تبلیغات شما در انجمن قاریان (February 12, 2016)

دعوت از دوستان و قاریان قرآن کریم برای همکاری بیشتر در انجمن قاریان (February 12, 2016)


رتبه موضوع:
  • 35 رای - 3.17 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
๑۩๑ویژه نامه رحلت پیامبر رحمت محمد مصطفی(ص)๑۩๑
#1
به نام خدا
سلام



رسولی که رحمت تقسیم می‌کرد


می‌خواست همه خداپرست واقعی باشند. غصه‌شان را می‌خورد که چرا حواسشان جمع خدا نیست. تذکر می‌داد:
کسی به غلام و کنیزش نگوید بنده من. غلامی هم به صاحبش نگوید ارباب و آقای من. شما بگویید یاور من، غلام‌ها بگویند سرور من. چون همه، بنده خدایند و فقط او ربّ است.
برای خودش هم امتیازی نمی‌دانست:
ـ مرا مثل عیسی ستایش نکنید. من فقط بنده خدا هستم. بگویید عبدالله.
حتی حساس‌تر و دقیق‌تر؛ می‌گفت:
وقتی نظری دارید، نگویید هر چه خدا و رسولش می‌گویند، بگویید هر چه خدا می‌خواهد.
این‌ها را زیاد می‌گفت.

*
اگر پیامبر هم باشی، از تذکر بی‌نیاز نیستی.
به عبدالله‌بن‌مسعود ـ قاری قرآنش ـ گفته بود: برایم قرآن بخوان.
ـ من بخوانم؟! قرآن بر شما نازل شده، من برایت بخوانم؟
ـ آری، دوست دارم از دیگری بشنوم.
عبدالله می‌خواند و پیامبر اشک می‌ریخت.

*
قبل از اینکه ببینندش، می‌شناختنش؛ از بوی عطرش. بیش‌تر از خورد و خوراک، هزینه عطر می‌داد.
مشک را خیلی دوست داشت. بهترین هدیه‌اش عطر بود. در روز جمعه هم خیلی سفارش عطر می‌کرد. می‌گفت جبرئیل گفته است.

*
سراغ یارانش را زیاد می‌گرفت. تا سه روز اگر نمی‌دیدشان، نگران حالشان می‌شد. اگر مسافر بودند، دعایشان می‌کرد. اگر بیمار بودند، عیادتشان و اگر عذری داشتند، به دیدارشان می‌رفت.
می‌گفت: اگر مؤمنی آزرده شود، من آزرده شدم و اگر شاد شود من هم شادم. همین رفتارها، یارانش را دلباخته او کرده بود.

*
دامان مبارکش نجس شده بود. کودک نتوانسته بود خودش را نگه دارد. پدر و مادر بچه ناراحت و شرمنده شدند. خواستند او را عتاب کنند، اما نگذاشت: رهایش کنید. بگذارید راحت باشد. اثر نجاست می‌رود اما اثر تندی می‌ماند.

*
دعا زیاد می‌خواند؛ وقت خوردن، خوابیدن، راه رفتن، سوار شدن، دیدن ماه و دیدن هر نعمتی. حتی هنگام رفتن به رختخواب. می‌گفت: مرا به خودم وا مگذار.
قبل از اینکه ببینندش، می‌شناختنش؛ از بوی عطرش. بیش‌تر از خورد و خوراک، هزینه عطر می‌داد. مشک را خیلی دوست داشت. بهترین هدیه‌اش عطر بود. در روز جمعه هم خیلی سفارش عطر می‌کرد. می‌گفت جبرئیل گفته است.

*
علی، سلمان، ابوذر، بلال، عمار و... همیشه اطرافش بودند. اعتراض کرده بودند که چرا این آدم‌ها را دور خودت جمع کردی؛ فقیر و بی‌کس و کارند! رهایشان کن تا با تو باشیم. معیار دوستی‌اش این‌ها نبود. وحی آمده بود: «کسانی را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و جز به ذات پاک او نظر ندارند، از خودت دور مکن».

*
زبانش به لعن و نفرین باز نشده بود. در جنگ احد هر چه گفتند آقا نفرینشان کنید، فرمود: من برای لعنت مبعوث نشدم. من هدایت کننده‌ام. بعد هم گفت: خدایا! راه را نشانشان بده. آن‌ها نمی‌دانند.

*
پسرش را آورده بود تا نصیحتش کند که کمتر خرما بخورد.
گفت «فردا بیایید.»
مرد گفت «راهمان دور است.»
ـ من چند لحظه پیش خرما خورده‌ام، چه‌طور نصیحت کنم که او نخورد.

*
عرب بیابانی چنان عبایش را کشید که رد آن روی گردنش ماند. می‌گفت: فرمان بده تا آنچه از مال خدا نزد توست به من هم بدهند!
به این جور رفتارها عادت کرده بود. تبسم کرد و گفت: این همه درشتی لازم نبود. هر چه می‌خواهد، به او بدهید.
حضرت محمد -ص-

*
در مسافرت‌ها عقب کاروان می‌رفت، مبادا کسی جا مانده باشد. به فکر رهگذران بود. در مسیرش اگر سنگ و کلوخی می‌دید، یا هر چه آزارشان می‌داد، کنار می‌زد.
عفیف‌بن‌حارث می‌گفت: کودک بودم و شیطان! بر نخل‌های مردم سنگ می‌زدم تا خرمایی بریزد و بخورم. دستی بر سرم کشید و گفت: ‌هر چه روی زمین است مال تو؛ روی درخت، مال مردم است.

*
«محمد! دین را به من بیاموز»
وسط صحبتش بود که یکی این‌گونه فریاد زده بود. آن‌هایی که حواسشان نبود و یا قصدی داشتند، مراعاتش را نمی‌کردند. اما پیامبر همان‌جا صحبتش را قطع کرد و نزدش رفت. آنچه لازم بود تعلیمش داد و برگشت.
اهل مدارا بود؛ خیلی.

*
اگر یکی از یارانش را سه روز پیاپی نمی‌دید، از حال وی جویا می‌شد. اگر در سفر بود، برایش دعا می‌کرد، اگر در شهر بود، به دیدارش می‌رفت و اگر بیمار بود، از او عیادت می‌کرد.

*
رفته بودند دیدنش. حصیر، بسترش بود و لیف خرما هم متکایش. وقتی تعجب آنها را دید، گفت: مرا به دنیا چه‌کار؟ در گذرم؛ مسافری که ساعتی زیر درخت می‌آساید و می‌رود. برایش بستری از پشم آورده بودند. متوجه نبودند. به عایشه گفت: اگر می‌خواستم، خدا کوه‌ها را برایم طلا می‌کرد.

