تبلیغات شما در انجمن قاریان (بهمن ۲۳, ۱۳۹۴)

دعوت از دوستان و قاریان قرآن کریم برای همکاری بیشتر در انجمن قاریان (بهمن ۲۳, ۱۳۹۴)


رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مقایسه سبک زندگی در جامعه قرآنی با سبک زندگی غربی
#1
مقایسه سبک زندگی در جامعه قرآنی با سبک زندگی غربی پژوهشگران:علی برومندوعلی مشرقی مقدمه
   زندگی و چگونگی آن همواره دغدغه بشر بوده است. بدون شک انسان برای گریز از توحش و راهیابی به زندگی انسانی و سبک صحیح آن و همچنین حیات طیبه و تخلق به اخلاق کریمه و رهایی از افسردگی به یک عامل مهار کننده نیازمند است که روح او را در کنترل خود قرار دهد تا بتواند به فطرت بشری جهت زندگی اجتماعی رنگ و لعاب انسانی و الهی دهد. از اینرو می توان گفت که سبک زندگی جایگاه مهمی در فرایند ایجاد جامعه نو جهانی دارد. در اینکه سبک زندگی چیست؟ و اگر فردی بخواهد سبک زندگی خود را شکل دهد بر اساس چه مدلی باید عمل نماید؟ به صورت اجمال می توان بیان کرد که سبک زندگی به آن بخش از رفتارهای انسان باز می گرددکه قابل مدیریت است و اگر خواسته باشیم به انسان که جانشین خدا در روی رمین است بها دهیم باید بگذاریم تا بر اساس فطرت الهی خود به جایگاه رفیع خود حتی در زندگی دست یابد.آنچه در این پزوهش دنبال می شود مقایسه سبک زندگی از دیدگاه اندیشه غرب و اسلام است.
در اندیشه غرب آنقدر به روبناها و ظواهر زندگی انسانها پرداخته شده که اغلب به لایه های عمیق انسانی توجه نشده است. اما در تفکر توحیدیِ؛ نوع نگاه کاملا متفاوت است چرا که به ندای فطری بشر پاسخ مثبت داده شده که برای بهتر زندگی کردن با الگو ها و تکنیک های دینی می توان دغدغه های بشر را از بین برد و حتی افکار را در جهت مثبت هدایت کرد.در این پزوهش برای درک و شناخت بهتر سبک زندگی، ضمن شناخت مفهوم آن، ابتدا این موضوع را از نگاه باورهای غربی که بسیار بر روی آن ادعا دارند مورد مطالعه قرارمی دهیم و نمونه‏های بارز آن را مطرح می کنیم و سپس از نگاه اسلام مورد بحث و بررسی قرارمی دهیم. تاروشن ‏گردد که تفاوت میان سبک زندگی غربی و سبک قرآنی– اسلامی در کجا وتا چه حدی است و چه عمقی از زندگی‏های روزمره­ی مسلمانان درگیر در سبک زندگی غربی و آمریکایی شده است. برای تکمیل استدلال ها و تحلیل ها از منابع و کتب مفیدی استفاده شده و از راهنمایی های صاحبنظران مختلفی بهره گرفته شده است امید است خوانندگان این مطالب با نقد و اظهار نظرهای خود یاریگر  ما باشند.
      ان شاء الله 
تعریف سبک زندگی
واژه (Life style) به معنی سبک زندگی، روش­های متفاوت زندگی را نشان می­دهد. این اصطلاح همچنین می­تواند مقایسه «شیوه­های زندگی» کشف شده در میان گروه­های متفاوت را در جامعه نشان دهد. اصطلاح سبک زندگی به معنای «طرز زندگی» نیز مفهوم­سازی شده است. «طرز زندگی» معمولاً از طریق ارزش‏ها و «روش­های مصرف» شناخته می­شود که ناشی از تمایز فزاینده جوامع سرمایه­داری پیشرفته است. از آنجایی­که هر کنش­گری برای پاسخ به نیازهای خود، به کمک امکانات و راه و روش­های موجود، از «اشیاء» به شیوه­ی خاصی استفاده می­کند، انواع، طرز رفتار، ترجیحات و جهت­گیری­های خاصی را در زندگی دارد، بنابراین سبک او با شخصیتش ارتباط می­یابد.(عیوضی،۱۳۸۶،ج۲، ص۲۳۱)
در تعریف مفهومی سبک زندگی، جامعه‌شناس بریتانیایی، “آنتونی گیدنز” معتقد است: «سبک زندگی را می­توان مجموعه­ای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد آن­ها را به کار می­گیرد. این عملکردها نه فقط نیازهای جاری او را برآورده می­سازد بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خویش برمی­گزیند، در برابر دیگران مجسم می­سازد.» سبک زندگی مجموعه­ای نسبتاً منسجم از همه رفتارها و فعالیت­های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره است.
در جامعه‏ شناسی(style of lif) به معنای «سبک زندگی»، همانا آفرینش و خلق هنرمندانه‏ی یک راه و روش خاص با توجه به امکانات در دسترس و پایگاه اقتصادی- اجتماعی و همچنین محدودیت‏های فردی و اجتماعی تعریف شده است و هنر فرد در کشف و انتخاب مناسب‏ترین و خردمندانه­ترین راه برای پاسخ به توقعات و تحقق اهداف است. بنابراین در گزینش سبک زندگی، هنر و خرد توأمان نقش می­یابند. سبک زندگی به معنای روش‏ها و طرح­های زندگی، از طریق ارزش‏ها و الگوهای رفتاری با فرهنگ ارتباط می­یابد. از عناصر اساسی سازنده الگوهای رفتاری و روش­های عمل (سبک زندگی) به کارگیری خرد، عقل و فهم از یک طرف و ذوق و سلیقه از طرف دیگر است. به کارگیری قوه خرد و سلیقه در انتخاب و ارجاع الگوهای عمل در زندگی مستلزم فهم و درک روابط میان خود و دیگران از طریق آموزش­ها، مشارکت و تجارت است. بنابراین هر چه الگوها و طرح­های انتخابی اندیشیده­تر و کاربردی­تر باشند، دارای قابلیت اعتماد و اتکاء بیش­تری خواهند بود. (آنتونی گیدنز، ۱۳۷۸، ج۱، ص۱۹۸)“آلن سوبل” فیلسوف آمریکایی در کتاب «سبک زندگی و ساختار اجتماعی» می­گوید ساختار سبک زندگی با ساختار اجتماعی جوامع مرتبط است، اما انتخاب­های قابل دسترس برای هر فرد، تا حدود زیادی به موفقیت فرد در درون آن ساختار وابسته است. (کلاین، نائومی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۲۳)
سبک زندگی چیست؟
مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم اجتماعی و علم جامعه­شناسی و مردم­شناسی است که در دهه اخیر بسیار مورد توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است که از به هم تنیدگی و پیوند و نظام­وارگی و شبکه­ای بودن عوامل متعددی که در شیوه­های زندگی یا اقلیم­های زیستن انسان تأثیر می­گذارند، به وجود آمده است.مفهوم سبک زندگی و دامنه به کارگیری آن در ادبیات علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی رواج زیادی یافته است تا حدی که بعضی معتقدند که این مفهوم قابلیت جانشینی بسیاری از واژگان موجود از جمله مفهوم طبقه را داراست و می­تواند به نحو دقیق­تری، گویای واقعیت پیچیده رفتارها و حتی نگرش­های فرهنگی و اجتماعی در جامعه امروز ما باشد و حتی برخی اندیشمندان به کارگیری آن به جای مفاهیم فراگیری چون قومیت و ملیت را مطرح کرده­اند. سبک زندگی در رشته مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدل­ها و الگوهای کنش­های هر فرد اطلاق می­شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او باشد و نشان دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش‏ها و واکنش های فرد و جامعه می­باشد. به عبارتی سبک زندگی دلالت بر ماهیت و محتوای روابط، تعاملات و کنش­های اشخاص و آحاد مردم در هر جامعه دارد. (کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۱۴۵)در اکثر تعریف­های سبک زندگی می­توان دو مفهوم را یافت که در تعریف سبک زندگی در نظر گرفته شده است؛ و در واقع هر دو مفهوم هم، به واژه «سبک» باز می­گردد: اول، مفهوم وحدت و جامعیت و دوم، مفهوم تمایز و تفارق. به این معنی که سبک زندگی حاکی از مجموعه عوامل و عناصری است که کم و بیش به طور نظام­مند با هم ارتباط داشته و یک شاکله کلی فرهنگی و اجتماعی را پدید می­آورند. همین پیوستگی، اتحاد و نظام­مندی این کُل را از کُل­های دیگر متمایز می­کند. وجود کلماتی هم­چون الگو، نظام­مندی، کلیت، هویت و تمایز در بیانات اخیر رهبر فرزانه انقلاب [۱] نیز حاکی از همین مطلب است و به همین دلیل است که امروز از دو مدل و الگوی متمایز و متفاوت سبک زندگی اسلامی و غربی سخن می­گوییم.واژگان مترادف سبک زندگی اسلامی: «سبک زندگی شیعی، ارزشی، ایدئولوژیک، جهادی، انقلابی، دینی و بسیجی» است و تعابیر معادل سبک زندگی غربی: «سبک زندگی اروپایی، مسیحی، آمریکایی و وسترنیزه[۲] می باشد اما آن چه در تعریف­های سبک زندگی، جلوه­گر می­شود آن است که این تعریف قرابت بسیاری با مفهوم هویت پیدا می­کند اما با این تفاوت که علاوه بر هویت، مناسبات و رفتارهای عینی و واقعی زندگی را نیز شامل می­شود و می­توان مثال­ها و مصداق­هایی از زندگی واقعی را شاهد آورد که رهبر انقلاب نیز به بیست و هشت[۳]  مورد از آن­ها اشاره کردند. (کلاین، نائومی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۵۷)واژه «سبک زندگی» به حد کافی ساده به نظر می‌رسد که هر کس بتواند مفهوم کلی آن­ را دریابد. اما باید توجه کرد که این اصطلاح از فرهنگ خارجی وارد زبان و فرهنگ اسلامی شده است و نیاز به بازتعریف دارد. اگر چه تعریف کلی سبک زندگی به عنوان نحوه و روش زندگی کردن عام و قابل تعمیم به هر فرهنگی به نظر می‌رسد؛ اما وقتی این مفهوم را به عرصه عملی و کاربردی ببریم، اختلاف­ها رخ می‌نمایند.
سبک زندگی در نگاه غرب
در فرهنگ غربی که خاستگاه مفهوم سبک زندگی است، این عبارت بیش­تر در خصوص تطابق زندگی فردی با تیپ­های شخصیتی یا گروهی خاص به کار می‌رود. به عنوان مثال عده‌ای مانند خواننده یا بازیگر بخصوصی لباس می‌پوشند، حرف می‌زنند، راه می‌روند، یا آرایش می‌کنند. گروهی از مرام یک آیین پیروی می‌کنند و سر می‌تراشند، ازدواج نمی‌کنند یا لباس خاص می‌پوشند. برخی با دوستان یا همفکران خود حول مورد مشترکی که می‌تواند ادبیات، سیاست، ورزش یا تفریح خاصی باشد، گرد هم می‌آیند و بعضی رفتارها را به عنوان نماد اشتراکشان انتخاب می‌کنند. در مجموع همه این­ها سبک زندگی این افراد می‌شوند. (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۱۰۴)از منظر غربی سبک زندگی شیوه و روش زندگی فرد در حوزه‌های مختلف زندگی او اعم از فردی یا اجتماعی است. اما آنچه نگاه غربی از تعریف آن باز مانده است، «مبنا» و شیوه انتخاب این سبک است. اگر فردی بخواهد سبک زندگی خود را شکل دهد، بر چه اساسی باید از انواع و اقسام سبک­ها و شیوه‌های رفتاری، یکی را انتخاب و یا حتی اختراع کند؟! در نگاه غربی و غیردینی این مبنا در فردگرایی و اصالت سود و لذت خلاصه می‌شود؛ یعنی هر شیوه‌ای که فرد به آن علاقه­ی بیش­تری داشته باشد یا اینکه بیش­تر به مذاقش خوش بیاید سبک زندگی خوبی خواهد بود! (آنتونی گیدنز، ۱۳۷۸، ج۱، ص۲۰۳)ساموئل هانتینگتون در کتاب «چالش‌های هویت در آمریکا» موفقیت نظام سیاسی آمریکا را در هویت‌سازی علی‌رغم حضور افراد متعدد خارجی با رسوم، اعتقادات و فرهنگ‌های متفاوت و بعضاً متضاد با تمامی جهان خاکی و در یک کلمه «آمریکایی کردن» (Americanization) آن­ها می‌داند. به این معنا که ما با دین شما، مذهب شما، رنگ پوست و موی شما کاری نداریم؛ فقط آمریکایی زندگی کنید، حتی اگر مسلمان هستید. هانتینگتون معتقد است که تداوم جامعه‌ی آمریکا در پرتو فرآیند آمریکایی‌کردن ممکن می‌شود؛ با این استراتژی که در مدل مرکز- پیرامون یا شمال- جنوب و برای افزایش حداکثری عمق استراتژیک آمریکا باید وارد زندگی پیرامونی‌ها و جنوبی‌ها نیز بشود. (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۲۸۴)تفکیک سبک زندگی از اعتقادات و دین- به عبارتی سکولاریزه کردن سبک زندگی- مهم‌ترین دستاورد نظام سلطه بوده که مرزهای آن به جامعه‌ی آمریکایی محدود نمی‌شود. با این منطق بوده که «فرهنگ مهاجم» غرب خود را تبدیل به «فرهنگ غالب» کرده است. وقتی انسان‌های بسیاری در خارج از مرزهای آمریکا، آمریکایی زندگی می‌کنند، ایالات متحده می‌تواند به عنوان عمق استراتژیک خود روی آن‌ها حساب کند. موفقیتی که آمریکایی‌ها نتوانستند با قدرت نظامی و سیاسی خود به آن دست یابند، با آمریکایی کردن زندگی بسیاری از مردمان جهان برایشان فراهم آمده است.
