انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم

نسخه‌ی کامل: انس و ارتباط با امام زمان (علیه السلام)
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم


محبت در پی معرفت
در این نوشتار پس از بیان ویژگی های محبت, محبّ و محبوب, معرفت به عنوان راه ایجاد محبت معرفی می گردد. نتیجه آن است كه اگر بر میزان و كیفیت شناختمان به حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ بیفزاییم, قهراً بر محبت و گرایش قلبی ما نسبت به آن وجود شریف, افزوده خواهد شد و در پس آن, آثار حاصل از این محبت, زندگی ما را رنگ مهدوی بخشیده و به ما در طی طریق انتظار نیرو می دهد.
محبت
محبت حالتی است میان محب و محبوب كه سرچشمه آن قلب و درون است, لیكن نمود آن در ظاهر و در افعال و اعمال محب به روشنی پیدا است. محبتی كه جلوه عینی پیدا می كند, و به محب جهت می بخشد.
محبت, امری طرفینی است. محب می سوزد و محبوب جذب می كند.
محبت تمنا می كند و محبوب دامان خویش را برای تمنای محب می گستراند.
حال باید دید محبت آدمی به كدام محبوب تعلق می گیرد؟
اینجا است كه بحث فطرت و خصایص فطری انسان مطرح می شود.
ویژگی فطری انسان
انسان فطرتاً كمال جو است. مطلوب انسان هر چه باشد, خصیصه فطری كمال طلبی باعث می شود پس از نیل به آن مطلوب, باز هم قانع نشده و مرتبه ای فوق آن را طلب كند.
بر این اساس ما به عنوان یك انسان, همواره در پی یافتن فرد اكمل هستیم و سعی در نزدیك شدن و همانندی با وی داریم. برخی انسانها كمال را در قدرت می دانند, لذا كسی را كه از قدرت بیشتری برخوردار است ستاره آمال خویش می سازد و همواره در جهت آشنایی و تقرب به او در تلاشند. برخی دیگر كمال را در علم می دانند و ...
با وجود این میل فطری قوی, تشخیص ندادن مصداق حقیقی باعث می شود كه انسانها مصادیق بدیل را دنبال كنند و دچار سرخوردگی و پوچی گردند.
اما آن مطلوب كه كاملترین , زیباترین, پدر قدرترین و مجموعه ای از « ترین ها » است ( البته در امور خیر و نیكو ) چیست؟ یا بهتر بگوییم: كیست؟
اگر سعی در ارضاء حقیقی تمایلات فطری خویش ( همان فطرتی كه الهی است ) داشته باشیم, در خواهیم یافت كه همه هر آن چه در نهاد ما تب و تاب نیل بدان هست, در امام زمان وجود دارد.
انسانِ نِیِ از نیستان جدا مانده ای است, كه ناله غم و غربت او تنها پس از نیل به مقام قرب حق, آرام می گیرد و این غرقه ی دریای حیرت , تنها پس از رسیدن به حق است كه ساحل امن و امان را درك می كند و كشش فطری او به جواب در خور خویش می رسد.
خداوند آفریننده ما, حجتی بر ایمان و در سر راه زندگی مان نهاده كه دقیقاً وجودش مطابق با خواستها و نیازهای فطری ماست. اگر طالب جمالیم و صاحبان جمال را دوست می داریم, جلوه ی جمال حق او است كه همه ی زیبایی ها را در خود جمع كرده است. همانطوریكه جدّ گرامیش فرمود: المهدیّ طاووس اهل الجنّه[1], وجهه كالقمر الدّریّ[2] كأنّ وجهه الكوكب الدریّ.[3]
و همینطور سایر مواردی كه مطلوب فطرت سلیم است, نوع كامل و به عبارت بهتر كاملترین آنها, در وجود صاحب الامر هست. به عنوان مثال, درباره ی عدالت خواهی و روش پسندیده ی حضرت در حكومت و ... می توان به روایاتی اشاره نمود:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: زمین را از عدالت پر می كند تا جایی كه مردم به فطرت اولی خود باز می گردند, نه خونی به ناحق ریخته می شود نه خوابیده ای و را بیدار می كنند.[4]
ختم نموده است خداوندگار در رخ تو صنعت صورتگری
معرفت راه رسیدن به محبّت
محبت تابع معرفت و شناخت است و هر چه شناخت بیشتر شود, محبت شدیدتر خواهد بود.[5]
راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ آن است كه انسان به صاحب الزّمان ـ علیه السّلام ـ به عنوان مطلوب كامل خویش معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد تا نهایتاًبه این باور برسد كه مصداق اكمل هر خیری در وجود حجت عصر است.
این شناخت و معرفت دو لایه و یا به تعبیری دو سطح دارد.
معرفت در سطح عام كه همان جنبه ی عقیدتی است, یعنی شناخت امام مفترض الطاعه و معرفت خاص كه شناخت امام است, با لحاظ ویژگی ها و توصیفاتی كه در عبارات معصومین و ادعیه و زیارات در خصوص ایشان آمده است.
لذا شناخت امام و حجت هر زمانی, همواره مورد تأكید بوده است.
نظیر : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه.
مشكل امت اسلام پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عدم معرفت به حجت زمان خود بود. امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ نیز از همین ناحیه ضربه خورد و حادثه كربلا هم معلول همین امر بود. كما این كه بسیاری از دشواریها و مسائل و مشكلات امروز جامعه ما هم مستقیماً از عدم شناخت ولی زمان نشأت می گیرد.
مفتاح و گره گشای دشواریهای ما در مسیر ارتباط با امام زمانمان و بهره مندی بیشتر از وجود ذی جود او, معرفت به او است.
یك سؤال
اگر بپذیریم كه اولاً فطرتاً انسان كمال جو است و ثانیاً وجو ولیّ عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ كامل ترین مطلوب, پس چرا محبوب غالب افراد چیزی جز وجود نازنین امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ است؟ مگر می شود انسان خلاف فطرت و سرشت خویش عمل كند؟
جواب:
به دلیل نقص معرفت !
در واقع اگر فردی مصداق واقعی آن كمالات و خیرات درست تشخیص ندهد, به كوی مهدی ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ راه نمی برد و به دامان او عرض نیاز نمی كند. مصادق جایگزین را دنبال می كند. اگر معرفت به امام زیاد شود, قطعاً بر محبت به او نیز افزوده می شود تا جایی كه شخص , جز او را شایسته محبت ورزیدن نمی داند, چشم را می خواهد برای دیدن رخسار او, گوش را بخاطر شنیدن كلام او و جانش را برای نثار به پای قدم او.
با شناخت امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ جانِ واله و شیدای ما, گمشده خویش را یافته و به امن و امان و طمأنینه می رسد, آنگاه كه معرفت به مولا حاصل شود, قدم جای پای او گذاشته می شود و كلام انسان همان خواهد شد كه مولای محبوب می پسندد و عمل انسان آن خواهد شد كه مولای محبوب می خواهد و ... بزرگان گفته اند عشق آمدنی است, آوردنی نیست.
هرگز دل من چون تو یار دگری نگزید بر خاست كه بگزیند یار دگرم بودی
محبوب منتظران
السلام علیك ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب الغوث الرحمه الواسعه وعداً غیر مكذوب.[6]
جایگاه محبت
محبّت واژه ی زیبایی است كه نزد همه ی انسانها و فرهنگها ارزشمند تلقّی می شود و نگاه هر گروهی از انسانها به عالم هستی, اساس تفسیر این واژه است.
