تبلیغات شما در انجمن قاریان (February 12, 2016)

دعوت از دوستان و قاریان قرآن کریم برای همکاری بیشتر در انجمن قاریان (February 12, 2016)


رتبه موضوع:
  • 52 رای - 3.12 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
๑۩๑ویژه نامه شهادت تنهاترین سردار امام حسن مجتبی (ع)๑۩๑
#1
به نام خدا
سلام

[عکس: emamhasan2.jpg]

امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی كه به وی داشت همه‏جا سخن می‏گفت.
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:
«هر كس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه كند». (7)
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته‏ام‏». (8)
روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)
یكی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‏گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم كه امام حسن علیه السلام را بر دوش می‏كشید و می‏فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مركب خوبی سوار شده‏ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است‏». (11)
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشأ می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم كه پیاده‏اش كنم. (12)
انس بن مالك نقل می‏كند كه: رسول الله صلی الله علیه و آله درباره‏ی امام حسن علیه السلام به من فرمود:
ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است. (13)
زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‏». (14)


اسوه‏ی بزرگواری
امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏داشت و شیوه‏ی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب می‏كرد.
مورخین نوشته‏اند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحش‏هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر می‏كنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنه‏ای سیرت می‏كنیم، اگر برهنه‏ای می‏پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏نیازت می‏كنیم، اگر از جایی رانده شده‏ای پناهت می‏دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‏كنیم، هم‏اینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه این‏جا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت می‏دهم كه تو خلیفه‏ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏دانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

.


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


آگهی
#2
به نام خدا

اسوه‏ي ايثارگري
يکي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست.
تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد. (16)
امام حسن عليه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل کرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده. (17)


امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر

پس از آن که حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار کرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:
... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل ولا يدرکه الاخرون بعمل... (18)
«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت که هيچ يک از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز کسي را ياراي پا به پايي او نيست...
و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست که در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج کرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز درآن شب درگذشت.
پدرم در حالتي دنيا را ترک کرد که هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هداياي مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاري بگيرد.
در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم که خداوند دوستي آنان را در کتاب خويش (قرآن) واجب کرده است آن جا که مي‏فرمايد:
«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..» . (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏کنم جز دوست داشتن نزديکانم [ اهل بيتم] ; و هر کس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي‏اش مي‏افزاييم‏» .
بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است که خداوند بدان اشاره کرده است.
سپس بر جاي خود نشست.
در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!
مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت کردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاکيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20) .
امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنيد، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنيد و آن‏ها قبول کردند (21) .
در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد کرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22) .
معاويه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن که تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود که معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت‏با امام حسن عليه السلام خودداري کرد، بلکه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين که نوشي براي مولي باشد نيشي شد که جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره کرد.
امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25) .

منبع : http://www.tebyan.net/


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#3
به نام خدا
سلام

اسلام و جهاد


امام حسن عليه السلام متاركه جهاد نمود و صلح كرد ولی امام حسين عليه السلام قيام كرد و به جهاد مبادرت ورزيد . آيا اسلام دين صلح است يا دين جنگ؟ در قرآن كريم هم دستور به جنگ و جهاد داده شده و هم دستور صلح . آيات زيادی راجع به جنگ با كفار و مشركين است، مانند «وقاتلوا فی سبيل الله الذين يقاتلونكم » ; (2) «در راه خدا با كسانيكه با شما می جنگند بجنگيد . » و آيات ديگری در باب صلح وارد شده است، مانند: «وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوكل علی الله انه هو السميع العليم » ; (3) «و اگر به صلح گراييدند، تو نيز بدان گرای و بر خدا توكل نما كه او شنوای داناست .»

بنابراين اسلام نه صلح را به معنای يك قانون ثابت می پذيرد و نه در همه شرائط جنگ را توصيه می كند، بلكه هر كدام از اين دو تابع شرايط خاصی است، از اينرو می بينيم پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله در بدر و احد و احزاب با مشركين می جنگد و در حديبيه با سرسخت ترين دشمنان اسلام يعنی مشركين مكه قرارداد صلح امضا می كند.