“جوزف نای”، نظریه‌پرداز «قدرت نرم» معتقد است که آمریکا در دیپلماسی عمومی خود با دو بازوی رسانه‌ای و آموزشی، رؤیاها و انتخاب‌های جهانیان را می‌سازد. (کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۱۴۵)اهمیت شناخت سبک زندگی غربی و آمریکایی در این است که این موضوع در غرب قدمت کوتاهی دارد، که علی‎رغم آن، به مسأله طراز نخست فرهنگی غرب تبدیل شده است. در نتیجه، به اعتقاد برخی از اندیشمندان اسلامی، اگر موضوع سبک زندگی را یکی از مدخل‎‎های جامعه‎سازی، یعنی جامعه از حیث آن‎چه که «باید» باشد، بدانیم، پس چیستی، چرایی و چگونگی سبک زندگی، یک موضوع استراتژیک است. (رابرت ، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۳۵)زندگی و چگونگی آن، همواره دغدغه بشر بوده است. مفاهیم «حیات» در قرآن، «Life» در انگلیسی، و «زندش» یا «زندگی» در فارسی، مبین این قدمت هستند. اما سبک زندگی که امروز بر زبان‎‌ها جاری است، اغلب منظور سبک زندگی مهاجم و هژمون آمریکایی است که با عنوان American Lifestyle یا An American Way of Life که «راه و روش زندگی آمریکایی» است، معرفی می‌‎شود. سبک زندگی آمریکایی با این تلقی، مبتنی بر بررسی­های محققی به نام «آدام کورتیس»[۴]  در حدود ۴۰ سال پیشینه دارد. بررسی مبسوط او، روند شکل‎گیری و تحقق «New Individualism»  [۵] یا «نوفردگرایی» و تفرد جدید را نشان می‌‎دهد.
مدرنیته، در قرون اخیر، «اصالت فرد»[۶] را بشارت داده بود، و پس از تحقق آن، جامعه آمریکا، در نیمه دوم قرن بیستم، قدم به مرحله­ی نوین اصالت فرد گذارد. روند متفردسازی نوین افراد جامعه آمریکا که «New Individualision»[۷]  خوانده می‌‎شود، در قرن بیستم، دو عصر پیاپی را در برمی‎گیرد: «عصر فرویدیسم» و «عصر ریچیسم». عصر فرویدیسمِ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آمریکا از سال ۱۹۱۰ میلادی آغاز و تا اواسط دهه ۱۹۶۰ در دوره ریاست‎جمهوری “جان اف کندی” استمرار می‌‎یابد. (دوان شولتز، ۱۳۸۴، ج۱، ص۶۷)مُبدع عصر فرویدیسم در آمریکا، خواهرزاده “زیگموند فروید”، به نام “ادوارد برنایز” است. او که جوان جویای نام و فرصت‎طلبی بود، در جریان جنگ جهانی اول، به “ویلسون” رییس‎جمهوری وقت آمریکا نزدیک شده و در سفر پیروزی جنگ جهانی، در شهر پاریس فرانسه، با او همراه می‌‎شود. وقتی مردم پاریس، رییس‎جمهوری آمریکا را به ‎عنوان یکی از رهبران پیروز جنگ می‌‎پذیرند و به دور او حلقه می‌‎زنند، ادوارد برنایز با خود می‌‎اندیشد که از این اقبال و توجه مردم، چگونه می‌‎توان مُدلی ساخت برای سایر حوزه­ها؟! مثلاً در حوزه سیاست و اقتصاد چگونه می‌‎توان اقبال و توجه مردم را جلب کرد؟ برای یافتن پاسخی برای این دغدغه­ی خود، به‎سراغ دیدگاه‎‎های علمی دایی خود، زیگموند فروید می‌‎رود. فروید، انسان را واجد دو بخش کلی معرفی می‌‎کرد: «بخش خِردورز» و «بخش غیرخِردورز».
(کلاین، نائومی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۶۷) (دوان شولتز، ۱۳۸۴، ج۱، ص۶۷)انسان‎‎‌ها اغلب اسیر بخش غیرخردورز خود هستند. این بخش، در برگیرنده قوه غضب و شهوت بشر است. لذا فروید مدعی بود که توده انسان‎‌ها، اسیر بخش خشم و شهوت خود هستند. آدام کورتیس اذعان می‌‎کند که این نگاه بدبینانه فروید به انسان تا آخر عمر او همراهش بود و می‌‎انگاشت انسان حیوانی غیرقابل ‎اصلاح است. خواهرزاده او ادوارد برنایز، کلید حل معما را یافته بود: «اگر توده‎‎های انسان‎‌ها، چیزی جز توده خشم و شهوت بالقوه نیستند، راه جلب‎اعتماد و توجه آن‎‌ها، کنترل و جهت دادن به این قوه آن‎هاست»؛ یعنی جهت دادن به امیال و تمنّا‌ها. او دیدگاه‎‎های فروید را برای جهت دادن به امیال و خواهش‎‎های انسان به‎کار بست و در تلفیق آن با روش‎‎های جامعه‎‌شناسِ سیاسی معروف آن دوران یعنی “وال‌تر لیپمن”، بنای یک نظریه­ی نوین در روان‎‌شناسی سیاسی را نهاد: «نظریه مهندسی رضایت»!(کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۱۴۵)تئوری مهندسی رضایت، حاکی از آن بود که از راه جهت دادن به خواسته‎‎‌ها و امیال و آرزو‎های غیرعقلانی انسان‎‌ها، می‌‎توان رضایت سیاسی-اجتماعی آن‎‌ها را جلب کرد. پروژه مشترک برنایز-لیپمن، به‎شدّت مورد توجه کاخ سفید واقع شد.
در این مرحله، ادوارد برنایز، در رقابت با سازمان تبلیغات ژنرال دکتر”گوبلز”[۸]در آلمان نازی، طرح ایجاد مؤسسه­ی«روابط عمومی»را ارائه نمود.نهاد روابط عمومی Publi Relation، نهاد تبلیغات ویژه‎ای است که درصدد مهندسی رضایت مخاطب سازمان متبوع آن است. آن‎چه امروز در جهان از غرب تا شرق و حتی کشورهای اسلامی به نام نهاد روابط عمومی شناخته می‌‎شود، ساخته و پرداخته ادوارد برنایز، با این مبانی ویژه است: مبانی فرویدی، که قائل به برتری و تفوق بُعدِ غیرعقلانی انسان است و با مدیریت این بعد انسان، می‌‎توان خواسته‎‎‌ها و آرزو‎های او را پروراند و جهت داد. عصر روابط عمومی که تا دوره­ی “روزولت” در اواسط دهه ۱۹۳۰ ادامه یافت، یک دکترین قطعی فرهنگی را تعقیب می‌‎کرد: «انسان حیوان غیرقابل اعتمادی است»، لذا باید ذهن او توسط جامعه کنترل شده و به امیال و تمنّا‎های او جهت داده شود. پیامد اقتصادی این دکترین، رواج مصرف‎گرایی بود. ادوارد برنایز، با دستگاه روابط عمومی خود، تبلیغات رسانه‎ای را برای جهت دادن به خواسته‎‎های مردم سامان داد و مبدع تکنیک‎‎های تبلیغاتی گسترده‎ای شد که با کمال تأسف اکنون در تلویزیون‎‌ها، روزنامه‎‎‌ها و بیلبورد‎‌ها در سراسر دنیا مشاهده می­شود. باید هشدار داد که این یکی از سبک­های زندگیِ آمریکایی است که روزِ سازندگان و نفع برندگانِ این جریان بدون آن شب نمی­شود و از صبح تا شب آن را به خوردِ مردم جامعه­ها می­دهند و آنچه را که در زندگی­ها دارای ارزش نیست، ارزشمند و ضروری جلوه می­دهند. یکی از موارد را شخصِ آقای برنایز تعریف می‌‎کند که، رییس کمپانی تنباکو در ایالات متحده به‎سراغ او می­آید و می‌‎پرسد چه راهی را برای جلب توجه زنان جهت کشیدن سیگار پیشنهاد می‌‎کند؟! او شکوه می‌‎کند که نیمی از جمعیت آمریکا را زنان تشکیل می­دهند اما سیگار نمی‌‎کشند و این یعنی نیمی از بازار در سکون و به عبارتی خاموش است. برنایز در پاسخ به این شخص و برای راهنمایی به او پیشنهادِ یک شیوه­ی تبلیغی را می­کند. با این مضمون که این‎گونه تبلیغ کنید که سیگار علامت رجولیت[۹] است و با یک ترفند تبلیغاتی، زنان را به صحنه آورده و در مدت کوتاهی، کشیدن سیگار در بین زنان آمریکا رایج و عادی می‌‎شود.