آنان كه نگاه واقع بینانه تری به عالم هستی دارند, ارزش سرمایه ای كه فقط یك بار در اختیار آنان قرار گرفته و بدنبالش ابدیّت و جاودانگی است را با همه ی وجودشان درك كرده و در یافته اند كه خور و خواب و شهوت و ... هیچ یك ارزش آن را ندارند كه با روح انسانی كه ثمر آن كمال بی نهایت است, مبادل كنند.آنان معادله روح خویش را فقط كالای محبّت می بینند و لحظه ای محبّت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل می شمرند, كه سالار شهیدان فرمود: و خسِرت صفقه عبد لم تجعل له من حبّك نصیباً؛ كالای آن بنده كه از محبت خود چیزی نصیبش نفرموده ای خسارت برده است.[7]
عاشق شو ارنه روزی كار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از این كتاب هستی
اما نكته اساسی اینجاست: به كه محبت كنیم؟ و برای چه محبّت بورزیم؟
محبوب كیست؟
عده ای دارای همتی پست وهدفی زودگذر هستند و چون كودكان فریفته هر چیز زبونی قرار می گیرند. در شب معراج خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خطاب می كند: یا احمد احذَر ان تكونَ مثل الصبیّ اذا نظر الی الاخضر و الاصفر اَحَبَّه و اذا اُعطی شیئاً مِنَ الحلُو و الحامض اغتَرَّ به مانند كودكان و خردسالان مباش كه چون چشمشان به سبزی و زردی ( مظاهر دنیوی) بیفتد و یا چیزی به آنها چشانیده شود فریفته می شوند.[8]
بــد نـامی حیات دو روزی نـبـود بـیش وانهم كلیم با تو بگویـم چسان گذشت
یك روز صرف بست دل شد به این و آن روز دگر به كندن دل زین وآن گذشت
اگر انسان بر اساس محبّت قیام كند و دارای همتی بلند باشد, دنبال محبوب حقیقی می رود, ابراهیم خلیل برهان توحیدی را از راه محبت مطرح می كند:
« انّی لا احبّ الافلین » چیزی كه از بین رفتنی است, شایستگی محبّت ندارد و چون رفتنی است عامل رنج می شود.
از این رو تنها انسانهای الهی كه فقط به خدا دل بسته اند, امنیت روحی راستین دارند و در قیامت هم از سختیهایش در امانند.
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ فمن احبّ عزوجلّ احبّه و مَن احبّه الله كانَ مِنَ الامنین.[9]
و به این جهت است كه هر روز از خداوند رسیدن به این راه را می خواهیم. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ اهدنا الصراط المستقیم یعنی ارشدنا الی لزومِ الطریق المودّی الی محبتك.[10]
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
محبت طرفینی است
رابطه عاشق و معشوق طرفینی است؛ یحبّهم و یحبّونه, رضی الله عنهم و رضوا عنه, فاذكرونی اذكركم. اثر این محبّت آن است كه هر گامی به سوی محبوب بر می داری او چندین برابر به تو نزدیكتر می شود؛ من تقرّب الیَّ شِبراً تقرّبتُ الیه ذرعا.[11]
سید ابن طاووس سالروز بلوغ فرزندش را جشن گرفت و گفت این شادمانی به شكرانه ی آن است كه نمردی و سنّ تو به حدی رسید كه سخن خدا متوجه تو شود و از امروز تو مخاطب سخن الهی هستی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . منتخب الاثر, ص 147.
[2] . منتخب الأثر, ص 185.
[3] . معجم احادیث المهدی, ج1, ش72.
[4] . بحار, ج52, ص 280.
[5] . المحجه البیضاء, 8 كتاب محبت و شوق.
[6] . مفاتیح الجنان, زیارت صاحب الزمان, معروف به زیارت آل یس.
[7] . مفاتیح الجنان, دعای عرفه امام حسین ـ علیه السّلام ـ .
[8] . ارشاد القلوب, ج1, باب 54, ص 199.
[9] . المیزان, ج1, ص 38.
[10] . بحار, ج87, ص 19.
[11] . بحار, ج87, ص 19.

ادامه دارد...
محبت در پی معرفت

در چنین هنگامی داستان عاشق و معشوق , داستان پروانه و سوختن و فدا شدن و نور شدن است كه عاشق جز از معشوق نبیند,. بابی انت و امّی؛ یعنی فدایت شوم, در تو نیست و نابود شوم به گونه ایی كه نه اسمی بماند و نه رسمی.
من خسی بی سر و پایم كه به سیل افتادم او كــه می رفت مرا هم بـه دل دریـا بـرد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بــودم و مهــر تــو مرا بــالا بـرد
خم ابروی تو بود و كـف مینوی تـو بـود كه به یك جلوه زمن نام و نشان یكجا برد[1]
و اینجاست كه عاشقان حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ این گونه با محبوب خویش سخن می رانند كه: فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمع ما خوّلنی ربّی بین یدیك؛[2] آن چه را از مال و جان و فرزندان و خانواده و تمام آن چه خدایم به من عطا كرده در مقابل شما می بخشم.
محبت و هدایت
با همه ی وجود, همراه او می روی كه مبادا از راه بمانی. امیر مؤمنان فرمود: بنگرید به دودمان پیامبرتان و به جهتی كه در حیات انتخاب كرده اند ملتزم باشید و از اثر آنان پیروی كنید؛ آنان هرگز شما را از هدایت بیرون نخواهند برد و به ضلالت و هلاكت بر نخواهند گرداند اگر آنان از طلب چیزی باز ایستادند شما هم بایستید و اگر حركت كردند, شما هم حركت كنید؛ از آنان سبقت نگیرید كه گمراه شوید و از آنان عقب نمانید كه به هلاكت افتید.[3]
لوازم محبت
اینجاست كه اگر محب صادق گشتی, رنگ محبوب بخو می گیری و بوی او داری. عبدالله ابن حمّاد به سال 229 به واسطه مردی از امام صادق ـ علیه السّلام ـروایت كرده كه یكی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد فدایت گردم به خدا قسم من, شما و هر كس كه دوستدار شماست را دوست می دارم, ای سرورم چقدر شیعه شما زیاد است حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟
عرض كرد بسیار زیاد حضرت فرمود می توانی آنان را بشماری؟
عرض كرد: تعداشان بیشتر از اینهاست, امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: آگاه باش هرگاه آن عده وصف شده كه سیصد و ده و اندی هستند شمارشان كامل شود آنگاه چنان كه شما می خواهید، خواهد شد. لكن شیعه ماكسی است كه با عیب جویان ما هم نشینی نمی كند و با بدگویان ما, هم سخن نمی شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمی دارد و با دوستان ما دشمنی نمی ورزد و مانند كلاغ حرص نورزد و ... [4]
هر گاه سنخیت با محبوب پیدا كنی, او تو را دعوت خواهد كرد, چرا كه نه تنها تو عاشق او هستی كه او عاشق تر! نه تنها تو منتظر دیدن او هستی كه آن عزیز زهرا هم در دیدن چنین عاشقانی در انتظار! به علی ابن مهزیار اهوازی فرمود: یا اباالحسن قد كنا نتوقعك لیلاً و نهاراً ما الذی اَبطأ بك علینا؟[5] شب و روز انتظار آمدن تو را داشتیم چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟!
