وصیتی به ما بنما. نافع به آنها گفت: « فَاتقُوا اللهَ و اَصلِحوا ذاتَ بَینِکُم و اَطیعُوا اللهَ و رَسُولَه إن کُنتُم مؤمنین» (سوره انفال، آیه 1 . یعنی از مخالفت خدا بپرهیزید و اصلاح کنید میانه خویش را، و خدا و پیامبرش را اطاعت نمائید اگر ایمان دارید.)
تولد او در حدود هفتاد سال و فوت او به احتمال قوی به سال صد و شصت و نه هجری می باشد.
گروه های بی شماری از مدینه و شام و مصر و دیگر سرزمین های اسلامی، قرائت را از او سماعاً و عرضاً روایت نموده اند.(سماعاً به معنای آن است که شاگرد حدیث یا رویات یا قرائت را ازاستاد فقط شنیده و فرا گیرد. اعم از اینکه استادش از روی کتاب یا از حفظ قرائت نماید یا اینکه بر شاگرد املا کند یا املا نکند منظور شاگرد آن مطلب را فقط شنیداری فرا گرفته و آن مطلب را دوباره بر استادش قرائت یا عرضه ننموده باشد./ عرضاً به معنای آن است که شاگرد بعد از فراگیری و شنیدن حدیث یا روایت یا قرائت آن را حفظ یا از روی نوشته بر استادش قرائت کند و عرضه نماید.تا از صحت فراگیری مطلب مطمئن شده استادش آن را تأیید کند.)
و از جمله آنهایی که از بهره برده اند دو بزرگ مشهور، مالک بن انس و اللیث بن سعد، و همچنین ابوعمرو بن العلاء، المسیبی، عیسی بن وردان، سلیمان بن مسلم ابن جماز و اسماعیل و یعقوب دو فرزند جعفر می باشند.
مشهورترین راویان او قالون و ورش بوده که با آنها آشنا می شویم.

قالون

او عیسی بن مینا بن وردان بن عیسی بن عبدالصمد بن عمر بن عبدالله الزرقی از موالی بنی زهره و کنیه ابوموسی و ملقب به قالون می باشد. او قاری و نحوی مدینه بوده گفته می شود او پسر خوانده نافع – پسر همسرش- بود که ملازمت نافع را بسیار نمود.
نافع او را به جهت نیکوئی قرائتش قالون لقب داده زیرا قالون در زبان رومی به معنای نیکو می باشد. جد پدر بزرگش عبدالله از اسیران روم در زمان خلیفه دوم اهل سنت عمر بن الخطاب (لعنت الله علیه) بوده، شخصی که او را اسیر نموده بود، او را نزد عمر (لعنت الله علیه) آورده فروخت، سپس از انصار شخصی او را خرید و او بنده محمد بن محمد بن فیروز گشت.
قالون به سال صد و بیست در ایام خلافت هشام بن عبدالملک متولد گشت و بر نافع به سال صد و پنجاه در ایام خلافت منصور، قرائت نمود. قالون می گوید: قرائت نافع را بر خودش بارها قرائت نمودم. پرسیدند: چند بار بر نافع قرائت نمودی؟ گفت: از کثرت، قابل شمارش نیست، زیرا بعد از فراغت از فراگیری به مدت بیست سال همنشین او بودم.
قالون می گوید: نافع به من گفت جنب ستون بنشین تا همان طوری که بر من قرائت می نمایی، کسانی را بفرستم نزد تو قرائت نمایند.
قالون قرائتی را که نافع از ابوجعفر دریافته بود و نیز قرائتی که خود نافع برگزیده بود فرا گرفت. همچنین قرائتش را بر عیسی بن وردان عرضه نمود.
قرائت را از او (قالون) مردمان زیادی که ابن جزری در کتاب طبقات القراء یک به یک ذکر نموده، روایت نموده اند.
ابو محمد البغدادی می گوید: قالون گوشش سنگین و شدیدا ناشنوا بود و صدای بوق را هم نمی شنید. ولی اگر برای او قرآن تلاوت می نمودند، می شنید(الله اکبر)
قاریان نزد او تلاوت می کردند و از لبهای قاریان، اشتباه و غلطهای آنها را می فهمید و آنها را به نحوه صحیح قرائت راهنمایی می نمود.
به سال دویست و بیست هجری در دوران خلافت مأمون درگذشت.

ورش

او عثمان بن سعیدبن عبدالله بن عمرو بن سلیمان بن ابراهیم، از موالی آل زبیر بن العوام و کنیه او ابوسعید و لقب وی ورش می باشد.
به سال صد و ده در شهر قفط یکی از سرزمین های صعید مصر متولد شد. اصال او از قیروان می باشد. در سال صد و پنجاه و پنج به سوی نافع در مدینه سفر نموده و چندین ختم قرآن را بر او عرضه کرد.
او مُو بور، چشم آبی، سفید رو، کوته قد، و به چاقی نزدیکتر از لاغری بود.
گفته می شود نافع او را وَرَشان (با فتحه واو و راء، اسم پرنده ای شبیه کبوتر) به سبب سرعت حرکاتش لقب داده بود.
با وجود کوتاهی قد لباسهای کوتاهی می پوشید، به طوری که اگر راه می رفت پاهایش پیدا می شد.
نافع همیشه می گفت: بیا ای ورشان، بخوان ای ورشان، کجاست ورشان؟ پس کم کم مخفف گشته، ورش نامیده شد.
همچنین گویند: ورش غذائی است سفید که از شیر درست می کردند پس به سبب سفیدی چهره او به این لقب معروف گشت.
این لقب او را در بر گرفت به صورتی که شناخته نمی شد مگر با آن لقب (یعنی ورش) و اسمی محبوبتر از آن برایش نبود. پس با افتخار می گفت: استادم نافع مرا به این اسم نامید.
ریاست اقراء (تدریس قرائت) سرزمین مصر در زمانش به او منتهی گشت. به جهت مهارتش در عربی و شناختش در تجوید، کسی توان رقابت با او را نداشت. او دارای صدائی دلنشین و قرائتی زیبا بود که شنونده از او خسته نمی شد.
گفته می شود او در یک ماه چهار مرتبه قرآن را بر نافع ختم نموده سپس به سرزمینش بازگشت. برای او وجوه قرائتی نقل شده که در آنها با استادش نافع مخالفت نموده است.
ورش در مصر به سال صد و نود و هفت در ایام مأمون و به سن هفتاد سالگی درگذشت.

اصول قرائت راویان نافع در پست بعدی خدمت عزیزان عرضه خواهد شد.

التماس دعا
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#3
Star 
در اینجا به اختصار، به روش نافع و راویان وی می پردازیم ( انشالله بعد از معرفی هر هفت قاری، به صورت تفصیلی مباحث اختلاف قرائت را کار خواهیم کرد.)
نافع دارای دو قرائت یا روش می باشد که یکی را قالون و دیگری را ورش روایت نموده اند.

روایت قالون

1. بسمله را بین دو سوره می خواند مگر بین انفال و برائت که در آن سه وجه دارد: قطع – سکت – وصل و هر سه وجه بدون بسمله می باشند.

2- میم جمع که بعد از آن حرف متحرک (چه همزه یا غیر همزه) باشد به ضمه و صله واو مدی خوانده مانند « سَواءٌ علیهِم ءَأنذرتَهُمُ أم لَم تنذرهمُ لا یؤمنون » (با صله واو مدی این آیه به این صورت قرائت می گردد « سَواء علیهِموا ءَأنذرتَهُمُوا أم لَم تنذرهمُوا لا یؤمنون» )

3- مد منفصل را به قصر و توسط مانند « یآ أیّها – و فِی أَنفسکم – قُو أنفُسَکُم » با مقدار دو حرکت برای قصر و چهار حرکت برای توسط خوانده.

4- همزه دوّم از دو همزه مجاور در یک کلمه را به تسهیل ( تسهیل یعنی همزه، بین همزه و حرف مدی مجانس با حرکت آن خوانده می شود. یعنی همزه مفتوحه، بین همزه و الف، و همزه مکسوره بین همزه و یاء، و همزه مضمومه بین همزه و واو تلفظ می گردد و در اصل می توان گفت در تسهیل صفت نبره یعنی همان تیزی همزه از بین می رود.) و وارد نمودن (ادخال) الف بین آنها بمقدار 2 حرکت می خواند (اگر چه همزه دوم مفتوح بمانند: ءَأَنتم – و یا مکسور بمانند : أَئِنکم – و یا مضموم به مانند: أَؤُنبئکم باشند. این کلمات بدین صورت می گردند: البته با تسهیل همزه دوم . (ءَأَنتم = ءَاأنتُم) (أَئِنکم = ءَاینکُم) (أَؤُنبئکم = ءَاؤنبئکُم) )

5- دو همزه مجاور در دو کلمه – به شرط آنکه همزه اول در آخر کلمه قبل و همزه دوم در اول کلمه بعد باشد – در صورتی که دو همزه حرکتی همانند داشته باشند، دو همزه مفتوح بمانند « ثم اذا شاءَ أَنشره » همزه اول را حذف می نماید. اما اگر هر دو مکسور باشند به مانند « هؤلاءِ إن کنتم » یا هر دو مضموم باشند به مانند « أولیاءُ أُولئک»، همزه اول را تسهیل نموده و همزه دوم را به تحقیق می خواند.
اما اگر دو همزه حرکتی مختلف داشته باشند، در صورتی که اولی مفتوح و دومی مکسور بمانند « و جاءَ إخوه یوسف »، یا اولی مفتوح و دومی مضموم به مانند « کلّما جاءَ أُمه رسولها » باشند همزه دومی را بین بین تسهیل می نماید. ( بین بین منظور همان تسهیل است که همزه بین همزه و حرف مدی مجانس با حرکت آن خوانده می شود.) و اگر اولی مکسور و دومی مفتوح باشد مانند « من السمآءِ ءَایــه » (همزه دومی) را کاملا به یاء تبدیل می کند (عملا بدین صورت تلفظ می گردد: مِن السَمَآءِ یــایَــه) و اگر اولی مضموم و دومی مکسور باشد به مانند « یهدی من یشاءُ إلی » همزه دوم را به تسهیل بین بین، یا کاملا به واو تبدیل می نماید (در صورت تبدیل بدین صورت می گردد : یهدی مَن یَشَاءُ وِلی)

6- حرف ذال ساکن را در تاء ادغام می نماید به مانند « أتَّخَذتُّم – لَأتَّخَذتُّ – أََخَذتُّ – أَخَذتُّم » و همانند آن.

7- الف کلمه: « تورات » در هر جای قرآن را به تقلیل ( ابن جزری در کتابش « النشر فی القرائات العشر » جلد 2 صفحه 61 تصریح می کند که الف کلمه تورات را علمای مغاربه به اماله بین بین و طبق نظر علمای عراق به فتح بدون تقلیل خوانده اند و شاطبی و صفراوی و غیر آنها، دو وجه را ذکر نموده اند)، و الف کلمه هار از « شَفا جُرُفٍ هَار » در سوره توبه را به اماله خوانده و اماله جز در این کلمه در قرآن ندارد. (طبق گفته ابن جزری الف کلمه «هار» را عراقیها از قالون به فتح، بدون اماله ومغربیها به اماله روایت نموده اند و ابوعمرو دانی نیز دو رأی را ذکر نموده، و ابن جزری هر دو نظر را صحیح می داند. ولی در اینجا فقط وجه اماله را ذکر کرده ایم.)

8- یاء اضافه اگر بعد از آن همزه مفتوح به مانند « إنِّی أَعلم » و یا مکسور به مانند « فَتَقَبَّل مِنِّی أِنک » یا مضموم به مانند: « إِنِّی أُریدُ » یا بعد از آن الف و لام تعریف به مانند « عَهدیَ الظالمِیِن » باشد را به فتح یاء اضافه می خواند که شرح مفصل آن را از کتب تخصصی باید شناخت.

9- بعضی از یاء های زائده را به مانند « یَومَ یَأتِ » در هود، « ذلکَ مَا کُنّا نَبغِ » در کهف را در وصل به اثبات یاء قرائت نموده، که تمامی این کلمات در کتب تخصصی ذکر گردیده است.(تعریف یاء زائده و یاء اضافه و فرق آنها را در پست های بعدی بصورت کامل شرح خواهیم داد.)

