زمان کنونی: ۱۳۹۸-۰۹-۲۳، ۰۲:۳۳ ب.ظ
مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

جستجو در سایت:
قرآن آنلاین سایت بصورت فلش
 
رتبه موضوع:
  • 17 رای - 3.18 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین سحری زندگی‌ام را در زیر گلوله توپ و خمپاره خوردم
نویسنده پیام
مدیر سابق گفتگوی آزاد
ارسال‌ها: 988
موضوع‌ها: 348
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ بهمن
اعتبار: 252
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #1
اولین سحری زندگی‌ام را در زیر گلوله توپ و خمپاره خوردم
حجت کردی جانباز شیمیایی 30 درصد اعصاب و روان با نقل خاطراتی از ماه مبارک رمضان در جبهه گفت:

- اولین شب ماه مبارک رمضان، فرمانده گردان ما را جمع کرد و پس از قرائت دعا و سخن گفتن درباره فضیلت ماه مبارک رمضان خطاب به رزمندگان گفت:آن‌هایی که مسوولیت‌های حساسی در منطقه دارند و یا توانایی جسمی مناسبی ندارند از روزه گرفتن خودداری کنند تا احیاناً در جریان انجام وظیفه دچار مشکل و بیماری نشوند چرا که وظیفه ما دفاع از وطن است و برای انجام درست این وظیفه لازم است شرایط را در نظر بگیریم.

در آن زمان به خاطر اینکه با سن پایین وارد جبهه شده بودم و جثه کوچکی داشتم در اول صف نشسته بودم که در این هنگام فرمانده در حین صحبت کردن نگاهی به من انداخت. در این لحظه احساس بدی داشتم و گویی که چیزی در درونم بشکند، متأثر شدم. در همین افکار غوطه‌ور بودم و با گلایه به خدا می‌گفتم خدایا اینجا هم ... که ناگهان فرمانده که هنوز در حال سخنرانی بود گفت مگر کسانی که مانند حجت قوی و با اراده باشند. در همین لحظه که اسم خودم را از فرمانده شنیدم گویی سوار بر ابرها شده بودم. از اینکه مانند یک مرد از من سخنی گفته شد احساس شادی به من دست داد و همان شب با همان شور و حال نامه‌ای به مادرم نوشتم و موضوع را توضیح دادم.


- در همان شب، اولین سحری زندگی‌ام را با صدای شلیک توپ‌ها و موشک‌اندازها برای دفاع از میهن آغاز کردم. سحری‌مان شامل یک کنسرو، یک تکه نان خشک و یک لیوان چای بود. معمولاً در طول روز مجال گرسنگی و تشنگی نمی‌یافتیم به گونه‌ای که روزهایی متمادی پیش می‌آمد که به خاطر قرار گرفتن در شرایط سخت مجبور بودیم یکی دو ساعت بعد از اذان مغرب افطار کنیم چون دشمن به این علت که فکر می‌کرد ما در وقت اذان برای افطار کنار هم جمع می‌شویم بیشترین حملات را به مواضع ما می‌کرد.

- اولین سالی که روزه گرفتم همین سال بود و با اینکه سنم از همه کمتر بود معمولاً داوطلبانه برای تهیه بساط سحری بیدار می‌شدم و اکنون که سال‌ها از آن زمان می‌گذرد هنوز هم در حسرت آن روزها می‌سوزم چرا که در جبهه شیمیایی شده‌ام و امروز توان روزه گرفتن ندارم.
۱۳۹۰-۰۵-۲۰, ۱۲:۵۰ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
آگهی


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اولین شهید دفاع مقدس سعید پلیمر 1 2,840 ۱۳۹۰-۱۱-۲۶, ۰۶:۴۲ ق.ظ
آخرین ارسال: تـبــارک
  زندگی جانبازی در حمام متروکه حافظ 0 1,061 ۱۳۹۰-۰۵-۱۴, ۰۳:۲۲ ق.ظ
آخرین ارسال: حافظ
  سرگذشت "حسن خمپاره" بعد از جنگ حافظ 0 1,047 ۱۳۹۰-۰۴-۲۵, ۰۳:۱۴ ق.ظ
آخرین ارسال: حافظ

پرش به انجمن:


logo-samandehi
گیگفا هـــــاســت
ارائه خدمات هاستینگ و سرورهای مجازی
فروشگاه اینترنتی قاریان
هرآنچه از یک فروشگاه لوکس میخواهید
فروتل
سیستم همکاری در فروش
فروشگاه
فروشگاه اینترنتی ایران
فروش آنلاین شارژ ایرانسل و همراه اول
شارژ آنلاین ایرانسل و همراه اول
تبلیغات
تبلیغات شما در اینجا

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('2710')