دلت را خانه ی ماكـن, مصفا كردنش با من به مادرد دل افشا كن, مداوا كردنش با من
اگـر گـم كرده ای ای دل كلید استجابت را بیا یك لحظه با ما باش پیدا كردنش با من
اگر عمری گنه كردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا كردنش بـا من
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . از علامه طباطبایی.
[2] . مفاتیح الجنان, زیارت حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ .
[3] . نهج البلاغه, خطبه 97.
[4] . غیبت نعمانی, ص 290, با اندكی تلخیص.
[5] . دلائل الامامه .
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
السلام علیك أیها الرحمه الواسعه.[1]
ان رحمه ربكم وسعت كل شی و أنا تلك الرحمه.[2]
اللهم هب لنا رأفته و رحمته و دعاءه و خیره.[3]
و اكمل ذلك بابنه رحمه للعالمین.[4]
و اشفق علیهم من آبائهم و أمّهاتهم.[5]
امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. كسی كه تربیت شده‌ی خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بی‌كران الهی است. در وسعت سینه‌ی او كه دریاها هم به چشم نمی‌آید، كران، تا به كران عشق به همه‌ی انسان‌ها موج می‌زند.
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیر خواه است.[6] در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ می‌بازد. حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ شاهد همه‌ی دردها و آلام انسان‌ها است. دل او، دل بیداری است كه همراه هر تازیانه و هر قطره‌ی خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیش‌تر احساس می‌كند و برای من بیش از خود من می‌سوزد، چرا كه معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی كه معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز می‌گرد و تجلّی رحمت واسعه‌ی حق است.[7]
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی ـ علیه السّلام ـ گفته‌اند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترسانده‌اند و از مِهر و عشق او به انسان‌ها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظرانِ خود كم‌تر گفته‌اند! هیچ كس به ما نگفت كه اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی‌خانمان‌ها را سامان، بی‌كسان را همدم، بی‌همسران را همراه، غافلان را تذكّر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یك كلام، خاك نشینان عالم را تاك نشین خواهد كرد.
قهر او نیز جلوه‌ی محبت او است، چه این كه قهر او بر جماعتی اندك و ناچیز از معاندان و نژاد پرستانی خواهد بود كه علی‌رغم رشد فكری انسان‌ها در آن عصر، و هدایت‌ها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح ـ علیه السّلام ـ از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او كفر می‌ورزند و حكومت عدلش را گردن نمی‌گذارند و در زمین فساد می‌كنند، كسانی مانند صهیونیست‌ها كه دشمن انسانیّت‌اند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمی‌فهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مهر در چهره‌ی قهر.
آری، چه سخت است مولای مهربانی را كه رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسان‌ها موج می‌زند، به چنین اتهام‌هایی خواندن و «میرِ مِهر» را، «میرِ قهر» نشان دادن!
در اینجا، مروری داریم به گوشه‌هایی از جلوه‌های مهر و محبت امام رحمت آخرین ذخیره‌ الهی، حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ :
1ـ نامیدن (حضرت برخی از دوستدان خود را به اسم یاد می‌كرد)
نام هر كس، عاطفی‌ترین، شخصی‌ترین و مورد علاقه‌ترین نشانه‌ی هر كس است. آن گاه كه نام ما را می‌خوانند، چه بسیار مایه‌ی شادمانی و سرور ما می‌گردد. هر چه، خواننده‌ی ما، محبوب‌تر و زیباتر، شنیدن صدای دل‌ربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دل پذیرتر و سرور انگیز‌تر. به راستی چه ابتهاجی دارد آن كه نام خود را از زبان خدای عالم می‌شنود: سلامٌ علی ابراهیم، سلامٌ علی نوح، سلامٌ علی آل یاسین، ....
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همه‌ی مردم و به ویژه شیعیان خود را نیك می‌شناسد و با نام تك تك آنان آشناست.[8] نامه‌ی اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه می‌شود. او، هرگز، یاد ما را از خاطر نمی‌برد (ولا ناسین لذكركم). چه شعف انگیز است كه در سرزمینی غریب، یكه و تنها آن جا كه راه را گم كرده‌ای، ناگهان، كسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاه‌اش بنشاند.
ـ روزی آیت الله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مكه‌ی معظمه در مجلسی كه آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد كه مورد عنایت آقا بودند، از جمله‌ی آنان حاج آقا فخر[9] بود.»
خودم را به حاج آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه كرده‌ای كه مورد عنایت حضرت واقع شده‌ای؟»، گریه كرد و پرسید: «آقای بهاء الدینی نگفت چه گونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» حاج آقا فخر گفت: «من، كاری نداشته‌ام، جز این كه مادر من، علویه است و افلیج و زمین‌گیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‌ام، حتی حمام و شستشوی او را. من گمان می‌كنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.»[10]
ـ للأخ السدید و الولیّ الرشید الشیخ المفید أبی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، أدام الله إعزازه.[11]
2ـ سلام (تحیّت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحیت و بركت و رحمت و سلامتی است؛ نشانه‌ی محبت و صفا، اخلاص و یك رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر كس، مُهر تأییدی است بر كارنامه‌ی او.
«سلامٌ علی ابراهیم». در روایت است، آن گاه كه فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام كردند، لذّتی كه ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا![12]
«سلام علیك أیّها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»
«سلام علیك أیّها الناصر للحق، الداعی الی كلمه الصدق»[13]
ـ چون ثلث از راه را تقریباً (برگشتم) سیّد جلیلی را دیدم كه از طرف بغداد رو به من می‌آید. چون نزدیك شد، سلام كرد...[14]
3ـ معانقه و در آغوش گرفتن
ـ چون نزدیك شد، سلام كرد و دست‌های خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلاً و سهلاً!» و مرا در بغل گرفت و معانقه كردیم و هر دو هم را بوسیدیم.[15]
ـ چرا این طور نباشد و حال آن كه حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ مرا شبی در مسجد كوفه به سینه‌ی خود چسبانیده است.[16]
ـ در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد كسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد كه نماز استغاثه بخواند. شخص از طرف مقام حجت ـ علیه السّلام ـ نزد او آمد. پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این كیست؟ گفتم: ‌آیا حضرت حجت ـ علیه السّلام ـ است؟ فرمود: پس كیست؟!.[17]
4ـ نظارت (آگاهی از احوالات جامعه‌ی شیعه)
«فإنّا نحیط علماً بأنبائكم ولا یعزب عنّا شیء من أخباركم»
ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمی‌ماند.
«إنا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللأواء و اصطلمكم الاعداء»؛
ما، در رسیدگی و سرپرستی شما، كوتاهی و اهمال نكرده‌ایم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم، كه اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها، بر شما فرود می‌آمد و دشمنان، شما را ریشه‌كن می‌كردند.
«صاحب هذا الأمر یتردد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم...»؛
صاحب این امر، در میان آنان، راه می‌رود و در بازارهایشان رفت و آمد می‌كند، روی فرش‌هایشان گام بر می‌دارد...