روایت ورش

1- ارتباط بین دو سوره را به سه وجه می خواند: با بسمله، سکت، وصل که دو وجه اخیر (یعنی سکت و وصل) را بدون بسمله می باشد، و بین انفال و برائت را به مانند قالون اختیار نموده. (یعنی ورش، بین انفال و برائت را به سه وجه : قطع – سکت – وصل و هر سه وجه بدون بسمله به مانند قالون خوانده. انشالله در پست های بعدی مفصل تر این مباحث را بیان خواهیم کرد. این قسمت صرفا برای مقدمه چینی و همچنین یک پیش زمینه برای ادامه کار است.)

2- دو مد متصل و منفصل را به اشباع به مقدار شش حرکت خوانده و مد بدل (هر گاه همزه قبل از حرف مد قرار گیرد، آن را مد بدل گویند و این مد را همه قاریان عشره یا راویان آنها به مد طبیعی 2 حرکت خوانده اند و فقط ورش آن را به سه وجه (قصر – توسط – طول) خوانده) به مانند « ءَامنُوا ،إِیماناً ، أُوتوُا » را به سه وجه قصر به مقدار دو حرکت، توسط به مقدار چهار حرکت و مد به مقدار شش حرکت و در حرف لین که قبل از همزه واقع گردد به مانند « شَیئَاً ،سَوءَه » به توسط و مد لین را به توسط و طول نخوانده اند.

3- دو همزه مجموع در یک کلمه را به تسهیل همزه دوم بین بین بدون ادخال و یا تبدیل آن به حرف الف مدی اگر مفتوح باشد می خواند، اما اگر همزه دوم مکسور یا مضموم باشد فقط آن را تسهیل می نماید.

4- دو همزه مجاور در دو کلمه را که حرکت همانند داشته باشند، همزه دوم آن را تسهیل نموده یا به حرف مد تبدیل می نماید، اما اگر در حرکت مختلف باشند پس همزه دوم را به مانند قالون می خواند.

5- همزه ساکن در کلمه را اگر فاء الفعل باشد به حرف مد تبدیل می نماید به مانند « یُؤمِن » مگر آن کلماتی را که استثناء نموده ( استثناء فقط در هفت کلمه : « المَأوَی – مَأوَاه – مَأواهم – مَأواکم – فَأوُوا – تُؤویهِ » که از باب ایواء آمده، همزه ساکن را ابدال نمی نماید) همچنین همزه مفتوح که فاء الفعل بوده و قبل از آن ضمه باشد به مانند « مُؤَجَّلا » را تبدیل به واو مدی می نماید. ( همزه متحرک باید دارای هر سه شرط ذیل باشد تا ابدال گردد: الف- فاء الفعل باشد، ب- مفتوح باشد، ج- قبلش ضمه باشد. لذا کلماتی به مانند: « یَؤُده – تَأذَّن » به دلیل نبودن سه شرط در آنها ابدال نمی گردند)

6- میم جمع اگر بعد از آن همزه قطع باشد، مضموم نموده و صله واوی می دهد به مانند « مِنهُم أُمّیون » = « مِنهُمُو أُمیون » (تذکر: در حقیقت اینجا، واو مدی یعنی حرف مد، بوجود می آید، که بعد از آن همزه یعنی سبب مد، نیز می باشد و تشکیل مد منفصل را می دهند که طبق قرائت ورش باید آن را شش حرکت کشید.

7- حرف دال در کلمه قد را در ضاد به مانند « فَقَد ضَل »، و در ظاء به مانند « فَقَد ظَلم » ادغام نموده، همچنین تاء تانیث را در ظاء به مانند « کَانَت ظَالِمَه » و ذال را در تاء به مانند « أَخَذتُم » و شبیه آنها را ادغام می نماید.

8- الفهای منقلب از یاء به مانند « الهُدی، الهَوی » را تقلیل نموده و اگر بعد از راء واقع گردد، به مانند « إِشتری – النَصَاری » بدون اختلاف در طرق قرائت او به تقلیل خوانده، همچنین الفهائی که در انتهای کلمه قرار دارند و بعد از آنها راء مکسور می باشد به مانند « الأبرارِ – الأشرارِ – أَبصارِهم – دِیَارِهِم » را نیز تقلیل می نماید.

9- راء مفتوح مانند « خَیراً » و مضموم مانند « خَیرٌ » { اگر قبل از راء ساکن باشد } را با شرایطی که علمای اهل فن در کتابها نوشته اند، ترقیق می نماید.

10- لام مفتوح اگر بعد از صاد مفتوح به مانند « الصلاة »، یا صاد ساکن به مانند « یَصلَی »، یا لام مفتوح بعد از طاء مفتوح به مانند « بَطَل »، یا طاء ساکن به مانند « مَطلَع »، یا لام مفتوح بعد از ظاء مفتوح به مانند « ظَلَم »، یا ظاء ساکن به مانند « یُظلَمون » باشد آن را تغلیظ می نماید. و به غیر از او کسی از قراء بدین صورت مفصل و احکام دقیق راء ها را ترقیق و لام را تغلیظ نمی نماید.(احکام تغلیظ لام به غیر از لفظ جلاله الله تقریبا مخصوص ورش می باشد. و برای دیگر قاریان و راویان مواردی ذکر نشده، و خلاصه آن بدین صورت می باشد: هر لام مفتوح (مشدد یا مخفف) اگر بعد از حروف (ص – ط –ظ ) که ساکن یا مفتوح باشند، بیاید تغلیظ می نماید، مانند « مُصَلَّی – الطَّلاق – ظَلَم – ظَلَّ » بنابراین برای تغلیظ لام در روایت ورش سه شرط لازم است: الف – لام مفتوح باشد؛ کلمات: یُصَلِی – صَلصَال و غیره این شرط را ندارند. ب- حروف (ص – ط –ظ ) قبل از لام باشند « لَسَلَّطَهُم – فاستَغلَظَ » و غیره این شرط را ندارند. ج- حروف (ص- ط- ظ ) ساکن یا مفتوح باشند « ظُلَلَ – فُصِّلَت » و غیره این شرط را ندارند.

11- در یاء های اضافه با قالون مشترک می باشد، هر آنچه ( از یاء های اضافه ) را که قالون بفتح می خواند او هم به فتح خوانده و آنچه به سکون خوانده او هم به سکون می خواند ، مگر بعضی از یاء ها که از نظرشان مختلف بوده و علمای اهل فن آنها را به تفصیل در کتابها ذکر نموده اند.

12- همچنین در یاء های زائده با قالون مشترک بوده. آنچه از یاء های زائده را که قالون یاء مدی خوانده او هم به اثبات خوانده، و آنچه را که قالون حذف نموده او هم حذف نموده، مگر در بعضی از کلمات اختلاف دارند که در محلشان (در کتب قرائات) بیان گردیده است.

التماس دعا
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#4
Star 
قاری دوم

ابن کثیر مکی


او عبدالله بن کثیر بن عمرو بن عبدالله بن زاذان بن فیروز بن هرمز و کنیه او ابو معبد می باشد. و به جهت نسبت او به بنی عبدالدار، الداری گفته می شود. و بعضی ها گفته اند چون که او عطار بود به او الداری می گفتند. زیرا عرب ها عطار را داری می نامیدند. به جهت نسبت (این نام) به دارین که مکانی است در بحرین از آن جا عطر گرفته می شد.
به سال چهل و پنج هجری در مکه متولد گشت، قد بلند، تنومند، گندمگون، چشم زاغ، دارای سر و محاسن سفیدی بود. که گاهی آن را با حنا رنگ می کرد. دارای زبانی فصیح و بلیغ بوده و به آرامش و وقار آراسته بود. او یکی از قراء سبعه و از تابعین والا مقام می باشد. از صحابه، عبدالله بن الزبیر، ابو ایوب انصاری، انس بن مالک، مجهاد بن جبر و درباس مولای، عبدالله بن عباس را، در مکه ملاقات و از آنها روایت نموده است.
قرائت را از ابی السائب عبدالله بن السائب مخزومی، و ابی الحجاج مجاهد بن جبر مکی، و درباس مولای ابن عباس دریافت کرد. و ابن السائب بر اُبی بن کعب و عمر بن خطاب خواند و مجاهد بر عبدالله بن السائب و عبدالله بن عباس خواند. درباس بر عبدالله بن عباس خواند و ابن عباس بر اُبی بن کعب و زید بن ثابت خوانده و اُبی و زید و عُمر بر رسول خدا (ص) خواندند.
او قاضی اهل مکه، و در قرائت پیشوای مردم، و هیچ رقیبی توان رقابت با او را در آنجا نداشت.
اسماعیل بن عبدالله القُسط، اسماعیل بن مسلم، حماد بن سلمه، خلیل بن احمد، سلیمان بن المغیره، شبل بن عباس، عبدالملک بن جریح، ابن ابی ملیکه، سفیان به عیینه، ابوعمرو بن العلاء و عیسی بن عمر، قرائت را از او رویات نمودند.
امام شافعی قرائت ابن کثیر را نقل و از آن ستایش نموده و گفت: قرائت ماه قرائت عبدالله بن کثیر است و اهل مکه را بر آن یافتم.
اصمعی می گوید: به ابوعمرو گفتم: آیا بر ابن کثیر قرائت نموده ای؟ گفت: آری، بعد از آنکه بر مجاهد، قرآن را ختم نمودم بر ابن کثیر نیز ختم کردم، و ابن کثیر در علم عربی از مجاهد داناتر بود.
ابن مجاهد می گوید: همچان در مکه عبدالله بن کثیر پیشوای مردم در قرائت بود و بر اوگرد آمده بودند. تا آنکه به سال صد و بیست هجری در مکه مُرد.
مشهورترین کسانی که قرائت او را روایت نموده اند البَزِّی و قنبل می باشند.

البَزِّی


او احمد بن عبدالله بن القاسم بن نافع بن ابی بزّه بوده و او منسوب به جد بزرگش ابی بزه ونام ابی بزه بشار می باشد.
او جنگجویی از اهل همدان بود که به وسیله السائب بن ابی السائب مخزومی اسلام آورد. و البزه به معنای شدت است. کنیه البزی ابوالحسن یوده به سال صد و هفتاد در مکه متولد گردید. او بزرگترین کسی است که قرائت ابن کثیر را روایت نموده. آن از عکرم بن سلیمان از اسماعیل بن عبدالله القُسط و از شبل بن عباد از ابن کثیر روایت کرده است. البزی در روایت نمودن قرائت ابن کثیر تنها نبوده، بلکه با او تعداد زیادی که توافق آنها بر دروغگویی غیر ممکن است، قرائت ابن کثیر را روایت نموده اند. لکن او مشهورترین و شاخص ترین و عادل ترین راویان او می باشد. او استادی محقق، حافظ، ماهر در قرائت و مورد اعتماد بوده و مقام شیخ القرائی در مکه به او منتهی شد. چهل سال مؤذن و امام مسجد الحرام بوده و بسیاری بر او قرائت نموده اند. از جمله آنها، حسن بن الحباب، ابو ربیعه، احمد بن فرح، محمد بن هارون، محمد بن عبدالرحمن مشهور به قنبل، راوی دوم ابن کثیر که شرح او در زیر آمده است، می باشند.البزّی به سال دویست و پنج در مکه به سن هشتاد سالگی وفات یافت.

قنبل

او محمد بن عبدالرحمن بن خالد بن محمد بن سعید المخزومی مکی، کنیه او ابوعمرو و لقبش قنبل می باشد.
در سبب لقب گرفتن او به این لقب اختلاف است. گفته اند، سببش این بوده که از خانواده ای در مکه که به آنها القنابله گویند به آن مشهور شد. و یا گفته اند به سبب استعمال وی جهت بیماریش از داروئی که به آن قنبیل گویند و نزد داروگران معروف است، می باشد. سپس به جهت زیادی استعمال آن، به قنبل معروف گشته و « یاء » به جهت آسانی تلفظ، حذف گردید.
به سال صد و نود و پنج در مکه متولد شد، قرائت را عرضا از احمد بن محمد عون النبال، و احمد البزّی و بر ابی الحسن احمد القواس و بر ابی الاخریط وهب بن واضح و بر اسماعیل ابن شبل و معروف بن مشکان از ابن کثیر فرا گرفت.
قبنل در قرائت ماهر و استاد بود. ریاست اقراء در حجاز به او منتهی شد. او از والاترین و مطمئن ترین کسانی است که قرائت ابن کثیر را روایت نموده است.
البزّی به جهت آنکه سندی بالاتر از او داشته بر او مقدم شد.
ابوعبدالله القصاص می گوید: قنبل رئیس پاسبانان در مکه بود زیرا آنرا به عهده نمی گرفت مگر مردی که اهل فضل، نیکی و وارستگی باشد. تا در آنچه از اجرای حدود و احکامی که به عهده گرفته بر حق و راستی عمل نماید. لذا آن مسئولیت را به قنبل جهت علم و فضل او دادند و این قضیه در نیمه های عمرش بود. پس حُسن سیرت و روش او مشهور گشت.
مردم زیادی قرائتش را عرضا روایت نمودند. از جمله آنها ابو ربیعه محمد بن اسحاق – از جلیل ترین اصحابش – و محمد بن عبد العزیز بن عبدالله بن الصباح و احمد بن موسی بن مجاهد مؤلف کتاب « السبعه فی القرائات و محمد بن شنبوذ و عبدالله بن جبیر و می باشند.
گویند وقتی که پیر و سالخورده شد اقراء را هفت سال یا ده سال قبل از مرگش قطع نمود. و به سال دویست و نود و یک به سن نود و شش سالگی در مکه وفات یافت.

