زمان کنونی: ۱۳۹۹-۰۵-۱۴، ۰۱:۲۰ ب.ظ
مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

جستجو در سایت:
قرآن آنلاین سایت بصورت فلش
 
رتبه موضوع:
  • 29 رای - 3.28 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اثبات خدا با استدلال های فلسفی و قرآنی
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #1
اثبات خدا
با سلام
اول این هفته را که مصادف است با ولادت پاکترین پاکان نبی امی محمد مصطفی برترین آفریده خدا درزمین وآسمان را خدمت تمام دوستان تبریک عرض می کنم . ان شاالله ازاین تاپیک آنگونه که باید استفاده ببرید. راستی اگر سوالی هم بود درخدمت هستم.
قرآنی باشید.

[عکس: final.jpg]
۱۳۸۸-۱۲-۱۳, ۰۴:۰۵ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
آگهی
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #2
اثبات خدا
قرآن استدلال بر خدا را که از طریق مخلوقات می کند، از دو راه بلکه از سه راه می کند، یکی اینکه اصلا این موجودات را حادث و مخلوق می داند، می گوید اساسا کی اینها را به وجود آورده؟ به دلیل اینکه نبوده اند و پیدا شده اند، نیستند و تغییر و تبدیل می پذیرند و پیدا می شوند، می گوید خدا خالق است.
دلیل دیگر نظم موجودات است و این هم در قرآن زیاد تکرار شده است، (استدلال) به نظم ماهرانه ای که نشان می دهند ناظم مدبری داشته است که از این نظر عالم حکم یک ساختمانی را دارد که وضع ساختمان و ترتیب اجزائش نشان می دهد که عمدی در کار بوده است که هر چیزی را در جایی برای منظوری قرار بدهد، همین طور که نوشته های یک کتاب، ترتیب کلمات و حروف بر علم نویسنده آن دلالت می کند، و همچنین یک مصنوع مثل ماشین یا ساعت و یا ساختمان (بر صانع آن دلالت می کند).

یک استدلال دیگری در قرآن است و آن غیر از این دوتاست و از راه هدایت و رهبری موجودات است و این از مختصات قرآن است که تفکیک کرده است میان اصل نظم و اصل هدایت، یعنی آن را یک چیز می داند و این را چیز دیگر، و همان جا باز عرض کردم من در میان کسانی که دیده ام متوجه این نکته شده ام اول کس ظاهرا فخرالدین رازی است که در تفسیر خودش می گوید برخلاف آنچه که متکلمین خیال می کنند، قرآن ایندو را از یکدیگر تفکیک کرده است.
چطور می شود هدایت را از نظم تفکیک کرد؟ ممکن است بگویید همان است، چیز دیگری نیست. اگر ساختمان موجود یک شیء برای راهی که می رود کافی باشد، آن دیگر هدایت علیحده ای ندارد، مثل اینکه یک سفینه را طوری می سازند که خود سفینه و آن ساختمان داخلی و ماشینی اش کافی است، یعنی مجموع علل فاعلی که در آن گنجانده اند کافی است که او را پیش ببرد و هدایت کند، همان نظمش هادی او هم هست. ولی گاه یک نوع هدایتهایی در شیء هست که این ساختمان برای آن هدایت کافی نیست، یک چیز دیگری غیر از ساختمان مادی اش باید باشد، مثل یک کششی که از جلو دارد این شیء را می کشد و می برد.

می گویند علل فاعلی کأنه سائق است یعنی از پشت سر شیء را می راند و به جلو می برد، علت غائی مثل قائد است که از جلو می کشد، مثل یک جذبه ای که یک شیء را به سوی خودش می کشد. ما از قرآن چنین استنباط می کنیم که گذشته از این نظم بسیار دقیقی که در اشیاء هست، قوه هدایتی در اشیاء وجود دارد که اینها را می کشاند. در آنجا ما بحث کردیم این هدایتهای عجیبی که در اشیاء مخصوصا در جانداران هست، نظم داخلی و نظم ماشینی شان، برای چنین هدایتی کافی نیست خصوصا آنهایی که از نوع ابتکار است و حتی از نوع تطبیق دادن خود بر احتیاجات جدید و احتیاجات غیر پیش بینی شده است.