5ـ شریك غم و شادی
در این مورد، طوایفی از روایات ووجود دارد كه صاحب مكیال المكارم آنها را متذكّر شده است.[18] جدای از آنها از دیگر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:
امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«إنا لنفرح لفرحكم و نحزنُ لِحُزنكم...»؛
«ما، در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین می‌شویم...»[19]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«والله! لأنا ارحم بكم منكم بأنفسكم...؛»
«به خدا سوگند! كه من، نسبت به شما، از خود شما، مهربان‌تر و رحیم‌ترم.»[20]
امام رضا ـ علیه السّلام ـ نیز می‌فرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتّم إلاّ اغتممنا لغمّه ولا یفرح إلاّ فرحنا لفرحه...»؛
«هیچ یك از شیعیان ما، غم زده نمی‌شود، مگر این كه ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یك از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یك از شیعیان ما كه بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده‌ی ما است...».
6ـ دعا برای دوستداران خود
امام ـ علیه السّلام ـ همواره، بر دوستدران خود دعا می‌كند. صاحب مكیال المكارم در اثبات این مدعا، چنین می‌گوید:
چون مقتضای شكرِ احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در دعایی است كه در مُهج الدعوات می‌باشد:
«و كسانی كه برای یاری دین تو، از من پیروی می‌كنند، نیرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان....»[21]
بدون شك، دعا كردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یكی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ یاری كردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یكی از انواع یاری كردن به زبان می‌باشد.
و نیز دلیل بر این معنا است كه در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه‌ی شریفه «و إذا حییتم بتحیه فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها»[22] و هرگاه مورد تحیت (بدرود و ستایش) واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و كارهای نیك دیگر.»[23]
واضح است كه دعا، از بهترین انواع نیكی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا كند، مولایش هم برای او خالصانه دعا می‌كند، و دعای آن حضرت، كلید هر خیر و داس هر شرّ است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.
[2] . بحار الأنوار، ج53، ص11.
[3] . دعای ندبه.
[4] . حدیث لوح از جابر بن عبدالله انصاری، كافی، ج 1، ص 528 - 527؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 195؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص 146 - 143.
[5] . روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10).
[6] . الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشفیق، و كالامّ البّره بالولد الصغیر مفزع العباد..؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم زاد است، و مانند مادری مهربان است مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324).
[7] . إن رحمه ربّكم وسعت كلّ شىء و أنا تلك الرحمه. (بحارالانوار، ج53، ص11).
[8] . ر.ك: آیه 105 از سوره‌ی توبه و روایت ذیل آن.
[9] . حاج آقا فخ، از صالحانی بود كه چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت كرد.
[10] . سیری در آفاق (زندگی نامه‌ی حضرت آیت الله العظمی بهاء الدینی، ص374).
[11] . نامه به شیخ مفید.
[12] . تفسیر نمونه، ج27، ص186.
[13] . نامه‌ی حضرت به شیخ مفید، بحار، ج53، ص175 ـ 176.
[14] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حكایت...، مفاتیح الجنان در زیارت كاظمین).
[15] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حكایت...، مفاتیح الجنان.
[16] . داستان علامه بحر العلوم (عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ به علما و طلاب، محمد رضا باقی اصفهانی، ص262).
[17] . توجهات ولی‌عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقر زاده بابلی، ص84.
[18] . ز.ك: ترجمه ی مكیال المكارم، ج1، ص341 ـ 342.
[19] . مكیال المكارم، ج2، ص94 و 53.
[20] . مكیال المكارم، ج1، ص94 و 53.
[21] . مهج الدعوات، ص302.
[22] . نساء/86.
[23] . تفسیر القمی، ج1، ص145.

مسعود پور سيد آقايي

ادامه دارد...

منبع:سايت انديشه قم
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

شاهد و مؤیّد این مدعا، روایتی است كه قطب راوندی، در خرایج آورده كه گفت:
«جمعی از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علویه، نقل كردند كه: شخصی به نام عبدالرحمن، مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: «چرا به امامت حضرت علی النقی ـ علیه السّلام ـ معتقد شدی؟» گفت: «چیزی دیدم كه موجب شد من این چنین معتقد شوم. من مردی فقیر، ولی زباندار و پر جرأت بودم. در یكی از سال‌ها، اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شكایت به دربار متوكل بردند، در حالی كه بر آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد كه علی بن محمد بن الرضا ـ علیه السّلام ـ احضار شود. به یكی از حاضران گفتم: «این مرد كیست كه دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردی علوی است كه رافضیان، معتقد به امامتش هستند.»
سپس گفت: «چنین می‌دانم كه متوكل، او را برای كشتن احضار می‌كند.» گفتم: «از اینجا نمی‌روم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟» گوید: «آن گاه او، سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست وچپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه می‌كردند. هنگامی كه او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. بنا كردم در دل برای او دعا كردن كه خداوند، شرّ متوكل را از او دفع كند، او، در بین مردم پیش می‌آمد و به كاكل اسبش نگاه می‌كرد، و به چپ و راست نظر نمی‌افكند، من در دل پیوسته برایش دعا می‌كردم. هنگامی كه كنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. آن گاه فرمود: «خداوند، دعایت را مستجاب كند، و عمرت را طولانی، و مال و فرزندت را زیاد.»
از هیبت او، بر خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم. پرسیدند: «چه شد؟» گفتم: «خیر است». و به هیچ مخلوقی نگفتم.
پس از این ماجرا، به اصفهان برگشتیم. خداوند، به بركت دعای او، راه‌هایی از مال بر من گشود، به طوری كه امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غیر از مالی كه خارج از خانه، ملك من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم می‌گذرد. من، به امامت این شخص معتقدم كه آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعایش را درباره‌ام مستجاب كرد.»[1]
می‌گویم: ای خدرمند! نگاه كن چگونه امام هادی ـ علیه السّلام ـ دعای این مرد را پاداش داد به این كه در حق او دعا كرد به آن چه دانستی، با این كه در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره‌ی حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ فكر می‌كنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی، او دعای خیر در حقت نمی‌كند، با این كه تو از اهل ایمان هستی؟ نه! سوگند به آن كه انس و جن را آفرید، بلكه آن جناب برای اهل ایمان دعا می‌كند، هر چند كه خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا كه او، ولیّ احسان است.
در تأیید آن چه در این جا ذكر شد، یكی از برادران صالح، برایم نقل كرد كه آن حضرت ـ علیه السّلام ـ را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودند:
«من، برای هر مؤمنی كه پس از ذكر مصائب سید الشهداء در مجالس عزاداری، دعا كند، دعا می‌كنم.»
از خداوند، توفیق انجام دادن این كار را خواهانیم كه البته او، مستجاب كننده‌ی دعاها است.[2]
7ـ آمین بر دعاهای دوستداران خود
امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برای دعاهای ما «آمین» می‌گوید. امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ به زُمَیْله می‌فرماید: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست كه بیمار شود، مگر این كه به مرض او مریض می‌شویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این كه به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نكند مگر این كه برای او آمین گوییم، و ساكت نماند مگر این كه برایش دعا كنیم.[3]
8ـ نامه (به شیخ مفید، سید ابوالحسن اصفهانی و...)
«إنّه قد أذن لنا فی تشریفك بالمكاتبه. هذا كتابنا إلیك أیّها الأخ الولی.»
