زمان کنونی: ۱۳۹۸-۰۶-۲۷، ۰۱:۴۱ ب.ظ
مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

جستجو در سایت:
قرآن آنلاین سایت بصورت فلش
 
رتبه موضوع:
  • 39 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
❖ معجزه ی ادبی قرآن❖
نویسنده پیام
مدیر بخش آموزش زبان
*
ارسال‌ها: 1,212
موضوع‌ها: 52
تاریخ عضویت: ۱۳۹۰ مرداد
اعتبار: 1,489
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #1
❖ معجزه ی ادبی قرآن❖
به نام خداوند تبارک و تعالی

معجزات ادبی قرآن به گونه ای است که هیچ دانشمندی نتوانسته در برابر آن تحدی کند و همه به شکست خود در برابر این مبارزه طلبی اقرار کرده اند.اين آيه فصيح‏ ترين آيه ی قرآن است:

وقيل يا ارض ابلعی ماءك ويا سماء اقلعی وغيض الماء وقضی الأمر واستوت علي الجودی وقيل بعدا للقوم الظالمين
(هود / 44)

- آیه ی "یا ارض ابلعی" ادیبان و شاعران عرب را حیرت شگفت زده کرد و معروف است که بعد از نزول این آیه به خانه ی کعبه رفتند و قصاید سبعه ی معلقه را که بر دیوار های کعبه آویخته بودند پایین آوردند که اگر درجه ی فصاحت این است, ما را چه جای جلوه باشد!!



- درباره ی اين آيه و نكات فراوان آن بحث‏ های زيادی شده است. یکی از نحودانان و دانشمندان زبان عرب معروف نقل می‏ كند كه استاد او رساله‏ ای درباره ی اين آيه نوشته و صد و پنجاه ظرافت ادبی برای آن برشمرده است! در تاریخ آمده است كه بعضی از دانشمندان قريش تصميم گرفتند كه با قرآن معارضه كنند و مانند آن را بياورند وقتی به اين آيه رسيدند به يكديگر گفتند كه اين كلام به كلام بشر شباهت ندارد و دست از معارضه برداشتند.




در بیان و در فصاحت یکسان سخن / گر چه گوینده بود چون جاحظ و محتری


در کلام ایزد بی چون که وحی منزل است / کی بود تبت یدا مانند یا ارض ابلعی


::: جاحظ و محتری دو تن از شاعران و دانشمندان بزرگ عرب بودند:::


- گوشه ای ظرافت های ادبی در قرآن کریم:


- صنعت تصدير يا ردّ العجز علی الصدر:

اين صنعت به اين صورت است كه واژه‏ایی كه در آغاز جمله يا شعر آمده است عينا يا با تفاوت اندكی در آخر آن تكرار شود.به كار بردن اين صنعت باعث عظمت و شكوفايی و رونق و زيبايی كلام می ‏شود.



مثال از قرآن:



قال انی لعملكم من القالين (شعراء / 168)


ولقد استهزیء برسل من قبلك فحاق بالذين سخروا منهم ماكانوا به يستهزءُون (انعام / 10)

انظر كيف فضّلنا بعضهم علي بعض و للاخرة اكبر درجات واكبر تفضيلا (اسراء / 21)

وهب لنا من لدنك رحمة انّك انت الوهّاب (آل عمران / 8)


- در قرآن كريم كه آيات آن در موارد بسياری دارای سجع‏ اند، اين صنعت بارها به كار رفته است، از جمله:


فاذا هم مبصرون... ثمّ لايقصرون (اعراف / 201-202)


والطور وكتاب مسطور (طور / 1-2)

فی سدر مخضود و طلح منضود (واقعه / 28-29)

اقرء باسم ربك الذی خلق خلق الانسان من علق (علق / 1-2)

فلا اقسم بالخنّس الجوار الكنّس (تكوير / 15-16)

والليل وما وسق والقمر اذا اتّسق (انشقاق /17-18)

فاما اليتيم فلا تقهر واما السائل فلا تنهر (ضحی/ 9-10)

امرنا مُترَفيها ففسقوا فيها (اسراء / 16)


- صنعت تكرار حرف و واج آرایی:


اين صنعت چنان است كه يك حرف از ميان حروف، چندين بار در جمله تكرار می‏ شود و باعث پيدايش موسيقی خاصی در كلام می‏ گردد.