«هوور» رییس‎جمهوری آمریکا در دهه ۱۹۲۰ از این دکترین فرهنگی-اقتصادی استقبال کرد و شعار «مصرف‎گرایی، موتور محرک اقتصاد آمریکا» را مطرح کرد. آدام کورتیس از این دوره، به عصر تبدیل دموکراسی به «Consumercrasy»[۱۰] یاد می‌‎کند، یعنی عصری که در آن مفهوم رایج «حاکمیت توده مردم»، جای خود را به «حاکمیت توده مصرف‎کننده» می‌‎دهد. (رابرت ، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۴۴)“آلفرد کینزی”[۱۱]  در دهه بعد، یعنی در دهه ۱۹۳۰ بر پایه ترکیب تلقی فروید با تلقی داروین از حیات، نوع دوم مهندسی امیال و خواهش‎‎های توده‎‎های انسانی را ارائه می‌‎کند: «مهندسی مناسبات جنسی». کینزی، دو جلد کتاب هنجارشکنانه می‌‎نویسد: «مناسبات جنسی مردان» و «مناسبات جنسی زنان». او با یک نمونه‎گیری گسترده شش هزار نفری در سطح آمریکا، روابط جنسی آحاد جامعه آمریکایی را طبقه‎بندی می‌‎کند؛ اقدامی که راه را برای انقلاب جنسی در آمریکای دهه ۱۹۶۰ هموار کرد. (آنتونی گیدنز، ۱۳۷۸، ج۱، ص۲۰۳)در عصر هوور، رکود بزرگ اقتصاد آمریکا[۱۲] رقم خورد، شبیه آن‎چه اکنون در آمریکا پدید آمده است. بنابراین پذیرش دکترین ادوارد برنایز در «مهندسی رضایت» و «حاکمیت توده مصرف­کننده»خیلی مؤثر نبود و موفقیت او بعدها خود را نشان داد. به تبع رکود عظیم اقتصاد آمریکا در دوره “هوور”، قدرت به “روزولت” رسید. او دهه ۱۹۳۰ را با تغییر دکترین قطعی فرهنگی دوره «ویلسون تا هوور» آغاز کرد. در دوره روزولت اعلام شد که انسان، حیوان غیرقابل اعتمادی نیست، بلکه «حیوان قابل اعتمادی» است. لذا جامعه برای کنترل ذهن و خواسته‎‎های این حیوان قابل‎اعتماد، بایستی از خودش کمک بگیرد. (کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۲۶۵)اکنون در کنار پدیده روابط عمومی، نهاد سنجش افکار عمومی نیز در جهان نهادینه شده است، که ره آورد عصر پذیرش تلقی «انسان، حیوان غیرقابل اعتماد» در دوره ۳۳ ساله­ی دوم قرن بیستم در آمریکا است. این نیز نمونه­ی دیگر از سبک زندگی آمریکایی است که بدون اینکه مردم از آن اطلاعاتی داشته باشند، در زندگی روزمره و در جامعه­ی­شان با آن در ارتباط­اند. جنگ جهانی دوم و هجوم نخبگان یهودی و غیریهودی ساکن اتریش و آلمان به آمریکا از یک سو، و روی کار آمدن “ترومن” و “آیزنهاور” به ‎جای روزولت در کاخ سفید از سوی دیگر، زمینه را برای بازگشت ادوارد برنایز به صحنه مهیا کرد. او با سرمایه‎گذاری کمپانی جنرال موتورز، شهرکی ساخت که در آن ترکیب اقتصاد سرمایهداری با دموکراسی تودهای را به نمایش گذارد.
برنایز نام این شهرک را هوشمندانه «دموکرا-سیتی» نهاد. شهر دموکرا-سیتی، شهر سرمایه‎داری بازار بود: «چشم‎اندازی از آمریکای آینده.» در این «دموکراسی» او اتوپیای کاپیتالیسم را ارائه کرد. در این دوره، دختر دایی برنایز، یعنی «آنا فروید»، دختر فروید، در کنار فوج عظیمی از دانشمندان علوم پایه -مانند انیشتین که بمب اتم را برای آمریکا به ارمغان آورد- تا دانشمندان علم روان‎‌شناسی، به آمریکا رسید و سردمدار پروژه‎‎های روان‎کاوی در آمریکایِ ماتم‎زده­ی بعد از جنگ شد. دانشمندان روان‎کاو آن دوره، بیان می­کنند که عمق نابسامانی روانی و ماتم‎زدگی توده‎‎های انسانی جامعه آمریکای دهه ۱۹۵۰-۱۹۴۰ حیرت‎انگیز بوده است. عصر طلایی روان‎کاوی در آمریکا، در این دوره است. ثروت و منزلت روان‎کاوانی که دستورالعمل کنترل ذهن و رفتار انسان آمریکایی را تجویز می‌‎کنند، برای آن‎‌ها موقعیت ممتاز یک صنف برگزیده و خوش‎اقبال را پدید آورد. (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۱۶۴)این موقعیتِ ممتازِ اجتماعیِ روان‎کاوانِ فرویدی، موجب بهره‎گیری هم‎زمان مُدل برنایز در مهندسی رضایت مبتنی بر روابط عمومی، و مُدل گالوپ در نظرسنجی است. این ترکیب را کسی به نام “ارنست دیک‌تر” کامل کرد. او با روش گالوپ به ‎سراغ مصرف‎کننده رفته و انگیزه افراد را در خرید و مصرف بررسی کرد. سپس مبتنی بر مهندسی رضایت، انگیزه‎‎های فهرست‎ شده را مبنای تولید کالا و تبلیغات قرار داد. این روند، زیاد طول نکشید که با واکنش نخبگان و مردم مواجه شد. جرقه آن با خودکشی “مرلین مونرو”، ستاره محبوب سینمای آمریکا زده شد. بنابر گزارش آدام کورتیس، در اواسط دهه ۱۹۶۰ مردم به فریب‎کاری روان‎کاوان اعتراض کردند و آن‎‌ها را شیاد خواندند. ایووِن کامرون  [۱۳]  نه تنها در ابداع شیوه و شگردهای معاصرِ شکنجه در ایالات متحده نقشی محوری ایفا کرد، بلکه آزمایش­هایش منطق بنیادیِ «سرمایه‏داری ‏فاجعه» را نیز به نحو بی­نظیری آشکار می‏سازد. هم­چون اقتصاددانانِ بازار آزاد، که معتقدند فقط فاجعه‏ای در ابعاد کلان- که، با ساختارشکنی، همه‏ی رشته‏ها ‏را پنبه کند- می‏تواند زمینه را برای «اصلاحات» کذایی آنان فراهم آورد. کامرون نیز باور داشت که با وارد آوردن یک رشته شوک به مغز انسان، می‏تواند ذهن‏های ‏معیوب را تهی کند و از هر چیز بزداید، وسپس بر آن لوحِ پاکِ نانوشته شخصیت‏هایی ‏نوین را از نو بسازد.