روش ابن کثیر

1- بسمله را بین دو سوره می خواند مگر بین انفال و توبه بمانند قالون عمل می نماید.

2- میم جمع اگر بعدش متحرک باشد را مضموم و به واو مدی صله می دهد( مثلا « علیهم و لا الضالــــین » را « علیهمُوا و لا الضالــــین » می خواند )
3- هائ ضمیر اگر مضموم و قبل از آن حرف ساکن و بعد از آن حرف متحرک باشد به واو مدی صله می دهد، مانند « منهُ ءَایات ». و اگر هاء ضمیر مکسور و قبل از حرف ساکن و بعد از آن حرف متحرک باشد، به یاء صله می دهد مانند « فِیهِ هُدَیً » ( هاء ضمیر یا هاء کنایه به هائی می گویند که در آخر کلمات آمده و دلالت بر ضمیر مفرد مذکر غائب دارد. هاء کنایه در اصل مضموم است، ولی اگر قبل از آن کسره یا، یاء ساکن یا مدی بیاید، هاء کنایه مکسور می گردد. توضیحات بیشتر در رابطه با هاء کنایه را در آخر مطلب بخوانید!)
4- مد منفصل را به قصر و متصل را به توسط گفته واحد خوانده.
5- همزه دوم از دو همزه همجوار در یک کلمه را بدون وارد کردن الف بین آنها فقط تسهیل می نماید.
6- دو راوی او در مورد دو همزه همجوار در دو کلمه که حرکتی همانند داشته باشند اختلاف دارند. البزّی آن را به مانند قالون می خواند – منظور انداختن همزه اول اگر هر دو مفتوح باشند و تسهیل آن. همزه اول اگر هر دو مکسور یا مضموم باشند.
و قنبل به تسهیل همزه دوم یا ابدال آن به حرف مد بمانند ورش می خواند. اما در همزه هایی که حرکت آنها مختلف باشد، ابن کثیر در هر دو روایت او یعنی البزّی و قنبل، همزه دوم را به مانند قالون و ورش تغییر می دهد. (در پست های بعدی توضیح داده خواهد شد)
7- یاء های اضافه را اگر بعدش همزه قطع مفتوح یا همزه وصل ( همراه با لام تعریف یا بدون آن ) باشد، به فتح می خواند که شرح بیشتر آن از تألیفهای علم قرائت دانسته می شود. (ابن کثیر 22 مورد از کل 61 مورد یاءهای زائده را در وصل و وقف به اثبات می خواند و البزی و قنبل با او در 5 مورد اختلاف دارند، که در بخش های بعدی این تایپک توضیحات کامل داده خواهد شد.)
8- بعضی از یاء های زائده را در وصل و وقف به اثبات می خواند که علمای قرائات بیان آن را به عهده گرفته اند. و باید دانست که اختلاف بین دو راوی ابن کثیر، البزّی و قنبل در تعداد کمی از کلمات که در کتابهای قرائات بصورت منثور و منظوم بیان شده، می باشد(منتظر بخش های بعدی این تایپک در همین رابطه باشید!)
9- بر تاء های تانیث که در آخر کلمات می بایست بصورت ة (ه دو نقطه!) باشند و در رسم الخط قرآن در بعضی از مکانها بصورت تاء کشیده نوشته شده، در وقف بر آنها فقط بصورت هاء ساکن تلفظ می نماید.


التماس دعا...
و من الله التوفیق ...

« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#5
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله

قاری سوم
ابو عَمرو بصری

نام کامل او زبّان بن العلاء بن عمار بن دیان بن عبدالله بن الحسین بن الحارث بن جلهمه که نسبت او به عدنان منتهی می گردد. و همانا او پیشوای قرائت جناب ابوعمرو تمیمی مازنی بصری یکی از قراء سبعه می باشد، که در مکه به سال هفتاد و یا شصت و هشت متولد و در بصره پرورش یافت. به همراه پدرش وقتی که از ظلم حجاج گریخت، روانه حجاز گردید. سپس در مکه و مدینه و همچنین در کوفه و بصره بر گروه های زیادی قرائت نمود. در قراء سبعه کسی بیشتر از او دارای اساتید نیست، انس بن مالک و صحابه دیگر را درک نمود. پس بدان جهت از تابعین به شمار آمده و اهل حدیث او را معتمد و به راستگوئی توصیف می نمایند.
بر الحسن بن ابی الحسن بصری و ابی جعفر و حمید بن قیس الاعرج مکی و ابی العالیه و یزید بن رومان و شبیه بن نصاح و عاصم بن ابی النجود و عبدالله بن کثیر و عبدالله بن ابی اسحاق الحضرمی و عطاء بن ابی رباح و عکرمه بن خالد المخزومی و عکرمه بندة ابن عباس و مجاهد بن جبیر و محمد بن محیصن و نصر بن عاصم و یحیی بن یَعمَر و سعید بن جبیر قرائت نمود.
حسن (بصری) بر حطان بن عبدالله الرقاشی و ابی العالیه الریاحی قرائت نموده، حطان بر ابوموسی الاشعری قرائت کرده، ابوالعالیه بر عمر بن الخطاب و اُبی بن کعب و زید بن ثابت و ابن عباس قرائت نمود. سند روایت ابی جعفر خواهد آمد و حمید بر مجاهد قرائت نمود که سند قرائتش در قرائت ابن کثیر و سند یزید بن رومان و شیبه در قرائت نافع و سند قرائت ابن کثیر تقدیم گردید. سند عاصم بن ابی الجنود خواهد آمد . و عبدالله بن ابی اسحاق بر یحیی بن یَعمر و نصر بن عاصم بن قرائت نمود. و عطاء بر ابوهریره قرائت نموده که سندش تقدیم شد و عکرمه بن خالد بر اصحاب ابن عباس قرائت نموده و عکرمه بندة ابن عباس بر ابن عباس، و ابن محیصن بر درباس و مجاهد قرائت کردند که سند آن دو تقدیم گشت. و نصر بن عاصم و یحیی بن یَعمر بر ابوالاسود قرائت نموده و ابوالاسود بر عثمان و حضرت علی (علیه السلام) قرائت کرد. و ابوموسی اشعری و عمر بن الخطاب و اُبی بن کعب و زید بن ثابت و عثمان و حضرت علی (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندند.
بسبب شأن والای ابوعَمرو نام او را نمی پرسیدند. او از اشراف عرب و چهره های معروف آن دوره بود، فرزدق و دیگر شعرا او را ستوده اند. او داناترین مردم به قرآن و عربی و روزگار عرب و سرگذشتهای عرب و شعر بود و به راستی و اطمینان، امانت داری، پارسائی و دیانت شهرت داشت.
اصمعی گوید ابوعَمرو گفت: اگر بر من لازم نبود قرائت کنم مگر به آنچه گذشتگان قرائت نموده اند، فلان و فلان از حروف را به فلان و فلان صورت می خواندم (یعنی اگر مجبور نبودم به قرائت عموم مردم که از گذشتگان نقل شده بخوانم، همانا بعضی از کلمات یا اعرابها را به نظر و تحلیل خود قرائت می نمودم.) این کلام اولاً: نشانه اِعمال نظر شخصی بعضی از قراء در قرائت بوده که در اختلاف روایت های آنها کاملا مشهود است. و همین موضوع یکی از اسباب عمده پیدایش قرائات مختلف می باشد. صحت روایت امام صادق علیه السلام « نزل علی حرف واحد من عند الواحد» یعنی قرآن از نزد خداوند یکتا و فقط با یک قرائت نازل گردید، کاملا آشکار می باشد. دوما: این گفته ابوعمرو دلالت بر وجود قرائتی عام که اکثریت و عموم مسلمانان بر آن تلاوت می نمودند، دارد. پس بی دلیل نیست که معصومین علیهم السلام، مردم را به فراگیری قرائت عامه مسلمین توصیه و بر آن تأکید می نمودند: « اقرأ کما یقرأ الناس » یا « اقرأوا کما عُلِمتُم ». و بدین جهت استاد فرزانه آیت الله معرفت قرائت عموم مسلمین را اساسی ترین و مهم ترین و اولین شرط قرائت صحیح می داند و می فرماید « ملاک صحت قرائت آن است که موافق نص محفوظ در نزد عموم مسلمین باشد. »
همچنین اصمعی روایت نمود که او(ابوعمرو) گفته: کسی که از پیشینیان را داناتر از خود ندیدم!. اصمعی گفت: و من بعد از وی نیز داناتر از او ندیدم. یونس بن حبیب نحوی می گفت: اگر کسی شایسته آن باشد که به رأی و گفته اش در هر چیزی عمل شود، یقینا ابوعمرو خواهد بود! ابن کثیر در البدایه و النهایه می گوید: ابوعمرو والاترین شخصیت زمانش در قرائات و نحو و فقه و از بزرگان علمای عاملین بود.
اگر وارد ماه رمضان می شد در آن ماه یک بیت شعر هم نمی خواند یا نمی سرود تا ماه به آخر می رسید زیرا تمام لحظات را فقط قرآن می خواند. ابوعبیده می گوید: دفترهای ابوعمرو در خانه اش تا سقف پر بود. سپس زهد پیشه نموده، همه آنها را آتش زد و جهت عبادت خود را فارغ کرد و بر خود واجب نمود که در هر سه شب قرآن را ختم نماید.
قرائت را عرضا و سماعا(قبلا توضیح مفصل داده در باب عرضا و سماعا داده شد!) مردم زیاد و بی شماری از او روایت نموده اند. از جمله آنها ابوزید سعید بن اوس، و سلام بن سلیمان الطویل، سهل بن یوسف، شجاع بن ابی نصر البلخی، العباس بن الفضل، عبدالله بن المبارک، یحیی بن المبارک الیزیدی (1) و دو استاد نحو سیبویه و یونس بن حبیب می باشند.
علم نحو را از او، یونس بن حبیب و سیبویه و الخلیل بن احمد و یحیی الیزیدی دریافته، ادبیات و غیره را گروهی که از جمله آنها ابوعبیده معمر بن المثنی و اصمعی و معاذ بن مسلم نحوی می باشند، فرا گرفتند.
بعضی مورخین از ابوعمرو روایت نموده اند که به او گفته شد: تا چه موقعی برای مرد نکوست که یاد بگیرد؟ گفت: تا وقتی که زندگی به او نیکی می کند(یعنی تا زمانی که زنده است).
بر انگشتری او این بیت شعر نقش شده بود:
و إنِ امرُأُ دُنیاهُ اَکبَر هَمّه لَمستَمسِکُ مِنها بِحَبلِ غُرور
از الاخفش نقل شده گفته: حسن بصری بر ابوعمرو در حالی که کلاس او پُر و مردم بر درسش اعتکاف نموده بودند، گذشت. حسن بصری گفت: این کیست؟ مردم گفتند ابوعمرو. حسن گفت: لا اله الا الله، نزدیک است علماء به مانند پروردگارشان شوند. پس حسن گفت: هر عزتی که به علم استوار نباشد به ذلت می گراید. از سفیان بن عبنه نقل شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم، به او گفتم ای رسول خدا قرائت ها بر من مختلف شده اند، پس به قرائت چه کسی مرا امر می فرمایید؟ رسول خدا (ص) فرمودند: به قرائت ابوعمرو بن العلاء بخوان.
طبق گفته اکثر مورخین، ابوعمرو در کوفه به سال صد و پنجاه و چهار در حالی که نزدیک به نود سال سن داشت درگذشت.
ابوعمرو اسدی می گوید: وقتی که خبر درگذشت ابوعمرو رسید، آمدم تا به فرزندان او تسلیت بگویم. زمانی که در نزدشان بودم، یونس بن حبیب سر رسیده، گفت: به شما تسلیت می گوییم همچنین به خودمان برای کسی که در آخرالزمان همتای آن را نمی بینیم تسلیت می گوییم. به خداند قسم اگر علم ابوعمرو و زُهد او بر صد نفر تقسیم گردد، همه آنها از علماء و زاهدان می گردند. به خداوند قسم اگر رسول خدا (ص) او را در آن مرتبه والائی که بر آن بود می دید، خوشحال می شد.
مشهورترین کسانی که قرائت او را روایت نموده اند؛ حفص الدوری و السوسی می باشند.
حفص الدوری
نام کامل او حفص بن عمر بن عبدالعزیز بن صُهبان بن عدی بن صهبان الدوری الأزدی البغدادی، دانشمند علم نحو، استاد قرائت، نابینا و راوی دو پیشوای قرائت: ابوعمرو (بصری) و کسائی (کوفی) بوده، و کنیه او ابوعُمر می باشد. لقب او به الدوره، که محلی در بغداد و در طرف شرقی آن می باشد نسبت داده شده است.
به سال صد و پنجاه در الدوره در روزهای خلافت منصور متولد گردید. بر اسماعیل بن جعفر از نافع و بر خود نافع نیز قرائت نمود و بر یعقوب بن جعفر از ابن جماز از ابوجعفر و بر سلیم از حمزه و بر محمد بن سعدان از حمره و بر کسائی و یحیی بن المبارک الیزیدی قرائت نمود. او ثقه و معتمدی بزرگ، حافظ قرآن و امام قرائت در عصرش و استاد مردم خصوصا اهل عراق در زمانش بود و او اولین کسی است که قرائات را جمع و در آن موضوع تألیف نمود.
الاهوازی می گوید: او جهت یافتن قرائت های مختلف سفرهایی نمود. و به دیگر قرائت های متواتر و صحیح و شاذ خوانده و موارد زیادی از آنها را فرا گرفته است. مردم از کرانهای دور و نزدیک به جهت بلندی مرتبه سند (قرائتش) و گستردگی علمش به روی می آوردند. از تألیفات او: ما اتفقت الفاظه و معانیه من القرآن – احکام القرآن و السنن – فضائل القرآن و أجزاء القرآن را می توان بر شمرد.
مردم بسیاری قرائت را از او روایت نموده اند. از جمله آنها: احمد بن حرب – استاد المطوعی – ابوجعفر احمد بن فرح مفسر، احمد بن یزید الحلوانی، الحسن بن علی بن بشار بن العلاف، ابوعثمان سعید بن عبدالرحیم نابینا، عمر بن محمد برزه اصفهانی، محمد بن احمد البرمکی، محمد بن حمدون القطیعی و ابوعبدالله الحداد می باشند.
ابوحاتم و ابن ماجه در سنن چند حدیثی را از او روایت نموده و گفته: او راستگو است.
ابو داود می گوید: احمد بن حنبل را دیدم که از ابوعمرو الدوری احادیثی می نویسد.
مدت طولانی از عمر او در قرائت و اقراء و فرا گرفتن و فرا دادن گذشت. و مردم در همه کرانه ها از علم او بهره مند شدند، تا آنکه در ماه شوال سال دویست و چهل و شش در زمان متوکل عباسی وفات یافت.
السوسی
او صالح بن زیاد بن عبدالله بن اسماعیل بن ابراهیم بن الجارود، السوسی (اصل او ایرانی و از شهر شوش می باشد و سوسی معرب شوشی است)، الرقّی و کنیه او ابوشعیب، استاد قرائت، حافظ، نویسنده و ثقه می باشد قرائت را عرضا و سماعا از ابی محمد یحیی بن المبارک الیزیدی گرفته که از والاترین و بزرگترین شاگردان او می باشد.
قرائت را از او پسرش محمد، و موسی بن جریر دانشمند علم نحو و ابوالحارث محمد بن احمد الطرسوسی الرقّی و محمد بن سعید الحرانی و علی بن محمد السعدی و محمد بن اسماعیل القرشی و موسی بن جمهور، احمد بن شعیب النسائی الحافظ و دیگران روایت نموده اند.
همانطور که در کتاب النشر ابن جزری ذکر شده، وی اوایل سال 261 ق، در حالی که به سن نود سالگی نزدیک می شد، در رقه وفات یافت.
روش ابوعمرو در قرائت
1- در بین دو سوره سه وجه بسمله، سکت، وصل را اختیار نموده، مگر بین انفال و برائت(توبه) که به قطع، سکت، وصل و همه آنها بدون بسمله می باشد خوانده است.
2- از طریق روایت سوسی حروف متماثلین مانند « الرحیم ملک » و متقاربین مانند « شهد شاهد » و متجانسین مانند « اعلم بکم » را با شرطهای مخصوصی ادغام کبیر می نماید.
3- مد متصل را به توسط در هر دو روایت سوسی و الدوری و مد منفصل را به روایت الدوری به قصر و توسط و به روایت سوسی فقط به قصر خوانده است.
4- همزه اول از دو همزه واقع در دو کلمه که حرکت همانند دارند را حذف نموده، و اگر همانند نباشند حرکت همزه دوم را به مانند تغییرات ابن کثیر تغییر می دهد.
5- همزه ساکنه بمانند: « المؤمنون – الذِّئًب – اطمَأنَنتُم » از روایت سوسی را تبدیل به حرف مدی می نماید به غیر از آنچه اهل اداء استثناء نموده اند.
7- حرف ذال، إذ را در حروف مخصوصی به مانند « إذ دخلوا »، «ودال»، «قد» را در حروف معینی به مانند « فقد ظلم »، و تاء تانیث را در بعضی از حروف به مانند « کذبت ثمود »، و لام هل را در « هل تری من فطور » در سوره ملک و « فهل تری لهم من باقیه » در سوره حاقّه را ادغام می نماید.
همچنین بعضی از حروف ساکن را در بعضی حروف که در مخرج نزدیک باشند ادغام می نماید، به مانند « فَنَبَذتُها – عُذتُ – و مَن یُرِد ثَواب ».
8- الف های منقلب از یاء، اگر کلمه ای که الف در آن است، بر وزن فعلی به فتح فاء باشد « السَلوی » یا کسر فاء مانند « سِیماهم » و یا مضموم فاء به مانند « المُثلی » را تقلیل می نماید.
همچنین اماله می نماید:
- الفهای منقلب از یاء که بعد از راء واقع گردد به مانند « اشتری – الذِّکری – النصاری ».
- الفهایی که بعدش راء متطرفه (یعنی رائی که در آخر کلمه اصلی واقع گردد « مانند ابصار – ابرار و ... ») باشد به مانند « ابصارِهم – مِن دیارِهم ».
- الفهایی که بین دو راء که راء دوم مکسور و متطرفه باشد. مانند « ان کتابَ الأبرارِ – مِنَ الأشرارِ ».
- از طریق روایت الدوری الف کلمه « الناسِ » که مجرور باشد را نیز اماله می نماید.
9- بر تاء هایی که در اصل هاء بوده، و در مصاحف به تاء کشیده نوشته شده به صورت هاء وقف می نماید مانند « بَقِیّتُ اللهِ خَیرٌ لَکم – إنَّ شَجَرَتِ الزَّقوم »
10- به فتح می خواند یاء های اضافه ای که بعد از آن همزه قطع مفتوح به مانند « اِنّی أَعلَمُ » یا، یاء مکسور مانند « فإنَّهُ مِنِّی إلا مَن » بوده، همچنین اگر بعد از آن همزه وصل همراه با لام تعریف باشد به مانند « لا ینالُ عَهدیَ الظّالمینِ»
یا بعد از آن همزه وصل بدون لام تعریف باشد مانند « هارونَ أَخیَ اشدُد » با شرحی که از کتابهای فن قرائت دانسته می شود، به فتح یاء اضافه می خواند.
11- بعضی از یاءهای زائده را در وصل به اثبات می خواند به مانند « اُجیبُ دعوهِ الدّاعِ إِذا دَعان » « و مِن ءَایاتِهِ الجوارِ فی البحرِ کَالأعلامِ ».
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#6