مثال از قرآن:

ان احسنتم احسنتم لانفسكم وان اسأتم فلها (اسراء / 7)


كلا اذا بلغت التراقی وقيل من راق وظنّ انه الفراق (قيامت / 26-28)


وعلی امم ممن معک وامم سنمتعهم ثمّ يمسّهم منا عذاب اليم (هود / 48)


فاذكروا اللّه‏َ كذكركم آبائكم (بقره / 200)



ادامه دارد...

لا تحدّثني عن الدين كثيرا!

ولكن دعني أراه في تصرفاتك!
 
.........
 
Inta Ahla Gharam
 
إنت أحلي غرام... تو زيباترين عشقي



۱۳۹۲-۱۲-۲۰, ۰۵:۱۴ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
آگهی
نویسنده پیام
کارشناس لحن
*
ارسال‌ها: 1,361
موضوع‌ها: 84
تاریخ عضویت: ۱۳۸۹ بهمن
اعتبار: 1,105
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #2
RE: ❖ معجزه ی ادبی قرآن❖
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
یه دونه مثال به این مورد آخر اضافه کنم: «قال ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون» (38 هود)
می بینیم که توی این آیه حروف «س» و «خ» تکرار شدند. حالا توی محاوراتمون بگردیم ببینیم وقتی ما خندمون به اوج خودش میرسه غالبا چه حروفی از دستگاه تکلممون خارج میشه؟ تو پچه هایی که این نکته رو بهشون گفتم این قضیه تأیید شد که غالبا همین دوتا حرف تو زمان اوج تمسخر شنیده میشه.



التماس دعا
عضو مجمع قاریان آباده
۱۳۹۲-۱۲-۲۰, ۱۱:۵۷ ب.ظ
وب‌سایت ارسال‌ها پاسخ
نویسنده پیام
مدیر تالار موضوعات و مطالب آزاد
*
ارسال‌ها: 589
موضوع‌ها: 64
تاریخ عضویت: ۱۳۹۳ اردیبهشت
اعتبار: 108
سپاس‌ها: 0
0 سپاس گرفته‌شده در 0 ارسال
وضعيت : آفلاین
 
ارسال: #3
RE: ❖ معجزه ی ادبی قرآن❖
مطالبی که در این تاپیک ارائه شده واقعا مفید بود و بنده هم اطلاعاتی دیگر خدمت دوستان تقدیم می کنم که ان شاء الله مورد استفاده واقع شود.
خب! همه ما معتقدیم که متن آيات قرآن کریم از نظر لغت و تركيب نحوى و تركيب بلاغى بى‏ بديل بوده. موارد به ظاهر مشابه و مترادف، هر يك خصوصياتى را افاده مى‏ كنند كه بايد با تحقيق و تتبع علمى آنها را كشف و استخراج نمود. به عنوان مثال می توان به مواردی همچون گزينش مفردات، گزينش تركيب نحوى، گزينش تركيب بلاغى و غیره اشاره کرد که برای وضوح بیشتر بحث مثال هایی را در این زمینه ذکر می کنیم، در ضمن تمام مطالب ارائه شده احتمالات آیه در مقام اثبات است نه تفسیر آن در مقام ثبوت که مبادا شامل روایت "من فسّر القرآن برأیه..." شود.

الف. نمونه‏ هايى از گزينش مفردات

1. «آنس‏»

در قصه معراج رفتن حضرت موسى (ع) تعبير «آنس‏» و «آنست‏» ، بجاى «راى يا ابصر» و «رايت و يا ابصرت‏» به كار رفته است:
«اذ رآ نارا فقال لاهله امكثوا انى آنست نارا» (طه: 10) «اذ قال موسى لاهله انى آنست نارا» (نمل: 7) «فلما قضى موسى الاجل و سار باهله آنس من جانب الطورنارا; قال لاهله امكثوا انى آنست نارا» (قصص: 29)
نكته بلاغى اين كاربرد، اشاره به احساس انس شديد وجودى حضرت با آتش مورد نظر مى‏ باشد و تعبير مؤكد «انى‏» نيز بيانگر عجيب بودن و شخصى بودن اين رؤيت است كه گويا براى اهلش قابل مشاهده نبوده و اين آتش به نحو عجيبى وجود موسى را سرشار از عشق و محبت و انس كرده است. اين آتش مادى نيست; بلكه آتشى ملكوتى است كه با قلب موسى مرتبط است و گويا آتش عشق به خدا و مقام ربوبى مى‏باشد.
براى ملكوتى بودن اين آتش همين گواه بس كه درخت را احاطه كرده، ليكن آن را نمى‏ سوزاند:
- «فلما جاءها نودى ان بورك من فى النار و من حولها و سبحان الله رب العالمين‏» (نحل: 8) «فلما اتيها نودى من شاطى الواد الايمن فى البقعة المباركة من الشجرة...» (قصص: 30)
كاربردهاى ديگر اين واژه در قرآن نيز مؤكد وجود معناى «انس‏» در همه آنها مى‏ باشد:
- «فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم‏» (نساء: 6) - «لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها» (نور: 27) در مفردات راغب نيز بر اين معنى تاكيد مى ‏شود:
«فان آنستم...: اى ابصرتم انسا و قوله «حتى تستانسوا» اى تجدوا ايناسا.»