اصل هدایت اشیاء در قرآن
یک اصلی که در قرآن کریم خیلی هم روی آن تکیه شده است، اصل هدایت اشیاء است، و قرآن می فرماید که ما هیچ چیزی را عاری از هدایت خلق نکردیم: «ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» (طه/50) (با " ثم " ذکر کرده است) در ساختمان هر چیزی آنچه که برای آن چیز لازم است قرار دادیم و سپس او را هدایت کردیم. آنچه که در اینجا من می خواهم به آن استدلال کنم این " کل شیء " است، یعنی هر موجودی، در هر مرتبه ای، به هر نوع هدایتی که نیاز دارد و در مسیر تکاملی آن قرار گرفته است آن هدایت به او داده شده است.
بنابراین ما باید ببینیم که انسان در چه مرتبه ای و در چه مرحله ای از تکامل است و در آن مرحله به چه هدایتهایی نیازمند است. اگر ما نیازمندی را ثابت کردیم - ممکن است شما آن را قبول نکنید، آن یک حرفی است، ولی اگر نیازمندی بشر را به هدایت وحی قبول کردیم - به حکم قرآن که هیچ موجودی در مرتبه ای که به یک هدایت احتیاج دارد، مهمل گذاشته نمی شود، باید قبول کنیم چنین هدایتی وجود دارد.

دوباره در تأیید این اصل می فرمایند: «الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» (اعلی/2و3). آنجا هم باز خلقت و تسویه و تعدیل و تکمیل (ساختمان شیء) علیحده ذکر شده، و هدایت به عنوان یک امر علیحده ذکر شده است. «و لکل وجهة هو مولیها» (بقره/148) (این همان اصل غائیت است) هر چیزی در جهان یک وجهه ای، یک طرفی دارد، یک غایتی دارد که آن غایت را پیش می گیرد یعنی اشیاء تنها از پشت سر رانده نمی شود که همین علل مادی باشد، به سوی جلو هم کشیده می شوند، یک جاذبه ای هم در جلو دارند که راه خودشان را به واسطه آن جاذبه ای که از جلو آنها را می کشد به سوی کمال آینده خودشان می پیمایند.
" تکامل هدایت شده " - که علمای امروز هم رسیده اند به اینجا که برخلاف آنچه که داروین و بسیاری اشخاص دیگر می پنداشتند که تکامل یعنی جمع شدن شرایط (مادی)، این امر کافی نیست برای اینکه جاندارها به این تکاملی که پیدا کرده اند برسند، در عین حال یک هدایتی هم هست، یک کشیدنی هم هست که اینها را از این مسیرها دارد عبور می دهد، یعنی مجموع آن شرایط مادی کافی نیست که (جاندار) به آنجا برسد، باز در میان این مجموع علل و شرایط، رهبری و هدایت می شود.
بنابراین وقتی که قرآن مسأله هدایت را به صورت یک اصل کلی به ما تلقین و القاء می کند و می گوید هیچ چیزی خالی از هدایت نیست، پس اگر نیاز به یک هدایتی و نیز امکانش - به قول بوعلی - ثابت شد (بوعلی می گوید صرف اینکه بگویید ما به چنین چیزی نیاز داریم پس باید باشد، کافی نیست، باید ببینیم امکانش هم در کار هست یا نه. وقتی امر محال شد که دیگر پیدا نمی شود)، اگر ما نیاز بشر به هدایت نبوت و امکان وجود چنین هدایتی را - یعنی امکان اینکه بشر بتواند وحی را از خدا تلقی بکند - ثابت کردیم، از ناحیه خداوند قصور و نقص و منع و بخلی در کار نیست، قطعا چنین چیزی وجود دارد

منبع : نبوت نوشته استاد شهید مطهری صفحات 66 الی 68

[عکس: final.jpg]
۱۳۸۸-۱۲-۱۳, ۰۴:۰۶ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #3
اثبات خدا
مسأله دیگر در باب خداشناسی طرز شناساندن معقول خداوند در قرآن کریم است. قرآن خدا را به بشر می‏شناساند اما چگونه می‏شناساند؟
وقتی که سراغ منطق‏ قرآن می‏روید می‏بینید معقولترین منطقهاست. مسیحیان، نمی‏گویم مسیحیان تا زمان قرآن، حتی مسیحیان بعد از قرآن الی زماننا هذا، ایمان را از عقل و علم تفکیک می‏کنند.
کتابهایشان پر است، یعنی در کتابهای مذهبی مسیحی‏ نه در کتابهای علمی‏شان همواره می‏گویند ایمان یک نوری است که باید در دل انسان پیدا بشود و با عقل و علم بشر سر و کار ندارد و ضد عقل و علم بشر است. قائل‏ به تثلیث هستند.
وقتی می‏گویند تثلیث، بعد می‏گویند این " سه " یکی‏ است و در عین اینکه یکی است سه چیز است. اگر بگوییم چگونه چنین چیزی‏ می‏شود؟ می‏گویند اینجا مسأله مسأله ایمان است نه مسأله عقل.