*
اهل مسواک و عطر و شانه زدن و پیراهن‌های سفید بود؛ تمیز و تمیزپوش.
مردی ژولیده را دید و پرسید: مالداری؟ گفت: بله، از همه جور. فرمود: چرا نشانه‌اش در تو نیست؟ خدا دوست دارد اثر نعمت را در بنده‌اش ببیند. ژولیدگی و خود را به ژولیدگی زدن را دوست ندارد. این کارها از شیطان است.

*
دیر کرده بود. هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی‌آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه‌ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می‌کند.
ـ از شما بعید است، نماز دیر شد.
رو به بچه کرد و گفت «شترت را با چند گردو عوض می‌کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می‌خندید، پیامبر هم.

*
گوسفندی قربانی کرد و به چند سائل داد. به پیامبر گفتند: جز شانه‌اش چیزی نمانده. فرمود: آنچه دادید مانده، جز شانه‌اش.

*
اگر گرسنه یا برهنه‌ای می‌آمد و چیزی می‌خواست، بلال را می‌فرستاد تا قرض بگیرد و کارشان را راه بیندازد.
حتی اگر کسی از دنیا می‌رفت و وامی به گردنش بود، پیامبر می‌پرداخت.
«خدا رحمت را از دل شما کنده، من درباره شما چه می‌توانم بکنم.» این جمله را در جواب کسانی می‌گفت که می‌گفتند «ما هرگز فرزندانمان را نمی‌بوسیم.»

*
وصیت کرده بود انبار خرمایش را پیامبر ـ آن هم با دست خودش ـ صدقه بدهد. آخرین خرمایی که از زمین برداشت، به همه نشان داد:
ـ اگر این را خودش صدقه می‌داد، بهتر از انبار خرمایی بود که من به جایش دادم.

*
وقتی دید از خاک و خاکستری که در این کوچه بر سرش می‌ریختند، خبری نیست پرسید: دوستی داشتیم که از کنار خانه‌اش عبور می‌کردیم. چند روزی است خبرش را نداریم کجاست؟ گفتند: مریض شده.
با چند نفر برای عیادت رفت. بیمار به پسرش گفت: زود باش رویم را بپوشان! وقتی آقا آمد، گفت: ای پیامبر، اول مسلمانی‌ام بعد دیدنت.
یهودی، همان جا مسلمان شد.

*
نماز ظهر بود. رکعت چندم، خاطرم نیست. به سجده رفتیم، خیلی طولانی شد. هر چه ذکر گفتیم سر از سجده بر نداشت. سابقه نداشت این‌قدر سجده را طول دهد. حوصله‌ام تنگ آمد، سر از سجده برداشتم... حسن و حسین روی دوش پیامبر بازی می‌کردند، صبر کرد تا از دوشش پایین آمدند، سپس سر از سجده برداشت.
حضرت محمد (ص)

*
«خدا رحمت را از دل شما کنده، من درباره شما چه می‌توانم بکنم.» این جمله را در جواب کسانی می‌گفت که می‌گفتند «ما هرگز فرزندانمان را نمی‌بوسیم.»

*
در نماز جماعت مراعات همه را می‌کرد. می‌گفت دلم می‌خواهد بیش‌تر در نماز بایستم اما همین که صدای گریه طفل یکی از زنانی را که در صف ایستاده می‌شنوم، از قصد خود منصرف می‌شوم و نماز را کوتاه می‌کنم.

*
برای همسایه حرمت گذاشت؛ مثل خون مسلمان. تا چهل خانه را هم، همسایه اعلام کرد. برای وحدت و هم‌یاری بیش‌تر. می‌گفت: اگر مریض شد باید عیادتش کنی، اگر مُرد باید تشییعش کنی، اگر قرض خواست باید بدهی و اگر حادثه تلخ و شیرینی رخ داد، باید شریکش باشی و تسلیت یا تبریکش گویی. حتی در خانه‌سازی هم مراعاتش را بکن؛ دیوار خانه‌ات مانع باد نباشد.
در جنگ تبوک گفت: هر کس همسایه‌اش را اذیت کرده، با ما نیاید.

*
می‌خواست آب از چاه بردارد و نمی‌توانست. پیامبر از راه رسید و کمکش کرد. بعد هم گفت: پیش برو و راه خیمه‌ات را نشان بده. پیرزن رفت تا در خیمه. هر چه همراهان اصرار کردند که آقا مشک را به ما بدهید،؛ فایده‌ای نداشت. فرمود: من به کشیدن بار امت و تحمل سختی‌هایشان سزاوارترم.

*
می‌گفت به صورت چهارپایان نزنید، آنها حمد و تسبیح می‌گویند. بی‌جهت سوارشان نشوید و بیش از طاقت از آنها کار نکشید. گفته بود: چه بسا مرکبی که از صاحبش بهتر است و بیشتر از او به یاد خداست. از جنگ انداختن بین آنها هم نهی کرده بود. داشت وضو می‌گرفت که گربه‌ای کنارش ایستاد. فهمید که تشنه است، اول او را آب داد، بعد وضو گرفت.

.


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}


آگهی
#2
سلام.مطالب زیبایی درباره ی پیامبر رحمت نوشته اید ممنون.وما ارسلناک الا رحمه للعالمین.



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: yaseman9 ، GHARIAN ، shia ، Mohtasham ، allameh ، یانور ، تبسم ملک ، یا فاطمه (س) ، gomnam ، Safari


#3
به نام خدا


مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟!


قال الصادق علیه السلام: و ما من نبی و لا وصی و الّا شهید. (1)
حضرت محمد (ص)

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است.

در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروى از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرد كه فرمود هیچ یك از ما نیست مگر اینكه كشته مى‏شود. اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم‏ شد پیوسته این ناراحتى در آن جناب بازگشت می كرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع شد. و از آن ناراحتى فوت شد.(2)

كفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل كرد كه حضرت امام حسن علیه السّلام پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن سخنرانى خود فرمود: پیامبر اكرم به من خبر داده كه امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست كه برگزیده‏اند. هیچ كدام از ما نیست مگر اینكه یا مسموم مى‏شود و یا مقتول.(3) عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره‏ى عنكبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت اى محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْكُمُونَ‏.(4)

رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند و می فرماید: كه من پیامبرى پیش از تو نفرستادم مگر اینكه در پایان زندگیش جانشینى كه بجایش بنشیند برگزید و روش و احكامش را زنده كرد پس راستگویان آنانند كه فرمان رسول خدا را اجرا می كنند و آنان كه نافرمانى او را می كنند دروغگویانند. همانا اى محمّد نزدیك شده رفتن تو بسوى پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو كه پس از خود على بن ابى طالب را براى امتت انتخاب كنى او جانشین تو است كه قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می كند. اگر امت پیروى او را كردند سالم خواهند ماند …حذیفه گفت رسول خدا، على علیه السّلام را خواست و با او خلوت كرد همان روز و شب را علم و حكمتى كه خدا با وى سپرده بود او هم به على(علیه السلام) سپرد و او را آگاه كرد آنچه را كه جبرئیل گفته بود.
حضرت محمد(ص)