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم و رحمه الله
قاري چهارم
نام كامل او : عبدالله بن عامر بن يزيد بن تميم بن ربيعه بن عامر يحصبي (به تثليث صاد).
به سبب نسبتي كه با يحصب بن وهمان داشته لقبش يحصبي مي باشد كنيه او ابوعمران، مسن ترين قراء سبعه و بالاترين آنها از نظر سند بوده، به سال بيست و يكم هجري و يا گفته اند سال هشتم آن متولد گشت.
ابن عامر بدون اختلافي نزد محققين بر ابوهاشم المغيره بن ابي شهاب عبدالله بن عمرو بن المغيره مخزومي قرائت نموده، همچنين بر ابوالدرداء عويمر بن زيد بن قيس همانطور كه حافظ ابوعمرو داني بر آن جزم داشته قرائت نموده و مغيره بن عثمان بن عفان، و ابوالدرداء و عثمان بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قرائت نمودند.
بدون شك ثابت است كه قرآن و حديث را توسط جمعي از صحابه مانند نعمان بن بشير و معاويه بن ابوسفيان و غفاله بن عبيد شنيده، پس از تابعين به شمار مي آيد. او پيشواي اهل شام قرائت بوده و كسي است كه در آنجا (شام) بعد از فوت ابوالدرداء، شيخ القرائي به او منتهي گشت.
امامت مسلمين در مسجد أموي را سالهاي زيادي در عهد عمر بن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن به عهده داشت. عمر(بن عبدالعزيز) با آنكه خليفه بود به او اقتدا مي نمود.
به سبب جايگاه والاي او در علم و استاديش، خليفه مقامهاي قضاوت و امامت و شيخ القرائي دمشق را با هم به او واگذار كرد و اين در حالي است كه دمشق در آن موقع دارالخلافه و جايگاه رفت و آمد علماء و تابعين بوده پس مردم آن زمان كه صدر اول و فاضل ترين مسلمانان بودند بر قرائت او و مقبوليت دريافت آن اجماع نمودند.
قرائت را عرضاً از او: يحيي بن الحارث الذماري ( او كسي است كه در قرائت و تدريس جانشين او گشت) و برادرش عبدالرحمن بن عامر، ربيعه بن يزيد، جعفر بن ربيعه، اسماعيل بن عبدالله بن ابي المهاجر، سعيد بن عبدالعزيز، خلاد بن يزيد بن صبيح المري و يزيد بن ابي مالك و ديگران، روايت نمودند. و در دمشق به روز عاشوراي سال صد و هجده در گذشت.
مشهورترين كساني كه قرائت او را روايت نموده اند هشام و ابن ذكوان بوده كه شرح حال آنها بدين گونه مي باشد.
هشام
او هشام بن عمار بن نصير بن ميسره السلمي الدمشقي و كنيه او ابوالوليد مي باشد. به سال صد و پنجاه و سه در ايام منصور عباسي متولد گشت.
بر عراك المُرّي و ايوب بن تميم و غير انها، از يحيي الذماري از عبدالله بن عامر به سند او از رسول الله قرائت نمود و وجوه قرائت را از عتبه بن حماد و از ابو دحيه معلي بن دحيه از نافع روايت كرده، همچنين از مالك بن انس و سفيان بن عينيه و مسلم بن خالد الزنجي و ديگران روايت نموده.
او پيشواي مدرم دمشق و خطيب و قاري و محدث و مفتي مورد اعتماد آنها به همراه دقت و عدالت مي باشد او سخنران، علامه، داراي گستردگي در علم و روايت و درايت بود. عبدان الاهوازي مي گويد از او شنيدم كه مي گفت: بيست سال است كه خطبه اي آماده نساخته ام (يعني آن قدر در سخنوري قوي بود كه في البداهه خطبه مي گفت و سخنراني مي كرد!) ابو علي احمد بن محمد الاصبهاني گفت: وقتي كه ايوب بن تميم درگذشت، منصب پيشوائي در قرائت به، هشام و ابن ذكوان رسيد و همچنين الاصبهاني مي گويد: خداوند به هشام طول عمر و صحت عقل و رأي عطا فرمود پس مردم در قرائات و حديث به سوي او مي شتافتند.
بعضي از اهل حديث در بغداد از او روايت نمودند كه گفت: از پروردگارم هفت حاجت مسألت نمودم كه شش تاي آن را اجابت نمود و نمي دانم كه در هفتمي چه مي نمايد! درخواست نمودم كه مرا در احاديثي كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي كنم راستگو قرار دهد، اجابت نمود. درخواست نمودم كه سفر حج نصيبم فرمايد اجابت نمود. درخواست نمودم صد سال عمر نمايم، اجابت نمود. درخواست نمودم هزار دينار حلال به من عطا نمايد اجابت نمود. و درخواست نمودم مردم را به سوي من جهت طلب علم در رفت و آمد قرار دهد اجابت نمود. درخواست نمودم كه بر بالاي منبر دمشق سخنراني كنم اجابت نمود. و اما هفتمي كه نمي دانم با آن چه مي نمايد، درخواست نمودم كه من و والدينم را بيامرزد!
قرائت را از او ابوعبيد القاسم بن سلْام و احمد بن يزيد الحلواني و موسي بن جمهور و العباس بن الفضل و احمد بن النضر و هارون بن موسي الأخفش روايت نمودند.
بخاري در صحيحش و ابوداود و نسائي و ابن ماجه در سنن خود از او احاديثي روايت نموده اند.
همچنين ترمذي و جعفر الغرياني و ابوزرعه الدمشقي از او حديث هايي نقل كرده اند. يحيي بن معين مي گويد: مورد اعتماد و ثقه است و الدار القطني گفته است: راستگو و بسيار مورد اطمينان است. هشام به سال دويست و چهل و پنج درگذشت.
ابن ذكوان
او عبدالله بن احمد بن بشر ( گفته مي شود بشير!؟) ابن ذكوان بن عَمرو و كنيه او ابومحمد و گفته مي شود ابوعَمرو الدمشقي مي باشد.
در روز عاشوراي سال صد و هفتاد و سه متولد شد.
قرائت را از ايوب بن تميم و با عرضه بر او فرا گرفت. ابوعمرو داني مي گويد: همچنين بر كسائي هنگامي كه به شام آمد قرائت نمود. ابن ذكوان مي گويد: هفت ماه نزد كسائي اقامت داشتم و بارها قرآن را بر او قرائت كردم.
وجوه قرائت را سماعاً از اسحاق بن المسببي از نافع روايت نمود.
او پيشوائي مشهور، مورد اعتماد، استاد قرائت در شام و امام مسجد جامع دمشق بوده كه بعد از هشام منصب استادي قرائت در دمشق به او منتهي گشت.
ابوزرعه الدمشقي مي گويد: در زمان ابن ذكوان، نه در عراق و نه در شام و نه در حجاز و نه در مصر و نه در خراسان (منظور ايران است) در قرائت نزد من كسي از او برتر نبود. كتاب (أقسام القرآن و جوابها) و كتاب ( ما يجب علي قارئ القرآن عند حركه لسانه) را تأليف نمود.
قرائت را از او فرزندش احمد و احمد بن أنس و اسحاق بن داود و ابوزرعه عبدالرحمن عَمرو الدمشقي و عبدالله بن عيسي الاصبهاني و محمد بن اسماعيل الترمذي و محمد بن موسي الصوري و هارون بن موسي الأخفش و كساني ديگر روايت نمودند.
به روز دوشنبه، دو شب مانده از شوال، سال دويست و چهل و دو وفات يافت.
روش ابن عامر در قرائت
1- هر چه را كه ابوعَمرو بين دو سوره گفته اختيار نمود.
2- در دو مد متصل و منفصل توسط اختيار نموده است.
3- همزه اول از دو همزه همجوار در يك كلمه را اگر مفتوح باشد به تسهيل و تحقيق با ادخال (وارد كردن الف مدي) قرائت نموده، همه اين احكام از براي هشام مي باشد اما ابن ذكوان در اين موارد به مانند حفص قرائت كرده است.(در پست هاي بعدي اين تايپك مفصل توضيح داده خواهد شد!)
4- همزه آخر كلمه را در وقف (با تفاصيلي كه از منابع مربوطه دانسته مي شود) تغيير مي دهد و اين تنها براي هشام است.
5- از روايت هشام ذال أذ را در بعضي از حروف ادغام مي نمايد به مانند « إذ تَبَرَّأ الّذين اتُّبعوا » و از دو روايت هشام و ابن ذكوان دال را ثاء به مانند : « وَ مَن يُرِد ثَواب » و ثاء در تاء در « لَبَثتُ » و « لَبِثتُم » هر جا كه واقع گرديد و ذال در تاء در « اَخَذتُم » و « اَخَذتُ » و « اِتَخَذتُم » به هر صورتي كه واقع مي گردد ادغام مي نمايد.
6- از روايت هشام الف اناه در « غَيرَ ناظِرينَ إِناه » در احزاب، الف در « عابِدون » و « عابِد » در الكافرون و الف آنيه در « تُسقي مِن عَينٍ ءَانِيَه » در غاشيه را أماله مي نمايد.
7- از روايت هشام كلمه « ابراهيم » را در بعضي از مكانها به فتح هاء و الف بعد از آن قرائت مي نمايد. (نام مبارك حضرت ابراهيم عليه السلام در قرآن 69 بار ذكر شده كه هشام در 33 مكان آنرا به صورت « إِبراهام » خوانده! مكانهاي آن در پست هاي آينده ذكر خواهد شد!)
8- از روايت ابن ذكوان الف هاي ذيل را اماله مي نمايد: « جَاء ، شاء ، زاد » ( هر جايي كه واقع گردد و به هر صورتي كه آمده باشد ) « حِمارَك، المِحراب، إِكراههِن، كَمَثَلِ الحِمار، والأِكرام، عِمران ».
9- از روايت ابن ذكوان همزه الياس در « و إِنَّ إِلياسَ » در صافات را به صورت همزه وصل قرائت مي كند. (به اين صورت: « و إِنَّ الْياسَ »