[۱۴]در همان برهه از زمان، دانشکده‏ی اقتصاد دانشگاه شیکاگو تابعِ محضِ مرد جاه­طلب و فره­مندی بود که با استفاده از شیوه­ی کامرون، خود را مأمور انجام انقلابی اساسی در حرفه‏اش یعنی اقتصاد، ‏می‏دانست. وی «میلتون فریدمن» نام داشت، بنیانگذار «مکتب اقتصادی شیکاگو» و نویسنده­ی کتاب «سرمایه­داری و آزدای»،  [۱۵]که با به سخره گرفتن حق حیات و ابتدایی­ترین حقوق مدنی مردم، مدعی بود که آرمانش رسیدن به ناب­ترین شکلِ «دِموکراسیِ مشارکتی» است زیرا، با «آزادیِ انتخاب مصرف­کننده در بازار آزاد، هر فردی برای آنچه می­خواهد می­تواند رأی بدهد.» به عبارتی می­شود گفت که فرد مثلاً برای رنگ کراواتی که می­خواهد، می­تواند رأی بدهد. این است آن سبک زندگیِ آمریکایی که برای مردم به ارمغان آورده شده است. این رویکردِ کاخ سفید با دستیاریِ روان‎کاوان، از سوی نخبگانی چون “هربرت مارکوزه [۱۶]  مورد نقد و اعتراض واقع شد. سرانجام نتیجه اعتراض‎‎‌ها به روان‎کاو‎‌ها و هیأت حاکمه آمریکا به اغتشاش‎‎های خیابانی انجامید. جنبش‎‎های دانشجویی در ۱۹۶۸ در دانشگاه‎‎های گوناگون از شیکاگو تا واشنگتن‎دی‎سی به حرکت درآمدند. تنها در یک برخوردِ پلیس با آن‎‌ها، چهار دانشجو کشته شدند. شعار دانشجویان واژگون ساختن هیأت حاکمه آمریکا بود. پس از مدت کوتاهی جنبش دانشجویی به بد‌ترین شکل سرکوب شد و پس از این مرحله، استراتژی خود را تغییر داد: «به‎جای تغییر جهان، خود را باید تغییر داد». بنابراین دانشجویانی که از سرکوب جنبش سرخورده و مأیوس شده بودند، برای درمان افسردگی سیاسی خود به منطقه­ای در کالیفرنیا کوچ کرده و با هدفی جدید دور هم جمع شدند. آن­ها به این نتیجه رسیدند که اکنون که نمی‌‎توانند جهان را تغییر دهند، پس باید خود را تغییر دهند و با شرایط کنار آیند[۱۷] (دوان شولتز، ۱۳۸۴، ج۱، ص۲۰۳)به این ترتیب شدّت سرکوب جنبش اعتراضی و انزوای آن، یک راهکار برای سازمان سیا و اف‎بی‎آی پدید آورد: «باید از روش فشار مستقیم، برای استحاله از درون جنبش‎‎های اجتماعی استفاده کرد.» به عنوان مثال جنبش سیاهان آمریکا در جست‎و‎جوی احقاق حق خود بودند. “مارتین لوترکینگ”[۱۸] و “مالکم ایکس[۱۹] پیش‎تاز این جنبش اعتراضی بودند. بنابراین به شکلی زیرکانه سیاهان را نیز به درون بازی کشیدند و جنبش آن‎‌ها را خنثی کردند. در این دوره، در رد کنترل ذهن، سازمان سیا به انتشار تحقیقات در حوزه کنترل ذهن پرداخت و در سطح عموم آن را بد جلوه داد. [۲۰]در ادامه فردی که رقیب زیگموند فروید محسوب می­شد، یعنی “ویلهلم ریچ” نیز در آن مرحله به آمریکا گریخته بود. تئوری او برخلاف ایدئولوژی فرویدیسم که قائل به کنترل ذهن انسان‎‎‌ها بود، یک ایدئولوژی غیرممانعتی بود. او معتقد به «رهاسازی» به‎جای کنترل بود. «لسه‎فر» Laissez Faire یا «بگذار هر چه می‌‎خواهد بکند»، دکترین رایج فرهنگی-اجتماعی شد، دکترینی که در اقتصاد، قلب تئوری‎‎های اقتصاد بازار را شکل می‌‎داد. (کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۱۰۵)عملاً از سال ۱۹۶۸میلادی به این سو، ایدئولوژی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ریچیسم، جایگزین فرویدیسم شد. دکترین فرهنگی این دوره، نفی دکترین انسان حیوان قابل اعتماد یا غیرقابل ‎اعتماد بود، و در مقابل، قائل به این شد که «انسان، حیوان خودشکوفا» است.
انسان، به‎عنوان حیوان خودشکوفا، به‎جای تغییر جامعه، به تفسیر خود پرداخت. این انسان، خود را رها کرد؛ هرگونه که دوست می‌‎داشت پوشید، نوشید، خورد، زیست و مرد.در این دوره، جنبش فلسفی اگزیستانسیالیسم در آلمان و فرانسه و آمریکا، بروز اجتماعی داشت. در کشور آلمان، هایدگر، در فرانسه­ی آشوب‎زده ۱۹۶۸، ژان­پُل سار‌تر، و در آمریکا، شخصی به نام “اِرهارد”، سران این «برآمدن از خود» و این اگزیستانس بودند. در جایی اِرهارد بیان می کند که: «وجود خود را چون پیازی ببین، سپس لایه لایه آن را کنار بزن، در لایه نهایی و مرکزی پیاز، به هیچ می‌‎رسی. انسان نیز این‎گونه است: هیچ و پوچ!». یعنی خود را واکاو، و لایه لایه کنار بزن، در ‌‌نهایت به هیچِ خود می‌‎رسی. اکنون پروژه EST اِرهارد در سراسر جهان ازجمله درکشورهای اسلامی وحتی ایران دارای مؤسسات گوناگونی است: مؤسسات خودشکوفایِ اگزیستانسیالیستی و نیهیلیستیِ EST. بر اساس اگزیستانسیالیسمِ اِرهارد در آمریکا، در دهه‎‎های اخیر جنبش‎‎های اجتماعی متعددی در حوزه خودشکوفایی پدید آمدند: «جنبش بیتل‎‌ها [۲۱]، جنبش هیپی‎‌ها[۲۲]، جنبش پانک­ها[۲۳]، جنبش رپ­ها[۲۴]، جنبش سَدومین‎‎‌ها[۲۵] و جنبش سیطنیزم[۲۶]. [۲۷]. (رابرت ، ۱۳۸۱، ج۱، ص۲۰۴)همچنین در این دوره، در ادامه اقدامات “آلفرد کینزی” در مهندسی مناسبات سکس در جامعه آمریکا، خانم “نانسی فرایدی”، مشابه اقدامات کینزی را با رویکرد فمینیستی در حوزه زنان انجام داد و انقلاب جنسی دهه ۱۹۶۰ را در دهه ۱۹۷۰ نهایی کرد. تسهیل‎کننده این انقلاب در سکس، روند خودشکوفایی ارهارد و دیگران در آمریکای دهه ۱۹۷۰ – ۱۹۶۰میلادی بود. (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۷۴)مفهوم سبک زندگی را ابتدا جامعه‎‌شناس آلمانی “ماکس وبر” در دهه ۱۹۲۰ و سپس یک روان‎‌شناس اروپایی «آلفرد آدلر» در دهه ۱۹۳۰ در متن قاره اروپا مطرح کرده بودند، اما از منظر صرفاً جامعه‎‌شناختی و روان‎‌شناختی. در دهه ۱۹۷۰ سران اقتصاد سرمایه‎داری برای نجات دلار، دست به دامن روان‎‌شناسی به نام “آبراهام مازلو” شدند. پس از رکود عظیم اقتصادی دهه ۱۹۲۰، پشتوانه دلار آمریکا، فلزات گران‎­بها از جمله طلا بود. این پشتوانه در ۱۹۷۰ دچار مشکل شد و با اعلام رئیس­جمهور آمریکا “نیکسون”، مبنی بر قطع ارتباط دلار با طلا، چند سال بعد بر اساس پروژه «ایگنوتوس» که از سوی هنری کیسینجر مطرح شد، پشتوانه دلار، منابع نفتی و روند استخراج و فرآوری و فروش این پدیده به ‎عنوان طلای سیاه شد. (کریس ال، ۱۳۸۳، ج۲، ص۲۴۵)سرخوردگیِ شکست ویتنام و جنگ ۱۹۷۳ اعراب و صهیونیسم که منجر به قطع صادرات نفت به غرب شد، ضرورت «بازمهندسی» مصرف در اقتصاد مصرف‎گرای آمریکا را نشان داد. اقتصاددانان نظام سرمایه‎داری در جوار روان‎‌شناسان از جمله “مازلو” به چاره‎جویی نشستند. نتیجه این چاره‎جویی، تشکیل تیم تحقیقاتی SRI در دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا بود. آبراهام مازلو، جدولی را در قالب کارت پستالی طراحی کرد و از طریق پست، به خانه شهروندان آمریکایی فرستاد. او در این کارت پستال، نیاز‎های انسان را طیف‎‌شناسی کرده بود. پاسخ‎‎‌ها که برگشت، گروه SRI آن‎‌ها را به سوپرکامپیو‌تر دانشگاه استنفورد در ایالت کالیفرنیا سپردند. نتیجه پردازش سوپرکامپیو‌تر مزبور، پدید آمدن «هرم نیازهای انسانِ خودشکوفا» موسوم به «هرم نیازهای مازلو» شد.