این داستان روزى بود كه پیامبر در خانه عایشه دختر ابو بكر بود، ... عایشه عرض كرد هم اكنون مرا آگاه فرما. در انجام وظیفه، من بر دیگران مقدم باشم و آنچه را كه صلاح من است بگیرم پیامبر فرمود به تو خبر می دهم اما به كسى نگوئى مگر آنگاه كه من فرمان خدا را در میان مردم اجرا كنم زیرا كه اگر تو این راز را نگه دارى، خداوند ترا در دنیا و آخرت نگاه می دارد و براى تو برترى هست در پیشى گرفتن و شتاب كردن بسوى ایمان بخدا و رسولش. و اگر ضایع و تباه كنى و مراعات نكنى آنچه را كه به تو گفته شد به پروردگارت كافر شده‏اى و پاداش تو ضایع مى‏شود و ذمه‏ى خدا و رسولش دورى و نیز تو از زیانكاران باشى و این كار زیان به خدا و رسولش وارد نمی كند پس خوب است تو پیمان ببندى كه سرّ این دستور را نگه دارى و ...

سپس پیامبر به همسرش عایشه فرمود: خداى تعالى به من خبر داده كه عمرم به پایان رسیده و فرمان داده كه على را بجاى خود نصب كنم، و او را پیشواى مردم قرار دهم...

عایشه تعهد سپرد كه راز را افشا نكند خداوند پیامبرش را بر آنچه در نهاد عایشه بود از آن راز كه با حفصه دختر عمر و اولی و دومی در میان گذاشت آگاه كرد. طولى نكشید كه حفصه را خبر داد هر یك از این دو خانم پدران خود را آگاه كردند آن دو گرد هم آمدند بسوى گروهى از منافقان و آزادشدگان دست رسول خدا فرستادند همه را از این راز آگاه كردند گروهى به گروه دیگرى روبرو شدند و گفتند همانا محمّد خیال دارد خلافت را در میان خاندان خود قرار دهد مانند روش پادشاهى كسرى قیصر تا پایان روزگار. نه به خدا در این زندگى دگر براى شما بهره‏اى نیست اگر این كار به مرحله‏ى اجرا برسد و خلافت به على بن ابى طالب واگذار شود همانا محمّد به ظاهر شما با شما معامله كرد. ولى على با شما آن طور كه خودش بخواهد با شما معامله می كند! خوب فكر كنید در این داستان راى خویش را در این باره پیش نظر آورید.
حضرت محمد (ص)

سخن در میانشان رد و بدل شد بسوى دومی رفتند افكار خویش را به گردش آوردند همه با یكدیگر متفق شدند، و سخن بدین جا رسید كه در گردنه‏ى هرشى شتر پیامبر را رم بدهند تا از شتر بیفتد و جان بسپارد. همین كار را در جنگ تبوك انجام دادند ولى خداوند شرّ آنان را از پیامبرش برگرداند. ایشان در كار رسول خدا اجتماع كردند از كشتن و مسموم‏ نمودن، و فریب دادن.(5)

این چند نمونه گویای قصد شوم منافقین در به شهادت رساندن پیامبر اسلام است تا خود بر مسلمانان حکمرانی کنند؛ و کردند آنچه می خواستند. و شد آنچه نباید می شد. وَ سَیَعْلَمُ‏ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏: و آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست! (6)

منبع : http://www.tebyan.net/




اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}


#4
به نام خدا
سلام


آخرین وصایای رسول‏ خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏وآله


مسلم این است كه پیامبر اكرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصى خود قرار داده و على(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد كرده است كه به آنچه رسول خدا(ص) مى‏فرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره مى‏فرماید: وقتى رسول خدا(ص) در مریضى آخر خود در بستر بیمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سینه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پیامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مى‏آمد و زمانى از هوش مى‏رفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:« اى عباس، اى عموى پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعده‏هایى كه به مردم داده‏ام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چیزى نماند.»

عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پیرمردى هستم كه فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایى و اموال من اندك است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده‏هایت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده ‏تر بودى [و وعده‏هاى بسیار داده‏اى] خوب است از من درگذرى و این وظیفه بر دوش كسى نهى كه توانایى بیشترى دارد!»

رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اینك وصیت‏ خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مى‏پذیرد و حق آن را ادا مى‏نماید و او كسى است كه این سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! یا على(ع) بدان كه این حق توست و احدى نباید در این امر با تو ستیزه كند، اكنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جاى ‏آر و قرض مرا ادا كن. یا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به كسانى كه پس از من مى‏آیند برسان.»

امیرمؤمنان(ع) گوید:« من وقتى دیدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مى‏گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پیامبر(ص) را با سخنى پاسخ گویم.»

پیامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« یا على آیا وصیت من را قبول مى‏كنى!؟» و من در حالتى كه گریه گلویم را مى‏فشرد و كلمات را نمى‏توانستم به درستى ادا نمایم، گفتم:

آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب‏» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‏ام را كه «سحاب‏» نام دارد برایم بیاور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشیده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هایى كه مربوط به سفر، روزهاى عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « یا على(ع) برخیز و اینها را در حالى كه من زنده‏ام، در حضور این جمع بگیر تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»

من برخاستم و با این كه توانایى راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشترى خود را از دست ‏بیرون آورد و به من داد و گفت: « بگیر یا على این مال توست در دنیا و آخرت!»

بعد رسول خدا(ص) فرمود:« یا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تكیه داد و هر آینه مى‏دیدم كه رسول خدا(ص) از بسیارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مى‏دارد و با وجود این، با صداى بلند كه همه اهل خانه مى‏شنیدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشینم در خاندانم على بن ابى‏طالب است. اوست كه قرض مرا ادا مى‏كند و وعده‏هایم را وفا مى‏نماید. اى بنى‏هاشم، اى بنى‏عبدالمطلب، كینه على(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچى نكنید كه گمراه مى‏شوید و با او حسد نورزید و از وى برائت نجویید كه كافر خواهید شد.»

سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را مى‏بویید.

على(ع) مى‏گوید: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسین(ع) باعث‏ شدند كه اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونى یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« یا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت ‏خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست ‏شمارد. پروردگارا! من این دو را و على صالح ‏ترین مؤمنان را به تو مى‏سپارم!» (1)


در محضر فرشتگان

از برخى روایات استفاده مى‏شود كه رسول خدا(ص) در محضر فرشتگان مقرب، على(ع) را وصى خود قرار داد و آنان شاهد بودند، از آن جمله روایتى است كه از امام كاظم(ع) نقل شده است كه امیرالمؤمنین فرمود: در شبى از شب هاى بیماری پیامبر(ص) من نشسته بودم و حضرت(ص) بر سینه من تكیه داده بود و فاطمه(س) دخترش نیز حضور داشت. رسول خدا(ص) فرموده بود كه همسرانش و سایر زنان از نزد وى بیرون روند و آنها رفته بودند. پیامبر اكرم(ص) به من فرمود: «اى اباالحسن! از جاى خود برخیز و رو به روى من بایست.»