سيره سياسی ائمه عليهم السلام از جنبه اعتقادی
اگر از لحاظ اعتقادی به حجت الهی بودن ائمه معتقد باشيم و هر حركتی كه از آنها صادر شده را الهی بدانيم، هر روشی كه آن بزرگواران در پيش گرفته اند - اعم از صلح و جنگ - قابل توجيه و مورد قبول واقع خواهد شد.
ائمه اطهارعليهم السلام همه نور واحد و معصومند و مرتكب خطا و اشتباه و گناه نمی شوند و هدف آنان نيز يك چيز بوده و هست و آن عزت و اعتلاء و حفظ دين مبين اسلام می باشد، چنانكه پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله فرمودند: «لا يزال الاسلام عزيزا الی اثنی عشر خليفة; (4) اسلام مادام كه در سايه وجود دوازده امام و خليفه است عزيز و مقتدر است .»
بر اين اساس ائمه هدی عليهم السلام به مقتضای عصمت و علمی كه دارند، هميشه نافع ترين و بهترين راه را برای حفظ اسلام و اعتلای كلمه حق در پيش می گيرند و نهايت تلاش خود را در جهت رسيدن به اين هدف مصروف می دارند . تمام دغدغه شان حفظ دين است; چه با شمشير و چه با تدبير . و حركت هر يك از آن حضرات ادامه و مكمل حركت امام ديگر بوده است و همه بر طبق دستور خدا و رسولش عمل كرده اند، چنانكه حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام در جواب جابر كه به آن حضرت عرض كرد: نمی شود شما هم مثل امام حسن عليه السلام صلح كنيد؟ فرمود: «ان اخی فعل بامر من الله ورسوله وانا افعل بامر من الله ورسوله; (5) همانا برادرم به امر خدا و رسولش عمل كرد، من نيز به امر خدا و رسولش عمل می كنم .»
ابو سعيد عقيصا می گويد: به امام حسن مجتبی عليه السلام عرض كردم: چرا با معاويه صلح نمودی؟ آن حضرت فرمودند:
"ای ابو سعيد! آيا من حجت خدای تعالی بر خلقش نيستم و امام بعد از پدرم علی عليه السلام بر مردم نمی باشم؟ گفتم: چرا هستی . فرمود: آيا من آن كسی نيستم كه رسول خداصلی الله عليه وآله درباره من و برادرم فرمودند: حسن و حسين امامند چه قيام كنند و چه صلح كنند؟ گفتم: چرا هستی . سپس فرمود: پس من چه قيام می كردم و چه صلح می نمودم، امام هستم . ای ابوسعيد! به همان علتی كه پيامبر با قبايل بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مكه زمانيكه از حديبيه برمی گشت صلح نمود من هم با معاويه صلح نمودم، با اين تفاوت كه اهل مكه كفار به تنزيل [يعنی به تصريح قرآن] هستند و معاويه و يارانش كفار به تاويل می باشند . ای ابو سعيد! زمانيكه من امام منصوب از طرف خدا هستم جايز نيست كه در رای و نظرم اعم از اينكه صلح و يا جنگ باشد تخطئه شوم، اگر چه حكمت نظرم مشخص نباشد ." (6)
بنابراين حديث، اگر پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله در موقعيت و شرايط امام حسن عليه السلام بود، همان راهی كه امام حسن عليه السلام در پيش گرفت را برمی گزيد و طبيعتا اگر امام حسين عليه السلام هم در آن شرايط و موقعيت بود، راه چاره را تن دادن به صلح می دانست .

بررسی شرائط سياسی - اجتماعی دو امام
برای معلوم شدن چرائی روش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام در مقابل معاويه و يزيد بايد موقعيت و شرائط زمان آن دو امام بزرگوار روشن گردد .

علت تفاوت شيوه اين دو امام می تواند مسائل متعددی باشد كه ما در اينجا به چهار تفاوت عمده زمان امام حسن عليه السلام با زمان امام حسين عليه السلام اشاره می كنيم:

1 - تفاوت موقعيت اجتماعی دو امام
امام حسن عليه السلام در مسند خلافت مسلمين بود ولی امام حسين عليه السلام چنين نبود . امام حسن عليه السلام خليفه مسلمين است و يك نيروی طاغی و باغی عليه او خروج كرده است، كشته شدن او در اين وضع يعنی كشته شدن خليفه مسلمين و شكست مركز قدرت، ولی امام حسين عليه السلام يك معترض به حكومت موجود بود، اگر كشته می شد - كه كشته شد - كشته شدنش شهادتی افتخارآميز بود، همانطوريكه افتخارآميز هم شد (7).
پس اگر امام حسن عليه السلام مقاومت می كرد نتيجه نهائی آن - آنطور كه ظواهر تاريخ نشان می دهد - اين بود كه كشته می شد و يا دست و كت بسته تحويل معاويه داده می شد و اسير می گرديد، و اين كشته شدن يا اسارت خليفه مسلمين در مسند خلافت بود و موجب شكست اسلام می گشت، ولی كشته شدن امام حسين عليه السلام كشته شدن يك نفر معترض به حكومت فاسد بود و اين موجب از بين رفتن فساد و بيداری مردم عليه فساد و حركت آنان در حفظ اسلام می شد، كه چنين نيز شد .