تیم تحقیقاتی SRI به سرپرستی مازلو، اطلاعات به دست آمده از این هرم را در دسته‎‎هایی خاص مبتنی بر انواع نیاز‎‌ها و تمایلات، طبقه‎بندی کرده و عنوان کلی «سبک زندگی» را به آن اطلاق کردند. به این ترتیب نام این هرم و روش‎‎های جهت‎دهی به نیاز‎‌ها و امیال افراد را «سبک زندگی» نهادند و در این تلقی، دیگر طبقه اجتماعی معنی نداشت. آن‎چه مطرح بود، طبقه‎بندی افراد بر حسب نیاز‎‌ها و خواهش‎‎‎های آن‎‌ها بود. (دوان شولتز، ۱۳۸۴، ج۱، ص۱۵۳)بنابراین هرم «نیاز‎های مازلو» به تعبیر آدام کورتیس اساس شکل‎گیری مفهومی به نام «سبک زندگی آمریکایی»، یا «راه و روش آمریکایی برای زندگی» شد. هرچند این هرم در کشورهای جهان سوم یک پدیده روان‎‌شناختی ارزیابی می‌‎شود، اما در واقع یک مقوله­ی اقتصادی، برای بقایِ نظام کاپیتالیستی بوده و هست، که تلفیقِ تئوری مهندسی رضایت و پدیده روابط عمومی مورد نظر ادوارد برنایز، با مهندسی مناسبات جنسی کینزی و سیستم سنجش افکار گالوپ، با عملکرد ارنست دیک‌تر در بررسی انگیزه افراد در خرید و مصرف، سپس ترکیب این موارد با انسان خودشکوفایِ اِرهارد، و در ‌‌نهایت هرم نیاز‎های مازلو محسوب می‌‎شود.بنابراین آن‎چه که امروز در بسیاری از کشورها و کشورهای جهان اسلام و حتی ایران سبک زندگی می‌‎نامند یک پدیده استراتژیک است که با مطالعه و برنامه و طرح استراتژیک توسط برنایز و ارهارد و مازلو، برای کاربرد‎های اقتصاد استراتژیک آمریکا تهیه و تدارک شده است. نکته جالب توجه این است که ادوارد برنایز در طول عمر قریب به یکصد ساله­ی خود، مشاور تبلیغات و روابط عمومی هفت رییس‎جمهور آمریکا نیز بوده است. (آنتونی گیدنز، ۱۳۷۸، ج۱، ص۹۸)«سبک زندگی» از عصر آبراهام مازلو به این سو، یک پدیده استراتژیک، در سیاست، فرهنگ و اقتصاد است، و آن‎گونه که آدام کورتیس در پژوهش­های خودش نشان می‌‎دهد، “رونالد ریگان”، “بیل کلینتون” و “جورج بوش” در آمریکا، و “مارگارت تاچر”، “جان می‌جر” و “تونی بلر” در انگلیس، از روش‎‎های مربوط به مدیریت خواهش‎‎‌ها و امیال انسان‎‎‌ها استفاده کرده و با تکیه بر گزاره‎‎های سبک زندگی، توانسته‎اند در انتخابات پیروز شده و بر کرسی قدرت بنشینند.در واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که برج‎‎های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک فرو ریخت، جورج دبلیو بوش اذعان کرد: «اکنون سبک زندگی آمریکایی زیر حمله است.» این جمله بوش یک انگاره استراتژیک است نه جامعه‎‌شناختی و روان‎‌شناختی. جالب است که بدانید در سال ۱۹۹۳ میلاد نیز در زیرزمین برج‎‎هایِ دوقلوی نیویورک یک حمله، در حد یک انفجارِ زیرزمینی صورت گرفت و در آن زمان نیز رییس‎جمهوریِ وقت آمریکا، بیل کلینتون اعلام کرد: «سبک زندگی آمریکایی مورد حمله واقع شده است.» (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۲۶۴)چرا سبک زندگی آمریکایی یک گزاره استراتژیک است؟ چون هرم نیاز‎های مازلو با مقاصد اقتصاد سرمایه‎داری تهیه شد و مبتنی بر آن هرم، حیات یک انسان بورژوا طبقه‎بندی و طیف‎‌شناسی شد. در واقع سبک زندگی آمریکایی یک عنوان دقیق‎‌تر دارد: «سبک زندگیِ بورژوایی». سیر سبک زندگی بورژوایی، سیر تحقق فردگرایی جدید با New Individualision (فرآیند نوفردگرایی) است. این همه راز مسأله سبک زندگی آمریکایی است. (کلاین، نائومی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۹۷)سوپرپارادایم جامعه آمریکا را چیزی جز «اومانیسم» شکل نمی‌‎دهد. جامعه آمریکا یک جامعه اومانیست است که اصالت را به بشر می‌‎دهد. وقتی بشر اصالت یافت، همه چیز با بشر تعریف می‌‎شود، حتی خدا. در این صورت بشر است که حق دارد نه کسی یا چیزِ دیگری. لذا مبتنی بر اومانیسم Humanism، مفهومی پدید می‌‎آید تحت عنوان Human Rights که به معنای «حقوق بشر» ترجمه شده است. وقتی بشر اصالت یافت و حق او مبنا قرار گرفت، از این حق، پدیده‎ای شکل می‌‎گیرد به نام «سبک زندگی». در واقع هفت میلیارد بشر ساکن کره­ی زمین، هفت میلیارد «حقِ خود» مبتنی بر «لسه‎فر» را در پی دارد، و این یعنی هفت میلیارد «سبک زندگی».[۲۸]سبک زندگی غربی و آمریکایی آن‌قدر به روبنا و ظواهر زندگی انسان‌ها می‌پردازد که اغلب معتقد نیستیم یا حتی فراموش می‌کنیم که دارای لایه‌های عمیق‌تر تئوریک نیز هست. غفلت از مبانی، خود را در استفاده از روش‌هایی نشان می‌دهد که یا سکولاریسم پنهان است یا تقلید. (هاپ واکر،۱۳۸۲، ج۱، ص۲۹۸)حیات طیبه و حیات خبیثهمهم‎‌ترین و کامل‎‌ترین تعریفی که در میان تعاریف متعدد از دین در فلسفه دین وجود دارد این است که «دین، راه و روش زندگی است».