من برخاستم و جبرئیل به جاى من نشست و پیامبر(ص) بر سینه وى تكیه داد و میكائیل در جانب راست پیامبر(ص) بنشست. حضرت فرمود:« یا على(ع) دست هاى خود را بر هم بگذار!»

من این كار را انجام دادم. آن گاه فرمود:« من با تو عهد بسته بودم و اینك آن عهد را تازه مى‏كنم، در محضر جبرئیل و میكائیل كه دو امین پروردگار جهانیانند. یا على! تو را به حقى كه این دو بر گردن تو دارند، هر چه در وصیت من آمده است ‏باید به جاى آورى و مفاد آن را بپذیرى و صبر را پیشه خود سازى و بر راه و روش من پایدارى كنى نه روش فلان كس و فلان كس! اكنون هر چه را خدا به تو عنایت كرده است‏ با قدرت پذیرا باش.»

من دست هایم را به روى هم نهاده بودم و پیامبر(ص) دست مبارك خود را بین دو دست من گذاشت، به طورى كه گویى بین آن دو چیزى قرار مى‏داد، سپس فرمود:« من بین دست هایت ‏حكمت و دانش آنچه را برایت پیش خواهد آمد، نهادم، تا چیزى از سرنوشت تو نباشد كه از آن آگاه نباشى و هر گاه مرگ تو فرا رسید وصیت ‏خود را به امام پس از خود بگوى، بنابر آنچه من به تو وصیت كردم و همانند من عمل كن و نیازى به كتاب و نوشته‏اى نیست.» (2)

.


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: Mohtasham ، GHARIAN ، allameh ، یا فاطمه (س) ، gomnam ، زینب74 ، Safari ، A.Ghasemzadeh


#5
به نام خدا

نزول کتاب وصیت از آسمان
امام موسى بن جعفر(ع) فرمود به پدرم اباعبدالله (ع) عرض کردم:« آیا نویسنده وصیت، حضرت على(ع) نبود و رسول خدا(ص) مفاد آن را بر او نمى‏خواند، در حالى که جبرئیل و سایر فرشتگان شاهد بودند؟» پدرم مدتى سکوت کرد، بعد فرمود: «اى اباالحسن! ماجرا چنین بود که گفتى لکن هنگامى که زمان رحلت رسول خدا(ص) رسید، وصیت‏ به صورت کتابى نوشته شده از آسمان نازل شد و جبرئیل(ع) همراه با فرشتگانى که امین خداى تبارک و تعالى هستند، آن را نزد رسول اکرم(ص) آورد و به ایشان گفت:« اى محمد(ص) هر کس که نزد توست ‏بیرون فرست مگر وصى خود را که باید کتاب وصیت را بگیرد و ما شاهد باشیم که تو وصیت را به وى دادى و او اجراى آن را ضمانت کند.» رسول خدا(ص) همگان را دستور داد که از خانه بیرون روند. تنها على(ع) و فاطمه(س) بین پرده و در اتاق باقى ماندند. جبرئیل(ع) به پیامبر(ص) عرض کرد:« پروردگارت تو را سلام مى‏رساند و مى‏گوید: این کتابى است که من با تو عهد بسته بودم و شرط کرده بودم [عمل به آن را] و من خود شاهد هستم و فرشتگانم را بر تو شاهد گرفتم و من تنها براى شهادت کافى هستم اى محمد(ص)!» وقتى سخن به این جا رسید، مفاصل پیامبر(ص) به لرزه درآمد و گفت:«اى جبرئیل! خداى من، اوست که سلام است و سلام از وى است و سلام به سوى او باز مى‏گردد. راست گفت‏ خداى عزوجل و نیکى نمود، کتاب را به من ده!» جبرئیل کتاب وصیت را به رسول اکرم(ص) داد و گفت که آن را به امیرمؤمنان(ع) دهد. چون على(ع) کتاب را گرفت، رسول خدا(ص) فرمود: «بخوان!»
امیرمؤمنان(ع) آن را کلمه به کلمه خواند، سپس رسول خدا(ص) به او گفت: یا على(ع) این عهد خدایم تبارک و تعالى به سوى من است و خواسته وى و امانت او پیش من است و به راستى که من آن را ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم و امانت را ادا کردم.» على(ع) عرض کرد: « پدر و مادرم فداى تو باد! من هم شهادت مى‏دهم که تو پیام خود را ابلاغ کردى و نصیحت ‏خود گفتى و در آنچه فرمودى صادق بودى و گوش و چشم و گوشت و خون من نیز بر این امر گواه است!» جبرئیل(ع) گفت:« من نیز بر آنچه مى‏گویید گواه هستم!»
پیامبر(ص) فرمود:« یا على(ع) وصیت مرا گرفتى و دانستى که چیست و با خداوند و من پیمان بستى که به هر چه در آن است عمل کنى.» على(ع): «آرى، پدر و مادرم فداى تو باد! انجام آن به عهده من است و بر خداست که مرا یارى دهد و توفیق عطا فرماید که به مفاد آن وفا کنم.» رسول خدا(ص): « یا على(ع) اراده نموده‏ام که بر پیمان تو شاهد بگیرم که روز قیامت ‏شهادت دهند که من به وظیفه خود عمل کردم.» على(ع): «آرى گواه گیرید!»
پیامبر اکرم(ص):« همانا من جبرئیل و میکائیل(ع) که هر دو در این جا حاضرند و فرشتگان مقرب خداوند نیز با آنهایندبر آنچه اینک بین من و تو گذشت ‏شاهد مى‏گیرم.» على(ع):« بله شهادت دهند، پدر و مادرم فدایت! من هم آنها را گواه مى‏گیرم.» و رسول خدا(ص) فرشتگان را شاهد گرفت... سپس رسول اکرم، فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام را به حضور خواند و مانند امیرالمؤمنین(ع) آنها را از وصیت ‏خود آگاه کرد. آنان هم مانند على(ع) سخن گفتند و قبول کردند و سرانجام کتاب وصیت ‏با طلایى که آتش به آن نرسیده بود مهر شد و تحویل امیرمؤمنان(ع) گشت. (۳)