ولی قرآن میان ایمان و علم بشر جدایی قائل نیست. البته ایمان خودش‏ یک امری است غیر از علم ولی ایندو به یکدیگر پیوسته هستند.
کدام کتاب‏ را شما پیدا می‏کنید مثل قرآن که اینهمه برای آیات خلقت اهمیت قائل شده‏ باشد و مرتب بشر را دعوت کند که هر چه می‏توانی بیشتر در آثار خلقت‏ تفکر و تأمل کن، هر چه بیشتر تفکر و تأمل کنی بهتر خدا را می‏یابی، یعنی‏ علم را پلی قرار می‏دهد برای ایمان. مثلا من یک آیه را برایتان می‏خوانم.
از این آیه انسان می‏تواند این نمونه‏ها را بفهمد.

آیه معروفی است در سوره بقره: «ان فی خلق السموات و الارض» در اصل آفرینش‏ آسمانها و زمین «و اختلاف اللیل و النهار» و آمد و شد شب و روز «و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس» کشتی در دریا حرکت می‏کند و به این وسیله نفع به بشر می‏رسد، بشر با این سیر و سیاحت‏ها به نفع زندگی خودش حرکت می‏کند، تجارت می‏کند، غیر تجارت‏ می‏کند «و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها» بارانی که از بالا می‏فرستد به پایین و به وسیله باران زمین مرده را زنده می‏کند «و بث فیها من کل دابه» بعد به وسیله همین آمدن‏ باران و زنده شدن زمین پخش می‏کند هر نوع جنبنده‏ای را «و تصریف‏ الریاح» در این انقلابها و گردشهای بادها، در حرکت بادها «و السحاب المسخر بین السماء و الارض» و این ابری که مسخر است به‏ اراده پروردگار، میان آسمان و زمین معلق است «لایات لقوم یعقلون» (بقره/164) در همه اینها برای مردمی که تعقل و تفکر کنند آیات و نشانه‏هایی‏ بر وجود خداوند خالق خودشان هست.

این منطقی‏ترین بیان برای خداشناسی است. این نشان می‏دهد که این کتاب‏ که اسمش قرآن است این جریانها را جریانهای ساده‏ای نمی‏داند، همین‏طور که‏ بشر هم هر چه که علمش پیشروی کرده است بیشتر این مطلب را کشف کرده‏ است.
قرآن همین طور به طور اجمال می‏گوید: در فلان موضوع تو بر و مطالعه‏ کن، بعد ببین چه مطلبها به نفع خداشناسی کشف می‏کنی، راجع به خلقت و ریشه خلقت برو زیاد مطالعه کن، بعد در همان جا دلیل برای خداشناسی پیدا می‏کنی، در گردش شب و روز که روز پیدا می‏شود، شب پیدا می‏شود، در رابطه مخصوص‏ خورشید و زمین زیاد برو کار کن، در همین جا دلیل برای خداشناسی پیدا می‏کنی.
در حرکت بادها زیاد مطالعه کن، در همین جا دلیل برای خداشناسی‏ پیدا می‏کنی. در حرکت ابرها همین جور، در ریزش باران همین جور، در رابطه‏ای که میان ریزش باران و پیدایش گیاهان و حیوانات است، در همه‏ اینها هر چه بیشتر فکر و مطالعه کنی بهتر برای شناسایی خدا دلیل پیدا می‏کنی.

منبع : کتاب نبوت شهید مطهری صفحات 287 و288

[عکس: final.jpg]
۱۳۸۸-۱۲-۱۳, ۰۴:۰۶ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #4
اثبات خدا
نخستین مساله ای که در بخش خداشناسی در قرآن مطرح می شود اینست که آیا درقرآن کریم برای اثبات وجود خدا استدلال شده است یا نه؟بسیاری از مفسران مخصوصا کسانی که قدمی در علم کلام برداشته اند مثل فخر رازی، آیات زیادی از قرآن را (از جمله تقریبا تمام آیاتی که مشتمل بر آیات تکوینی الهی است) ناظر به اثبات وجود خدا دانسته و مفاد آنها را به صورت براهینی در آورده اند که بازگشت اکثر آنها به «برهان نظم » است.در برابر ایشان دسته ی دیگری از مفسران معتقدند که قرآن کریم وجود خدا را بی نیاز از استدلال دانسته و در صدد اثبات آن بر نیامده است و براهینی که دسته ی اول ادعا کرده اند یا در مقام اثبات توحید و نفی شرک است یا اینکه اساسا به صورت برهان در قرآن نیامده است، و این، مفسران هستند که پاره ای از بیانات قرآنی را با ضمیمه کردن مقدمات دیگری به صورت برهان در آورده اند.