2 - تفاوت جو فرهنگی و افكار عمومی
روزی كه امام حسن عليه السلام صلح كرد، هنوز اجتماع به آن پايه از درك و بينش نرسيده بود كه هدف امام را تامين كند . در آن روز مردم كوفه تمايلی به جنگ نشان نمی دادند، بگونه ای كه وقتی امام آنها را گرد آورد و خطابه ای ايراد كرد و آنان را به نيك انديشی و پايداری و استقامت تشويق نمود و روزها و خاطره های ستوده جنگ صفين را به يادشان آورد و به آنان چنين وانمود كرد كه در مورد پيشنهاد (صلح) معاويه با ايشان مشورت می كند، در آخر خطابه اش فرمود: آگاه باشيد معاويه ما را به كاری فراخوانده كه در آن نه سربلندی هست و نه انصاف، اگر داوطلب مرگ هستيد سخن او را به خودش برگردانيد و با زبانه شمشير او را به محاكمه خدايی بكشيم و اگر خواستار زندگی هستيد پيشنهاد او را بپذيريم و خشنودی شما را طلب كنيم، مردم از هر سو فرياد برآوردند: مهلت، مهلت، صلح را امضا كن (8).
آری كوفه زمان امام حسن عليه السلام كوفه ای خسته، ناراحت، متفرق و متشتت بود، كوفه ای كه اميرمؤمنان عليه السلام در روزهای آخر ملاقاتش مكرر از مردم آن و عدم آمادگی شان شكايت می كرد .
مردم همين كوفه بيست سال حكومت معاويه را چشيدند و زجرهای زمان معاويه را ديدند و برنامه های ضد انسانی تهديد و گرسنگی معاويه عليه خود را تحمل نمودند; بگونه ای كه ابن ابی الحديد معتزلی می گويد: در زمان معاويه شيعيان در هرجا كه بودند به قتل می رسيدند، بنی اميه دست و پای اشخاص را به احتمال اينكه از شيعيان هستند بريدند، هر كس كه معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پيامبر بود زندانی شد و يا مالش به غارت رفت و يا خانه اش را ويران كردند (9).
طبری می گويد: زياد بن سميه كه حاكم كوفه و بصره بود و به تناوب شش ماه در هر كدام از اين دو شهر حكومت می كرد، «سمرة بن جندب » را به جای خود در بصره گذاشت تا در غياب وی امور شهر را به عهده بگيرد، سمره در اين مدت هشت هزار نفر را به قتل رسانيد (10).
اين ظلم و جورها واقعا مردم را بی تاب كرد و دنبال راه چاره بودند . از اين رو حدود هيجده هزار نامه به امام حسين عليه السلام نوشتند و برای همكاری با آن حضرت اعلام آمادگی كامل نمودند .از نظر تاريخی اگر امام به آن نامه ها ترتيب اثر نمی داد، در مقابل تاريخ محكوم بود و می گفتند زمينه مساعدی را از دست داد .
بنابراين از ناحيه كوفه بر امام حسين عليه السلام برای قيام اتمام حجت می شود بگونه ای كه امام نمی تواند آن اتمام حجت را ناديده بگيرد، ولی در مورد امام حسن عليه السلام قضيه بر عكس است و اتمام حجت بر خلاف بود و مردم كوفه عدم آمادگی شان را اعلام كرده بودند(11).

3 - تفاوت ياران دو امام

امام حسن عليه السلام با ياران بی وفايی روبرو بود كه عده ای از آنها در مقابل تطميعهای معاويه خود را باختند و برق سيم و زرهای فتنه گر شام عقل از سرشان ربود و به لشكر معاويه ملحق گرديدند و جمعی ديگر از آنها برای معاويه نامه نوشتند كه ما حاضريم حسن بن علی عليه السلام را دست بسته تحويل دهيم .
امام حسن عليه السلام يارانی داشت كه خود وبال جان آن حضرت شدند بگونه ای كه در اردوگاه آن حضرت به خيمه حضرتش حمله ور شدند و آن را غارت كردند و سجاده را از زير پايش كشيدند و با گستاخی ردايش را از دوشش كشيدند و يكی از ياران وی بنام «جراح بن سنان » جلو آمد و با وقاحت تمام آن حضرت و پدر گراميش حضرت علی عليه السلام را متهم به شرك نمود و به ران آن حضرت با شمشير ضربه ای زد كه گوشت را شكافت و به استخوان رسيد (12). با چنين اصحابی امام چگونه می توانست در مقابل لشكر منسجم شام به جنگ ادامه دهد؟
در تواريخ آمده است كه آن حضرت از ياران بی وفايش چنين شكوه می كند: «به خدا سوگند معاويه برای من از اين مردمی كه گمان دارند شيعه هستند بهتر است .»
و در خطبه ای كه معاويه هم در آن مجلس حضور داشت فرمودند: «رسول خداصلی الله عليه وآله با اينكه قومش را به سوی خدا دعوت می نمود، مجبور شد از دست آنها فرار كند و به غار پناه آورد و اگر يارانی داشت هرگز از آنها فرار نمی كرد . من هم اگر يارانی داشتم هرگز با تو ای معاويه بيعت نمی كردم .» (13)
آن حضرت در بيانی ديگر علت صلحش را نداشتن يار و ياور بيان می فرمايد: « به خدا سوگند من حكومت را به معاويه واگذار نكرم مگر بخاطر نداشتن ياران و اگر انصار و يارانی می داشتم، شبانه روز با او می جنگيدم تا اينكه خداوند بين من و او حكم كند .» (14)
اما حضرت امام حسين عليه السلام يارانی داشت كه هر چند از نظر كميت تعدادشان اندك بود ولی از نظر ايمان و استقامت و وفاداری نظير نداشتند; بگونه ای كه خود آن حضرت آنان را چنين می ستايد: «من اصحابی با وفاتر از ياران خود سراغ ندارم و خاندانی نيكوتر و مهربانتر از خاندان خود نمی شناسم . خداوند از جانب من به شما پاداش نيك دهد.» (15)
ياران حضرت ابی عبد الله الحسين عليه السلام حقيقتا قابل ستايش بودند و به درستی با ايمان و وفادار بودند، زيرا تا يك نفر از ايشان زنده بود نگذاشتند آسيبی به امام و مولايشان برسد .