مفاد وصیت

از جمله مفاد این وصیت که به دستور خداى تعالى پیامبراکرم(ص) انجام آن را بر على(ع) شرط نمود این بود که فرمود: « یا على(ع) به آنچه در این وصیت آمده است وفا کن، آن کس که خدا و رسولش را دوست دارد، دوست ‏بدار و با هر که با خدا و رسولش دشمنى ورزد، دشمن باش و از آنان بیزارى بجوى و صبور باش و خشم خود را فرو خور، گرچه حق تو پایمال گردد و خمس تو غصب شود و هتک حرمت ‏حرم تو کنند.»
على(ع) عرض کرد:« پذیرفتم اى رسول خدا(ص)!» امیرالمؤمنین(ع) گوید: سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید من هر آینه شنیدم که جبرئیل(ع) به نبى‏اکرم(ص) مى‏گفت:« اى محمد(ص) به على(ع) بگوى که حرم تو هتک مى‏گردد که حرم خدا و رسول خدا(ص) نیز هست و محاسن تو از خون روشن سرت خضاب خواهد شد.» من چون معناى این کلمات را که جبرئیل امین مى‏گفت فهم کردم [و دانستم که حرم من هتک خواهد شد] به روى درافتادم و از حال رفتم و چون بازآمدم، گفتم: «آرى پذیرفتم و راضى هستم! اگر چه به حرم من جسارت روا دارند و سنت هاى خدا و رسول را معطل گذارند و کتاب خدا پاره پاره شود و کعبه خراب گردد و محاسنم از خون روشن سرم خضاب شود، پیوسته صبورى خواهم کرد و کار را به خدا وا مى‏گذارم تا این که نزد تو حاضر گردم.» (۴)
و باز از جمله موارد وصیت رسول خدا(ص) این بود که در خانه‏اش، که در آن جان سپرده بود، دفن گردد و با سه پارچه کفن شود که یکى از آنها یمنى باشد و کسى جز على(ع) داخل قبر نشود و به على(ع) فرمود:« یا على(ع) تو و دخترم فاطمه(س) و حسن و حسین علیهما السلام با هم بر من نماز بخوانید و نخست هفتاد و و پنج تکبیر بگویید. سپس نماز را با پنج تکبیر به جاى آور و آن را تمام کن و البته این کار پس از آن است که از طرف خداوند به تو اجازه نماز داده شود.» على(ع) عرض کرد: «پدر و مادرم فداى تو باد! چه کسى به من اجازه نماز مى‏دهد؟»
فرمود:«جبرئیل(ع) به تو اجازه خواهد داد. و پس از شما هر کس از خاندانم حاضر شد، گروه گروه بر من نماز بخوانند، سپس زنان ایشان و در آخر مردم نماز بخوانند.» (۵) و نیز فرمود: هرگاه من جان تسلیم نمودم و تو تمام آنچه را که من وصیت کرده‏ام انجام دادى و مرا در قبرم پنهان ساختى، پس در خانه خود آرام گیر و آیات قرآن را بر طبق تالیف آن گردآورى کن و واجبات و احکام را چنان که نازل شده‏اند، ثبت نما و سپس باقى آنچه را گفته‏ام به جاى آور و هیچ سرزنشى بر تو نیست و باید که صبورى کنى بر ستم هایى که ایشان در حق تو روا دارند تا این که به سوى من آیى.» (۶)

اتمام حجت ‏با على(ع)

رسول خدا هنگامى که کتاب وصیت‏ خود را به امیرمؤمنان(ع) داد فرمود: در قبال این وصیت فرداى قیامت در برابر خداى تبارک و تعالى که پروردگار عرش است مى‏بایست جوابگو باشى! به راستى که من روز قیامت ‏با استناد به حلال و حرام خدا و آیات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وى جمع آمده است، با تو محاجه خواهم کرد و از تو حجت‏ خواهم طلبید در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهى آن گونه که نازل شده‏اند و احکام شریعت و در مورد امر به معروف و نهى از منکر و دورى جستن از آن، و بر پاى داشتن حدود الهى و عمل به فرمان هاى حق و تمامى امور دین و هم از تو حجت ‏خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت ‏خود و اعطاى زکات به مستحقین آن و حج‏ بیت الله و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخى خواهى داشت‏ یا على(ع)!؟
امیرمؤمنان(ع) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! امید دارم به سبب بلندى مرتبت تو در نزد خدا و مقام ارجمندى که پیش او دارى و نعماتى که تو را ارزانى داشته است، خداوند مرا یارى نماید و استقامت عطا فرماید و من فرداى قیامت ‏با شما ملاقات نکنم در حالى که در انجام وظیفه خود سستى و تقصیرى کرده باشم و یا تفریط نموده باشم و باعث درهم شدن چهره مبارکتان در برابر من و دیدگان پدران و مادران خود شوم. بلکه مرا خواهى یافت که تا زنده‏ام پیوسته بر طبق وصیت‏ شما رفتار کنم و راه و روش شما را دنبال نمایم تا با این حالت نزدتان شرفیاب شوم و بعد از من فرزندانم به ترتیب بدون هیچ گونه تقصیرى و تفریطى چنین خواهند کرد. در این لحظه رسول خدا(ص) از هوش برفت و على(ع)، پیامبر(ص) را در آغوش گرفت در حالى که مى‏گفت: « پدر و مادرم فداى تو باد! پس از تو چه دهشتى ما را فرا خواهد گرفت و وحشت دختر تو و پسرانت چه اندازه خواهد بود و غصه‏هاى من بعد از تو چه طولانى خواهد بود، اى برادرم! از خانه من اخبار آسمان ها قطع خواهد شد و پس از تو دیگر جبرئیل و میکائیل نخواهم دید و دیگر هیچ اثرى از آنها نخواهم یافت و صداى آنها را نخواهم شنید.» و رسول خدا همچنان مدهوش بود. (۷)

آخرین سفارش ها
امام کاظم علیه السلام نقل مى‏کند که از پدرم پرسیدم: وقتى فرشتگان پیامبر(ص) را ترک گفتند چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به کسانى که در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « یا على نزدیک من بیا.» على(ع) پیشتر رفت، پیامبراکرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت ‏بعد با دست دیگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامى بگوید. فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده کردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى که گریه شما را دیدم. اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، که را دارند و با آن خوارى که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسى على(ع) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت ‏خواهد کرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى که تو چنین رفتار مى‏کنى.
یا على(ع) سوگند به خدا که فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم کبرى است. آگاه باش که من به این حالت نیافتاده بودم مگر این که براى شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.
اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور که هر آینه من به فاطمه(س) امورى را بیان داشته‏ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان اى على(ع) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.
واى بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند، واى بر آن کس که حق وى را از او بستاند. واى بر آن کس که هتک حرمت او کند. واى بر آن کس که در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن که ‏دوست وى را بیازارد و واى بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»
در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروى ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا این که تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن که تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوى!» (۸)

منبع : http://www.tebyan.net/


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ


پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: GHARIAN ، allameh ، یانور ، یا فاطمه (س) ، gomnam ، زینب74 ، Safari ، A.Ghasemzadeh


#6
روز بیست و هشتم ماه صفر، روز غم انگیزی است، روزی که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) دنیای فانی را وداع گفتند.