«هذا كتابنا بإملائنا و خطّ ثقتنا. هذا كتاب إلیك... ولا تظهر علی خطنا الذی سطرناه.»[4]
«ارخص نفسك و اجعل مجلسك فی الدهلیز و اقض حوائج الناس، نحن ننصرك»؛
«خودت را برای مردم ارزان كن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانه‌ات انتخاب كن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجت‌های مردم را برآور. ما، یاریت می‌كنیم.»[5]
9ـ عیادت
داستان‌های متعددی از عیادت حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از دوستداران خود در كتاب‌ها نوشته شده است. از جمله‌ی آنها عیادت حضرت، از حاج ملا عباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است.[6]
10ـ تشییع
حضرت، در تشییع جنازه‌ی برخی دوستداران مخلص خود، شركت می‌كند. در این مورد، نمونه‌های فراوانی است:
ـ حضرت آیت الله امامی كاشانی، در جلسه‌ی سوم مجلس ختمی كه در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه‌ی علمیه‌ی قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یكی از افرادی كه مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار می‌دهد، گفت: «به منظور شركت در تشییع جنازه‌ی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ـ رحمه الله علیه ـ از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ رسیدم. در آنجا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت، أرواحنا فداه، برخورد كردم. آنان به من گفتند: «امام زمان ـ علیه السّلام ـ در مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ تشریف دارند، برو آقا را ملاقات كن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من، متوجه شدم كه حضرت، با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند. اقتدا كردم. بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همین جا تشییع می‌كنیم...». از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.»[7]
ـ مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی، دامت بركاته، در مشهد مقدس، برای آن كه به محضر امام زمان ـ علیه السّلام ـ شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می‌كند.
ایشان می‌فرمود: «در یكی از جمعه‌های آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده كردم كه از خانه‌ای نزدیك به آن مسجدی كه من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، می‌تابید. حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم. خانه‌ی كوچك و فقیرانه‌ای بود كه از درون آن، نور عجیبی می‌تابید. در زدم. وقتی در را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولی عصر امام زمان ـ علیه السّلام ـ، در یكی از اتاق‌های آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازه‌ای را مشاهده كردم كه پارچه‌ای سفید روی آن كشیده بودند.
وقتی كه من وارد شدم و اشك ریزان سلام كردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من می‌گردی و این رنج‌ها را متحمل می‌شوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است كه در دوره‌ی بی‌حجابی (دوران رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.»![8] و [9]
11ـ دفع بلا
«أنا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله عزّوجلّ البلاء عن أهلی و شیعتی»؛
«من، آخرین وصیّ‌ام و خداوند، به واسطه‌ی من بلا را از اهل و شیعیان من دور می‌سازد.»[10]
داستان انار، نمونه‌ای از برطرف شدن بلا به واسطه‌ی امام زمان ـ علیه السّلام ـ است.
ـزمانی كه شهر بحرین در تصرف غربی‌ها بود، شخصی را به حكومت آنجا گماشتند تا موجب آبادی بیشتر بحرین شود و بهتر بتواند به وضع مردم رسیدگی كند. این حاكم، مردی ناصبی بود و وزیری داشت كه تعصبش از وی بیشتر بود.
آن وزیر نسبت به مردم بحرین كه دوستدار اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ بودند، بسیار دشمنی می‌نمود و برای نابودی و ضرر زدن به آنها حیله‌ها می‌كرد. یك روز وزیر در حالی كه اناری در دست داشت، نزد حاكم رفت و انار را به او داد. حاكم دید بر روی پوست انار چنین نوشته شده است:
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله» حاكم وقتی كه به دقت به آن نگریست، دید این عبارت به طور طبیعی در پوست انار نوشته شده است و ساخته‌ی دست بشر نمی‌باشد و از این نظر در شگفت ماند! حاكم به وزیر گفت: این دلیل روشن و برهان محكمی بر ابطال مذهب شیعیان است، نظر تو در این باره چیست؟ وزیر گفت: این جماعت، متعصب بوده و منكر دلایل هستند. امر كن كه آنها را حاضر كنند و این انار را به آنها نشان بده، اگر پذیرفتند و به مذهب ما در آمدند كه شما ثواب فراوان برده‌اید و چنانچه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند، آنها را در قبول یكی از سه چیز مخیر كن: یا حاضر شوند كه با ذلت و خواری مثل یهود و نصارا جزیه بدهند، یا جوابی برای این دلیل بیاورند، یا این كه مردان آنها كشته شوند و زنان و بچه‌هایشان اسیر و اموالشان مصادره شود. حاكم، رأی وزیر خود را مورد تحسین قرار داد و بزرگان شیعه را احضار كرد، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب قانع كننده‌ای نیاورید یا باید كشته شو و زنان و بچه‌هایتان اسیر و اموالتان ضبط شود، یا همچون كفار جزیه بپردازید. آنها چون انار را دیدند، سخت شگفت زده شدند و در آن حال، نتوانستند جواب شایسته‌ای بدهند.
پس از چند لحظه بزرگان شیعه به حاكم گفتند: سه روز به ما مهلت بده، تا جوابی كه مورد پسند واقع شود، آماده كنیم و گرنه هر طور كه خواستی میان ما حكم كن.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی ـ علیه السّلام ـ .
[2] . ترجمه مكیال المكارم، ج1، ص447 و 449.
[3] . مشارق الأنوار، ص452؛ مكیال المكارم، ج1، ص163.
[4] . ر.ك: احتجاج طبرسی، ج2، ص323.
[5] . آثار الحجه، ج1، ص134؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و طلاب، ص141. و نیز حكایت 62 و 63 از كتاب عنایات حضرت...، ص142 و 143.
[6] . عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ...، ص349 ـ 360.
[7] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج2، ص137.
[8] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج3، ص158.
[9] . و نیز ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ص361 ـ 370.
[10] . الغیبه، شیخ طوسی، ص246.

مسعود پور سيد آقايي
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
حاكم نیز به آنها مهلت داد. بزرگان بحرین در حالی كه شگفت زده بودند، از نزد حاكم بیرون آمده، دور هم جمع شدند و به مشورت پرداختند. آن گاه بنا گذاشتند كه از میان صالحان و زاهدان بحرینی ده نفر و از میان ده نفر سه نفر را انتخاب كنند. طولی نكشید كه ده نفر و سپس سه نفر مشخص شدند. بعد به یكی از آن سه نفر گفتند: امشب به بیابان برو و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیله‌ی امام زمان یاری بخواه! او نیز رفت و شب را به عبادت و تضرع به صبح رسانید، اما چیزی ندید؛ ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد. شب بعد، نفر دوم را فرستادند. او نیز مانند شخص اولی نتیجه نگرفت و برگشت. در این حال، بر اضطراب و پریشانی آنها افزوده شد. آن گاه نفر سومی را كه مردی پاك سرشت و دانشمند، به نام «محمد بن عیسی» بود، به راز و نیاز فرستادند. محمد بن عیسی با سر و پای برهنه رو به بیابان نهاد. آن شب، شب تاریكی بود. او تمام شب را به دعا، گریه و توسل مشغول بود تا شیعیان را از آن فتنه رهایی بخشیده و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد.
بدین منظور به حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ متوسل شد. آخر شب ناگاه، مردی او را مخاطب ساخته، می‌گوید: ای محمد بن عیسی! چه شده كه تو را بدین حالت می‌بینم؟ برای چه به این بیابان آمده‌ای؟ محمد بن عیسی گفت: ای مرد! مرا به حال خود بگذار. من برای كار بزرگ و مطلب مهمی بیرون آمده‌ام كه آن را جز برای امام خود نمی‌گویم و شكایت آن را نزد كسی می‌برم كه این راز را بر من آشكار سازد.