4 - تفاوت روحيات و رفتار معاويه و يزيد
معاويه و يزيد هر چند در اصل هدف (از بين بردن اسلام و غصب حق اهل بيت) متحد بودند و هر دو يك هدف را دنبال می كردند ولی در رفتار و روحيه، دو تفاوت عمده با هم داشتند كه همين تفاوتها عكس العملهای مناسب خود را از ناحيه امامان عليهم السلام می طلبيد:

الف - كهنه كار بودن معاويه و خام بودن يزيد:
معاوية بن ابی سفيان در حل و فصل مشكلات از مهارت خاصی برخوردار بود و به اصطلاح امروزی كهنه كار و آزموده بود و بدين وسيله توانسته بود مردم شام را با خود همراه كند و افكار عمومی را با حكومت شام هماهنگ نمايد، ولی يزيد بن معاويه جوانی خام و بی تجربه و فاقد اين مهارتها بود .

ب - قيافه دين گرايانه معاويه و فسق علنی يزيد:
معاويه كفر را در لباس نفاق پوشانده بود و كينه اسلام و اهل بيت عليهم السلام چنان در دل او ريشه دوانده بود كه در پاسخ «مغيرة بن شعبه » كه از او خواسته بود تا قدری درباره خاندان علی عليه السلام و شيعيانش به عدالت رفتار كند، گفته بود: «لا والله الا دفنا دفنا; (16) به خدا قسم هدفم دفن [نام پيامبر و اسلام] است .» اما وی با همه كينه ای كه نسبت به اسلام داشت، تظاهر به اسلام و دين داری می نمود و ظواهر دينی را رعايت می كرد . او نقاب دين به چهره داشت و بگونه ای عمل نمود كه مردم را دچار ترديد و دو دلی كرد و همانطور كه پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله خبر داد، دين خدا را مايه فريبكاری و بندگان خدا را بردگانی حلقه بگوش و مال خدا را ملك اختصاصی خويش ساخته بود (17).
اين روحيه معاويه، كار امام حسن عليه السلام را پيچيده تر نموده بود و بايد سالها می گذشت تا چهره مزورانه فرزند هند جگرخوار برای مردم آشكار می شد . صلح امام حسن عليه السلام اين مهم را بخوبی به انجام رساند و چهره واقعی معاويه و بنی اميه را به مردم نشان داد . به خاطر همين روحيه حيله گرانه معاويه است كه امام حسين عليه السلام در مدت ده سال اول امامتش كه در زمان سلطنت معاويه واقع شده بود قيام نكردند، اما با مرگ معاويه و شروع سلطنت يزيد دست به قيام زدند .
ولی يزيد به عنوان عنصر مقابل امام حسين عليه السلام جوانی عياش، آلوده به گناه و سگ باز بود . او با شراب خواری علنی دستورات دين مبين اسلام را زير پا می گذاشت . اشعاری كه از وی در كتب شيعه و سنی در اين زمينه نقل شده، به وضوح نمايانگر اوج فساد و انحراف او می باشد (18).
يزيد به صراحت اظهار كفر می كرد، چنانكه وقتی سر مبارك حضرت سيد الشهداءعليه السلام را جلوی او گذاردند با چوب خيزران به لبهای مبارك حضرت اشاره كرد و اشعاری را خواند كه از جمله آن اشعار دو بيت زير است:
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء ولا وحی نزل
لست من خندف ان لم انتقم
من بنی احمد ما كان فعل (19)

«بنی هاشم با حكومت بازی كرد، نه از عالم بالا خبری رسيده و نه وحيی نازل شده است . من از نسل قبيله خودم نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام آنچه درباره پدران من انجام دادند را نگيرم .»