ادامه دارد...
التماس دعا
يا حق
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#7
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

قاري پنجم
عاصم كوفي
او عاصم بن ابي النَجُود (به فتح النون و ضم الجيم) است و گفته اند نام پدرش عبدالله و كنيه او ابوالنَّجُود بوده و نام مادرش عاصم، بَهدَله مي باشد لذا به او عاصم بن بهدله نيز گفته مي شود. كنيه او ابوبكر بوده (يا اسدي كوفي) و يكي از قراء سبعه و از تابعين بلند مرتبه مي باشد. از ابي رمثه رفاعة التميمي و الحارث بن حسان البكري حديث نموده و آنها از صحابه مي باشند اما حديث او از ابي رمثه در مسند احمد بن حنبل بوده و حديث او از الحارث در كتاب ابو عُبيد القاسم بن سلّام مي باشد.
عاصم بر ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبيب بن ربيعه السُّلمي – نابينا – و بر ابو مريم زُر بن حبيش بن حباشه الأسدي و بر ابوعَمرو سعد بن الياس الشيباني قرائت نمود.
و اين سه نفر بر عبدالله بن مسعود و همچنين زر و السُّلمي و بر عثمان بن عفان و علي ابن ابي طالب (عليه السلام) قرائت كردند.
السلمي همچنين بر اُبي بن كعب و زيد بن ثابت قرائت نموده، ابن مسعود و عثمان و علي (عليه السلام) و اُبي و زيد بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) قرائت نمودند.
عاصم پيشوائيست كه بعد از ابو عبدالرحمن السلمي منصب استادي كوفه به او منتهي گشته و مردم از كرانهاي مختلف براي قرائت به سوي او مي آمدند. فصاحت و تجويد، استادي و چيره گي را در خود جمع نمود. بهترين مردم از نظر صوت در قرائت قرآن بود. ابوبكر بن عياش(يعني شعبه) مي گويد: بي شمار شنيده ام ابواسحاق السبيعي مي گفت: از عاصم بن ابي النجود، كسي قاري تر نديدم. به سنت رسول خدا دانا، و از نظر لغوي، نحوي در مراتب بالا و فقيه بود.
يحيي بن آدم مي گويد حسن بن صالح نقل نموده گفت: كسي را فصيح تر از عاصم ابدا نديده ام وقتي كه سخن مي گفت نزديك بود خودپسندي بر او مستولي گردد. ابوبكر بن عياش مي گويد: عاصم به من گفت: دو سال بيمار شدم وقتي از بيماري برخواستم و قرآن را خواندم حتي در يك حرف آن اشتباه ننمودم.
حماد بن سلمه(از شاگردان عاصم) مي گويد: حبيب بن الشهيد را ديدم كه براي تدريس مي نشست، همچنين عاصم بن بهدله را ديدم كه مي نشست و به مانند عمل استادش عبدالله بن حبيب السلمي عمل مي نمود.
قرائت را از او حفص بن سليمان و ابوبكر شعبه بن عياش كه اين دو مشهورترين راويان او بوده و ابان بن تغلب، حماد بن سلمه، سليمان بن مهران الأعمش، ابوالمنذر سلام بن سليمان، سهل بن شعيب و شيبان بن معاويه و مردن بي شماري، روايت نمودند.
ابوعمرو بن العلاء، خليل بن احمد و حمزه الزيات، وجوهي از قرائات خود را از او روايت كرده اند.
از احمد بن حنبل راجع به عاصم پرسيدند، گفت: مردي صالح و بهترين معتمد مي باشد.
ابوزرعه و گروهي از اهل حديث او را مورد اعتماد مي دانند.
ابوحاتم گفت: جايگاه حديثي او صدوق و حديثش در كتب ستّه (صحاح ستّه) نقل شده است.
شعبه مي گويد: بر عاصم وارد شدم وقتي كه در حال احتضار بود پس مي شنيدم كه آيه « ثُمَّ رُدُّوا إلي اللهِ مَولاهُمْ الحق » را تكرار مي نموده، آن را به تحقيق و با تجويد همانند اين كه در نماز باشد مي خواند. زيرا خوب و زيبا قرائت نمودن قرآن ملكه او گشته بود. او آخر سال صد و بيست و هفت در كوفه در گذشت.
شعبه
او شعبه بن عياش بن سالم الحناط الأسدي النهشلي الكوفي و كنيه او ابوبكر مي باشد. به سال نود و پنج هجري متولد گشت. قرآن را بر عاصم بيش از يك بار و بر عطاء بن السائب و أسلم المنقري نيز عرضه كرد.
ساليان درازي عمر نموده ولكن هفت سال قبل از مرگش أقراء تدريس قرائت را كنار گذاشت.
پيشوائي بزرگ، دانشمندي عامل و حجتي است از بزرگان اهل سنت.
وي مي گفت: كسي كه ادعا كند قرآن مخلوق مي باشد نزد ما كافر، زنديق و دشمن خداست، با او نه همنشين و نه هم صحبت مي شويم.
ابو يوسف يعقوب بن خليفه الأعشي، عبدالرحمن بن أبي حماد، يحيي بن محمد العليمي، عروه بن محمد الأسدي و سهل بن شعيب و ديگران،‌ قرآن را بر او عرضه كردند.
وجوه قرائات را سماعا، اسحاق بن عيسي، اسحاق بن يوسف الأرزق، أحمد بن جبر، عبدالجبار بن محمد العطاردي، علي بن حمزه الكسائي، يحيي بن آدم و كساني ديگر از او روايت نمودند.
وقتي كه مرگش فرا رسيد خواهرش گريه مي نمود. شعبه به او گفت: چه گرياني، به آن گوشه نگاه كن، به راستي كه در آن گوشه قرآن را هجده هزار بار ختم نمودم.
ابو عبدالله نخعي و يحيي بن معين مي گويند: كه ما پنجاه سال براي ابوبكر (شعبه) رختخواب نگسترديم!
وي در جمادي الأولي سال صد و نود و سه وفات يافت.
حفص
او حفص بن سليمان بن المغيره بن داود الأسدي الكوفي البزاز و كنيه او ابوعمر مي باشد. به سال نود تولد يافت.
قرائت را از عاصم با عرضه و املاء او دريافت نمود. و پسر خوانده او ( پسر همسرش ) مي باشد.
ابوعمرو داني مي گويد: او كسي است كه مردم را بر قرائت عاصم تلاوت واداشت. به بغداد رفته و در آنجا تدريس قرائت نمود همچنين در مكه اقامت كرد و در آنجا نيز تدريس قرائت نمود. يحيي بن معين مي گويد: روايت صحيحي كه از قرائت عاصم روايت شده همان روايت ابوعمر حفص بن سليمان مي باشد.
ابوهاشم الرفاعي مي گويد: حفص داناترين اصحاب عاصم در قرائت عاصم بود. پس به سبب چيرگي و دقت در وجوه قرائت بر شعبه ترجيح داده مي شد. الذهبي مي گويد: او در قرائت مورد اعتماد، چيره و دقيق بود.
ابن المنادي مي گويد: حفص بارها بر عاصم قرائت نمود و پيشينيان او را در حفظ برتر از ابوبكر بن عياش – شعبه – مي شمارند. و او را به دقت و چيرگي بر وجوه قرائتي كه از عاصم روايت كرده توصيف مي نمودند. و مردم را بدان وجوه قرائت زمان طولاني تدريس نمود. و قرائتي كه از عاصم فرا گرفته بود سند روايت آن به علي (عليه السلام) مي رسد.
از حفص روايت شده كه گفت: به عاصم گفتم كه ابابكر شعبه در قرائت(بعضي موارد) با من مخالفت مي نمايد. عاصم گفت: تو را قرائت نمودم به آنچه ابوعبدالرحمن السلمي از علي (عليه السلام) به من قرائت نموده، و ابوبكر شعبه را قرائت نمودم به آنچه زر بن حبيش از عبدالله بن مسعود به من قرائت نمود.
ابن مجاهد مي گويد: اختلاق وجوه قرائت (فرش الحروف) بين حفص و ابوبكر شعبه پانصد و بيست مورد در وجوه مشهور آنها مي باشد.
حفص ذكر مي كند كه او با عاصم در چيزي از قرائتش اختلاف ننموده مگر در آيه « اللهُ الَّذِي خَلَقَكُم من ضعف و ... » در سوره روم.
حفص دو لفظ « ضَعْف » و لفظ « ضَعْفاً » در اين آيه را به ضم خوانده كه عاصم به فتح ضاد قرائت نموده است.
قرائت را او عرضا و سماعا مردم زيادي روايت نموده اند از جمله آنها حسين بن محمد المروزي، عمرو بن الصباح، عبيد بن الصباح، الفضل بن يحيي الانباري و ابوشعيب القواس مي باشند. به روايت صحيح در سال صد و هشتاد فوت نمود.
روايت حفص از عاصم به دلايل ذيل قطعا همان يگانه روايت يا قرائت صحيح مي باشد:
اولا: طبق سندها و روايت ها از همان صدر اسلام قرائت عامه مسلمين بوده تا كنون نيز 90 درصد يا بيشتر مردم مسلمان جهان بر اين قرائت تلاوت مي نمايند. و اين مهم ترين ويژگي روايت حفص مي باشد.
در كتاب الاختلاف بين القرائات، احمد البيلي، ص 81، مي گويد: و اكثر روايات القرآن انتشارا في العالم اليوم، هي روايه حفص عن عاصم) همچنين اين نكته را متذكر مي شويم كه در اكثر كتب قرائات از جمله كتاب السبعه في القرائات، ابن مجاهد، قرائت اصل را قرائت حفص قرار داده و اختلافات در قرائت را بعد از آن ذكر مي كنند. اين نكته نيز دليلي بر قرائت عموم مسلمين بودن قرائت حفص مي باشد.
دوما: داراي سند روايتي عالي، محكم و كوتاه مي باشد كه بدين ترتيب است: حفص از عاصم از ابوعبدالرحمن السلمي از اميرالمومنين علي (عليه السلام) از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در بين قاريان و روايان آنها بي نظير مي باشد. و به قول استاد آيت الله معرفت: عاصم، فرزند خوانده اش حفص را به اين سند طلائي والا اختصاص داد. و با اين فضيلت بزرگ حفص بر ديگر قاريان مطلقا برتري يافت.
سوما: آواها و قواعد تجويدي كه از حفص روايت شده كاملا با لهجه سليس و روان عربي اصيل مطابقت دارد در حالي كه قاريان ديگر تأثير آواهاي كلامي بودمي و قومي آنها به همراه اجتهاد و اعمال نظرهاي شخصي كاملا در قرائت آنها مشهود مي باشد.
روش عاصم در قرائت
1.بين دو سوره بسمله مي خواند، مگر بين انفال و برائت كه وقف،سكت و وصل را اختيار نموده است.
2. دو مد متصل و منفصل را به توسط به مقدار چهار حركت مي خواند.
3. عاصم از روايت شعبه الف « رمي » در « ولكن الله رمي » در انفال و الف « أعمي » در دو موضع سوره إسراء « و من كان في هذه أعمي فهو في الاخره ء أعمي »، الف « نـــئَا » در « و نــــئَا بجانبه » در إسراء و الف « ران » در « كلا بلس ران » در مطففين و الف « هار » در « شفا جرف هار » در توبه، را وحفس از عاصم الف از راء در « مجريها» را فقط اماله مي نمايد. لازم به ذكر است كه حفص فقط اين كلمه را در كل قرآن اماله نموده است.
4. از روايت شعبه ياء اضافه را در « من بعدي اسمه احمد » مفتوح نموده و همچنين از روايت شعبه ياء اضافه را در « و امي الهين » از مائده، « أجري إلّا » در همه مكانها، « وجهي الّا » در آل عمران و انعام، بيتي از « و لمن دخل بيتي »، « ولي دين » در الكافرون را ساكن مي نمايد.
5. از روايت شعبه ياء زائده « فما ءَاتَــنِ اللهُ خير » نمل را در وقف و وصل حذف مي نمايد.
6. از روايت شعبه « من لدنه » در كهف را به سكون دال به همراه اشمام و با كسره نون و هاء و اشباع حركت هاء مي خواند.

