زمان کنونی: ۱۴۰۱-۰۳-۰۶، ۰۴:۲۵ ق.ظ
مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

جستجو در سایت:
قرآن آنلاین سایت بصورت فلش
 
رتبه موضوع:
  • 27 رای - 3.22 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #1
۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
به نام خدا
سلام

[عکس: shahadat_emam_javad.jpg]


۩نام: محمد.


۩كنيه: ابو جعفر ثاني.


۩القاب: تقي، جواد، مرتضي منتجب، مختار، قانع و عالِم.


۩منصب: معصوم يازدهم و امام نهم شيعيان.


۩تاريخ ولادت: نوزدهم ماه مبارك رمضان سال ۱۹۵ هجري.

همچنين هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نيز نقل شده است؛ اما مشهور بين شيعيان، دهم رجب سال ۱۹۵ هجري مي‏باشد. در دعاي ناحيه مقدسه نيز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّي‏ اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَليٍّ الثَّاني وَابْنِهِ عَليِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ»(1).


۩محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودي كنوني).


۩نسب پدري: امام رضا، علي بن موسي بن جعفر بن محمدبن علي بن حسين بن علي بن ابي‏طالب علیه السلام.


۩نام مادر: سبيكه، يا سكينه مرسيه و يا درّه كه حضرت رضا علیه السلام او را خيزران ناميد.
وي از اهالي «نوبه» و از خاندان ماريه قبطيه، مادر ابراهيم، پسر پيامبر اكرم صلی الله علیه و اله و از زنان بزرگوار زمان خويش بود.


۩مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا علیه السلام، در آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجري تا ذي قعده سال ۲۲۰ هجري، به مدت شانزده سال و نه ماه.


۩تاريخ و سبب شهادت: امام جواد علیه السلام پس از چندي به سفر حج رفتند و از آنجا به مدينه بازگشتند، و پايان خلافت مامون در آن شهر ساكن بودند. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسي، در سال ۲۲۰ هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفتند و در آخر ذي قعده همان سال در سن ۲۵ سالگي، به وسيله زهري كه همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحريك برادرش، جعفر بن مأمون و عمويش، معتصم عباسي، به آن حضرت خورانيد، به شهادت رسيدند.


۩محل دفن: مقابر قريش بغداد، در جوار قبر شريف جدشان، امام موسي كاظم علیه السلام كه هم اكنون به كاظمين معروف است.


۩همسران: ۱/ سمانه مغربيه. ۲/ ام الفضل، دختر مأمون. ۳/ زني از خاندان عمّار ياسر.


۩فرزندان: ۱/ ابوالحسن امام علي النّقي علیه السلام. ۲/ ابو احمد موسي مبرقع. ۳/ ابو احمد حسين. ۴/ ابو موسي عمران. ۵/ فاطمه. ۶/ خديجه. ۷/ ام كلثوم. ۸/ حكيمه.
همچنين گفته شده كه زينب، ام محمد، ميمونه و امامه نيز از فرزندان آن حضرت بوده‏اند.


۩اصحاب
۱/ ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابي نصر، معروف به بزنطي كوفي.
۲/ ابومحمد، فضل بن شاذان بن خليل ازدي نيشابوري.
۳/ ابو تمّام، حبيب بن اوس طايي.
۴/ ابوالحسن، علي بن مهزيار اهوازي.
۵/ ابو احمد، محمد بن ابي عمير.
۶/ محمد بن سنان زاهري.
۷/ علي بن عاصم كوفي.
۸/ علي بن جعفر الصادق علیه السلام.
۹/ اسماعيل بن موسي كاظمعلیه السلام.
۱۰/ ابراهيم بن محمد همداني.

اصحاب و ياران امام جواد علیه السلام بيش از تعدادي است كه در اين جا به آنان اشاره شد. در برخي منابع اسلامي نام بيش از ۲۷۰ نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است.


۩زمامداران معاصر
۱/ مأمون (۲۱۸-۱۹۶ ق.).
۲/ معتصم (۲۲۷-۲۱۸ ق.).

پس از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون با امام محمدتقي علیه السلام رفتار نيكويي را در پيش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد و آن حضرت را بر همه اطرافيان خويش اعم از عباسيان و علويان ترجيح وبرتري داد؛ اما معتصم عباسي با اين كه در ظاهر با آن حضرت، با اكرام و اعزاز رفتار مي‏كرد، ولي در واقع دشمني آن حضرت و آل علي علیه السلام را در سينه داشت و در صدد تحقير و نابودي آنان بر مي‏آمد.



منبع : http://www.3noqte.com/

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۸۹-۰۸-۱۵, ۰۶:۵۱ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
آگهی
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #2
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
به نام خدا


امامت در کودکی

از آنجا كه حضرت جواد نخستين امامى بود كه در كودكى به منصب امامت رسيد، طبعا نخستين سؤالى كه در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مى‏رسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مى‏تواند مسئوليت‏ حساس و سنگين ‏امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟

آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟ و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟

در پاسخ اين سؤالها بايد توجه داشت: درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مى‏رسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند.

در جامعه بشريت از آغاز تا كنون افرادى بوده ‏اند كه از اين قاعده عادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنايت‏خاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.

براى اينكه مطلب بهتر روشن شود ذيلا مواردى از اين استثناها را يادآورى مى‏كنيم:

1- قرآن مجيد درباره حضرت يحيى و رسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مى‏فرمايد: «ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم‏» (1) .