2.«حصحص‏»

در قصه دادگاه همسر عزيز مصر، تعبير «الآن حصحص الحق‏» (يوسف: 52) بجاى «ظهر الحق‏» و يا «بان الحق‏» و مانند آن آمده است. نوع
مفسران بدون عنايت‏ به علت عدول قرآن از به كار بردن تعبيرات سهل و روان واژه‏ هاى «ظهر» و «بان‏» ، آن را صرفا به همان معانى گذشته و دال بر اعتراف او بر جرم و گناه خويش و تبرئه يوسف دانسته‏ اند; حال آنكه تعبير «الآن‏» گوياى آن است كه اين ظهور حق، سابقه ندارد و تازه همين اكنون اتفاق افتاده است; در صورتى كه پيش از اين، برائت‏ يوسف از جانب اين خانم و همسرش و زنان ديگر، بلكه جميع اطرافيان، بارها مطرح شده بود و سخن تازه‏اى نبود:
- «يوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك انك كنت من الخاطئين‏» (يوسف: 29) - «و قلن حاش لله ما هذا بشرا ان هذا الا ملك كريم‏» (يوسف: 31) - «و لقد راودته عن نفسه فاستعصم...» (يوسف: 32) - «ثم بدا لهم من بعد ماراوا الآيات ليسجننه حتى حين‏» (يوسف: 35)
با توجه به تعبيرات فوق، «الان حصحص الحق‏» از معناى ديگرى خبر مى‏ دهد كه بايد بدان دست ‏يافت:
اصل «حصحص‏» از ريشه ثلاثى «حص‏» به معنى آشكار شدن و به دست آوردن سهم و نصيب از راه جدا كردن و بريدن مى‏ باشد. كاربرد رباعى از ريشه ثلاثى، به جهت مبالغه و كثرت وقوع معنى ثلاثى است; لذا معنى اين واژه، شدت ظهور حق از راه كثرت قطع و بريدن مى‏باشد. آهنگ «حصحص الحق‏» نيز صداى آرام و ممتد و مكرر برش حق را افاده مى ‏كند; گويا حق بتدريج و آرام آرام، با كثرت برشها سعى در نماياندن خويش دارد تا بالاخره جلوه‏ گر مى ‏شود. اين كدام حقى است كه اين چنين ظهورى از آن براى اولين بار توسط اين زن اعلام مى‏ شود؟ اين، همان حقيقت ديانت ابراهيمى و منطق ايمان است كه از سالها پيش، بارها توسط يوسف نبى بر اين زن عرضه شده و سعى در نفوذ در قلب اين زن داشت; ليكن هوس اين زن نسبت ‏به يوسف مانع از توفيق ظهور حقيقت ايمان در قلب او مى‏ شد و اكنون حقيقت ايمان پس از سالها انتظار در پشت دريچه دل اين زن، بالاخره موانع را از سر راه خويش برمى‏ دارد و خود را در عمق دل او جلوه ‏گر مى‏ كند و قلب همسر عزيز مصر را فتح مى‏ نمايد و او را در زمره مؤمنان به دين الهى قرار مى‏ دهد. اين زن با حال شكسته و منقلبى از اين تحول درونى خبر مى‏ دهد و آنگاه به برائت‏ يوسف اعتراف مى‏ نمايد; اعترافى كه توام با تذكراتى از نظارت و ربوبيت و غفران و رحمت الهى است و اين اعتراف، گواه توحيد جلوه ‏گرشده در باور اين زن است:
« قالت امراة العزيز الآن حصحص الحق انا راودته عن نفسه و انه لمن الصادقين. ذلك ليعلم انى لم اخنه بالغيب و ان الله لايهدى كيد الخائنين. و ما ابرئ نفسى ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربى ان ربى غفور رحيم ; همسر عزيز گفت: اكنون حق با قطع پياپى آشكار شد. من از نفس او تقاضاى ارتباط داشتم و براستى او از راستگويان است. آن اعتراف به جهت اين است كه او بداند من غيابا به او خيانت نكردم و اينكه خداوند هرگز نقشه خائنين را به مقصد نمى ‏رساند. و من خود را تبرئه نمى‏ كنم; چرا كه نفس مسلما فرمان‏ دهنده به بدى است، مگر در آن موردى كه پروردگارم رحم كند; چرا كه پروردگارم بسيار آمرزنده بسيار رحم‏ كننده است‏».(يوسف: 51- 53)
اين حركت و نفوذ در شئ و استقرار در آن، در كتاب العين و معجم مقائيس اللغة آمده است:
«الحصحصة: الحركة فى الشئ حتى يستقر فيه و يتمكن منه...»
«الحاء الصاد اصول ثلاثه: احدها النصيب و الآخر وضوح الشى و تملنه...»
علاوه بر آن مفهوم «سرعت دويدن همراه با سختى‏» نيز در واژه «الحصاص‏» آمده است:
«الحصاص: سرعة العدو فى شدة‏»
همچنين «ظهور بعد از كتمان و توام با قهر و غلبه‏» و «حركتى همچون حركت فرد به زنجيركشيده شده‏» كه سختى در حركت و آرام آرام حركت كردن را افاده مى‏ كند، در مفهوم «حصحص» اخذ است:
«حصحص الحق اى وضح و ذلك بانكشاف ما يقهره;... حصه: قطع منه...»
«حصحص: بان بعد كتمانه; حصحص الرجل: مشى مشى المقيد...»