پیامبر اکرم(ص) برای به نهایت رساندن مکارم اخلاقی مبعوث شده بودند و می‌فرمودند: سه چیز است که هرکس نداشته باشدهیچ کار او تمام نیست؛ پروایى که او را از نافرمانى خدا بازدارد و اخلاقى که به‏ وسیله آن با مردم مدارا کند و بردبارى که به سبب آن نادانى نادان را رد نماید.

استاد مصطفی دلشاد تهرانی از استادان دانشگاه و محقق در زمینه سیره پیامبر مکرم اسلام(ص) در معرفی ابعادی از شخصیت و سیره رفتاری آن حضرت چنین میگوید:
پیامبر ختمی مرتبت به کمال رساننده رحمت و محبت و نفی کننده جاهلیت و خشونت به تمام معنا بود. رسول خدا (ص) در هدایت مردمان و در مدیریت آنان بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره مى‏‌گرفت. خداوند هم آن حضرت را با این ویژگى در هدایت و مدیریت معرفى کرده است، این‏که آن حضرت به سبب رحمتى از جانب خدا در هدایت و مدیریت خود از محبت مدارا و ملایمت و نفی خشونت به نیکویى بهره‏مند شده است و اگر چنین نبود آن شیوه هدایت و اداره مطلوب حاصل نمى‌‏شد:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَا نْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ.
به موجب لطف و رحمت الهى، بر ایشان نرم دل شدى که اگر تندخوى سخت‏دل بودى از پیرامونت پراکنده مى‌‏گشتند. پس از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن. (آل عمران / 159)

خداى متعال فرستاده گرامى‌‏اش را با این وصف کمالى توصیف کرده که در اداره امور و پیشبرد مقاصد و هدایت مردمان از رحمت و ملایمت و مدارا برخوردار بوده است. آن‏گاه آن حضرت را به گذشت و بخشش و طلب آمرزش براى امّت فرمان داده است. این خود نشان دهنده جایگاه ویژه و اساسى این صفت در اداره امور است.
پیامبر اکرم (ص) به سبب رحمت و فیض الهى به چنان محبت و ملایمتى در هدایت و مدیریت خود دست یافته بود که به سبب آن شگفت‏آسا موانع هدایت و اداره جامعه‏اى دچار تشتت و مشکلات فراوان رفع و مقتضیات رشد و کمال آن فراهم شد. اگر رسول خدا (ص) سخت‏دل و تندزبان بود هر آینه امتى فراهم نمى‏شد و مردمان از گرد او پراکنده مى‏‌شدند؛ به تعبیر محمد ابوزهره: خوى نرم پیامبر بود که قلب‏‌ها را جذب کرد و الفت بخشید و جان‏هاى گریزان را گرد آورد. (الوحده الاسلامیه / 79)
محبت گذشت و بزرگوارى آن حضرت در مدیریتش بسیارى از مشکلات را که حل‏ناشدنى مى‌‏نمود، حل کرد. رحمت و محبت در اداره امور اعجاز مى‏‌کند و اعجاز مدیریت پیامبر خدا از آن نیرو مدد گرفته بود.
بدین ترتیب خداوند راز موفقیت پیامبر را در تألیف قلب‏‌ها، محبت و ملایمت او به توفیق الهى معرفى مى‏‌کند که آن حضرت با تکیه به همین عامل، جامعه را دگرگون کرد و به مقصد الهى راه برد. به تعبیر جلال الدین محمد بلخی:
او به تیغِ حلم چندین حلق را
وا خرید از تیغ و چندین خلق را
تیغ حلم از تیغِ آهن تیزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر (مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات 3988 - 3989 )
انسان‏‌هاى پارسا و پرهیزگار در محدوده معمارى جهان آفرینش حرکت مى‌‏کنند که مهندس آن بر اساس هندسه رحمت و لطف، خطوط کلى و اضلاع جانبى آن را ترسیم کرده است.*(جوادی آملی، عرفان و حماسه / 17 - 18)
خداوند در این‌باره فرموده است:
((کَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.)) (انعام / 12)
خداوند مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است.
و نیز فرموده است:
((کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.)) (انعام / 54)
پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است.

نظام هستى بر اساس رحمت طراحى و برنامه‏‌ریزى شده است و بر آن مبنا اداره مى‌‏شود. از همین‏‌روست که انبیاى عظام، مظاهر رحمت حق هستند و پیامبر اکرم (ص) - جلوه تام رحمت و محبت الهى- مدیریت‌اش بر رحمت و محبت استوار بود.
خداوند، رسول گرامى اسلام را رحمتى عام و فراگیر معرفى کرده و خطاب به آن حضرت فرموده است که تو را نفرستادیم، جز آن‏که مى‏‌خواستیم رحمتى به مردم جهان ارزانى داریم:
((وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ.)) (انبیاء / 107)
ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.

رسول خدا (ص) مظهر تام رحمت و محبت الهى بود و خود مى‏‌فرمود:
((إِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً.)) (مسند أبی یعلی الموصلی 11 / 35 * أبوالفرج بن الجوزی، الوفاء بأحوال المصطفی 2 / 421)
من به عنوان رحمتى فراگیر برانگیخته شده‌‏ام.
وجود آن حضرت بالاترین رحمت الهى بر جهانیان بود. قاضى عیّاض از قول ابوبکر محمدبن طاهر مى‌‏نویسد: خداى متعال، محمد (ص) را به زینت رحمت مزین فرمود، بنابراین وجود آن حضرت رحمت بود و تمام صفات و ویژگى‏هاى وى رحمتى براى مردم بود. (القاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی 1 / 18)
مبنا و اساس سیره پیامبر اکرم (ص) بر رحمت و محبت بود، چنان‏که از نقل شده است که از رسول خدا (ص) درباره سنت آن حضرت پرسیدم، فرمود:
وَ الْحُبُّ أَسَاسِی. (همان / 187)
محبت بنیاد و اساس روش و سنّت من است.


آرمیتا دیدی اشتباه آقا رو گفتی:بابا؟
[عکس: 91_01343292739.jpg]
آرمیتا با یقین گفت که :"خب بابای همه ست دیگه"
دخترشهید چنین حرفی زدولی ماهنوز..

پاسخ }}}}


#7
امام حسن مجتبی علیه السلام:

مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَةٌمُجابَةٌ، أمّا مُعَجَّلةٌ وَأمّا مُؤ جَلَّةٌ.

ترجمه :کسى که قرآن را – با دقّت – قرائت نماید، در پایان آن – اگر مصلحت باشد – دعایش سریع مستجاب خواهد شد – و اگر مصلحت نباشد – در آینده مستجاب مى گردد.