بعضى از مفسران كلمه «حكم‏» را در آيه بالا به معناى هوش و درايت گرفته‏اند و بعضى گفته‏اند: مقصود از اين كلمه، «نبوت‏» است.
مؤيد اين نظريه رواياتى است كه در كتاب «اصول كافى‏» نقل شده است، از آن جمله، روايتى از امام پنجم وارد شده است كه حضرت طى آن با تعبير «حكم‏» در آيه مزبور، به «نبوت‏» حضرت يحيى در خرد سالى استشهاد مى‏كند و مى‏فرمايد: پس از درگذشت زكريا، فرزند او يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا» : «اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم‏» (2) .

2- با اينكه براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولا زمانى حدود دوازده ماه لازم است، ولى مى‏دانيم كه حضرت عيسى-عليه السلام-در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوه‏هاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شان انسانهاى بزرگسال است.

قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مى‏كند:
(عيسى) گفت: «بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى-انجيل) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پر بركت قرار داده است، و مرا تا آن زمان كه زنده‏ام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است‏» (3) .

با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه مى‏رسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.
گفتار امامان در اين زمينه

از بررسى تاريخ زندگانى امامان استفاده مى‏شود كه اين مسئله در زمان خود آنان مخصوصا عصر امام جواد-عليه السلام-نيز مطرح بوده و آنان هم با همين استدلال پاسخ داده‏اند. به عنوان نمونه توجه شما را به سه روايت در اين زمينه جلب مى‏كنيم:

1- على بن اسباط، يكى از ياران امام رضا و امام جواد-عليهما السلام-مى‏گويد: روزى به محضر امام جواد رسيدم، در ضمن ديدار، به سيماى حضرت خيره شدم تا قيافه او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت‏به مصر براى ارادتمندان آن حضرت بيان كنم (4) .

درست در همين لحظه امام جواد-عليه السلام-كه گويى تمام افكار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجه كرد و فرمود: اى على بن اسباط! كارى كه خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند كارى است كه در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت يحيى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «ما به يحيى در كودكى فرمان نبوت داديم‏» (5) .

و درباره حضرت يوسف-عليه السلام-مى‏فرمايد: «هنگامى كه او به حد رشد رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏» (6) .

و درباره حضرت موسى-عليه السلام-مى‏فرمايد: «و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم‏» (7) .

بنا بر اين همان گونه كه ممكن است‏خداوند، علم و حكمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنايت كند، ممكن است همان حكمت را در دوران كودكى نيز عطا كند (8) .

2- يكى از ياران امام رضا -عليه السلام- مى‏گويد: در خراسان در محضر امام رضا بوديم. يكى از حاضران به امام عرض كرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پيش آمدى رخ دهد، به چه كسى مراجعه كنيم؟
امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر (9) . در اين هنگام آن شخص سن حضرت جواد-عليه السلام-را كم شمرد.

امام رضا-عليه السلام-فرمود: خداوند عيسى بن مريم را در سنى كمتر از سن ابو جعفر، رسول و پيامبر و صاحب شريعت تازه قرار داد (10) .

3- امام رضا-عليه السلام-به يكى از ياران خود به نام «معمر بن خلاد» فرمود: «من ابو جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشين خود قرار دادم، ما خاندانى هستيم كه كوچكتران ما مو بمو از بزرگانمان ارث مى‏برند» ! (11)
گرداب اعتقادى

اما به رغم تمام آنچه در مورد امكان رسيدن به مناصب بزرگ الهى در سن خردسالى گفته شد، هنوز مشكل كوچكى سن حضرت جواد، نه تنها براى بسيارى از افراد عادى از شيعيان حل نشده بود، بلكه براى برخى از بزرگان و علماى شيعه نيز جاى بحث و گفتگو داشت. به همين جهت پس از شهادت امام رضا-عليه السلام-و آغاز امامت فرزند خردسالش، حضرت جواد، شيعيان-بويژه شيعيان عامى-با گرداب اعتقادى خطرناك و در نوع خود بى سابقه‏اى مواجه شدند و كوچكى سن آن حضرت به صورت يك مشكل بزرگ پديدار گرديد.

«ابن رستم طبرى‏» ، از دانشمندان قرن چهارم هجرى، مى‏نويسد:
«زمانى كه سن او (حضرت جواد) به شش سال و چند ماه رسيد، مامون پدرش را به قتل رساند و شيعيان در حيرت و سرگردانى فرو رفتند و در ميان مردم اختلاف نظر پديد آمد و سن ابو جعفر را كم شمردند و شيعيان در ساير شهرها متحير شدند» (12) .

به همين جهت، شيعيان اجتماعاتى تشكيل دادند و ديدارهايى با امام جواد به عمل آوردند و به منظور آزمايش و حصول اطمينان از اينكه او داراى علم امامت است، پرسشهايى را مطرح كردند و هنگامى كه پاسخهاى قاطع و روشن و قانع كننده دريافت كردند، آرامش و اطمينان يافتند.