ب. نمونه‏هايى از گزينش تركيبات نحوى و بلاغى



1. آيات 8 سوره صف و 32 سوره توبه

«يريدون ليطفؤوا نور الله...» (صف: 8)
«يريدون ان يطفؤوا نورالله...» (توبه: 32)
از نظر نحويين، تركيب دو آيه شريفه يكسان است; در اولى «ان‏» ناصبه مقدر است: (لان يطفؤوا) و در دومى لام در تقدير مى‏ باشد (لان يطفؤوا) ; بنابراين تفاوتى نيست; حال آنكه با توجه به تفاوت تعبير در قرآن حكيم، بايد نكته‏ اى در تفاوت مقدرات موجود باشد.
در آيه سوره صف، «مفعول به‏» فعل محذوف است و «ليطفؤوا» ، «مفعول له‏» مى‏باشد; چرا كه فعل «يريد» با لام متعدى نمى‏ شود; همچون: «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر» و... ; بنابراين تقدير كلام چنين است: «يريدون (بكل احد كل شى‏ء) ليطفؤوا نور الله...»
اما در آيه توبه، «ان يطفؤوا» ، «مفعول به‏» مى‏باشد كه تاويل به مصدر مى‏رود: «يريدون اطفاء نور الله...» حذف مفعول به در آيه صف افاده عموم مى‏ كند و بدين ترتيب اين معنا از آيه استفاده مى‏ شود كه دشمنان دين، از انجام هر كارى كه نتيجه‏ اش اطفاى نور خدا باشد نسبت‏ به هر كسى، و لو دوستان خود ابايى ندارند و بدان اقدام مى‏ كنند; ليكن در آيه توبه، دشمنان مستقيما امور ضد دين و خلافى را انجام مى‏ دهند كه هتك حرمت دين را نشان مى‏ دهد; پس گروه اول منافقان هستند كه مستقيما جرات اعمال خلاف دين ندارند; بلكه در
لباس دين، زيركانه و مخفيانه كارهايى انجام مى‏ دهند كه نتيجه‏ اش صدمه به دين خدا باشد و گروه دوم، كفار و مشركان خارج از دين مى‏ باشند كه به جهت احساس قدرت، بى‏ مهابا مستقيما دين را مورد هجوم قرار مى ‏دهند.
با بررسى سياق قبل و بعد هر يك از دو آيه، اين معنى تاكيد مى ‏شود. آيات قبل از آيه مذكور در سوره صف، ناظر به گفتگو و اعتراض موسى (ع) و عيسى بن مريم (ع) به بنى‏ اسرائيل مدعى ديانت مى‏باشد كه چرا اين دو پيامبر خدا را اين قدر آزار و اذيت مى‏كنند. اينان در واقع همان منافقان مى ‏باشند.
در سوره توبه، سخن از شرك و كفر اهل كتاب زمان پيامبر اسلام مى‏ باشد كه خارج از دين اسلام مى‏ باشند; حال آنكه سوره صف، از بنى‏ اسرائيل در زمان حضرت موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام سخن مى‏ گويد كه نفاق مى‏ ورزيدند و از پيامبرشان اطاعت نمى‏ كردند.
به هر حال آيه صف به اقدامات منافقانه و آيه توبه به اقدامات دشمن علنى نظر دارد و تذكر مى‏ دهد كه اينها دو شگرد دشمن با توجه به شرايط مختلف مى‏ باشد و مقصد اصلى هر دو جريان، خاموش كردن نور خدا مى ‏باشد.