البته داوری صحیح و مستند در این مورد، در گرو بررسی دقیق و گسترده ای ست که با این بحث فشرده سازگار نیست.اگر چه استدلال دسته ی اول که بسیاری از آیات را دلیل دانسته اند، مخدوش است اما آنچه را به عنوان وجه جمع یا تقریب بین این دو قول می توان گفت این است که ممکن است قرآن کریم مستقیما در صدد اثبات وجود خدا بر نیامده باشد یا وجود خدا را قریب به بدیهی و بی نیاز از استدلال می دانسته و یا با منکر قابل توجهی مواجه نبوده است و طرح کردن آن را که ممکن بود موجب وسوسه شود خلاف حکمت دانسته است، ولی به هر حال می توان از بیانات قرآن استدلال هایی برای این مطلب به دست آورد و حتی بعید نیست خود قرآن هم به طور غیر مستقیم به این استدلال ها توجه داشته باشد.مثلا منافاتی ندارد که آیه ای مستقیما در صدد اثبات یگانگی خدا باشد ولی به طور غیر مستقیم، اصل وجود خدا را هم ثابت کند یا آیه ای در مقام احتجاج با مشرکان یا منکران نبوت پیغمبر اسلام (ص) باشد ولی ضمنا مطلبی را بیان کند که مثبت وجود خدا هم باشد.

برای نمونه، آیه ی (35) از سوره ی «طور» را در نظر می گیریم که در مقام احتجاج با کفاری ست که از ایمان به پیغمبر اکرم (ص) سرباز می زدند.این آیه سؤالاتی را به صورت «استفهام انکاری » مطرح می کند و از جمله می فرماید:

طور/35:

ام خلقوا من غیر شی ء ام هم الخالقون .

آیا آنان بدون خالق پدیدار شده اند یا آنان خود خالق خویش هستند؟.

بدون شک این آیه صریحا در مقام اثبات وجود خدا نیست ولی ضمنا می توان برهانی برای این مطلب از آن، استنباط کرد به این صورت که انسان یا باید بدون آفریننده وخود به خود به وجود آمده باشد و یا باید خود آفریننده ی خویش باشد و یا باید آفریننده ی دیگری داشته باشد.بطلان فرض اول و دوم روشن است و هیچ عاقلی نمی تواند آنها را بپذیرد، پس ناچار فرض سوم صحیح است و آن اینکه «آفریننده » دارد.

این استنباط، منوط به این است که مصداق «شی ء» در آیه ی شریفه «آفریننده » باشد.یعنی آیا این کافران بدون چیزی که آفریننده ی ایشان باشد آفریده شده اند یا خودشان آفریننده ی خویشند؟بدیهی است که هیچکدام از این دو فرض صحیح نیست و پاسخ هر دو سؤال، منفی است، پس باید معتقد به وجود خدای آفریننده باشند.ولی دو احتمال دیگر نیز در باره ی مصداق «شی ء» وجود دارد: یکی آنکه منظور از «شی ء» ماده ی قبلی باشد: (1) یعنی آیا ایشان بدون ماده ی قبلی آفریده شده اند؟دیگر آنکه منظور از آن «هدف و غایت » باشد یعنی آیا ایشان بی هدف آفریده شده اند؟ولی ظاهرا هیچ یک از این دو احتمال با ذیل آیه، سازگار نیست یعنی با این سؤال که «آیا ایشان آفریننده ی خویشند؟» این مناسب نیست که «آیا ایشان بدون ماده ی قبلی یا بدون هدف آفریده شده اند؟» بلکه همسنگ چنان سؤلی این است که «آیا ایشان بدون آفریننده، آفریده شده اند یا خودشان خود را آفریده اند؟» و شاید نکته ی اینکه سؤالها عینا به همین صورت طرح نشده و مثلا گفته نشده است، الیس لهم خالق ام هم الخالقون این باشد که روی مخلوق بودن ایشان تکیه شود ( خلقوا) تا بطلان هر دو فرض روشنتر گردد.

بنابر این، اگر می بینیم قرآن کریم، موضوع وجود خدا را به صورت «مساله » مطرح نکرده و مستقیما در صدد استدلال برای آن بر نیامده است، الزاما چنین نیست که به طور غیر مستقیم و ضمنی هم به دلیل آن اشاره ای نکرده باشد و یا دست کم نتوان از مطالب قرآنی، مقدماتی هم برای استدلال به دست آورد.