مورخان در اين زمينه مى‏نويسند: چون امام رضا-عليه السلام-در سال دويست و دو رحلت نمود، سن ابو جعفر نزديك به هفت‏سال بود، ازينرو در بغداد و ساير شهرها در بين مردم اختلاف نظر پديد آمد. «ريان بن صلت‏» ، «صفوان بن يحيى‏» ، «محمد بن حكيم‏» ، «عبد الرحمن بن حجاج‏» و «يونس بن عبد الرحمن‏» ، با گروهى از بزرگان و معتمدين شيعه، در خانه «عبد الرحمن بن حجاج‏» ، در يكى از محله‏هاى بغداد به نام «بركه زلزل‏» (13) گرد آمدند و در سوك امام به گريه و اندوه پرداختند... يونس به آنان گفت: دست از گريه و زارى برداريد، (بايد ديد) امر امامت را چه كسى عهده‏دار مى‏گردد؟ و تا اين كودك (ابو جعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه كسى بايد بپرسيم؟ !

در اين هنگام «ريان بن صلت‏» برخاست و گلوى او را گرفت و فشرد، و در حالى كه به سر و صورت او مى‏زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ايمان مى‏كنى و شك و شرك خود را پنهان مى‏دارى؟ ! اگر امامت او از جانب خدا باشد حتى اگر طفل يك روزه باشد، مثل پيرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتى اگر صد ساله باشد، چون ديگران يك فرد عادى خواهد بود، شايسته است در اين باره تامل شود.

در اين هنگام حاضران به توبيخ و نكوهش يونس پرداختند (14) . در آن موقع، موسم حج نزديك شده بود. هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى ديگر رهسپار حج‏شدند و به قصد ديدار ابو جعفر عازم مدينه گرديدند، و چون به مدينه رسيدند، به خانه امام صادق-عليه السلام-كه خالى بود، رفتند و روى زيرانداز بزرگى نشستند.

در اين هنگام عبد الله بن موسى، عموى حضرت جواد، وارد شد و در صدر مجلس نشست.
يك نفر بپاخاست و گفت: اين پسر رسول خداست، هر كس سؤالى دارد از وى بكند. چند نفر از حاضران سؤالاتى كردند كه وى پاسخهاى نادرستى داد! ... (15) شيعيان متحير و غمگين شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد رفتن كردند و گفتند: اگر ابو جعفر مى‏توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبد الله نزد ما نمى‏آمد و جوابهاى نادرست نمى‏داد!

در اين هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام «موفق‏» وارد مجلس گرديد و گفت: اين ابو جعفر است كه مى‏آيد، همه بپاخاستند و از وى استقبال كرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساكت ‏شدند.
آنگاه سؤالات خود را با امام در ميان گذاشتند و وقتى كه پاسخهاى قانع كننده و كاملى شنيدند، شاد شدند و او را دعا كردند و ستودند و عرض كردند: عموى شما، عبد الله چنين و چنان فتوا داد. حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و به تو بگويد: با آنكه در ميان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادى؟ ! (16)

«اسحاق بن اسماعيل‏» كه آن سال همراه اين گروه بود، مى‏گويد:
من نيز در نامه‏اى ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم. در آن موقع همسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسشهاى من پاسخ داد، از او تقاضا مى‏كنم كه دعا كند خداوند بچه‏اى را كه همسرم به آن آبستن است، پسر قرار دهد. وقتى كه مردم سؤالات خود را مطرح كردند، من نيز نامه را در دست گرفته بپاخاستم تا مسائل را مطرح كنم. امام تا مرا ديد، فرمود: اى اسحاق! اسم او را «احمد» بگذار! به دنبال اين قضيه همسرم پسرى به دنيا آورد و نام او را «احمد» گذاشتم (17) .

اين ديدار و بحث و گفتگو و ديدارهاى مشابه ديگرى كه با امام جواد-عليه السلام-صورت گرفت (18) مايه طمينان و اعتقاد كامل شيعيان به امامت آن حضرت گرديد و ابرهاى تيره ابهام و شبهه را از فضاى فكر و ذهن آنان كنار زد و خورشيد حقيقت را آشكار ساخت.

منبع : http://www.aviny.com/

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۸۹-۰۸-۱۶, ۰۶:۵۲ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #3
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
به نام خدا
سلام

نمونه هايى از فضايل و سيره فردى امام محمد بن على الجواد(ع)

از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنيد
1- موسى بن قاسم گويد: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گويند از طرف اوصياء، طواف صحيح نيست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، اين كار جايز است.
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چيز ديگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چيست ؟
گفتم: يك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف اميرالمؤمنين (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسين، روز پنجم بعوض على بن الحسين، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اينها آنان هستند كه به ولايتشان عقيده دارم.
فرمود: آن وقت به خدا قسم به دينى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غير آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: اين كار را زياد كن، اين انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى. 1

* * *
نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)‏
2- أبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم كه به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسيد كه چون سوار شدى غلامان تو را از در كوچك بيرون مى‏كنند، اين كار از بخل آنهاست، تا كسى از تو خيرى نبيند، تو را به حق خودم قسم مى‏دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر كه سؤال كند چيزى به او بدهى.
هر كه از عموهايت از تو احسانى خواست كمتر از پنجاه دينار نده، بيشتر از آن به اختيار توست، هر كه از عمه‏ هايت چيزى از تو خواست كمتر از بيست و پنج دينار نده، زيادى به اختيار توست، من مى‏خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق كن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. 2