آن مرد گفت: ای محمد بن عیسی! صاحب الامر من هستم؛ مقصودت را بگو. محمد گفت: اگر شما صاحب الامر هستی، داستان مرا می‌دانی و نیاز نداری كه من آن را شرح بدهم. ایشان فرمود: آری تو به خاطر مشكلی كه انار برای شما ایجاد كرده و مطلبی كه روی آن نوشته شده و تهدید حاكم به بیابان آمده‌ای! محمد بن عیسی وقتی این سخن را شنید به طرف آن مرد رفت و عرض كرد: آری ای آقای من! شما می‌دانید كه ما در چه حالی هستیم، شما امام و پناهگاه ما بوده و قادرید كه این خطر را از ما برطرف سازید و به داد ما برسید!
حضرت فرمود: ای محمد بن عیسی! وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد. قالبی از گل به شكل انار در دو نصف ساخته و داخل هر نصف قسمتی از آن كلمات را نوشته است. سپس آن قالب گلی را روی انار در وقتی كه كوچك بود، گذاشته و آن را محكم بسته است. آن گاه انار كم كم بزرگ شده و آن نوشته در پوستش تأثیر بخشیده تا به این صورت درآمده است! فردا نزد حاكم برو و به وی بگو: جواب تو را آورده‌ام، ولی حتماً باید در خانه‌ی وزیر باشد. وقتی به خانه‌ی وزیر رفتید، به سمت راست خود نگاه كن كه غرفه‌ای می‌بینی. آن گاه به حاكم بگو: جواب تو در همین غرفه است. وزیر می‌خواهد از نزدیك شدن به غرفه سر باز زند، ولی تو اصرار كن و سعی تو این باشد كه وارد غرفه شدی. وقتی كه دیدی وزیر خودش وارد شد، تو هم با او برو و او را تنها مگذار، مبادا از تو جلو بیفتد! هنگامی كه وارد غرفه شدی، در دیوار آن سوراخی می‌بینی كه كیسه‌ی سفیدی در آن است آن را بردار كه قالب گلی انار كه او برای این نقشه ساخته، در آن كیسه است. سپس آن را جلوی حاكم نهاده و آن انار را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن شود.
همچنین به حاكم بگو: ما معجزه‌ی دیگری نیز داریم و آن این كه داخل این انار جز خاكستر و دود چیزی نیست، اگر می‌خواهی صحت آن را بدانی، به وزیر بگو: آن را بشكند. وقتی وزیر آن را شكست، دود و خاكستر آن به صورت و ریش او می‌پرد.
وقتی محمد بن عیسی این سخنان را امام شنید، بسیار مسرور شد و دست مبارك آن حضرت را بوسیده و با مژده و شادی برگشت. چون صبح شد، به خانه‌ی حاكم رفتند و همان طور كه امام دستور داده بود، عمل كرند. سپس حاكم رو به محمد بن عیسی كرد و پرسید: چه كسی این راز را به تو خبر داد. وی گفت: امام زمان و حجت پروردگار. پرسید: امام شما كیست؟ او نیز یك یك ائمه را به وی معرفی كرد تا به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسید.
حاكم گفت: دستت را دراز كن تا من گواهی دهم كه نیست خدایی مگر خداوند یگانه و این كه محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بنده و پیامبر اوست. خلیفه‌ی بلافصل بعد از او امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است، آن گاه به تمام امامان اقرار كرد و ایمانش نیكو شد. سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و از آن پس نسبت به آنها نیكی كرد و آنها را گرامی داشت.[1]
12ـ پیام
آن بزرگوار، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیام‌هایی برای جامعه‌ی شیعه یا برخی افراد می‌فرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباكو به میرزای شیرازی[2] و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل ـ رحمه الله علیه ـ در واقعه‌ی بیست و یكم بهمن، نمونه‌های خوبی است.[3]
13ـ مسجدها و مقام‌ها (مسجد سهله، جمكران، امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ ...)
امام، جایگاه‌هایی را برای عبادت و توجه به خود می‌گزیند و با نشانه‌ها و كراماتی، همراه می‌كند و همگان را به آن جا فرا می‌خواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را كه فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمكران، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.[4]
14ـ نیابت
قرار دادن حضرت نایبی را برای خود در ایام غیبت، یكی از مهمترین جلوه‌های محبت حضرت به شیعیان است:
«و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا.»[5]
15ـ تعلیم
حضرت، به برخی افراد دعاها و زیاراتی را تعلیم می‌دهد[6] و نیز پرسش‌های علمی بعضی از علما را پاسخ می‌گوید.[7] از جمله‌ی دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء[8]، زارت رجبیه است كه هر یك، دارای مضامین بسیار بلندی‌اند.
ـ حكایت سید رشتی و سفارش امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است.[9]
سید احمد موسوی رشتی معروف به سید رشتی گوید:
در سال 1280 به قصد حج بیت الله الحرام از دارالمرز رشت، به تبریز آمدم و در خانه‌ی حاج صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل كردم. چون قافله نبود، ماندم تا این كه حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی به طرف «طرابوزن» بار برداشت. از او مركبی كرایه كرده، حركت كردیم.
چون به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به ترغیب حاج صفر علی به من ملحق شدند، یكی حاج ملا باقر تبریزی و حاج سید حسین تاجر تبریزی و حاج علی نامی كه خدمت می‌كرد. پس به اتفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنه الرّوم و از آنجا عازم طرابوزن شدیم. در یكی از منزل‌های بین این دو شهر، حاج جبّار جلودار، نزد ما آمد و گفت: این منزل كه در پیش داریم ترسناك است، قدری زود حركت كنید تا همراه قافله باشید.
این بیان حاج جبار بدین علت بود كه ما در سایر منزل‌ها اغلب از عقب قافله و با فاصله حركت می‌كردیم.
به هر حال، ما حدود دو ساعت و نیم و یا سه ساعت به صبح مانده به اتفاق حركت كردیم. به اندازه‌ی نیم یا سه ربع فرسخ، از منزل خود دور شده بودیم كه هوا تاریك شده، برف باریدن گرفت، به طوری كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانده و تند حركت می‌كردند. من نیز هر چه تلاش كردم كه خود را به آنها برسانم، ممكن نشد، تا آن كه آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پیاده شده و در كنار راه نشستم و بسیار مضطرب بودم، چون بیش از ششصد تومان برای مخارج راه همراه نداشتم. بعد از تأمل و تفكّر، تصمیم گرفتم كه در همین موضع بمانم تا فجر طلوع كند و به منزل قبلی برگردم و از آنجا چند نفر محافظ برداشته و به قافله ملحق شوم.
در آن حال، پیش روی خود باغی دیدم. باغبانی كه در باغ بود، با بیلی كه در دست داشت به درختان می‌زد كه برف از آنها بریزد. او جلو آمد و با فاصله‌ی كمی ایستاد و فرمود: كیستی؟
عرض كردم: رفقا رفتند و من مانده‌ام، راه را گم كرده‌ام.
ایشان به زبان فارسی فرمودند: نافله بخوان تا راه را پیدا كنی. من مشغول نافله شدم. بعد از اتمام نماز شب دو مرتبه آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: والله راه را نمی‌دانم. فرمود: زیارت جامعه بخوان.