پس دین، یعنی سبک زندگی. اکنون قاعده برعکس است، یعنی با اصالت یافتن انسان، حق انسان موجب شکل‎گیری حدود و ثغور زندگی شده است و این حدود، سبک و استیل زندگی را شکل می‌‎دهند. وقتی استیل و سبک زندگی شکل گرفت اکنون آن زندگی یک دین است: «سبک زندگی به مثابه دین». پس سبک زندگی بورژوایی، به تنوع و تکثر دینِ برآمده از آن می‌‎انجامد، از این‎جا پلورالیسم دینی و کثرت‎گرایی در دین، مبتنی بر کثرت در سبک زندگی پدید می‌‎آید. (عیوضی،۱۳۸۶،ج۲، ص۱۴۲)حال اگر به جای این که سبک زندگی را منشأ دین بدانیم، دین را منشأ سبک زندگی بشناسیم، قاعده تغییر می­کند و اصالت از آن خدا می شود نه بشر. در این صورت، به تعبیر غربی‎‌ها، سوپرپارادایم «تئوئیسم رقم می‌‎خورد. وقتی اصالت خدا مطرح باشد، حق از آن خداست نه غیر خدا، یعنی غیر خدا حق ندارد حدود را تعیین کند. برخی از حدود الهی سلبی هستند مانند «ربا نخورید» و برخی ایجابی مانند «روزه بگیرید». مرجعی که این حدود را وضع کرده، ابتدا حق با اوست و حقوق او مقدم بر حقوق دیگران است. پس وقتی اصالت از آن خداست و خدا، محور است، حقوق الهی مطرح می‌‎شود. حقوق الهی در قالب حدود الهی، که در قواره دین ظهور و بروز می‌‎یابد. چون خدا یکی است، پس حق او نیز واحد است. حق واحد یک خدا، به یک دین منتهی و منتج می‌‎شود «إنّ الدینَ عِندَ اللهِ الإسلام» از یک دین واحد با احکام و حدود مشخص، یک سبک و روش زندگی پدید می‌‎آید و بر این مبنا پلورالیسم دینی شکل نمی­گیرد. سیر حرکت از Humanism (اومانیسم) تا Human Rights (حقوق بشر)، سپس سبک زندگی بورژوایی، و در ‌‌نهایت دینِ زمینیِ متکثر مبتنی بر آن سبک زندگی، در تلقی دینی به «حیات خبیثه» معروف است، چون ریشه در شرک و عدم توحید دارد و کسی مانند بشر با خدا شریک و حتی جایگزین شده است. ضمن این‎که با نفی حدود الهی، او خود، حد و حدود مشخص کرده است. اما سیر حرکت از خدامحوری به حقِ خدا، و سپس به دین، و در ‌‌نهایت به سیره و روش زندگیِ برآمده از دین حنیف، «حیات طیبه» نامیده می‌‎شد. بنابراین در سبک زندگی بورژوایی، سبک زندگی به‎ مثابه دین است، اما در اسلام، دین به مثابه سبک زندگی است.
سبک زندگی قرآنی – اسلامیتمدن نوین اسلامی بر مبنای انسان‎شناسی اسلامی است و البته بین انسان اسلام و انسان اروپا و غرب خیلی تفاوت است. در روایات از ائمه معصومینعلیهم‌السلام آمده است که خداوند می­فرمایند: «لایَسعَنی اَرضی وَ لاسَمائی وَ لکن یَسعَنی قَلب عَبدی المؤمِن؛ زمین و آسمان گنجایش مرا ندارد، قلب بنده مؤمنم گنجایش من را دارد.» بر این روایت، روایت دیگری بار می­شود و آن این است: «مَن زارَ اَخاهُ مُؤمِنُ کَمَن زارَ اللهُ فی عَرش»، کسی که مؤمنی را دیدار می‎کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است. غرب در خصوص این معنی، از انسان چه می‎فهمد؟ هیچ! (مصطفوی،۱۳۲۸، ج۲، ص۹۳)ماهیتِ سبک زندگی چیزی است که جدیداً پدید نیامده است بلکه این اصطلاح و عبارتِ «سبک زندگی» است که به تازگی پدید آمده است. پیش از این فقط انبیاء و اوصیاء بوده‌اند و فقط دینِ الهی بوده است که به سبک زندگی بسیار اهمیت داده و جزئیاتی را در سبک زندگی و رفتارهای ظاهری پیروان خود مورد توجه قرار می‌داده است. لذا باید از جهان روشن‌فکری غرب سپاسگزار باشیم که موضوعِ سبک زندگی را طرح کرده است! چون باعث می‌شود احادیث و سخنان انبیاء و اولیاء بیش­تر شنیده و مطالعه شود. نه اینکه چون غربی‌ها این موضوع را مطرح کرده‌اند ما به جهت تقلید، دنبال آن­ها راه بیافتیم، بلکه از این جهت که مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی‌فهمند «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا». لذا بسیاری از دشمنی‌ها با معارف دینی (به خصوص وقتی به جزئیات رفتاریِ انسان‌ها مربوط می‌شود)، از سرِ جهل است و اگر این جهل برطرف شود بسیاری از این دشمنی‌ها با دین از بین می‌رود. (مصطفوی،۱۳۲۸، ج۲، ص۱۰۳)در ابتدا باید گفت منظور از «سبک زندگی» فرهنگ نیست، فرهنگ اموری را که اعمّ از سبک زندگی هستند (مانند عقاید و نگرش‌ها) را نیز در برمی‌گیرد. در واقع سبک زندگی فقط به بخشی از فرهنگ اطلاق می‌شود، آن بخشی که به رفتار ظاهری انسان و به ظاهر انسان باز می‌گردد. در واقع سبک زندگی به آن بخشی از ظاهر و رفتار ظاهری انسان بازمی‌گردد که قابل مدیریت است و خصوصاً به زیبایی و خوشایندی نیز ربط پیدا می‌کند. البته ممکن است کسی سبک زندگی خود و همین ظاهر خود را بر اساس عقایدش تنظیم کند ولی حتماً از این عقاید خوشش می‌آمده که ظاهر خود را بر اساس آن درست کرده است. دیگرانی که این عنوان را استفاده می‌کنند به خوشایندیِ او کار دارند و به اینکه آیا ناشی از عقیده­ی اوست یا نه، کاری ندارند.