* * *
نامه امام جواد (ع)به حاكم سجستان‏
3- مردى از بنى حنيفه گويد: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وى رفيق راه بودم روزى در سر سفره طعام كه عده‏اى از رجال خليفه نيز بودند، گفتم: فدايت شوم، والى ما مردى است كه شما اهل بيت را دوست دارد و من به دفتر او ماليات بدهكارم، اگر صلاح بدانيد نامه‏اى بنويسيد كه به من ارفاق كند.
امام فرمود: من او را نمى‏شناسم،گفتم: فدايت شوم، او همانطور است كه گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفيد است، امام (ع) كاغذ به دست گرفت و نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد، از حكومت فقط كار نيك براى تو مى‏ماند، به برادرانت نيكى كن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد كرد.
آن مرد گويد: چون وارد سجستان شدم، به حسين بن خالد كه والى آن جا بود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه نامه‏اى براى او مى ‏آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانيد نامه را به او دادم، گرفت و بوسيد و آن را بر دو چشم خويش گذاشت.
گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: در دفتر تو ماليات بدهكارم، آن را از ديوان محو كرد و گفت: تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده، بعد گفت: خانواده‏ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‏كرد. 3


* * *
نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏
4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم.
خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست.4
ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).


* * *
دستوربه مدارا با پدرناصبى ‏
5- بكربن صالح گويد: به امام ابى جعفر ثانى (ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبيث الرأى است، از او بسيار سختى ديده ‏ام، فدايت شوم براى من دعا كن و بفرما: چه كنم، آيا افشاء و رسوايش كنم يا با او مدارا نمايم؟
امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‏ات در باره پدرت فهميدم، پيوسته انشاء الله براى تو دعا مى‏كنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر كن «ان العاقبة للمتقين» خدا تو را در ولايت كسى كه در ولايتش هستى ثابت فرمايد. ما و شما در امانت خدا هستيم خدايى كه امانتهاى خويش را ضايع نمى‏كند.
بكربن صالح گويد: خدا قلب پدرم را به من برگردانيد بطورى كه در كارى با من مخالفت نمى‏كرد. 5.


* * *
معجزه ‏اى از جواد الائمه صلوات الله عليه
6- شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته ‏اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.
بر خلاف شايعه ‏اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‏گويند كه ادعاى نبوت كرده‏ اى و علت زندان رفتنت همين است؟
گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:
من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مى‏شناسى؟
گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .
به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم. 6
بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.
و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى‏دهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم:
«قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».
من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات 7 رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .
من نامه‏ اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.
على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مى‏دوند، گفتم: جريان چيست؟!
گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده‏ اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. 8

* * *

معجزه ای دیگر
7- کلینی رحمةالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:
از یحیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود.
به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود:
من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام کیست؟
عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.
فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.
آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:
"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة."
به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.9

پى‏نوشتها:
1- كافى: ج 4 ص 314 كتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).
2- عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.
3- كافى: ج 5 ص 111 كتاب المعيشة باب عمل السلطان و جوائزهم.
4- بحار: ج 50 ص 105 از غيبت شيخ.
5- بحارالانوار : ج 50 ص 55.
6- در نقل كافى آمده كه گويد: اعمال حج را با او به جاى آورد.
7- محمد بن عبدالملك زيات مردى ناكس و توانائى بود و در تنور ميخ دارى كه براى شكنجه مجرمين به وجود آورده بود كشته شد، ماجراى عبرت انگيزى دارد.
8- ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مى‏كند و مى‏گويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كرده ‏اند.
9. اصول کافی، ج 1، ص 353.

منبع: http://www.aviny.com/

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۸۹-۰۸-۱۷, ۰۹:۳۹ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
مدیر سابق گفتگوی آزاد
ارسال‌ها: 988
موضوع‌ها: 348
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ بهمن
اعتبار: 252
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #4
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
[عکس: cc8ad51d-bc4a-478c-97bd-76d45070e5db.jpg]

اگرچه ديده در خون نشسته اش تر بود

دوچشم بي رمقش نيمه باز بردربود

ميان حجره به گريه نفس نفس ميزد

عزيز فاطمه زخمي ترين كبوتربود

زبسكه بركف اين حجره دستُ پازده بود

تمام حجره پُرازتكه تكۀ پربود

ميان هلهله هابرامام خنديدند

صداي خنده آنها ززهربدتربزد

زتشنگي جگرش بين شعله ها مي سوخت

فضاي حجره او كربلاي ديگر بود

كسي نبودبراي غريبي اش گريد

درآن ميانه كسي كاش جاي خواهربود

چقدر خواست زجاخيزد او ولي افتاد

همينكه پشت درافتاد ياد مادر بود

به ياد مادرو ميخُ شراره آتش

به ياد حيدرُآن جنگ نا برابر بود

بياد مادر پهلو شكسته در كوچه

كه دست بسته كنارش فتاده حيدر بود

به دست خسته ی من قدرتی بده آقا
برای خوب شدن فرصتی بده آقا

۱۳۹۰-۰۸-۰۵, ۱۱:۴۶ ق.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
ناظم بازنشسته
ارسال‌ها: 3,207
موضوع‌ها: 1,016
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسفند
اعتبار: 275
سپاس‌ها: 35
242 سپاس گرفته‌شده در 312 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #5
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
سلام


از خدا بترس ای ریش دراز


روزى مأمون برای تضعیف و بدنام نمودن امام جواد علیه السلام به مأمورین خود دستور داد تا امام علیه السلام را احضار نمایند؛ و از طرفى دیگر نیز دویست كنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش ‍ كردند و به دست هر یك ظرفى از جواهرات داد، كه هنگام نشستن حضرت جوادالائمّه علیه السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجّه خود سازند. وقتى مجلس مهیّا شد و زن ها با آن شیوه و شكل خاصّ وارد شدند، حضرت كوچك ترین توجّهى به آنها نكرد.