* * * * * * * *

امام حسن علیه السلام روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت كرده و در ضمن یك گفتگوی صمیمی به آنان فرمود:همه شما كودكان اجتماع امروز هستید و امید است كه بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل كنید و علم بیاموزید...

دفاع از ارزش ها
تبیین چهره پاک و مقدس امیر مؤمنان علیه السلام
زمانی که معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسی در کوفه تشکیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن علیه السلام و امیرمؤمنان توهین هایی کردند، امام در مقام دفاع ازمشروعیت امامت و حاکمیت امام علی علیه السلام و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمی‏دانید و به یاد نمی‏آورید مطالبی را که پیامبر درحجة‏الوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انی قد ترکت فیکم مالم تضلوا بعده کتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا بمحکمه و آمنوا بمتشابهه و قولوا آمنا بما انزل الله من الکتاب و احبوا اهل بیتی و عترتی و والوا من والاهم و انصروهم علی من عاداهم و انهما لم یزالا فیکم حتی یردا علی الحوض یوم القیامة ثم دعا و هو علی المنبرعلیا فاجتذبه بیده فقال: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادی علیا فلا تجعل له فی الارض مقصدا و لا فی السماء مصعدا واجعله فی اسفل درک من النار ... انت الذائذ عنحوض یوم القیامة تذود عنه کما یذود. احدکم الغربیه من وسط ابله ... انما مثلاهل بیتی فیکم کسفینة نوح من دخل فیها نجی و من تخلف عنها غرق ...»


بسم الله الرّحمن الرّحیم

تا گرسنه نشدی مخور و پیش از سیر شدن دست از خوردن بکش...

پاسخ }}}}


#8
[عکس: 25498237324036729776.gif]

وفات نبي مکرم اسلام ،
خاتم الانبياء و المرسلين ٬

حبيب قلوب العالمين ،
ابوالقاسم محمد مصطفي صلوات الله عليه وآله
بر همگان تسلیت باد



[عکس: 16511007957941444186.gif]

[عکس: 66191714560255519516.gif]
گلواژه هاي اندوه
زمزمه ‏های مرثیه‏ گون کوچه‏ های مدینه را یک به یک می‏ پیماید.
خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است.
از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد.
مسجد از صدای روح‏ نواز گل خالی است.
ضجه در محراب ریشه دوانده است.
منبر، در محوطه اشک نشسته است.
تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است
و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر.
سینه‏های پرغم احادیث،
برای «قال النبی صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله »ها
اشک حسرت می‏ریزند.
کنار مولا، چیزی جز غربت نیست.

ناگهانی از بی‏ رمقی رخ نموده است.
پیرامون زهرا علیه االسلام ،
اندوهی وسیع پا گرفته است؛
آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است.
اشک‏های غلطان مدینه
با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏ شهد نبوت،
روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است.
کینه ‏ها و لقمه ‏ای از خیبر،
زهر در شریان دقایق ریخته است.

همیشه و در هر مقطعی،
همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید،
عده‏ای از تبار ابوجهل ‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند.
اما ما، بی ‏نگاه رحمت‏ گستر واپسین پیامبر،
کدام لحظه را تاب بیاوریم؟
بی‏ صدای عطوفت‏ زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟

[عکس: 74387119305813192031.jpg]


«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله »

بیست و هشتم صفر،
یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان،
و چه محروم است زمین
که فروغ یگانه خود را از دست داده است.


بیست و هشتم صفر،
روز سیاه‏پوشی قبیله‏ های سادگی و فروتنی است.
چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ،
حریفی جز شکیبایی نیست!


[عکس: 66191714560255519516.gif]

رحلت پيامبر اکرم (ص) در کلام اميرالمومنين (ع)


[عکس: 84539619082503345275.gif]

و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :
بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک


هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:
"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"

نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی


[عکس: 91438929685026990991.gif]


او محمود و من محمد هستم


[عکس: 76648157797148804319.jpg]

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من شبیه‌ترین مردم به حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هستم و حضرت ابراهیم شبیه‌ترین افراد به آدم (علیه‌السلام) در خلق و خلقت بود،
حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان كرده و به زبان هر پیامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.
نام او "محمود" است و نام مرا "محمد" نام نهاد و مرا در بهترین قرنها و در میان نیكوترین امت‌ها ظاهر گردانید.
- در تورات مرا «احید» نامید زیرا كه به توحید و یگانه پرستى خدا مبعوث شده‌ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گردیده است .
- در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا كه من محمودم در آسمان، و امت من حمد كنندگانند.
- در زبور مرا «ماحى» نامید، زیرا كه به سبب من از زمین عبادت بت‌ها را محو مى‌نماید.
- در قرآن مرا «محمد» نامید، زیرا كه در قیامت همه امت‌ها مرا ستایش خواهند كرد و كسى در قیامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .
- در قیامت مرا «حاشر» خواهند نامید زیرا زمان امت من به حشر متصل است .
- و مرا «موقف» نامید، زیرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى‌دارم .
- و نیز مرا «عاقب» نامید زیرا كه من بعد از پیامبران آمده‌ام و بعد از من پیامبرى نیست .
- و من رسول «رحمت» و رسول «توبه» و رسول «ملاحم یعنى جنگ‌ها» و منم «مقفى» كه از قفاى انبیاء مبعوث شده‌ام و منم «قسم» یعنى جامع كمالات .
پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پیامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل یك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهى مبعوث كردم .
تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم یارى دادم و هیچ پیامبر دیگرى را چنین نكردم .
و غنیمت كافران را بر تو حلال گردانیدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى‌بایست غنیمت‌هایى را كه مى‌گفتند بسوزانند.
و به تو و امت تو گنجى از گنج‌هاى عرش خود كه آن سوره فاتحة الكتاب و آیات سوره بقره است عطا كردم.
و من همه زمین را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت‌هاى گذشته كه مى‌بایست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمین را بر تو پاك كننده گردانیدیم و «الله اكبر» را به امت تو دادم و یاد تو را با یاد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانیت یاد كنند تو را هم به پیامبرى یاد كنند.(1)
«اى محمد خوشا به حال تو و امت تو»


1- جلاء العیون، ص 31/ علل الشرایع، ص 127/ معانى الاخبار، ص 50 .
قصص الرسول یا داستان‌هایى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، قاسم میرخلف زاده



[عکس: 90945741378773817638.png]




پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: شعشاعی ، زینب74 ، Bahar ، یانور ، Safari ، 12the proof ، A.Ghasemzadeh


#9
[عکس: 64777916053634054477.gif]

زمزمه ‏های مرثیه ‏گون کوچه‏ های مدینه را یک به یک می‏پیماید.
خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است.
از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد.
مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.
ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است.
تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر.
سینه‏ های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله »ها اشک حسرت می‏ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست.
ناگهانی از بی ‏رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است.
اشک‏های غلطان مدینه با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه ‏ها و لقمه‏ ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است.
همیشه و در هر مقطعی، همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید، عده‏ای از تبار ابوجهل‏ ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند.
اما ما، بی‏نگاه رحمت‏ گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی‏صدای عطوفت‏ زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟
«اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.
بیست و هشتم صفر، روز سیاه‏پوشی قبیله ‏های سادگی و فروتنی است.
چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!