فایل‌های پیوست
.pdf   Document1.pdf (اندازه 330.61 KB / تعداد دانلود: 53)

[عکس: final.jpg]
۱۳۸۸-۱۲-۱۳, ۰۴:۰۹ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #5
اثبات وجود خدا از راه استدلال

نکته ای می تواند مطرح شود مبنی بر این که انسانها پدیده های طبیعی را که می دیدند در جستجوی علت آنها بودند و هر علتی را که به دست می آوردند به نوبه خود به دنبال علت دیگری برای آن بودند و همین امر بالاخره بشر را رسانده است به این که پس این سلسله علتها باید در جایی منتهی بشود؛ چون اگر بنا بشود که هر پدیده ای خودش معلول پدیده دیگری باشد که آن پدیده دیگر مانند خود این هست، به اصطلاح همان امتناع تسلسل پیش می آید؛ پس در نهایت امر فکرشان به اینجا منتهی شده است که باید یک نقطه مرکزی وجود داشته باشد که آن، علت العلل باشد و همه علتها از آنجا پیدا شده باشد. بنابراین پدیده های خارجی، انسانها را به جستجوی مبدأ اولیه سوق دادند.

اگر می گوییم که جستجوی خدا و به قولی بحث از خدا فطری است، پس دخالت پدیده های خارجی را در سوق دادن انسان به بحث از خدا چگونه توجیه می کنیم؟ به عبارت دیگر آیا ما خود اعتراف نمی کنیم که پدیده های خارجی، انسان را به بحث از خدا متوجه می نمایند و نه عاملی در وجود انسان؟

پاسخ این پرسش می تواند از راه علت و معلول عامه باشد؛ یعنی این که بشر درجستجوی خدا برآمده است به علت همین بوده است که «اصل علیت» بر روحش حاکم بوده، یعنی در جستجوی علتها او را به علت العلل رسانده است. این عین این مطلب است که " عامل " در وجود انسان است؛ یعنی اگر در انسان این انگیزه نبود که علتها را کشف کند و به سرچشمه علتها برسد، پدیده های خارجی را که می دید همین جور بی تفاوت از کنار آنها می گذشت. بحث این است که وقتی انسان پدیده خارجی را می بیند، آنکه او را وادار می کند به جستجوی علت آن بپردازد چیست؟

آن پدیده خارجی که خودش را بر انسان عرضه می دارد، بر حیوان هم عرضه می دارد؛ یعنی آنچه که انسان می بیند حیوان هم می بیند، ولی آن چیزی که بعد از دیدن این پدیده های خارجی انسان را وادار می کند که در جستجوی علتها برآید این است که چنین حسی در انسان هست که هر پدیده ای نیازمند به علت است و قهرا آن علت هم اگر مانند این پدیده، خود پدیده ای باشد و نیازمند به علت، این فکر برای بشر پیدا می شود که آیا همه علتها یک سرچشمه دارد؟ سرچشمه ای که آن، علتی باشد که خود پدیده نباشد؟ و این عین معنی فطری بودن است. نه تنها با این مطلب منافات ندارد بلکه آن را تأیید می کند.


[عکس: final.jpg]
۱۳۸۸-۱۲-۱۵, ۰۳:۵۷ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #6
اثبات وجود خدا از راه استدلال
چهار اصل:
اصل یکم: همه موجودات زنده به اتفاق همه زیست شناسان در حرارت مخصوصی زندگی می کنند؛ چنانچه اگر درجه حرارت محیط زندگی آنها از صد درجه حرارت سانتی گراد بگذرد، امکان حیات، برای نود و نه درصد از این موجودات زنده باقی نمی ماند. به عقیده بعضی از زیست شناسان، پاره ای از میکروبها، در صد درجه حرارت سانتی گراد مقاومت خود را حفظ می کنند. ولی در درجه های صد و دویست محکوم به مرگ قطعی خواهند بود. این اصل علمی که هر موجود زنده ای نمی تواند در درجه حرارت دویست، زنده بماند مورد اتفاق همه دانشوران زیست شناس می باشد.

اصل دوم: آخرین فرضیه در پیدایش کره زمین که هنوز خلاف آن ثابت نشده است و مورد قبول همه مراکز علمی جهان می باشد فرضیه لاپلاس است. این نظریه می گوید زمین و دیگر سیارات از کره خورشید، جدا شده است. به عقیده لاپلاس، کره زمین و همه سیارات خورشید و اقمار آن، جزئی از خورشید بوده اند و به صورت کره آتشینی می سوختند سپس زمین از خورشید جدا شده و در گوشه ای از فضا قرار گرفته است. پس با حرکت دورانی خود، به سردی گرائیده است و پس از گذشت سالیانی دراز، پوسته نازکی، از آن، برای حیات و زندگی موجودات در سطح آن آماده شده است.