چند روزى بعد از آن ، مأمون شخصى به نام مخارق - كه نوازنده و خواننده و به عبارت دیگر دلقك بود و ریش بسیار بلندى داشت - را به حضور خود فرا خواند.

هنگامى كه مخارق نزد مأمون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت : اى خلیفه! هر مشكلى را كه در رابطه با مسائل دنیوى داشته باشى ، حلّ خواهم كرد.

و سپس آمد و در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و ناگهان نعره اى كشید، كه تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگى و ساز و آواز شد.

آن مجلس ساعتى به همین منوال سپرى گشت و حضرت بدون كمترین توجّهى سر مبارك خویش را پائین انداخته بود و كوچك ترین نگاه و اعتنائى به آن ها نمى كرد.

امام لحظه‌ای سر بلند کرد و نگاه مبارکش را به سوی آن دلقك نوازنده برگرداند و فرمود:« اتّق اللّه یاذالعثنون » از خدا بترس ای ریش دراز .

ناگهان دستان مخارق لرزید و چهره‌اش دگرگون شد. آلت موسیقى از دستش بر زمین افتاد و دستانش از حرکت بازایستاد و نتوانست تکانی به دستانش بدهد.

مخارق به گوشه‌ای افتاده بود و می‌نالید. مأمون از جای برخاست و با قدم‌های لرزان به سمت وی رفت. مخارق هنوز داشت می‌لرزید. مأمون پرسید: بگو ببینم چه اتفاقی افتاد که تو را این چنین دگرگون کرد؟!

مخارق آب دهانش را فرو داد. رنگ بر چهره نداشت. از به یادآوردن آن لحظه، تمامی وجودش لرزید. با پریشانی گفت: آن هنگام که محمد بن علی به من بانگ زد، از هیبت و شکوهش چنان ترسیدم که دست هایم از حركت باز ایستادند و این چنین شدم.**

http://www.tebyan.net

اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

۱۳۹۰-۰۸-۰۵, ۰۲:۴۷ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
کارشناس لحن
*
ارسال‌ها: 1,361
موضوع‌ها: 84
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ بهمن
اعتبار: 1,105
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #6
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

قال الجواد (علیه و علی آبائه المعصومین سلام الله):
إیّاک و مصاحبه الشریر، فإنّه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح أثره
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز زیرا که او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است.
مسندالإمام الجواد ص 243

شهادت امام جواد (ع) بر شما و تمامی شیعیان جهان تسلیت باد.



التماس دعا
عضو مجمع قاریان آباده
۱۳۹۱-۰۷-۲۴, ۱۰:۱۸ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
مدیریت تالار قمریون _ ختم متون متبرکه
*
ارسال‌ها: 1,047
موضوع‌ها: 111
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰ اسفند
اعتبار: 1,548
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #7
♦●♦ ويژه نامه شهادت مظلومانه نهمین بحر کرامت جواد الائمه(ع) ♦●♦
[عکس: 61418115338113552353.gif]
[عکس: 54786405788185787999.gif]
[عکس: 64658167077092414717.jpg]

[عکس: 54786405788185787999.gif]

«ألسَّلامُ عَلَيکَ يااَباجَعفَرٍمُحَمَّدَ بنَ عَليٍّ البَرَّالتَّقِیَّ»


شهادت مظلومانه پاره تن حضرت علي بن موسي الرّضا

عليهم السلام٬ باب المراد عالمين ٬جـوادالأئـمـه،
حضرت امام محمّد تقي
عليه السلام را به محضر مقدّس
و منوّر حضرت حجة بن الحسن العسکري
و تمامي
شيعيان و محبّان آن حضرت تسليت و تعزيت عرض مي نمائيم


[عکس: 54786405788185787999.gif]
[عکس: 70985009970313937389.jpg]
[عکس: 54786405788185787999.gif]

لوح مقدرات به هم خورده خاک است؛ آسمان در هم پیچیده است؛
ستاره‌ای روشن نیست؛ ماه، در سوی دیگر آسمان فرو ریخته است؛
شیطان، پشت درهای بسته نامردی، زهر در کاسه می‌ریزد.
آسمان در خویش مچاله می‌شود از اندوه؛ خاک، تاب نمی‌آورد؛
واپسین لحظاتِ نفس کشیدنِ بغداد است در هوایی که مولا در آن
نفس می‌کشد.جوانی‌اش را ملائک به نوحه نشسته‌اند.
طنین توطئه، خواب تاریخ را می‌آشوبد، حقیقتی ویرانه
بر دیوارها سرگذاشته، های های می‌گرید.
رنجی نزدیک کاظمین منتظر است با آغوشی گشوده
تا جوان‌ترین ستاره دنبال دار امامت را از خاک تا افلاک دنبال کند
حالتِ محزون خاک، ملائک را به زاری نشانده است.
ثانیه‌ها، پُرشتاب می‌گذرند، پاییز بر پنجرهها پنجه می‌کشد،
چشم‌های شیطان، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود
دستها و کاسه زهر تو را با زهر سیراب کرده‌اند.
صدای رفتنت را ملکوتیان، نزدیک حس می‌کنند.
رفته‌ای و آفتابی از خاک رو گرفته است،
غمی سرشار در رگ‌های زمین می‌جوشد.
نبودنت را بر سر می‌کوبیم. سال‌های سال می‌گذرد؛
ما هنوز صدای گام‌هایت را می‌شنویم
که در کوچه‌های آسمان قدم می‌زنی
جوانی‌ات را، بیست و پنج سالگی‌ات را.
کبوترانه بال گرفته‌ایم بر گنبد و گلدسته‌هایت.
گذشته‌ای و زمان، شرمگین به دور دستِ نگاهت چشم دوخته است.
«بغداد»، دست و پا در شوره زار اندوه می‌زند
بیهوده.باد از هوای حادثه، بوی توطئه می‌آورد
و همچنان کائنات سیاه پوش تواَند.
«شبِ بدی ست نفسها به خاک افتاده‌ست
و ماه بادیه حتی به خاک افتاده‌ست
زمین مدار نخواهد شناخت بعد از این
چه آتشی ست که در خوابِ خاک افتاده است»