چنانكه ملاحظه می فرمائيد در اين اشعار فرزندزاده طلقاء علنا رسالت پيامبر را تكذيب می نمايد و با خود عهد می كند كه انتقام مشركين جاهليت را كه بدست پيامبرصلی الله عليه وآله به هلاكت رسيده بودند از خاندان آن حضرت بگيرد .
يزيد با دهن كجی آشكار به اسلام و دستورات حيات بخش آن، از نظر اعتبار و آبرو به جايی رسيده بود كه «اخطل شاعر» - به روايت بيهقی - رو به روی او چنين گفت: «ای يزيد حقا كه دين تو همچون دين درازگوش است،و تو از هرمز كافرتری . (20) »
طبيعی است كه اعتراض در مقابل چنين حاكمی كه آبرويش به خاطر فساد نزد مردم بر باد رفته است، افتخاری بزرگ است، هر چند انسان در اين اعتراض جانش را از دست بدهد .

منبع : http://radioquran.ir/


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#4
به نام خدا
سلام


آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيرى كرده است؟


روايات فراوانى در منابع شيعه و سنى وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه در هنگام دفن سبط اكبر حضرت امام مجتبى عليه السلام از دفن آن حضرت جلوگيرى كرد و اجازه نداد كه آن حضرت را در كنار جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله دفن نمايند.

روايات در منابع شيعه در اين باره فراوان است و ما به نقل يك روايت از كتاب شريف كافى بدون اظهار نظر در باره متن آن، بسنده مى‌كنيم.

محمد بن مسلم گويد شنيدم امام باقر عليه السلام مى‏فرمود: هنگامى كه حسن بن على عليه السلام به حالت احتضار درآمد، به برادرش حسين عليه السلام فرمود:

«برادرم! به تو وصيتى مى‌كنم، آن را حفظ كن، زمانى كه من از دنيا رفتم، جنازه‏ام را آماده دفن كن، سپس مرا به سوى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ببر تا با او تجديد عهدى كنم، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمه عليها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن و بدان كه از طرف حميرا، (عايشه) كه مردم از زشتكارى و دشمنى او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند، مصيبتى به من مى‌رسد».

وقتى امام حسن عليه السلام وفات كرد و روى تابوتش گذاردند، او را به جائى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بر جنازه‏ها نماز مى‌خواند بردند، امام حسين بر جنازه نماز گذارد و زمانى كه نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، هنگامى كه بر سر قبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نگهش داشتند، به عايشه خبر بردند و به او گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على عليهما السلام را آورده‏اند تا در كنار رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استرى زين كرده نشست و سريع خود را به آن جا رساند ـ او نخستين زنى بود كه بعد از اسلام بر زين نشست ـ و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزى دفن شود و حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله دريده شود.

حسين بن على صلوات اللَّه عليهما فرمود: تو و پدرت از پيش حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را دريديد و تو در خانه پيغمبر كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از اين كار، از تو باز خواست مى‌كند. همانا برادرم به من امر كرد كه جنازه‏اش را نزديك پدرش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ببرم تا با او تجديد عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را پاره كند، زيرا خداى تبارك و تعالى ميفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تا به شما اجازه نداده‏اند به خانه پيغمبر وارد نشويد.» و تو بدون اجازه پيغمبر، مردانى را به خانه او راه دادى. خداى عز و جل فرمايد: « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد» در صورتى كه به جان خودم سوگند كه تو به خاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كلنگ‏ها زدى؛ با آن كه خداى عز و جل فرموده: « آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص نموده» به جان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله او را آزار دادند و آن حقى را كه خدا با زبان پيغمبرش بآنها امر كرده بود، رعايت نكردند؛ زيرا خدا مقرر فرموده كه آنچه نسبت به مؤمنين در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اى عايشه! اگر دفن كردن حسن نزد پدرش رسول خدا (ص) كه تو آن را نمى‌خواهى، از نظر ما خدا آن را جايز كرده بود، مى‌فهميدى كه او برغم انف تو در آنجا دفن ميشد (ولى افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پيغمبر از نظر ما جايز نيست)

سپس محمد بن حنفيه رشته سخن به دست گرفت و فرمود: اى عايشه! يك روز بر استر مى‌نشينى و يك روز (در جنگ جمل) بر شتر مى‌نشينى؟! تو به علت دشمنى و عداوتى كه با بنى هاشم دارى، نه مالك نفس خودت هستى و نه در زمين قرار مى‌گيرى.
عايشه رو به او كرد و گفت: پسر حنفيه! اينها فرزندان فاطمه‏اند كه سخن مى‌گويند، تو چه ميگوئى؟!
حسين عليه السلام به او فرمود: محمد را از بنى فاطمه به كجا دور ميكنى، به خدا كه او زاده سه فاطمه است: 1. فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب)؛ 2. فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امير المؤمنين عليه السلام)؛ 3. فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر (مادر عبد المطلب).
عايشه به امام حسين عليه السلام گفت: پسر خود را دور كنيد و ببريدش كه شما مردمى هستيد كه همواره به دنبال دشمنى كرد هستيد
پس حسين عليه السلام به جانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بيرون آورد و در بقيع دفن كرد. )الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص303، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.)