2. آيات 20 سوره قصص و 20 سوره يس

- «و جاء رجل من اقصى المدينة يسعى‏» (قصص‏20)
- «و جاء من اقصى المدينة رجل يسعى‏» (يس: 20)
در آيه اول، سخن از مردى است كه براى موسى خبر از جريان جلسه حكومتى آورده و او را از توطئه ترورش آگاه مى‏ كند. در اينجا جار و مجرور (من اقصى المدينة) صفت «رجل‏» مى‏ باشد و گوياى آن است كه اين فرد، ساكن دورترين نقطه شهر است و چون از آنجا خبر آورده است، معلوم مى‏ شود كه قصر حكومتى در «اقصى المدينة‏» قرار دارد و او فردى از ساكنان قصر مى‏ باشد كه با موسى سر و سرى داشته، اخبار داخل كاخ را به او مى‏ رساند، اين نشان مى‏ دهد موسى عليه السلام نسبت ‏به ساكنان قصر، فعاليت اصلاحى داشته و
عده ‏اى را با خود همراه كرده است; چنانكه بعدها نيز معلوم گشت كه همسر و وزير فرعون نيز جزء افراد موسى (ع) مى‏ باشند كه سابقا تقيه كرده و ايمانشان را پنهان مى‏ كردند.
اما در آيه 20 سوره يس، جار و مجرور متعلق به فعل است و بر فاعل مقدم شده است و اين معنى، تاكيد بر اين نكته است كه فردى كه به حمايت از رسولان الهى برخاست، كسى بود كه با شتاب، راه درازى را جهت رسيدن به محل حضور رسولان طى كرده است و در اين راه صدمه زيادى خورده است، چنانكه در روايات نيز آمده است كه اين فرد يعنى «حبيب نجار» داراى نقص‏ عضو بود و طبيعى است كه پيمودن راهى دراز براى چنين فردى، آن هم پياده، نشانگر ديانت و استقامت فوق‏العاده ‏اش در راه خدا مى ‏باشد.
با توضيحات فوق ملاحظه مى‏شود كه دو تعبير، در افاده معنى همانند يكديگر نمى‏ باشند.