[عکس: 54786405788185787999.gif]

زيارت نامه جواد الائمه عليه السلام


[عکس: 16626699174933107835.gif]

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى حجت خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا نُورَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ
سلام بر تو اى نور خدا در تاریكی‌هاى زمین

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى آبآئِكَ
سلام بر تو و بر پدران (پاك) تو

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَبْنآئِكَ
سلام بر تو و بر فرزندانت

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلى اَوْلِیآئِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ
سلام بر تو و بر دوستانت گواهى دهم كه به راستى تو

قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ آتَیْتَ الزّكوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ
برپاداشتى نماز را و بدادى زكات را و امر به معروف و نهى از منكر كردى

وَ تَلَوْتَ الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
و تلاوت كردى قرآن را چنانچه باید و جهاد كردى در راه خدا آن طور كه شاید

وَ صَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ اَتَیْتُكَ زآئِراً
و شكیبا بودى بر آزار مردم در مورد (كار) خدا تا مرگت فرا رسید آمده‌ام به درگاهت براى زیارت

عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِیاً لاَِوْلِیآئِكَ مُعادِیاً لاَِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ ربک
در حالى كه عارفم به حق تو و دوست دارم دوستانت را
و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت مرا بنما در پیشگاه پروردگارت.


[عکس: 64586130183571083282.jpg]


۱۳۹۱-۰۷-۲۴, ۱۰:۴۲ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
قاری جوان
*
ارسال‌ها: 244
موضوع‌ها: 15
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰ آبان
اعتبار: 125
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #8
RE: ♦●♦ ويژه نامه شهادت مظلومانه نهمین بحر کرامت جواد الائمه(ع) ♦●♦
اگه باعينك و ديد انصاف نگاه كنيم متوجه ميشويم كه امامان هادي(ع) و جواد(ع) دربين شيغيان از ديگر امامان مظلوم تر و غريبتر اند.
ما 10 روز حداقل براي محرم عزا ميگيريم سياه ميپوشيم...سينه ميزنيم.ولي شايد خيلي از شيعيان دانند كه شهادت امام جواد(ع) هستش.

اين غربت نيست...؟؟مگر هر دو امام ما نيستند؟


التماس دعا

تابع قوانین انجمن بزرگ قاریان


به گوش کردنش می ارزه !!((هر کی دنبال چیزی میگرده که بتونه باهاش به حال معنوی برسه اینو توصیه میکنم))


http://www.gharian.ir/showthread.php?tid...1#pid42791


خاک پای قاریان بی ریا...






السلام علیک یا فاطمه الزهرا سیده نساءالعالمین.


۱۳۹۱-۰۷-۲۶, ۱۲:۱۱ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
مدیریت تالار قمریون _ ختم متون متبرکه
*
ارسال‌ها: 1,047
موضوع‌ها: 111
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰ اسفند
اعتبار: 1,548
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #9
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
[عکس: 73600678072505883397.gif]

[عکس: 92621962227008960715.gif]
گشته عالم، غرق ماتم در عزای جواد الائمه
کرده زهرا ناله برپا در عزای جواد الائمه
شد ز بیداد، شهر بغداد کربلای جواد الائمه

[عکس: 92621962227008960715.gif]
[عکس: 99708962305405443333.jpg]

دانه های بی تقصیر انگور، از مسیر انگشتها تا کامت، هزار بار زنده شدندو مردند،
درحالی‌که شیطان در گرد دختر مأمون پرسه میزد.

انگور رازقی اگر میتوانست، فریاد میکشید و سم، خود را مسموم میکرد.

ابن الرضاست این بیست و پنج ساله عزیز مدینه دستی به‌سمت
توس و دستی به‌سمت بغداد دراز کرده است
و صورت شفق‌گون خود را چنگ میزند.


ماه و مهر، هر دو از آسمان مدینه رخت بستهاند و غربت توس
و بغداد صورت مغموشان را دربرگرفته است.

حالا ساعت شنى، روی سر لحظه ها خاک میریزد و ناگهان ته دلش خالی می‌شود.
ام‌الفضل، دختر مأمون! حالا که دانه های انگور
کام او را تلخ کرده اند، گریه می‌کنى؟


حالا که چهره معصومش با درد آمیخته است و شیطان تورا با جنایتت تنها گذاشته است،
ضجه میزنى؟مدتی بود که از سمت کاخمعتصم بادهای سیاه می‌وزید.
باد به پنجره های خانه آن مرد سخاوتمند خبرهایی رسانده بود.
مدتی بود که پنجره ها بر سر و روی خود میزدند و دستهای دختر مأمون میلرزید.