علما و دانشمندان اهل سنت نيز نقل كرده‌اند كه عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد كه امام مجتبى عليه السلام در كنار پيامبر صلى الله عليه وآله دفن شود.

بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند:
هنگامى كه امام حسن (عليه السلام) از دنيا رفت، خواستند كه او را دفن كنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش كوكب (قبرستان يهوديان در كنار بقيع) دفن شود و حسن در اين جا؟ بنى هاشم و بنى اميه براى يارى يكديگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهريره به مروان گفت: آيا تو از دفن حسن در اين جا جلوگيرى مى‌كنى؛ در حالى كه از رسول خدا شندى كه به او برادرش حسين مى‌گفت: «اين دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهايم كن، حديث رسول خدا ضايع شده، اگر غير از تو و ابو سعيد خدرى آن را حفظ نكرده باشند، تو در زمان فتح خير اسلام آوردى. ابوهريره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خيبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پيامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌كردم و به اين كار عنايت داشتم، تا اين كه دانستم و شناختم كه رسول خدا (ص) چه كسى را دوست دارد و از چه كسى بدش مى‌آيد، چه به او نزديك است و چه كسى از او دور، چه كسى را گذاشت در مدينه بماند و كى را تبعيد كرد، چه كسى را دعا كرد و چه كسى را لعن.

وقتى عائشه اسلحه و مردان را ديد و ترسيد كه شر بين آن‌ها بزرگتر شود و خونريزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم كه كسى در آن دفن شود. (البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الكبير.
إن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.)

منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#5

[عکس: 23372436262607065121.gif]

شهادت مظلومانه كريم اهل بيت ؛ غريب مدينه ؛
حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام بر شيفتگان
خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام تسليت باد



[عکس: 74890604416455948488.gif]



سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!


[عکس: 18365024119075502420.gif]


[عکس: 90370891421028636380.gif]

بوی غربت حنجره ‏ات، جهانی را غریبانه به گریه می‏ اندازد.
نفس‏های غریبانه‏ ات، گریبانت را آغشته غریب ‏ترین پیراهن‏ ها کرده است.
در پیراهنت، غریب‏ ترین یوسف‏ ها گریه می‏کنند ستاره‏ های آسمان، از چشم‏هایت لبریز شده ‏اند.

[عکس: 58456672607156166891.gif]

زیارت نامه امام حسن مجتبی علیه السلام


[عکس: 23267528196707279189.gif]

[عکس: 15148994433194406387.gif]

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمينَ
سلام بر تو اى فرزند پيامبر (خدا) پروردگار جهانيان
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ
سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صِفْوَةَ اللّهِ
سلام بر تو اى حبيب خدا سلام بر تو اى برگزيده خاص خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ
سلام بر تو اى امين (وحى ) خدا سلام بر تو اى حجت خدا سلام بر تو اى نور خدا
السَّلامُ عَلَيْكَ يا صِراطَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَيانَ حُكْمِ اللّهِ
سلام بر تو اى راه (مستقيم ) خدا سلام بر تو اى بيان (كننده ) حكم خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناصِرَ دينِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السَّيِدُ الزَّكِىُّ
سلام بر تو اى ياور دين خدا سلام بر تو اى آقاى پاك (و منزه از هر عيب )
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْقاَّئِمُ الاْمينُ
سلام بر تو اى نيكوكردار وفادار سلام بر تو اى قيام كننده (به امر خدا) و امين
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأويلِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْهادِى الْمَهْدِىُّ
سلام بر تو اى داناى به تاءويل (قرآن ) سلام بر تو اى راهنماى راه يافته
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطّاهِرُ الزَّكِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا التَّقِِیُّ النَّقِىُّ
سلام بر تو اى پاكيزه منزه سلام بر تو اى پرهيزكار پاكدامن
السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْحَقُّ الْحَقيقُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ
سلام بر تو اى حق سزاوار بدان سلام بر تو اى شهيد راست گفتار
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
سلام بر تو اى ابا محمد حسن بن على و رحمت خدا و بركات او



[عکس: 15148994433194406387.gif]


[عکس: 85109672802098267040.gif]

سردار مظلوم عشق
مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم. زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است. تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت، حتى کفنت، آماج ستم ستمگران است؟

بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام و اشک خون آلودم را سپر اشک باران زینب علیهاالسلام نموده ام. چگونه از خواهرت بخواهم گریه نکند، وقتى دشمن حتى کفنت را بى زخم نمى خواهد؟!