به عنوان مثال در سبک زندگی مسلمانان در بسیاری از نقاط، لباس ماه محرّم و لباس عزا مشکی است و ممکن است در منطقه­ی دیگری برای عزاداری لباس دیگری مرسوم باشد. (مصطفوی،۱۳۲۸، ج۲، ص۱۲۱)سبک زندگی با اخلاق متفاوت است. لذا باید بگوییم که اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد. به طور مثال این که عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزء سبک زندگی نیست (بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)، اما اینکه چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزء سبک زندگی است. مثلاً با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و … عصبانیت خود را بروز دهیم جزء سبک زندگی محسوب می‌شود. اینکه ما آدمِ کریم و باسخاوتی هستیم ربطی به سبک زندگی ندارد ولی اینکه حاتم‌بخشیِ خود را چگونه بروز می‌دهیم به سبک زندگی مربوط می‌شود. (عیوضی،۱۳۸۶،ج۲، ص۱۴۵) سبک زندگی فقط ظاهر رفتار را شامل نمی‌شود که احیاناً زیبایی‌هایی‌ نیز داشته باشد.
بلکه این ظاهر رفتار وقتی دو ویژگی پیدا می‌کند عنوان سبک زندگی بیش­تر به آن انطباق پیدا می‌کند:
۱رفتار ظاهری و عادت رفتاریِ یک شخص در جامعه تبدیل به یک رسم یا عادت فردی شود.۲- جمعی از انسان‌ها این ظاهر و روش را برای خودشان انتخاب کرده باشند.سبک زندگی و قرآن
نخستین خطابِ خداوند به جامعه ایمانی، درباره­ی سبک زندگی بود. در اینجا نمونه­ای از اشاره­ی قرآن به سبک زندگی را بیان می‌کنیم که نشان می‌دهد سبک زندگی در دین چقدر اهمیت دارد. در قرآن حدود ۸۵ خطاب «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» وجود دارد که تماماً در مدینه نازل شده است. با اینکه در مکه نیز مؤمنین بوده‌اند، ولی گویا خطابِ «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» به «جامعه­ی» ایمانی است و گروه مؤمنینِ مظلومِ تحت شکنجه­ی مکه که «السابقون» هم بودند، شایستگی خطاب قرار گرفتن با عنوان «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» را پیدا نمی‌کنند. برخی علما می‌گویند دلیلش این بود که حاکمیت دینی در مکه نبوده است. صاحب المیزان علامه طباطبایی می‌فرمایند که معنای «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» با خطابِ «مؤمنون»، یا «اَلّذینَ یؤمِنون» متفاوت است. «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» خطابی است که دلالت بر احترام فوق­العاده به گروهی از مؤمنین دارد لذا این یک خطاب برجسته است و بارِ روانیِ مثبت ویژه‌ای دارد و هر کسی که ایمان بیاورد را شامل نمی‌شود.در اولین سوره­ی مدنی قرآن یعنی سوره بقره می‌بینیم که اولین خطابِ «یا أیُهَا الّذینَ آمَنوا» مربوط به یک سبک رفتاری است نه یک اخلاق و عقیده یا علاقه، آن هم رفتاری که غیرعبادی و غیر حقوقی است و خداوند متعال اولاً آن را به عنوان یک «سبک» مورد نقد قرار می‌دهد و ثانیاً به زیبایی و عدم زیباییِ آن توجه دارد. خداوند در این آیه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ».برای اینکه معلوم شود این آیه به سبک رفتار مربوط می‌شود (که سبک گفتار نیز بخشی از سبک رفتار است) باید به تاریخ مراجعه کنیم تا ببینیم شأن نزول این آیه چه بوده است. در آن زمان یهودی‌ها در بین خودشان اصطلاحی داشتند که در میان مردم مدینه رواج نداشته است و آن هم اینکه وقتی می‌خواستند با طعنه و ناسزا به کسی بگویند «صبر کن» از عبارت «راعنا» استفاده می‌کردند و مفسرین گفته‌اند که ناسزا یا نفرین تلقی می‌شد. بنابراین وقتی پیامبرصلی­الله­علیه­وآله مطلبی را سریعاً بیان می‌فرمودند و مردم متوجه نمی‌شدند و می‌خواستند به پیامبرصلی­الله­علیه­وآله بگویند «صبر کنید، ما متوجه نشدیم» از همین عبارت یهودیان، «راعنا» استفاده می‌کردند و مقصودِ بدی نیز از این سخن نداشتند. اما وقتی یهودیان در برابر پیامبرصلی­الله­علیه­وآله این کلمه را به کار می‌بردند، بین خودشان (در دلشان) می‌خندیدند چون از این کلمه معنای بدی برداشت می‌کردند و به نوعی طعنه می‌زدند. به همین دلیل آیه­ی فوق نازل شد تا مردم مدینه و مسلمانان از این کلمه استفاده نکنند. این آیه نشان می‌دهد که خداوند به جزئیات رفتاری در مصداق گفتار -که مصداقی برای سبک زندگی محسوب می‌شود- چقدر اهمیت می‌دهد. (مصطفوی،۱۳۲۸، ج۲، ص۱۴۳)
پروردگار مهربان، ذره‌ای اهانت به اولیاءالله را تحمل نمی‌کند.
لذا در روایت آمده است که به همه­ی مردم احترام بگذار، مبادا در بینِ مردم یک نفر از اولیای خدا باشد که تو او را نشناسی‌ و به او بی‌حرمتی کنی. «إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى وَلِیَّهُ فِی عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِیدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا یَکُونُ وَلِیَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم». از سویی ائمه اطهارعلیهم­السلام نیز در برخورد با مردم و بی­حرمتی­ها خیلی کوتاه می‌آمدند و سعی می­کردند که رفتار زشت و اشتباه مردم را با نفرین پاسخ ندهند زیرا از عواقب آن نفرین با خبر بودند.
تکنیک های قرآنی برای سبک زندگی(وَ ابْتَغِ فیما آتاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَک مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْک وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ : و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد.( القصص :  ۷۷)
تکنیک اول :
تو را مرور می کنم به تکرار؛
تا خاموشی ام، نشان از فراموشی ام نباشد ...
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
آگهی


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مدیریت زمان در سبک زندگی اسلامی fnazari 0 0 ۱۳۹۶-۰۵-۱۵, ۱۲:۲۱ ب.ظ
آخرین ارسال: fnazari
  قرآن کتاب سبک زندگی اسلامی و کامل‌ترین منبع هدایت است fnazari 0 0 ۱۳۹۶-۰۵-۱۵, ۱۲:۲۰ ب.ظ
آخرین ارسال: fnazari
Video [مـــهم]  مستند زندگی به سبک آخرالزمان(تبیین ضرورت سبک زندگی اسلامی و نقد سبک زندگی غربی) Majid Amlashi 2 1,948 ۱۳۹۴-۰۳-۲۰, ۰۱:۳۶ ق.ظ
آخرین ارسال: Majid Amlashi
  سبک زندگی اسلامی A.Ghasemzadeh 9 3,589 ۱۳۹۳-۰۶-۰۹, ۱۱:۲۸ ب.ظ
آخرین ارسال: A.Ghasemzadeh
  زندگی به سبک روح الله ایرانی اسلامی 2 1,389 ۱۳۹۳-۰۵-۱۷, ۱۱:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: ایرانی اسلامی
  ذکر های زندگی m.masiha 0 928 ۱۳۹۳-۰۴-۲۹, ۱۱:۵۴ ب.ظ
آخرین ارسال: m.masiha

پرش به انجمن:

پنل اسمس

قرآن

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1146 - Table 'gharian_mybb.mybb_threadviews' doesn't exist
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('7207')