[عکس: 66191714560255519516.gif]



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: 12the proof ، iraniran ، Safari ، Bahar ، یانور ، تکتم2 ، A.Ghasemzadeh


#10
ناله های حکیمانه علوی در سوگ رسول خدا


[عکس: 66191714560255519516.gif][عکس: 53487811528616756397.jpg]

[عکس: 66191714560255519516.gif]
هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل داد و در کفن پیچید
چند جمله ای را خطاب به حضرتش عرضه داشت که آن عبارات هم بیانگر سوز و گداز درونی امیرمومنان است
و هم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیش ازپیش معرفی می کند و هم تشریح ابعاد گوناگون این مصیبت عالمگیر است.


متن سخنان حضرت را می توان در دو منبع کهن یعنی کتاب شریف نهج البلاغة و امالی شیخ مفید(ره) با اندک تفاوتی ملاحظه کرد. ظرایفی در نقل شیخ مفید(ره) وجود دارد که در نهج البلاغه نیامده است از این رو ما در این نوشته متن امالی را محور بحث قرارداده؛ به ترجمه و شرح فرازهایی از آن می پردازیم.

شیخ مفید(ره) با واسطه از عبدالله بن عباس نقل می کند: (1)
«لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ»
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت؛ امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام عهده دار غسل دادن آن حضرت شد؛ که در این کار عباس و فضل بن عباس هم به ایشان کمک کردند.
«فَلَمَّا فَرَغَ عَلِیٌّ مِنْ غُسْلِهِ كَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَال‏:»
وقتی علی علیه السلام کار غسل [و کفن] را به پایان رساند، کفن روی صورت آن حضرت را کنار زد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً»
پدر و مادرم به فدایت! پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی
«انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاء»
با رفتن شما نبوت و خبررسانی از عالم بالا به گونه ای قطع شد که با مرگ هیچ کس چنین نشد.

شرح سخن

رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و دینی که او عرضه کرد کامل ترین دین آسمانی است؛ دینی که تا قیامت تمام افراد بشر در هر مکان و زمانی که باشند را پوشش می دهد و راهنمای دنیا و آخرت آنها خواهد بود.
بنابراین وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد.

«خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاكَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیكَ سَوَاءً»
مرحوم مجلسی در توضیح این فراز می نویسد:
مصیبت تو آنقدر بزرگ است که یادآوری آن به سایر مصیبت دیدگان، باعث تسلی آنان می شود.
(زیرا مصیبت خود را در مقابل مصیبت شما ناچیز می بیند) و این داغ و اندوه همه را در بر گرفته و اینگونه نیست که تنها عده ای را داغدار کرده باشد
.(2)
«وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیْكَ مَاءَ الشُّئُون‏»
اگر نبود دستور شما بر صبر و شکیبایی و نهی شما از فریاد و فغان و بی قراری؛ بی تردید تا خشك شدن چشمه های اشکمان در غم فراغت مى‏گریستیم
«وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَكَ وَ لَكِنَّهُ مَا لَا یُمْلَكُ رَدُّهُ وَ لَا یُسْتَطَاعُ دَفْعُه‏» (3)
و این درد براى ما بى‏ درمان مى‏ ماند و حزن و اندوهمان پایان نمی یافت؛ باز هم این همه در مصیبتت کم بود ، اما چاره چیست که بر گرداندن مرگ و دفع آن، مقدور کسی نیست.
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِن‏ هَمِّكَ (بالِکَ)‏»
پدر و مادرم به فدایت باد ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر خویش نگه دار.
علامه مجلسی در بیان این فراز می نویسد:
«البال القلب أی اجعلنا ممن حضر بالك و تهتم بشأنه و تدعو و تشفع له»؛
البالیعنی قلب (روح، نفس)؛ بنابراین معنای عبارت این می شود: ما را از کسانی قرار بده که همیشه در خاطر شریفت حاضرند و شما به آنها توجه داری و برای آنها دعا کرده و در پیشگاه الهی آنها را شفاعت می کنی.(4)
بعد از آنکه امیرالمومنین علیه السلام این مطالب را به پیشگاه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت طاقت از کف بداد و خود را بر روی بدن شریف حضرتش انداخت،
ثُمَّ أَكَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ،
برای آخرین بار روی ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسید،
وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیْه‏.
و کفن را روی صورت حضرت کشید.

پی نوشت:
1. امالی شیخ مفید(ره) مجلس 12 حدیث 4
2. بحار الأنوار ج‏22، ص 542

3. با مراجعه به متن نهج البلاغه خطبه 235 روشن می شود در این فراز؛
متن امالی موجود دچار تصحیف (تغییر و اشتباه) شده است و آنچه صحیح است همان است که در نهج البلاغه موجود است.
(بیان علامه مجلسی بحار ج22 ص527) از این رو ما در اینجا همان متن نهج البلاغه را می آوریم.

4. بحارالانوار، همان


[عکس: 66191714560255519516.gif]



پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: یانور ، مالکی مقدم ، A.Ghasemzadeh




موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ๑۩๑ویژه نامه شهادت ثامن الحجج امام رضا (ع)๑۩๑ shia 12 9,141 2014-01-02, 06:54 PM
آخرین ارسال: یانور
  ๑۩๑ویژه نامه شهادت تنهاترین سردار امام حسن مجتبی (ع)๑۩๑ shia 7 6,080 2013-12-30, 08:43 PM
آخرین ارسال: allameh
  ๑۩๑ ویژه نامه اربعين حسيني ๑۩๑ shia 15 6,160 2013-12-23, 05:27 PM
آخرین ارسال: پروانه
  ✿◕✿ ویژه نامه ولادت باب الحوائج امام موسی کاظم (ع) ✿◕✿ shia 4 4,048 2013-12-10, 03:39 PM
آخرین ارسال: infantry
  ۩ ♥ ۩ ویژه نامه شهادت حضرت رقیّه(س) ۩ ♥ ۩ allameh 1 2,074 2012-12-19, 03:29 AM
آخرین ارسال: سعید پلیمر
  ویژه نامه ولادت امام باقر العلوم ( علیه السلام ) shia 2 2,381 2011-01-11, 05:49 PM
آخرین ارسال: shia

پرش به انجمن:

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.