مگر چه کرده اى با ظلم که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟
چه کرده اى با جور که جائران، جسم بى جانت را، حتى مزارت را نیز برنمى تابند.
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!
سکوت، سایه بر ذوالفقار کلامت نینداخت و صلح، شمشیر فکرت را به نیام نکشاند.
نامت اى برادر زینب، بر جریده تاریخ، سرور آزاد مردان ماند. جانم فداى سال هاى غربت تو که از طعنه دوستان و شماتت دشمنان، رویت به زردى گرایید.
ترس از ابهت اندیشه ات، با دشمنان چنان کرد که حتى خانه ات را محل توطئه کردند.
سردار مظلوم عشق!

اُف بر دنیا!
جز تو، کدامین سردار، در مأمن خانه اش آماج ستیز دشمنان شد و کدامین دلاور چون تو، به تیغ توطئه کشته شد؟!
عشق بى فرجام شیعه که اشک ها تا ابد سراغ در خانه تو مى گیرند و ناله ها تا حشر، هم آواى سوگواران تواند، بعد از تو مباد خنده بر اهالى کوچه بنى هاشم!
بعد از تو مباد زندگى بر مردمى که در صلحت چانه چون عجوزه ها زدند!
پس از تو افسانه گویان عرب از تو خواهند سرود، آن هنگام که بادهاى شمالى به سوگوارى تو مى آیند.
پسر فاطمه! جگر پاره ات قصه گوى افسانه هاى خونین عرب خواهد ماند تا آواز کودکان غم در بادیه هاى حجاز باشد و مویه کولیان و آوارگان دشت هاى خشک عراق. مدینه بى تو عزاخانه اى بیش نیست اى برادر حسین! یتیمان، بعد از تو معنى کرامت و سخاوت را نخواهند فهمید.

از زبان برادر
چگونه در خاکت نهم، اى پاره پاره کفن؛ وقتى مى دانم جدم رسول الله صلى الله علیه و آله ، تو و مرا سرور جوانان بهشت خطاب کرد؟
چگونه ترکت کنم بر خاک، وقتى که همه عمر منى؛ هم بازى کودکى ام، هم غصه جوانى ام، هم رزم صفین و همسایه مدینه ام؟
برادرم، برادرم، برادرم! به خدا که چون تو نیکو برادرى مرا نبود و چون من، غمگین برادرى در سوگ تو نیست. امام من بودى و برادر صدایم مى کردى؛ رعیت تو بودم و همدم قرارم مى دادى.
اُف بر این قوم که امام خویش را وادار به صلح کردند و خانه نشینى!
و اُف بر دنیا که حسین علیه السلام را بى حسن علیه السلام زنده نگاه داشت!
اُف بر دنیا!


[عکس: 18365024119075502420.gif]



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#6
[عکس: 73077811412345382924.jpg]

یا حسن مجتبی (ع)!

بی بهره از فروغ ولایت تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
فرمود دیده ای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمی شود


دانلود


http://nooronar.persiangig.com/video/_mp3.flv&startimage=http://mihanpet.ir/uploads/USDA-Animal-Care-logo.png&width=480&showstop=1&showvolume=1&showfullscreen=1" />





پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#7
[عکس: 01610672477300956469.gif]
[flash 500x600]http://www.sibtayn.com/swf/monasebat/7safar_fa.swf[/flash]

[عکس: 01610672477300956469.gif]

پاره هاى جگر از گلوى جگرپاره هستى فرو ریخت و کربلا، همان لحظه در خویش آغاز شد؛
همان جایى که مهربانى بى همتاى حسن بن على علیه السلام روبه روى یک جفت چشم خیانت کار،
پرپر مى زد و سینه اش در اقیانوس زهر، غوطه ور بود؛
همان جایى که ذره ذره هاى روح امامت، چون تل خاکستر در تشت فرو مى ریخت
و زنى دست در دست ابلیس، پشیمانى گاه و بى گاهش را دست به سر مى کرد.

دریغا که سفره اطعام شبانه روزى مدینه، اینک برچیده مى شود و
کریم اهل بیت علیهم السلام
چون خورشیدى خسته از خاک، به معراج ابدى مى رود.
آه از بیعت هاى سست!
کفر زمانه، دست از شرارت برنمى داشت و با نقابى از ریا، دست به کار فتنه هاى تازه بود.
تفرقه، چنگ به گریبان امت افکند و آن گاه که بیعت هاى سست، به فریب ستمگر زمانه، شکسته شدند،
او چاره اى جز این نداشت که لواى صلح را پیش روى جفاى زمانه برافرازد؛
صلحى که زخم هاى بى شمارش، همه بر دل مجتبى علیه السلام فرود آمد.
سکوت هاى کبود
تو را در همان سال هاى سکوت و مصلحت، ذره ذره شهید کردند؛ در همان روزهاى خفقان،
روزهاى ناامن که قامت حق، با زرهى پنهاندر میان رداى امامت، به نماز جماعت مى رفت و پاى منبرها،
طعنه هاى پلیدى را مى شنید که انگشت اتهام و دروغ، به سمت امیرالمؤمنین داشتند.
همان سکوت هاى کبود، تو را خون جگر کردند. قفس دنیا، روز به روز برایت تنگ تر شد.