ادامه دارد...
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#8
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

قاري ششم
حمزه كوفي
نام كامل او حمزه بن حبيب بن عماره بن اسماعيل الكوفي التيمي و كنيه او ابوعماره بوده، پيشوائي دانشمند، شيخ القراء و يكي از قراء سبعه مي باشد. به الزيات(زيّات: روغن فروش) معروف بود چون زيت(روغن) را از عراق(كوفه) به حلوان(منطقه اي در عراق) و پنير و گردو را از آنجا به كوفه مي آورد.
به سال هشتاد متولد و در پيري صحابه را درك نمود و اگر احتمالا بعضي از آنها را ديده باشد، از تابعين خواهد بود.
حمزه بر ابومحمد بن سليمان بن مهران الأعمش و أبوحمزه حمران بن أعين(وي برادر زراره بن أعين از اصحاب والا مقام امام صادق(ع) مي باشد) و ابواسحاق عمرو بن عبدالله السبيعي و محمد بن عبدالرحمن بن أبي ليلي و طلحه بن مصرف و أبوعبدالله جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي ابن الحسين بن علي ابن ابي طالب (عليه السلام) قرائت نمود.
اعمش و طلحه بر يحيي بن وثاب الأسدي قرائت كردند ، يحيي {بن وثاب الأسدي} بر أبي شبل علقمه بن قيس و بر برادر زاده اش الأسود بن يزيد بن قيس و بر زر بن حبيش و بر زيد بن وهب و بر عبيده بن عمرو السلماني و بر مسروق بن الأجدع قرائت نمود.
حمران بر ابوالأسود و محمد الباقر (ع) و عبيد بن فضيله قرائت نموده و ابو اسحاق بر ابو عبدالرحمن السلمي و بر زر بن حبيش و عاصم بن حمزه و الحارث بن عبدالله الهمذاني قرائت كرده. عاصم و الحارث بر علي (ع) قرائت نمودند.
ابن ابي ليلي بر المنهال بن عمرو و ... قرائت كرده و المنهال بر سعيد بن جبير قرائت نموده، همچنين علقمه و الأسود و ابن وهب و مسروق و عاصم بن حمزه و الحارث بن عبدالله بن مسعود قرائت نمودند.
و جعفر الصادق(ع) بر پدرش محمد باقر(ع) و الباقر بر پدرش علي بن الحسين(ع) و علي بر پدرش حسين(ع) و حسين بر پدرش علي بن ابي طالب (ع) و علي (ع) و ابن مسعود بر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) قرائت نمودند.
محقق در الطباقات مي گويد: اعمش به قرائت ابن مسعود مي خواند و ابن ابي ليلي به قرائت علي (ع) و ابواسحاق از اين قرائت و آن قرائت (از هر دو قرائت) مي خواند.
حمران قرائت ابن مسعود را مي خواند و با رسم الخط مصحف مخالفت نمي نمود. از قرائت عبدالله بن مسعود مي گذشت ولي از همراهي مصحف عثمان خارج نمي شد و اين قرائت برگزيده حمزه بود.
حمزه بعد از عاصم و أعمش در قرائت، پيشواي مردم كوفه شد. او مردي مورد اعتماد، عالمي بزرگ، آشنا به كتاب خداوند متعال، عامل به واجبات، مسلط بر زبان عربي و حافظ حديث مي باشد.
ابوحنيفه روزي به او گفت: در دو چيز بر ما غلبه نمودي كه در هيچكدام آنها با تو رقابت نتوانيم نمود : قرآن و واجبات. سفيان ثوري مي گويد. حمزه حرفي از كتاب خداوند را نخوانده مگر با تأثير و تأثر.
استادش أعمش وقتي كه او را در حال آمدن مي ديديد مي گفت: اين دانشمندِ قرآن است كه مي آيد. روزي او را در حال آمدن ديده، گفت: و بَشِّرِ المُحسنين!
او فروتن و در درستي و ترس از خداوند و عبادت و خويشتن داري و زهد دنيوي نمونه والائي به جهت رهروان بود. براي تعليم قرآن مزدي نمي گرفت.
مردي از سرشناسان كوفه به نزد او آمده و بر او قرائت نمود سپس تعداد زيادي درهم به وي داد ولي حمزه آن را پس داده به او گفت: من مزدي براي قرآن نمي گيرم. بلكه از خداوند بهشت را بدان خواهانم.
يحيي بن معين گفت: شنيدم محمد بن فضل مي گويد: نمي پندارم خداوند تعالي بلا را از اهل كوفه دفع كند مگر به حمزه.
جرير بن عبدالحميد گويد: حمزه الزيات در روز بسيار گرمي بر من مي گذشت آب جهت آشاميدن به او تقديم كردم، قبول ننمود. چون من بر او قرآن قرائت مي نمودم(يعني چون نزد او قرآن فرا مي گرفتم قبول نكرد تا اجرت تلقي نگردد)
از حمزه نقل شده به كسي كه در مقدار مد و تحقيق همزه زيادي روي مي نمود مي گفت: اين كار را انجام مده آيا نمي داني هر آنچه بيش از سفيدي باشد برص(پيسي) است و بالاتر از جُعُودَه قَطَط است و آنچه بيش از قرائت متداول باشد قرائت نيست.
قرائت را از او مردم زيادي كه به شمار نيايند روايت نموده اند. كه از جمله آنها: ابراهيم بن ادهم، الحسين بن علي الجعفي، سليم بن عيسي(دو راوي حمزه « خلف و خلاد » قرائت حمزه را به توسط همين شاگرد حمزه يعني سليم بن عيسي فرا گرفته و روايت نموده اند) سفيان الثوري، علي بن حمزه الكسائي(جليل ترين پيروانش)، يحيي بن زياد الفراء، يحيي بن المبارك اليزيدي مي باشند.
او به سال صد و پنجاه و شش در حلوان – شهري در انتهاي عراق – به سن هفتاد و شش سالگي فوت نمود. مشهورترين راويان قرائت او خلف و خلاد مي باشند.
خلف
او خلف بن هشام بن ثعلب بن خلف الأسدي البغدادي البزّاز وكنيه او ابومحمد ويكي از راويان سليم از حمزه مي باشد. او همچنين براي خود قرائتي برگزيده لذا يكي از قراء عشره به شمار مي رود.
به سال صد و پنجاه هجري متولد و در ده سالگي قرآن را حفظ كرده در سن سيزده سالگي شروع به تحصيل علم نمود.
قرائت را عرضا ازسليم بن عيسي و عبدالرحمان حماد از حمزه، و از ابوزيد سعيد بن أوس الأنصاري از المفضل الضبي فرا گرفت.
وجوه قرائت را از اسحاق المسيبي و اسماعيل بن جعفر و يحيي بن آدم روايت نمود. و از كسائي نيز وجوه قرائت را شنيد، در حالي كه قرآن را بر او نخوانده بلكه فقط از كسائي شنيد كه قرآن را تا آخر مي خواند.
پس به اين طريق وجوه قرائات را از او فرا گرفت. او مردي مورد اعتماد، كبير، زاهد، عالم و عابد بود. از او روايت شده كه گفت: فهم درسي نحو بر مشكل گشت پس هشتاد هزار درهم خرج نمودم تا آن را حفظ نموده و فهميدم.
قرائت را عرضا و سماعا، احمد بن ابراهيم وراقه و برادرش اسحاق بن ابراهيم(وراقه)، ابراهيم بن علي القصار، احمد بن يزيد الحلواني، إدريس بن عبدالكريم الحداد، محمد بن اسحاق استاد ابن شنبوذ و كسان ديگري از او روايت نموده اند.
ابن أشته مي گويد: خلف طريقه و روش حمزه را در پيش گرفته بود به جز صد و بيست مورد از وجوه قرات كه در آن با او يعني حمزه مخالفت نمود. ابن الجزري در تحقيقاتي كه راجع به وجوه قرائت خلف نموده او را خارج از قرائت كوفيان نديده بلكه حتي از قرائت حمزه و كسائي و شعبه خارج نمي بيند.
مگر در قوله تعالي « و حرامٌ علي قريهٍ » (در سوره انبياء) كه به مانند حفص قرائت نموده، خلف در جمادي الآخر سال دويست و بيست و نه در بغداد فوت نمود.
خلاد
او خلاد بن خالد الشيباني الصيرفي كوفي، كنيه او ابوعيسي، به سال صد و بيست و نه يا سي متولد شد.
قرائت را عرضا از سليم كه از چيره ترين و جليل ترين پيروان و شاگردان حمزه مي باشد، فرا گرفت.
همچنين قرائت را از حسين بن علي جعفي از ابوبكر و از خود ابوبكر از عاصم و از ابوجعفر محمد بن الحسن الرواسي روايت نمود.
خلاد در قرائت، امام و ثقه، عارف، محقق، استاد، قاري ، چيره و توانمند مي باشد. قرائت را عرضا از او احمد بن يزيد الحلواني، ابراهيم بن علي القصار، علي بن حسين الطبري، ابراهيم بن نصر الرازي، القاسم بن يزيد الوزان – برجسته ترين پيروانش – محمد بن الفضل، محمد بن سعيد البزاز، محمد بن شاذان الجوهري – از چيره ترين پيروانش – محمد بن عيسي الأصبهاني، محمد بن الهيثم، قاضي شهر عكبرا روايت نموده اند.
خلاد به سال دويست و بيست فوت نمود. رحمت و غفران خداوند بر او باد.
روش حمزه
1-آخر هر سوره را با سوره بعدي آن بدون بسمله بين آنها وصل مي كند.
2- هاء را در وصل و وقف در كلمات: « عليهُم، اليهُم، لديهُم » مضموم مي نمايد.
3-هاء را در: « يُودِه إلَيك – نُوَلِه ما تَولي – نُصلِه جهنَّم – نُوته مِنها – فَأَلقِه إلَيهُم » ساكن مي كند.
4-دو مد متصل و منفصل را به اشباع به مقدار شش حركت قرائت مي كند.
5-بر أل و شيء با سكت مي خواند و از روايت خلف بر مفصول مانند « عذابً أليم » نيز با سكت مي خواند.
6-همزه را در وقف چه وسط كلمه به مانند « يُومنون » يا در آخر آن به مانند « يُنشِيء »، تغيير مي دهد كه اين مورد قواعد مفصلي دارد.
7-حمزه از روايت خلف ذال إذ را در دال و تاء و از روايت خلاد در همه حروفش به جز حرف جيم ادغام مي نمايد و از هر دو روايت (خلف و خلاد) دال (قد) را در همه حروف آن و تاء تأنيث را در حروف آن و لام (هل) و ثاء در « هَل ثُوِّبَ الكفار » (سوره مطففين) ولام (بل) در سين را « بَل سَوَّلت لكم » (سوره يوسف) و در (تاء) مانند « بل تأتيهم » ادغام مي نمايد همچنين باء مجزوم ساكن در فاء بمانند « و ان تعجب فعجبً » از روايت خلاد، ذال را در تاء در « عُذتُ، اتخذتم، فنبذتها » و ثاء را در تاء « أُورِثتموها » و در لبثت به هر صورت كه واقع گردد، ادغام مي نمايد.
8-الفهاي در اصل ياء و الفهائي كه به صورت ياء در مصاحف نوشته شده بمانند « الهدَي، إشتَرَي، النصارَي » و الفهاي « خاب، خافوا، طاب، ضاقت، حاق، زاغ، جاءَ، شاءَ، زاد » را اماله نموده، الفهاي واقع بين دو راء كه راء دوم آن در آخر كلمه و مكسور باشد بمانند « إن كتاب الأبرار » ، « من الأشرار » را تقليل مي نمايد.
9-ياء هاي اضافه در « قل لعبادي الذين ءَامنوا » (سوره ابراهيم) و « يا عبادي الذين أسرفوا » (سوره زمر) و مانند آنها كه علماي قرائات آن را برشمرده اند ساكن مي نمايد.
10-ياء زائده در« أتمدوننِ بمال » (سوره نمل) و « ربنا و تقبل دُعاءِ » (سوره ابراهيم) را به ثبوت ياء مي خواند.