اصل سوم: درجه حرارت خارجی خورشید، یازده هزار درجه حرارت فارنهایت است ولی تاکنون، دانشمندان به مقدار درجه حرارت داخلی آن پی نبرده اند.

اصل چهارم: در زیست شناسی ثابت شده که هر موجود زنده ای بایستی از موجودی زنده پدید آید. زیرا موجودی که سلول یا ویروس حیاتی ندارد، نمی تواند برای موجودی زنده، مبدأ قرار گیرد. این اصل نیز نزد فلسفه مسلم است که فاقد شیء معطی شیء نخواهد بود. فطرت انسانی نیز بدین اصل پای بند می باشد و یک شاعر، فطرت انسان را به زبان آورده است:

ذات نایافته از هستی بخش *** نتواند بشود هستی بخش
پاره ابری که بود زآب تهی *** ناید از وی صفت آبدهی


زیست شناسی می گوید: موجود بی روح، هرگز به صورت نباتات یا حیوان و یا انسان، در نمی آید و هر زنده ای را شاخه ای از زنده ای دیگر می داند. نتیجه این چهار اصل این است که ازلیت حیات در زمین و منظومه شمسی محال می باشد. چون محال است که ماده در یازده هزار درجه حرارت فارنهایت زیست کند. اکنون این پرسش پیش می آید. زندگی و حیات، در کره زمین، از کجا پیدا شده است؟ تنها پاسخی که برای پرسش می باشد و عقل سالم آن را می پذیرد اینست که موجودی بسیار دانا و بسیار توانا، تخم حیات و زندگی را پاشید و زندگانی را ایجاد کرد و مردگانی را زنده کرد.


[عکس: final.jpg]
۱۳۸۹-۰۱-۱۱, ۰۵:۴۴ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
عضو انجمن قاریان
*
ارسال‌ها: 5
موضوع‌ها: 1
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ فروردین
اعتبار: 0
سپاس‌ها: 0
1 سپاس گرفته‌شده در 4 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #7
اثبات وجود خدا از راه استدلال
اصل هدایت اشیاء در قرآن
یک اصلی که در قرآن کریم خیلی هم روی آن تکیه شده است، اصل هدایت اشیاء است، و قرآن می فرماید که ما هیچ چیزی را عاری از هدایت خلق نکردیم: «ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» (طه/50) (با " ثم " ذکر کرده است) در ساختمان هر چیزی آنچه که برای آن چیز لازم است قرار دادیم و سپس او را هدایت کردیم. آنچه که در اینجا من می خواهم به آن استدلال کنم این " کل شیء " است، یعنی هر موجودی، در هر مرتبه ای، به هر نوع هدایتی که نیاز دارد و در مسیر تکاملی آن قرار گرفته است آن هدایت به او داده شده است.
بنابراین ما باید ببینیم که انسان در چه مرتبه ای و در چه مرحله ای از تکامل است و در آن مرحله به چه هدایتهایی نیازمند است. اگر ما نیازمندی را ثابت کردیم - ممکن است شما آن را قبول نکنید، آن یک حرفی است، ولی اگر نیازمندی بشر را به هدایت وحی قبول کردیم - به حکم قرآن که هیچ موجودی در مرتبه ای که به یک هدایت احتیاج دارد، مهمل گذاشته نمی شود، باید قبول کنیم چنین هدایتی وجود دارد.