3. آيه 5 سوره اسراء

«فاذا جاء وعد اوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد...» (اسراء: 5)
در تفاسير، نوعا ميان تعبير «عبادا لنا» و «عبادنا» فرقى گذاشته نشده است; از اين رو بنا بر اينكه كاربرد مفهوم اضافى «عبادنا» در قرآن اعم از مؤمن و كافر مى‏ باشد و در مواردى به عبوديت تكوينى اشاره مى‏ كند، بنابراين در اين آيه نيز مانعى ندارد كه مصداق «عبادا لنا» افراد كافر و مشرك باشند و بر اين اساس است كه مفسران، مصداق آن را بخت‏ النصر و لشكريان كافر و مشرك او معرفى كرده‏ اند كه در سال 570 ق. م اورشليم را به محاصره درآورده، كشتار فراوانى از يهود به عمل آوردند و بقيه را به اسارت به بابل بردند.
بايد دانست كه اولا تركيب «عبادا لنا» موصوف و صفت مى‏ باشد و نوعى اختصاص را براى ذات مقدس الهى مطرح مى‏ نمايد، بنابراين مفهومى ارزشى است. «عبادا لنا» يعنى بندگانى كه تنها براى ما كار مى‏ كنند و در خدمت راه ما هستند و اين معنى نمى‏ تواند بر كفار و مشركين تطبيق شود.
ثانيا ساير تعبيرات وصفى مشابه نيز مفهومى ارزشى را افاده مى‏كنند:
«لن يستنكف المسيح ان يكون عبدا لله و لا الملئكة المقربون و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشرهم اليه جميعا» (نساء: 172)
«ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله...» (آل عمران: 79)
واضح است كه در آيه اول، بحث تشريعى مطرح مى‏ باشد كه براى حضرت مسيح و ملائكه مقرب اثبات شده است; چرا كه عبوديت تكوينى، متعلق خواست‏يا عدم خواست كسى قرار نمى‏گيرد و تحت اختيار كسى نيست. از اين سياق معلوم مى‏شود حداقل معناى «عبدا لله‏» ، بنده مخلص مى‏باشد كه در راه بندگى، بر اخلاص در عبادت خداوند پاى مى‏فشرد و بدان متصف است. ادامه آيه شريفه نيز بوضوح شاهد ديگرى است‏ بر اينكه مقصود، عبد در مقام عمل و اطاعت است، نه عبد در خلقت: «و من يستنكف عن عبادته...» (نساء: 172) و چنين تعبيرى اوساط مؤمنان را در بر نمى‏ گيرد چه رسد به اينكه مصداقش فردى كافر و مشرك باشد.
در آيه دوم نيز بحث ‏بندگى و سرسپردگى محض دينى مى‏ باشد كه اين چنين سرسپردگى‏ اى جايز نيست‏ به كسى جز معبود حقيقى نسبت داده شود; چرا كه وجود بندگى عرفى در زمان نزول، امرى عادى بوده، نهى از آن معنى ندارد و نسبت‏ بندگى در خلقت ‏براى غير خدا نيز معقول نيست; لذا اين نهى، نهى تحريمى است كه بر امرى در حوزه اعتقادات و باورها تعلق دارد.
ثالثا صفت «لنا» به جاى «لله‏» و «لى‏» ، مقام عظمت الهى را افاده مى‏كند; يعنى اين بندگان مخلص با صلابت، جلوه‏ گاه عظمت و شكوه و هيبت الهى مى‏ باشند و اين نكته نيز تاكيدى بر موارد گذشته مى‏ باشد كه اين رزمندگان سركوب‏ كننده فتنه يهود، مؤمنانى عالى‏ مقام و عظيم ‏القدر در پيشگاه الهى مى‏ باشند كه صرفا اجراى اوامر الهى و كسب رضاى او وجهه همت آنان مى ‏باشد و از ملامت‏گران باكى به خود راه نمى‏دهند. اين نكات، ذهن ما را به سوى آيه 54 سوره مائده مى‏ كشاند كه اين چنين افرادى از مؤمنين را توصيف نموده است:
« فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤمنين و اعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل الله ولايخافون لومة لائم...; پس در آينده خداوند قومى را خواهد آورد كه آنان را دوست دارند و آنان نيز به خدا عشق مى‏ ورزند; بر مؤمنان فروتن و خاشع اند و بر كافران سرسخت و با صلابت; در راه خدا جهاد مى‏ كنند و از ملامت هيچ ملامت‏ كننده‏ اى باك ندارند...»
بگذريم; كشف ويژگى ايمان براى تعبير «عبادا لنا» بطور كلى مسير آيه را از تفسيرى كه تاكنون براى آن مطرح شده، بيرون مى‏ آورد و در بسترى ديگر كه نظر به آينده نزديك به عصر ما مى‏ باشد، قرار مى ‏دهد كه خود نويد بزرگى در جهت‏ سركوبى يهود ستمگر و مسلط بر فلسطين مى‏ باشد.
۱۳۹۳-۰۳-۳۱, ۰۷:۰۰ ب.ظ
ارسال‌ها پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ❖درک قرآن❖ Bahar 13 7,683 ۱۳۹۳-۰۳-۲۸, ۱۱:۳۳ ب.ظ
آخرین ارسال: Bahar
  [مـــهم] شبهات بهاییت به قرآن! Bahar 7 3,637 ۱۳۹۳-۰۳-۲۷, ۰۳:۰۰ ب.ظ
آخرین ارسال: Bahar
  مشاعره لغات قرآن به انگلیسی Fateme.a 31 12,010 ۱۳۹۱-۰۵-۰۳, ۰۶:۳۶ ب.ظ
آخرین ارسال: Fateme.a

پرش به انجمن:


logo-samandehi
گیگفا هـــــاســت
ارائه خدمات هاستینگ و سرورهای مجازی
فروشگاه اینترنتی قاریان
هرآنچه از یک فروشگاه لوکس میخواهید
فروتل
سیستم همکاری در فروش
فروشگاه
فروشگاه اینترنتی ایران
فروش آنلاین شارژ ایرانسل و همراه اول
شارژ آنلاین ایرانسل و همراه اول
تبلیغات
تبلیغات شما در اینجا

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('6418')