همیشه شب را یارای تحمل نور نیست.
همیشه شب هرچند با فانوس ها و روشنایی های کوچک بسازد،
هرگز تاب تحمل خورشید را نخواهد داشت.
خورشید؛


یعنی پایان شب؛ یعنی ذوب دست‌های یخی ستم، یعنی تولد
و شکوفایی خورشید، یعنی مهربانى، یعنی روز؛ یعنی بازگشت به امیدی همگانى... .


سردمداران حکومت جور و خودخواهی چگونه با خورشید مدارا کنند؟
خورشید را نمیشود از مدینه به بغداد آورد تا بر آن تسلط داشت.

اگر از دور، چشم شب با هجوم شعاعش میسوزد، از نزدیک، سلطنت
تاریکی به آتش کشیده میشود.

بغداد مسموم شده است. سایه انگشتان زهرآلود، روی تمام
دیوارها و نخل‌هایش سنگینی میکند و قهقهه کاخ‌نشینان،
شبیه نهیب مار است، شبیه نعره مرموز جنایت... .


مدینه دلش را در بغداد جا گذاشته و توس، چشم‌به‌راه خبر غربتی
از جنس خود در شهری دیگر است. امشب سه شهر در تکاپو است؛
توس و بغداد و مدینه؛ دو قتله گاه و یک تل بی‌قرار، شاید یک بام و دو هوا.


صدا از کدام‌سو می آید؟ صدای جوانی که لحنی عارفانه دارد؛
صدای جوانی با واژه های پررنگ شهادتین.


باد، چنگ در موی افشان نخل ها افکنده است. باد، صدای جوان
را به هرجا که میرسد، میکوبد.


باد سراسیمه میدود، مثل باد میدود، به توس، به بغداد میرود، با این
خبر مغموم که بغداد مسموم شده است.

مولود با برکت اسلام! هنوز گرمی دستهای سخاوتمندی
روی شانه های زمان باقی است.

هنوز شهادت تاریخ حلاوت ظهور تو را در برهه ای از آن دارد.

اگر عیسی در مهد لب به سخن گشود و یحیی در کودکی به نبوت
رسید، تو تکرار تاریخ و دلالت
قرآن در خاندان پیامبر اسلام بودى.


[عکس: 04681833357250304691.gif]

صلوات بر امام جواد(ع)

[عکس: 59837455157014796577.gif]


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
خدايا درود فرست بر محمد
وَاَهْلِ بَيْتِهِ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ الزَّكِىِّ التَّقِىِّ وَالْبَرِّ الْوَفِىِّ
و خاندانش و درود فرست بر محمد بن على آن امام پاكيزه

و با تقوى و نيكوكار با وفا

وَالْمُهَذَّبِ النَّقِىِّ هادِى الاُْمَّةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ وَخازِنِ الرَّحْمَةِ
و مبراى بى عيب و راهنماى امت و وارث امامان

و خزينه دار رحمت (حق )
وَيَنْبوُعِ الْحِكْمَةِ وَقآئِدِ الْبَرَكَةِ وَعَديلِ الْقُرْآنِ فِى الطّاعَةِ وَواحِدِ
و سرچشمه حكمت و پيشواى خير و بركت و همطراز قرآن

در وجوب اطاعت و يكى از

الاَْوْصِيآءِ فِى الاِْخْلاصِ وَالْعِبادَةِ وَحُجَّتِكَ الْعُلْيا وَمَثَلِكَ الاَْعْلى
اوصياء در جهت اخلاص و عبادت و حجت والاى تو و نمونه برتر
وَكَلِمَتِكَ الْحُسْنى الدّاعى اِلَيْكَ وَالدّآلِّ عَلَيْكَ الَّذى نَصَبْتَهُ عَلَماً
و نشانه نيكوى تو كه (مردم را) به تو دعوت كرد و بر تو

راهنمائى فرمود آنكس كه او را منصوب كردى (چون ) پرچمى
لِعِبادِكَ وَمُتَرْجِماً لِكِتابِكَ وَصادِعاً بِاَمْرِكَ وَناصِراً لِدينِكَ وَحُجَّةً
براى (هدايت ) بندگانت و مترجمى براى كتاب (قرآن ) و با

صداى بلند فرمان تو را برساند و دينت را يارى كرد و حجتى

عَلى خَلْقِكَ وَنوُراً تَخْرُقُ بِهِ الظُّلَمَ وَقُدْوَةً تُدْرَكُ بِهَا الْهِدايَةُ
است بر خلق و نورى است كه تاريكيها بدو شكافته شود

و پيشوائى است كه هدايت بوسيله او بدست آيد

وَشَفيعاً تُنالُ بِهِ الْجَنَّةُ اَللّهُمَّ وَكَما اَخَذَ فى خُشوُعِهِ لَكَ حَظَّهُ
و شفيعى است كه به شفاعتش به بهشت توان رسيد

خدايا چنانچه او از فروتنى در برابرت بهره خود را گرفت
وَاسْتَوْفى مِنْ خَشْيَتِكَ نَصيبَهُ فَصَلِّ عَلَيْهِ اَضْعافَ ما صَلَّيْتَ عَلى
و ازمقام خشيت وترسى كه از تو داشت نصيبش را دريافت