دوباره در تأیید این اصل می فرمایند: «الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» (اعلی/2و3). آنجا هم باز خلقت و تسویه و تعدیل و تکمیل (ساختمان شیء) علیحده ذکر شده، و هدایت به عنوان یک امر علیحده ذکر شده است. «و لکل وجهة هو مولیها» (بقره/148) (این همان اصل غائیت است) هر چیزی در جهان یک وجهه ای، یک طرفی دارد، یک غایتی دارد که آن غایت را پیش می گیرد یعنی اشیاء تنها از پشت سر رانده نمی شود که همین علل مادی باشد، به سوی جلو هم کشیده می شوند، یک جاذبه ای هم در جلو دارند که راه خودشان را به واسطه آن جاذبه ای که از جلو آنها را می کشد به سوی کمال آینده خودشان می پیمایند.
" تکامل هدایت شده " - که علمای امروز هم رسیده اند به اینجا که برخلاف آنچه که داروین و بسیاری اشخاص دیگر می پنداشتند که تکامل یعنی جمع شدن شرایط (مادی)، این امر کافی نیست برای اینکه جاندارها به این تکاملی که پیدا کرده اند برسند، در عین حال یک هدایتی هم هست، یک کشیدنی هم هست که اینها را از این مسیرها دارد عبور می دهد، یعنی مجموع آن شرایط مادی کافی نیست که (جاندار) به آنجا برسد، باز در میان این مجموع علل و شرایط، رهبری و هدایت می شود.
بنابراین وقتی که قرآن مسأله هدایت را به صورت یک اصل کلی به ما تلقین و القاء می کند و می گوید هیچ چیزی خالی از هدایت نیست، پس اگر نیاز به یک هدایتی و نیز امکانش - به قول بوعلی - ثابت شد (بوعلی می گوید صرف اینکه بگویید ما به چنین چیزی نیاز داریم پس باید باشد، کافی نیست، باید ببینیم امکانش هم در کار هست یا نه. وقتی امر محال شد که دیگر پیدا نمی شود)، اگر ما نیاز بشر به هدایت نبوت و امکان وجود چنین هدایتی را - یعنی امکان اینکه بشر بتواند وحی را از خدا تلقی بکند - ثابت کردیم، از ناحیه خداوند قصور و نقص و منع و بخلی در کار نیست، قطعا چنین چیزی وجود دارد.

منبع : کتاب نبوت شهید مطهری، صفحه 68-66
۱۳۸۹-۰۱-۱۴, ۱۱:۵۷ ق.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 745
موضوع‌ها: 322
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 64
سپاس‌ها: 35
85 سپاس گرفته‌شده در 243 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #8
اثبات وجود خدا از راه استدلال
«ژولیو» دانشمند معروف می گوید: اگر فواصل الکترونهای بدن یک انسان را از میان برداریم، به طوری که الکترونها به هسته مرکزی بچسبند، پیکر انسان آن قدر کوچک خواهد شد که به زحمت با ذره بین دیده می شود، در صورتی که وزن او تفاوتی نمی کند. همه اجسام این عالم، چنینند. فواصل میان الکترونها و هسته مرکزی یعنی هیچها و عدمها. پس هر جسمی از اجسام این جهان، از وجود و عدم ترکیب یافته است. آیا ماده می تواند موجود واحدی را از خود و نقیض خود بسازد؟ هرگز. چون نزد عقل محال است. پس سازنده اجسام قدرتی مافوق ماده می باشد. قدرتی که فوق همه قدرتها است و دانش وی فوق همه دانشها می باشد.

[عکس: final.jpg]
۱۳۸۹-۰۱-۲۶, ۱۲:۵۴ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #9
اثبات خدا
به نام خدا
سلام

براي ارائة پاسخي منسجم، جواب سؤال در دو قسمت تنظيم مي‎شود.

الف: ادلة قرآني بر اثبات وجود خدا؛
اهم ادله و براهين قرآني بر اثبات وجود خداوند ؛عبارتند از:
1. برهان نظم
گسترده‎ترين برهان قرآن بر اثبات وجود خدا كه آيات فراواني بر آن دلالت دارند برهان نظم است، اين برهان از دو مقدمه تشكيل شده است.
مقدمة اول: جهان هستي داراي نظم، هدف‎مندي و انسجام است.
مقدمة دوم: نظم دقيق به ناظم عالم و قادر احتياج دارد.
نتيجه: پس اين جهان‎را ناظم عالم و قادر ايجاد كرده است.[1]
تعدادي از آيات قرآن، سوره‎هاي: روم، آيات 20 تا 25، بقره 164، رعد 3، يونس 31، انفال 62 و 63، مؤمنون 12 تا 14،
انعام 95، بقره 281، شمس 7 و 8 ، طه 50، نحل 79، جاثيه 3 و 4، حجرات 13 و... به‎عنوان يك آيه را با ترجمه ذكر مي‎كنيم:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[2]
در آفرينش آسمان‎ها و زمين و اختلاف شب و روز و حركت كشتي‎ها در دريا به‎سود مردم و باراني كه از آسمان‎ها نازل مي‎شود آن‎گاه زمين‎هاي مرده را احيا مي‎كند و انواع جنبندگان كه در روي زمين پراكنده‎اند و چرخش بادها و ابرهايي كه در ميان آسمان‎ها و زمين به‎كار گرفته شده‎اند نشانه‎هايي است براي قوم خردمند.

.