من نیز كه زیارت جامعه را حفظ نداشتم و اكنون هم حفظ ندارم ـ هر چند زیاد به زیارت عتبارت مشرّف شده‌ام ـ از جا برخاستم و تمام زیارت جامعه را از حفظ خواندم.
ایشان باز نمایان شد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ من بی‌اختیار گریه افتادم و گفتم: هستم، راه را نمی‌دانم. ایشان فرمود: زیارت عاشورا بخوان.
زیارت عاشورا را نیز حفظ نداشتم و اكنون هم حفظ ندارم. پس برخاستم و مشغول خواندن زیارت عاشورا از حفظ شدم تا آن كه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم. دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ گفتم: نه هستم تا صبح بشود.
فرمود: من تو را به قافله می‌رسانم. پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد. سپس فرمود: پشت سر من سوار شو. من نیز سوار شدم و دهانه‌ی اسب خود را كشیدم، اما حركت نكرد. ایشان فرمود: عنان اسب را به من بده. من دهانه‌ی اسب را به ایشان دادم. بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب نیز به خوبی تمكین كرد.

[1] . بحارالانوار، ج52، ص178 ـ 180.
[2] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج2، ص355؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و ...، ص48.
[3] . ر.ك، مجله‌ی انتظار، شماره 1، ص31.
[4] . النجم الثاقب، ص383.
[5] . كمال الدین، ج2، باب 45، ص238.
[6] . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص57 ـ 74.
[7] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص15 ـ 28.
[8] . مكیال المكارم، ج1، ص334.
[9] . النجم الثاقب، ص602؛ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه).
مسعود پور سيد آقايي

ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

سپس دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود:
شما چرا ناله نمی‌خوانید؟ نافله! نافله! نافله!
شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا!
شما چرا جامعه نمی‌خوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه!
ایشان هنگام پیمودن مسافت به شكل دایره‌ای سیر می‌كرد. ناگهان برگشت و فرمود: آنها رفقایت هستند كه در لب جوی آب فرود آمده و مشغول وضو گرفتن برای نماز صبح هستند. در این هنگام من از الاغ پایین آمدم كه سوار اسب خود شوم، اما نتوانستم. آن جناب پیاده شده و بیل را در برف فرو كرد و مرا سوار نمود و سر اسب را به سمت رفقا برگردانید. من در آن حال به فكر افتادم كه این شخص كی بود كه به زبان فارسی حرف می‌زد؟ در حالی كه زبانی، جز تركی و مذهبی جز عیسوی در آن حدود نبود. به علاوه، چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رساند؟! بعد از لحظاتی پشت سر خود را نگاه كردم و كسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نكردم. پس به رفقای خود ملحق شدم.[1]
ـ «طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لإنكارنا»؛[2]
«طلب معارف از غیر طریق ما اهل‌بیت، مساوی با انكار ما است.»
ـ سفارش حضرت به قرائت قرآن و ادعیه و زیارات.[3]
16ـ درس آموزی
داستان شیعیان بحرین و این كه ما آماده ایم، پس چرا حضرت نمی‌آید و انتخاب یك نفر از میان خود به عنوان بهترین فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پیام به این كه در فلان روز و فلان مكان، همه‌ی شیعیان جمع شوند و درس مهمی كه حضرت به آنان می‌دهد....[4]
17ـ از غربت تا حكومت
در هنگام شهادت امام عسكری ـ علیه السّلام ـ شیعه، در غربت است و در حیرتی جانكاه به سر می‌برد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد حضرت قیام می‌كند و با رهبری نایب او پیروز می‌شود. آیا این چیزی جز عنایات و امداد حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش می‌گوید:
«به یاد بیاور آن زمانی كه در غربت بودید و از این كه شما را بربایند، در هراس بودید[5] و امروزه...»
مقایسه‌ی وضع گذشته و امروز ما، درس‌های زیادی از جلوه‌های محبت یار را با خود به همراه دارد.
در این زمینه، كلام حضرت به مرحوم میرزای نایینی نمونه‌ی گویایی است: «این جا (ایران) شیعه خانه‌ی ما است. می‌شكند، خم می‌شود، خطر هست، ولی ما نمی‌گذاریم سقوط كند. ما نگه‌اش می‌داریم.»[6]
18ـ فریادرسی (دستگیری درماندگان و راه‌یابی گمشدگان)
داستان‌های متعددی وجود دارد در مورد این كه چگونه حضرت به فریاد برخی از مستضعفان جهان و دوستداران خود می‌رسند:
ـ داستان مرحوم آقای نمازی شاهرودی كه چگونه كاروان آنان، راه را در مكه كم كرد و...[7]
ـ سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داكوتای شمالی و منطقه‌ی قطب، در هنگام نیاز و نیز گم كردن راه در یخ‌های قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» كمك می‌طلبند كه تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولاً مكتب اسلام نیز اطلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخ پوست به اسلام گرویدند.
توضیح خبرنامه: زبان شناسان و محققان زبان‌های بومی آمریكای شمالی كشف كرده‌اند كه ریشه‌ی «مهد» و «مهدی» در زبان‌های بومی اولیه، در كشورهای شمالی و جنوبی آمریكا، از جنبه‌ی بسیار مذهبی و اسرار آمیزی برخوردار است.[8]
19ـ دفاع (فردی و جمعی)
موارد متعدّدی است، مبنی بر این كه حضرت، از برخی دوستداران خود دفاع می‌كند. داستان ضربه‌ی صفین و دفاع از وحید بهبهانی[9] نمونه‌هایی از آن است.
علامه مجلسی می‌فرماید: و از جمله حكایتی است كه یكی از علمای بزرگ ما نقل كرده و به خط مبارك خود چنین نوشته است: حكایت می‌كنم از محی الدین اربلی كه گفت: روزی در خدمت پدرم بودم. دیدم مردی نزد او نشسته و چرت می‌زند. در آن حال عمامه از سرش افتاد و جای زخم بزرگی در سرش نمایان گشت، پدرم پرسید: این زخم چه بوده؟ گفت: این زخم را در جنگ صفین برداشتم. به او گفتند: تو كجا و جنگ صفین كجا؟
گفت: وقتی به مصر سفر می‌كردم و مردی از اهل «غزّه»[10] هم با من همراه گردید، در بین راه درباره‌ی جنگ صفین به گفتگو پرداخیتم. همسفر من گفت: اگر من در جنگ صفین بودم، شمشیر خود را از خون علی و یاران او سیراب می‌نمودم، من هم گفتم: اگر من نیز در جنگ صفین بودم، شمشیر خود را از خون معاویه و پیروان او سیراب می‌نمودم. گفتم: اینك من و تو از یاران علی ـ علیه السّلام ـ و معاویه ملعون هستیم، بیا با هم جنگ كنیم؛ با هم درآویختیم و زد و خورد مفصلی نمودیم. یك وقت متوجه شدم كه بر اثر زخمی كه برداشته‌ام از هوش می‌روم در آن اثنا دیدم، شخصی مرا با گوشه‌ی نیزه‌اش بیدار می‌كند، چون چشم گشودم؛ از اسب فرود آمد و دست روی زخم سرم كشید و فوراً بهبودی یافت.