انشالله پس از معرفي قاري بعدي مباحت تخصصي اختلاف قرائت را آغاز خواهيم كرد.

نرجوا لكم التوفيق
التماس دعا/ياحق
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#9
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

قاری هفتم

او علی بن حمزه بن عبدالله بن عثمان, از فرزندان بهمن بن فیروز از موالی بنی اسد می باشد. او اهل کوفه بوده سپس در بغداد موطن گزیده است.کنیه او ابوالحسن و لقبش کسائی می باشد, چون با کساء احرام بست به این نام ملقب گردید. او یکی از قراء سبعه می باشد.
قرائت را از حمزه ( کوفی ) چهار بار ( که اصل و اعتماد قرائتش از اوست ) و از محمد بن أبی لیلی (که سند قرائتش گفته شد ) و عیسی بن عمر الهمذانی گرفته, وجوه قرائت را از أبی بکر بن عیاش (شعبه راوی عاصم) و از اسماعیل بن جعفر و زائده بن قدامه روایت نمود.
عیسی بن عمر بر عاصم و طلحه بن مصرف و الأعمش ( که سند آنها ذکر شد ) و همچنین ابوبکر بن عیاش قرائت نموده, اسماعیل بن جعفر بر شیبه بن نصاح و نافع ( که سند آنها ذکر شد ) قرائت نمود و همچنین اسماعیل بر سلیمان بن محمد بن مسلم بن جماز و عیسی بن وردان قرائت نمود و زائده بن قدامه بر الأعمش قرائت نمود.
کسائی پیشوای قرائت مردم در زمانش و عالم ترین و چیره ترین آنها در قرائت بود. که ریاست إقراء در کوفه بعد از حمزه به او منتهی گشت.
ابوعبید در کتاب { القرائات } می گوید: کسائی قرائت هایی را برگزیده و انتخاب می نمود. لذا از قرائت حمزه بعضی از آن گرفته و بعضی را ترک نموده و در قرائت کسی چیره تر و پایدارتر از کسائی نیست.
ابن مجاهد می گوید: کسائی از قرائت حمزه و قرائت غیر او, قرائت متوسطی برگزید که از آثار و روش پیشوایان گذشته خارج نیست و او پیشوای مردم زمانش در قرائت بود.
مردم تلفظ صحیح قرآن را وقتی بر آنها قرائت می نمود از او فرا می گرفتند و قرآن های خود را به وسیله قرائت او نقطه گذاری ( اعراب ) می نمودند. همان طور که می دانید قرآن ها در ابتدا اعراب و نقطه نداشت. اولین کسی که برای قرآن اعراب گذاری نمود تا مسلمانان فتحه و کسره و ضمه و سکون حروف را تشخیص داده و قرآن را درست بخوانند أبوالأسود دوئلی شاگرد امیرالمومنین علی علیه السلام بود که طی داستانی او متقاعد می گردد راهی برای صحیح خواندن اعراب ابداع نماید که در آخر بر حروف مفتوح نقطه ای بالای آن به نشانه فتحه و در حروف مکسوره نقطه ای پائین آن به نشانه کسره و در مضموم نقطه ای جلوی آن به نشانه ضمه گذاشت که بعدا خلیل بن احمد فراهیدی این نقطه ها را به صورتی که اکنون در رسم الخط قرآن می باشد تغییر داد. به کتاب { فصل الخطاب } حضرت آیت الله حسن زاده آملی – حفظه الله – مراجعه شود. در این جا منظور از نقطه گذاری همان روش أبوالأسود است که به معنای اعراب می باشد. و مردم به جهت اعتمادشان به مقام عالی و استادی کسائی با قرائت او قرآن های خود را اعراب گذاری می نمودند.
اسماعیل جعفر المدنی از بزرگان اصحاب نافع می گوید: برای کتاب خداوند متعال قاری تر از کسائی ندیدم.
ابوبکر بن الأنباری می گوید: چند چیز در کسائی جمع گردید؛ عالم ترین مردم در نحو، یکتای آنها در علم غریب ( علمی است از علوم ادبیات و لغت عربی که بوسیله آن کلمات سخت و دیر فهم بررسی و معانی آن بیان می شود ) و یکتای مردم در قرآن بود. وقتی که شاگردان نزد او زیاد می گشتند آنها را جمع نموده، بر صندلی می نشست و برای آنها قرآن را از ابتدا تا انتهایش تلاوت نموده آنها می شنیدند و فرا می گرفتند حتی جملات و وقف ها و ابتداء ها را به خاطر می سپردند.
بعضی از علما گفته اند کسائی اگر قرآن را قرائت می کرد، یا صحبت می نمود مانند این بود که فرشته ای از دهان او سخن می گوید. عیسی بن معین می گوید: من با این دو چشم خود راستگوتر از کسائی ندیدم.
از او قرائت را عرضا و سماعا مردم زیادی که بشمار نیایند روایت نموده اند. از جمله آنها، احمد بن جبیر، احمد بن منصور البغدادی، حفص بن عمر الدوری، ابوالحارث اللیث بن خالد، عبدالله بن احمد بن ذکوان، ابوعبید القاسم به سلّام، قتیبه بن مهران، المغیره بن شعیب، یحیی بن آدم، خلف بن هشام البزار، ابوحیوة شریح بن یزید و یحیی بن یزید الفراء می باشند.
همچنین وجوه قرائت را از او، یعقوب بن اسحاق حضرمی روایت نمود.
کسائی همان طور که در قرائت پیشوا بود در علم نحو و لغت هم سرآمد زمان بود.
فضل بن شاذان می گوید: بعد از اینکه کسائی قرائت را بر حمزه عرضه نمود به، بدو(یعنی بادیه) رفته، عرب ها را مشاهده نموده و نزد آنها می ماند تا اینکه به مانند یکی از آنها می گردد سپس به شهر بازمی گردد در حالی که علم لغت را کاملا فرا گرفته بود. شافعی می گوید: کسی که در علم نحو فرزانه شود پس او مدیون بر کسائی است. علمای آن زمان می گویند: بالاترین سطح قرائت و لغت و نحو و استادی به کسائی منتهی می گردد.
وی {کسائی} همچنین تربیت فرزندان هارون الرشید، امین و مأمون را بر عهده داشته است.
در تاریخ ابن کثیر آمده است: کسائی ازخلیل بن احمد فراهیدی، علم نحو را فرا گرفت. روزی کسائی از او پرسید: از چه کسی این علم را یاد گرفتی؟ خلیل بن احمد به او گفت: از بادیه نشین های حجاز...! پس از آن کسائی به بادیه عزیمت نموده، چیزهای زیادی از عرب ها فرا گرفته و نوشته بود و به نزد خلیل بازگشته اما مشاهده کرد که خلیل بن احمد وفات یافته و جای او را یونس گرفته است. سپس بین کسائی و یونس مناظراتی صورت می گیرد که در آن یونس به فضل و برتری کسائی اقرار نموده و او را به جای خودش می نشاند.
کسائی طبق صحیح ترین گفته ها به سال 179 هجری قمری در حالی که همراه هارون الرشید بود در روستای رُنبُوُیه از توابع شهرری در حالی که راهی خراسان بودند وفات یافت.
و به همراه او در همان مکان مذکور محمد بن الحسن شاگرد ابوحنیفه(امام اهل سنت حنفی) وفات یافته است! پس هارون الرشید در آن لحظات گفت: فقه و نحو به یک روز در ری دفن شدند! و روایتی هست که او گفته: امروز فقه و علم عربی دفن شدند!
یکی از علما کسائی را در خواب دیده به او گفت: خداوند با تو چه کرد؟ کسائی گفت: به سبب قرآن خداوند مرا آمرزید. به او گفتند: حمزه را چه کار کرد؟ کسائی گفت: او در علّیین است او را نمی بینم مگر به مانند دیدن ستاره ها!
کسائی تالیفاتی در قرائات و نحو دارد که علما اسامی آنها را ذکر نموده اند ولی آنها را ندیده و چیزی از آنها نمی دانیم. از جمله کتاب های نامبرده به این شرح است: معانی القرآن، کتاب القرائات، کتاب النوادر، کتاب النحو، کتاب الهجاء، کتاب مقطوع القرآن و موصوله، کتاب المصادر، کتاب الحروف، کتاب الهائات و کتاب اشعار.
مشهورترین راویان قرائت او « لیث بن خالد » و « حفص الدوری » هستند که شرح حال مختصر آنها را از نظر می گذرانیم.