داشت پس درود فرست بر او چندين برابر آنچه درود فرستى بر

وَلِي ارْتَضَيْتَ طاعَتَهُ وَقَبِلْتَ خِدْمَتَهُ وَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَسَلاماً
يكى از دوستانت كه اطاعتش را پسنديدى و خدمتش را

پذيرفتى و برسان به او از جانب ما تحيت و سلامى

وَآتِنا فى مُوالاتِهِ مِنْ لَدُنْكَ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً اِنَّكَ
و بده به ما بواسطه دوستى او فضل و احسان و آمرزش

و خوشنودى خود را كه براستى تو
ذوُ الْمَنِّ الْقَديمِ وَالصَّفْحِ الْجَميلِ
داراى بخششى ديرينه و چشم پوشى نيكوئى هستى



[عکس: 97641720461299813218.gif]

۱۳۹۲-۰۷-۱۳, ۰۹:۵۶ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
مدیر سابق بخش ویژه خواهران
*
ارسال‌ها: 505
موضوع‌ها: 29
تاریخ عضویت: ۱۳۹۱ آبان
اعتبار: 644
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : غایب
 
ارسال: #10
RE: ۩ ویژه نامه شهادت امام جواد (علیه السلام ) ۩
[عکس: 0971841487324175191151354588167180127.jpg]
السلام علیک یا جواد الائمه (ع)
فرازهایى از زیارت حضرت امام محمد تقى علیه السلام

[عکس: tt%20%2822%29.gif]بسم الله الرحمن الرحيم [عکس: tt%20%2822%29.gif]

السلام علیك یا ابا جعفر محمد بن على البر التقى الامام الوفى
سلام بر تو اى ابا جعفر، اى محمد ابن على كه نیكوكار، پرهیزكار و پیشواى وفادارى.
السلام علیك ایها الآیة العظمى
السلام علیك ایها الحجة الكبرى .
سلام بر تو آیت الله اعظم، سلام
بر تو اى حجت بزرگ خدا بر خلق .
السلام علیك ایها المطهر من الزلات السلام علیك ایها المنزه عن المعضلات .
سلام بر
تو اى پاك از هر لغزش و گناه ، سلام بر تو اى منزه و مبرا از هر خشونت و سخت گیرى .
السلام علیك ایها العلى عن نقص الاوصاف السلام علیك ایها الرضى عند الاشراف .
سلام بر تو اى برتر از هر نقصان در

اوصاف ( كسى كه تمام صفاتت كامل و بى نقص است ) سلام بر تو اى محبوب و پسندیده نزد

بزرگواران عالم ( انبیاء و اولیاء حق ) .

السلام علیك یا عمودالدین اشهد انك ولى الله و حجة فى ارضه و انك جنب الله
سلام بر تو اى ستون و نگهبان بناى دین اسلام، شهادت مى دهم كه
هر آینه تو ولى ( ناصر و حجت خاص) خدائى و حجت بالغه الهى بر خلق زمین و همانا تو
طرفدار دین خدائى .
و خیرة الله و مستودع علم الله و
علم الانبیاء و ركن الایمان و ترجمان القرآن .
و برگزیده خلق
خدائى و محل ودیعه اسرار علم خدا و علوم پیامبران خدائى و اصل و ركن اصیل ایمان و
مفسر آیات قرآنى .
و اشهد ان من اتبعك على الحق و الهدى
و ان من انكرك و نصب لك العداوة على الضلالة و الردى ابرء الى الله و الیك منهم فى
الدنیا و الاخرة .
و من گواهى مى دهم كه هر كس پیرو تو باشد به
راه حق و هدایت است و هر كس ( ولایت و امامت ) ترا انكار كند و با تو دشمنى كند در
راه ضلالت، پستى و جهالت است و من نزد خدا و تو از دشمنانت در دنیا و آخرت بیزارى مى جویم .
والسلام علیك ما بقیت و بقى الیل والنهار
و تا من هستم و شب و روز باقى است سلام بر تو باد.


[عکس: 1_siC7Zqq2_535.jpg]
خدایا.....


یاریم کن نگاهم..........در افق این فضای مجازی.......جز برای تو......نبیند

و انگشتانم... جز برای تو .....کلیدی را فشار ندهند

۱۳۹۲-۰۷-۱۳, ۱۱:۴۰ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ★|♥|✦|♥|★ ولادت شمس الشموس امام رضا (ع) ★|♥|✦|♥|★ shia 40 14,339 ۱۳۹۴-۰۶-۰۴, ۰۵:۰۸ ب.ظ
آخرین ارسال: OnlyGod260
  نامه آیت‌الله قاضی که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند A.Ghasemzadeh 0 994 ۱۳۹۳-۰۶-۱۷, ۱۲:۰۶ ب.ظ
آخرین ارسال: A.Ghasemzadeh
  بیست وسوم ذالقعده،روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع) حافظ 1 1,590 ۱۳۹۰-۰۷-۲۷, ۱۱:۴۵ ب.ظ
آخرین ارسال: yaseman9

پرش به انجمن:


logo-samandehi
گیگفا هـــــاســت
ارائه خدمات هاستینگ و سرورهای مجازی
فروشگاه اینترنتی قاریان
هرآنچه از یک فروشگاه لوکس میخواهید
فروتل
سیستم همکاری در فروش
فروشگاه
فروشگاه اینترنتی ایران
فروش آنلاین شارژ ایرانسل و همراه اول
شارژ آنلاین ایرانسل و همراه اول
تبلیغات
تبلیغات شما در اینجا

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('5201')