تو از آن سال هاى تلخ و سیاه، به زهر راضى تر بودى که شوکرانى این چنین، رهایت کند از غم هاى نافرجام زمانه... .
ناسپاسان شک نکنید به پستى خود؛ این سان که نمى دانید در پى چه هستید...
نه دردانه «لولاک» را خواستید، نه عدل ذوالفقار را تاب آوردید و نه ریحانه خلقت را چشم دیدن داشتید!
اینک که دیگر بار، عطر گل محمدى را بر خود حرام کردید، کور باد چشم هاى دریده و تنگتان!
سلام بر غریب بقیع!
سلام بر او که با عصمت و طهارت فاطمى،
در خاک غریبانه بقیع آرمیده است و آفتاب و ماهتاب،
تنها سنگ مزار اویند
و سایبان خستگى هاى تربتش،
تنها، بال کبوترانى است که روز و شب بر آن خاک بوسه مى زنند!


"سودابه مهیجى"

[عکس: 01610672477300956469.gif]



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


#8
[عکس: 50682646395918156716.gif]

[عکس: 01610672477300956469.gif]
بوی غربت حنجره ‏ات، جهانی را غریبانه به گریه می ‏اندازد.
نفس ‏های غریبانه ‏ات، گریبانت را آغشته غریب‏ ترین پیراهن‏ ها کرده است.
در پیراهنت، غریب ‏ترین یوسف‏ ها گریه می‏کنند ستاره‏ های آسمان، از چشم‏هایت لبریز شده ‏اند.


[عکس: 44915358188365910006.gif]

چه دشوار است شرح جان‏گذار سوختن شمع و چه دنیای غریبی است دنیای پست خاک.
آن که فروغش بیشتر است، سوز و گدازش نیز بیشتر است و آن که بیشتر در اندیشه روشنایی و فروزندگی است،
بیشتر در معرض حمله ظلمت و خاموشی.
آنان که دل از سنگ دارند و هم‏ عنان تاریکی ‏اند،
گویی در هجوم بر خورشید مسابقه گذاشته‏ اند تا در پرتو جمال تابناکش، بر او بتازند و خاموشش کنند.
ب‏نازم سرفرازی و کرامتِ خورشید را که با این همه،
روی از عاشقان جمالش باز نمی‏گیرد و دست مهر و گرمی از سرشان برنمی‏ دارد.
داستان امامان معصوم و مظلوم شیعه، داستان غم ‏انگیز سنگ و سبوست که
چون گوهر پاک ذات خویش به آلودگی دنیا نیالودند و جز به رضایت جانان و هدایت مردمان نیندیشیدند،
از آلودگان دنیا کشیدند آنچه کشیدند، و اینک حکایت جان‏سوز دومین معصوم ؛ کریم مظلوم.

**.اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یاٰ حَسَنِ ابْنِ عَلی اَیّهَا الْمُجْتَبیٰ یَابْنَ رَسولِ الله‏.**


[عکس: 01610672477300956469.gif]



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:




موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ๑۩๑ویژه نامه شهادت ثامن الحجج امام رضا (ع)๑۩๑ shia 12 9,141 2014-01-02, 06:54 PM
آخرین ارسال: یانور
  ๑۩๑ویژه نامه رحلت پیامبر رحمت محمد مصطفی(ص)๑۩๑ shia 10 3,187 2013-12-30, 08:43 PM
آخرین ارسال: allameh
  ๑۩๑ ویژه نامه اربعين حسيني ๑۩๑ shia 15 6,160 2013-12-23, 05:27 PM
آخرین ارسال: پروانه
  ✿◕✿ ویژه نامه ولادت باب الحوائج امام موسی کاظم (ع) ✿◕✿ shia 4 4,048 2013-12-10, 03:39 PM
آخرین ارسال: infantry
  اربعین، چرا فقط امام حسین(ع)؟ allameh 0 1,475 2013-01-02, 01:02 PM
آخرین ارسال: allameh
  ۩ ♥ ۩ ویژه نامه شهادت حضرت رقیّه(س) ۩ ♥ ۩ allameh 1 2,074 2012-12-19, 03:29 AM
آخرین ارسال: سعید پلیمر
  کلیپ شهادت امام رضا(علیه السلام) سعید پلیمر 0 2,130 2012-01-24, 02:30 AM
آخرین ارسال: سعید پلیمر
Video [مـــهم] شهادت امام رضا ع تسلیت باد - دانلود مداحی am-ma 0 1,736 2012-01-22, 11:27 PM
آخرین ارسال: am-ma
  ویژه نامه ولادت امام باقر العلوم ( علیه السلام ) shia 2 2,381 2011-01-11, 05:49 PM
آخرین ارسال: shia

پرش به انجمن:

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.