لیث

او لیث بن خالد المروزی بغدادی و کنیه او ابوالحارث بوده که قرائت را بر کسائی عرضه کرده و از جلیل ترین اصحابش می باشد.
وجوه قرائت را از حمزة بن القاسم الأحول و از یزیدی روایت نموده است.
او ثقه،باهوش و بر قرائت چیره و بسیار دقیق بود. ابوعمرو دانی می گوید: لیث از جلیل ترین و بارزترین اصحاب کسائی می باشد. قرائت را عرضا و سماعا از او سلمة بن عاصم و محمد بن یحیی الکسائی صغیر و الفضل بن شاذان و دیگران روایت نموده اند. به سال 240 ه.ق وفات یافته است.


حفص الدوری


و اما حفص الدوری که توضیحات در رابطه با زندگی و منش و بینش وی را در شرح قرائت ابوعمرو بن علاء بصری ذکر نمودیم و همان کفایت می کند. چه اینکه او راوی ابوعمرو بصری و کسائی می باشد.


روش کسائی
1- بسمله را بین دو سوره می خواند مگر بین انفال و توبه که به وقف یا سکت یا وصل می باشد.
2- مد منفصل و مد متصل را به توسط به مقدار 4 حرکت می کشد.
3- حرف ذال « اذ » را در حروف آن ادغام می نماید مگر در ج،د(در، قد) و تاء تانیث و لام (هل) و (بل) را در حرف هر کدام آنها ادغام می کند. حرف «ب» ساکن را در «ف» به مانند: « قال اذهب فمن تبعک منهم» و «ف» ساکن را در «ب» به مانند: « إن نشأ نخسف بهم » و از روایت لیث، «ل» ساکن را در «ذ» به مانند: « یفعل ذلک» هر مکان که این لفظ در قرآن واقع گردد و «ذ» را در «ت» به مانند: « عذتِّ، فنبذتِّها، إتخذتِّم، أخذتِّم » و «ث» را در «ت» به مانند: « أورثتِّموها، لبثتِّ» ادغام می نماید.
4- تمامی الف هائی که حمزه اماله می نماید را اماله نموده، اماله بعضی از الف ها را نیز اضافه می نماید که در کتاب های قرائات شرح داده است.
5- فتحه حرف ما قبل « ه » تانیث به مانند: « رحمة، ملـــائـــــکة » را در وقف با شرایط مخصوصی که در قسمت های بعدی این پست مفصلا توضیح داده خواهد شد اماله می نماید.
6- تاء تانیث به مانند: « شجرت، نصبت، جنت » را که در رسم الخط قرآن به صورت « ـــة » نوشته شده در وقف به صورت هاء می خواند.
7- یاء اضافه را در « قل لعبادی الذین آمنــــوا » سوره ابراهیم و « یا عبادی الذیـــــن » در سوره عنکبوت و سوره زمر، ساکن می نماید.


به لطف خداوند متعال بخش اول « آموزش اختلاف قرائات » در اینجا به اتمام می رسد. ما در بخش اول این تایپک به معرفی هر هفت قاری با شرح زندگی و منش دو تن از مشهورترین راویان آنها پرداختیم که امیدواریم مورد توجه و استفاده مفید دوستان عزیز قرآنی مان قرار گرفته باشد. هر چند که اتمام این بخش مدت زیادی طول کشید لکن امیدوارم بخش بعدی که « احکام بسمله » می باشد زودتر از این به پایان برسد و شما عزیزان بتوانید به صورت کامل از اصول قرائات در قسمت احکام بسمله مطلع شوید.

و من الله التوفیق
التماس دعا/یاحق

« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#10
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شرح حکم بسمله

تمامی قراء سبعه در ابتدای تلاوت از اول سوره های قرآن کریم بعد از استعاذه، بسمله را قرائت نموده اند البته به غیر از سوره توبه که بدون بسمله نازل گشته و فقط با استعاذه شروع می شود. ولی در وصل دو سوره؛ یعنی: هنگامی که سوره تمام شده و به سوره دیگر منتقل می شوند در مورد قرائت بسمله آن سوره اختلاف نظر دارند، بعضی ها با بسلمه و بعضی ها بدون بسمله دو سوره را وصل می نمایند که می توان قراء سبعه را به سه دسته تقسیم نمود:

دسته اول : وصل دو سوره فقط با بسمله : عاصم - کسائی - ابن کثیر - قالون (نافع)

دسته دوم: وصل دو سوره بدون بسلمه : حمـــزه

دسته سوم: وصل دو سوره با بسمله و بدون بسمله : ابوعمرو - ابن عامر - ورش (نافع)

جدول مخصوص احکام بسمله را می توانید از فایلی که پیوست شده است مشاهده نمائید.

نکته های مهم:

1- وصل بین انفال و توبه، در حالت قطع (وقف) یا سکت یا وصل همه بدون بسمله برای تمامی قراء سبعه می باشد.

2- در وصل و سکت بین دو سوره بدون بسمله، باید حتما سوره دوم از نظر ترتیب سوره ها، بعد از سوره اول باشد (اگرچه چند سوره ی بعد باشد)، لذا در صورت وصل به سوره های قبلی یا حتی وصل آخر سوره به اول خودش باید بسمله را خواند.

3- ابوعمرو، ابن عامر و ورش (از نافع) در وصل بدون بسمله بین چهار سوره « الزُّهَر » یعنی ( مدثر و قیامة - فجر و بلد - انفطار و مطففین - عصر و هُمَزَه )، به جهت اینکه وصل آنها معنای قبیح می دهد با سکت یا با بسمله خوانده اند، حمزه نیز فقط با سکت بدون بسمله قرائت نموده است.

البته این نظر بعضی از اهل فن بوده و بیشتر محققین - به گفته دمیاطی - به همان صورت مذکور و قواعد مخصوص ذکر شده برای هر یک از قراء سبعه عمل می نمایند. این موارد را بدین جهت ذکر نموده اند که در وصل بدون بسمله مثلا سوره فجر یا بلد « وَادخُلی جنتی >>> لا أُقسم بهذا البلد » معنای قبیحی ایجاد می گردد.
لکن در « اتحاف » دمیاطی ص 161 در قسمت پاورقی نکته دقیق و ظریفی را ذکر نموده و آن این است که اگر وصل قبیح است و باید دو سوره را با بسمله وصل کنیم. آنگاه وصل ما قبیح تر می شود، چون « الرحیم » را باید به « لا أُقسم » یا « وَیلٌٍ » وصل کنیم. از نظر ما شاید بهترین راه سکت باشد، البته در قرائت حمزه - ابوعمرو - ابن عامر - ورش بدین گونه است.

نکته جالب و اضافه بر معلومات این است که فرق اسلامی در مورد اینکه بسمله جزو قرآن است یا نه به سه گروه تقسیم می گردند:
1- بسمله، آیه اول هر سوره می باشد ( مگر سوره توبه)
2- بسمله، جزو آیه اول هر سوره می باشد (مگر سوره توبه)
3- بسمله، جزو آیات قرآن نبوده (مگر سوره فاتحه) و فقط برای تبرک و تیمن ذکر شده.

اکثر علمای مکتب اهل بیت علیهم السلام رأی اول را صحیح دانسته و پذیرفته اند و طبق روایات و شواهد و دلایل بسیار زیاد، بسمله جزو قرآن کریم می باشد. اما بسمله در سوره فاتحه الکتاب را تقریبا همه علمای مسلمین آیه اول سوره می دانند. لذا در قرآن های چاپ جدید و قدیم بعد از بسمله در سوره حمد عدد 1 که نشانگر آیه اول می باشد قرار داده اند.

عکرمه از ابن عباس نقل می کند: « هر کس « بسم الله الرحمن الرحیم » را ترک نماید {آنرا در ابتدای سوره ها نخواند} آیه ای از کتاب خداوند را ترک نموده. »

همچنین از ابن عباس نقل نموده اند که : « قرآن را با بسمله شروع می نمود، می گفت به درستی که این آیه را شیطان به سرقت برد » (القطع و الأئتناف، ابن النحاس، ص 38)

4- بحث دیگر موضوع بسمله، به جهر یا همس خواندن ان در نماز می باشد که بین مذاهب اسلامی و همچنین روایات اختلاف وجود دارد بیشتر مسلمانان اهل سنت، در ابتدای سوره احمد، بسمله را به صورت همس خوانده(یعنی با صدای کاملا آهسته و پائین) می خوانند ولی رهروان مذهب اهل بیت علیهم السلام به پیروی از روایات ائمه معصومین علیهم السلام آن را به جهر (صدای بلند) در نماز تلاوت می کنند. فخر رازی در تفسیر کبیر مفاتح الغیب، راجع به استعاذه و بسمله حدود 170 صفحه بحث می نماید که راجع به جهر و اخفاء بسمله بعد از بحث طولانی در صفحه 169 می گوید: « و ذلک یَدُلُّ علی إطباقِ الکلِّ عَلی أنَّ عَلیـّـاً کان یَجهَرُ بِبِسم الله الرحمن الرحیم » یعنی « آنچه که ذکر کردیم دلالت دارد که همه قول ها منطبق و متفق اند بر اینکه علی علیه السلام بسمله را به جهر می خواند ». و در قسمتی دیگر می گوید : « الحجة الخامسه: روی البیهقی فی السنن الکبیر عن ابی هریره قال: کان رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم یجهر فی الصلاة ببسم الله الرحمن الرحیم، ثم ان الشیخ البیهقی روی الجهر عن عمر ابن الخطاب، و ابن عباس، و ابن عمر و ابن الزبیر، و اما أن علی بن أبی طالب علیه السلام کان یجهر بالتسمیه فقد ثبت بالتواتر، و من أقتدی فی دینه بعلی ابن أبی طالب فقد اهتدی و الدلیل علیه قوله صلی الله علیه و آله و سلم اللهم أَدِرِ الحقَّ مع علی حیثُ دار » یعنی « فخر رازی از بیهقی نقل می کند که رسول خدا -ص- و عمر و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر همه بسمله را به جهر می خوانند و اما به جهر خواندن بسمله (درنماز) توسط علی ابن أبی طالب علیه السلام به حد تواتر رسیده و هر کسی در دینش به علی ابن أبی طالب اقتدا کند به درستی که هدایت می گردد. و دلیل بر آن قول پیامبر اکرم -ص- می باشد که فرمود: خداوندا حق را با علی بگردان هر جا که گشت. » (التفسیر الکبیر « مفاتح الغیب » فخر الدین رازی، ج1 ، ص 168)

همچنین در جایی دیگر می گوید: از طرفی ادله عقلی با قول ما موافقت دارد و از طرفی دیگر، عمل علی ابن أبی طالب علیه السلام نشانگر صحت اعتقاد ما و هر کس که علی را امام و پیشوا برای دینش قرار دهد به درستی که به « العروة الوثقی » دستگیره محکم و استواری برای دینش و نفسش چنگ زد { که گسستنی نیست}. (التفسیر الکبیر « مفاتح الغیب، فخر الدین رازی، ج 1، ص 170)

لذا قریب به اتفاق علمای ما جهر بسمله را در نماز ( چه نماز جهری و چه همسی) مستحب مؤکد می دانند.

ان شاء الله در پست آینده « احکام مدود » را مورد بررسی قرار خواهیم داد.4

و من الله التوفیق
التماس دعا.یاحق


فایل‌های پیوست
.pdf   Besmellah.pdf (اندازه 228.88 KB / تعداد دانلود: 149)
« خداوند به همه چیز آگاه است »

امیدوارم فقط به همین یک آیه ایمان بیاوریم !
پاسخ }}
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دانلود کتاب النشر فی قرائات العشر faydima 0 3,852 2013-03-26, 06:52 PM
آخرین ارسال: faydima
  قراء و قرائات هفنگانه قرآن tasbiheabi 1 3,489 2010-03-07, 10:21 AM
آخرین ارسال: tasbiheabi

پرش به انجمن:

پنل اسمس

قرآن

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('1002')