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۸۹-۰۱-۲۷, ۰۴:۰۴ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #10
اثبات خدا
به نام خدا

2. برهان حركت
تغيير و حركت موجودات گواه روشني بر حدوث آنها است و حدوث آنها يعني پيدايش از عدم دليل بر وجود خالقي است كه آنها را ايجاد كرده است.
آيات قرآن: سورة انعام، آيات 75 تا 79:
«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ، إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[3]
اين‎چنين ملكوت آسمان‎ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا اهل يقين گردد، هنگامي كه (تاريكي) شب او را پوشانيد ستاره‎اي مشاهده كرد، گفت اين خداي من است اما هنگامي كه غروب كرد، گفت: غروب‎كنندگان را دوست ندارم! و هنگامي كه ماه را ديد، گفت اين خداي من است اما هنگامي كه افول كرد گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمايي نكند، مسلماً از جمعيت گمراهان خواهم بود. و هنگامي كه خورشيد را ديد گفت: اين خداي من است اين بزرگتر است اما هنگامي كه غروب كرد، گفت: اي قوم من از همتاياني كه شما مي‎سازيد بيزارم، من روي خود را به سوي كسي كردم كه آسمان‎ها و زمين را آفريده، من در راه ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.

3. برهان وجوب و امكان (فقر و غني)
با دقت در موجودات جهان، آنها را سراپا نياز و فقر مي‎بينيم كه اين نياز و فقر عمومي جهان در هستي و بودن دليل بر وجود يك منبع عظيم غنا و بي‎نيازي است و آن ذات بي‎نياز خداي متعال است.
آيات قرآن: سورة فاطر آية 15، سورة محمد آية 38، سورة الرحمن آية 29. به‎عنوان نمونه يك آيه را با ترجمه ذكر مي‎كنيم:
«يا ايَّها النّاس اَنْتُم الفُقَراءُ إلَي اللّه وَاللّه هُوَ الغَنيِ الحَميد»[4]
اي مردم شما نيازمندان به خدا هستيد تنها خداوند است كه بي‎نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است.

.

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۸۹-۰۱-۲۷, ۰۴:۰۷ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  [مـــهم] قابل توجه بانوان قرآنی عزیز فاطمه زهرا 0 939 ۱۳۹۴-۰۸-۱۸, ۱۰:۱۹ ب.ظ
آخرین ارسال: فاطمه زهرا
  [مـــهم] پرسش و پاسخ های قرآنی yaseman9 176 85,742 ۱۳۹۳-۱۱-۰۶, ۰۶:۲۳ ب.ظ
آخرین ارسال: یانور
  استحکام قرآنی A.Ghasemzadeh 0 2,494 ۱۳۹۳-۰۴-۲۰, ۰۶:۰۲ ب.ظ
آخرین ارسال: A.Ghasemzadeh
Star ❈ ۞ ❈ اشعار قرآنی ❈ ۞ ❈ Safari 23 20,056 ۱۳۹۳-۰۳-۱۴, ۰۸:۵۵ ب.ظ
آخرین ارسال: سماء
  حیات قرآنی تـبــارک 3 3,318 ۱۳۹۲-۱۱-۱۴, ۱۰:۴۴ ب.ظ
آخرین ارسال: تـبــارک
Question معماهای قرآنی همراه با جواب allahresani 0 12,561 ۱۳۹۲-۱۰-۲۲, ۰۹:۵۲ ب.ظ
آخرین ارسال: allahresani
  اتاق تفکر قرآنی یانور 3 3,759 ۱۳۹۲-۰۵-۱۶, ۰۹:۳۵ ب.ظ
آخرین ارسال: غلامحسین نصیری
  دانستنیهای قرآنی Mohtasham 2 4,371 ۱۳۹۲-۰۵-۰۷, ۱۲:۴۷ ق.ظ
آخرین ارسال: تکتم2
  طرح های قرآنی mostafatajik 7 5,916 ۱۳۹۱-۱۲-۱۹, ۰۲:۰۳ ق.ظ
آخرین ارسال: shahat0
Star یک نکته قرآنی ناسک 0 3,146 ۱۳۹۱-۱۱-۲۳, ۰۱:۱۰ ب.ظ
آخرین ارسال: ناسک

پرش به انجمن:


logo-samandehi
گیگفا هـــــاســت
ارائه خدمات هاستینگ و سرورهای مجازی
فروشگاه اینترنتی قاریان
هرآنچه از یک فروشگاه لوکس میخواهید
فروتل
سیستم همکاری در فروش
فروشگاه
فروشگاه اینترنتی ایران
فروش آنلاین شارژ ایرانسل و همراه اول
شارژ آنلاین ایرانسل و همراه اول
تبلیغات
تبلیغات شما در اینجا

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('373')