آن گاه گفت: همین جا بمان و بعد از اندكی ناپدید شد و سپس در حالی كه سر بریده همسفرم را كه با من به نزاع پرداخته بود، در دست داشت. با چهارپایان او برگشت و گفت: این سر دشمن توست، تو به یاری ما برخاستی، ما هم تو را یاری كردیم؛ چنان كه خداوند هر كس كه او را یاری كند، نصرت می‌دهد. پرسیدم شما كیستید؟ گفت: من صاحب الامر هستم. سپس فرمود: پس از این هر كس پرسید: این زخم چه بوده؟ بگو: ضربتی است كه در صفین برداشته‌ام![11]
دفاع حضرت از شیعیان منحصر به موارد شخصی و فردی نیست، بلكه در مواردی همچون شیعیان بحرین، [12] حضرت از جامعه‌ی شیعه دفاع می‌كند و باعث حفظ آنان می‌شود.
20ـ هدایت
افراد متعددی، به دست حضرت هدایت شدند. از آن جمله است بحر العلوم یمنی.[13]
21ـ برآوردن حاجات و رفع مشكلات
داستان‌های متعددی نقل شده كه حضرت، برآورنده‌ی حاجات و مشكل گشای بسیاری از افراد بوده‌اند.[14]
22ـ شفا
داستان‌های فراوانی وجود دارد كه حضرت، بسیاری از بیماران لاعلاج را كه به آن حضرت متوسل شده‌اند شفا داده است.[15]
23ـ همسفره شدن
ـ شیخ اسد الله زنجانی فرمود: «این قضیه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصی كه در محضر سید بحر العلوم ـ رحمه الله علیه ـ بود، نقل كردند. آن شخص می‌گوید:
هنگامی كه جناب آقای شیخ حسین نجفی، از زیارت بیت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت كرد، بزرگان دین و علما، برای تبریك و تهنیت، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.
سید بحر العلوم ـ رحمه الله علیه ـ چون با جناب آقا شیخ حسین، كمال رفاقت و صمیمیت را داشت، در اثنای صحبت، روی مبارك خویش را به طرف او گرداند و فرمود: «شیخ حسین! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشته‌ای، كه باید با حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ هم كاسه و هم غذا شوی!». شیخ، متغیّر و حالش دگرگون شد. حضار مجلس، از شنیدن سخن سید بحر العلوم، اصل قضیه را از ایشان سئوال كردند.
سید فرمود: «آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری كه بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودی، در خیمه‌ی خود نشسته و كاسه‌ای كه در آن آبگوشت بود؛ برای ناهار خود آماده كرده بودی، ناگاه، از دامنه‌ی بیابان، جوانی خوشرو و خوشبو در لباس اعراب، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه‌ی عوالم امكان، حضرت صاحب الأمر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بوده‌اند.»[16]
ـ چهارشنبه‌ها به مسجد سهله می‌رفتم و مراقب خود بودم و غذای اندك و غیر حیوانی می‌خوردم. در حدود چهارشنبه‌ی 34 یا 35 بود كه شبی در مسجد به هنگام دعا و عبادت، دیدم مرد عربی آمد در كنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت. من پاسخ او را با اكراه می‌دادم و نخواستم با او حرف بزنم، زیرا او را مانع كارم می‌دانستم، در این هنگام، سفره باز كرد و به خوردن غذای چرب و پر از گوشت (پلو ته‌چین) پرداخت و به من نیز اصرار می‌كرد كه بیا با من از این غذا بخور. از او اصرار بود و از من امتناع. سرانجام به او گفتم من در شرایطی هستم كه غذای حیوانی نمی‌خورم.
آن مرد گفت: بیا بخور، آن چه را شنیدی معنایش آن است كه مثل حیوان نخور نه آن كه حیوانی نخور.[17]
24ـ تذكر
ـ حضرت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به او فرمودند: برای از دست دادن مال و ضرری كه امسال دیده‌ای غم مخور؛ زیرا خداوند می‌خواهد بدین وسیله تو را امتحان كند. مال می‌آید و می‌رود. آن چه ضرر كرده‌ای به زودی جبران خواهد شد و قرض‌هایت را پرداخت خواهی كرد.[18]
25ـ زیارت و حج نیابی
ـ حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فرمودند: بیا با هم به زیارت قبر حاج سید علی مفسّر برویم، وقتی در خدمتشان به آنجا رفتم دیدم روح آن مرحوم كنار قبرش ایستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت می‌كند. بعد سید علی به من گفت: سیّد كریم! به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستی را رعایت نمی‌كنی و به دیدن ما نمی‌آیی و ما را فراموش كرده‌ای؟
حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به سید علی فرمودند: حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است، من به جای او خواهم آمد.[19]
ـ این قضیه توسط حضرت آیت الله العظمی میلانی ـ رحمه الله علیه ـ نقل شده است: ... زیر فشار عذاب طاقت‌فرسا، دست توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ گشودم و گفتم: مادر جان! درست است كه من فریضه‌ای را ترك نموده‌ام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفته‌ام، شما مرا نجات بدهید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفاتیح الجنان، ص550 ـ 552.
[2] . مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص171.
[3] . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص146 ـ 153.
[4] . ر.ك: تاریخ الغیبه الكبری، سید محمد صدر، ص116 ـ 117.
[5] . (واذكروا إذا أنتم قلیل مستضعفون فی الأرض تخافون أن یتخطفكم الناس) انفال / 26.
[6] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص315.
[7] . ر.ك: پادشه خوبان. ص100. برای آگاهی از موارد دیگر، ر.ك: تشرف یافتگان، ص49 و عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص305، 345، 413 و 438؛ مكیال المكارم، ج1، ص332 ـ 335.
[8] . خبرنامه فرهنگی اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی، شماره‌ی منبع، 13 خرداد 1366. ص6 (به نقل از صبح امید، صدر الدین هاشمی دانا، ص126).
[9] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ص93
[10] . غزه شهری واقع در صحرای سیناست. سابقاً جزو شهرهای معروف فلسطین بوده و اینك جزو كشور مصر است.
[11] . بحارالانوار، ج52، ص75.
[12] . نجم ثاقب، حكایت 49، ص556.
[13] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ص91. و همچنین است حكایت شیخ ابوالقاسم حاسمی و رفیع الدین حسین. همان، ص89، و حكایت یاقوت روغن فروش، مكیال المكارم، ص107.
[14] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص273 ـ 284؛ شمیم عرش (تشرف یافتگان) ص150.
[15] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص177 ـ 194 و كرامات المهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ .
[16] . بركات حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ص288؛ العبقری الحسان، ج1، ص118.
[17] . توجهات ولی عصر به علما و مراجعه تقلید، عبدالرحمن باقر زاده‌ی بابلی، ص162 و 163.
[18] . تاریخ الغیبه الكبری، سید محمد صدر، ج2، ص125 (به نقل از النجم الثاقب، ص366).
[19] . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص368.

مسعود پور سيد آقايي
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
و پس از این توسل خالصانه، درِ زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند و او از امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ درخواست كرد كه مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است كه اگر كسی فریضه‌ی حج را در صورت امكان و توان ترك كند، به هنگام مرگ به او گفته می‌شود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اكنون او خودش ترك كرده است! من چه كنم؟!
مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمود: تنها یك راه به نظر می‌رسد كه خدا او را ببخشاید. و آن این است كه از فرزندت مهدی ـ علیه السّلام ـ بخواهی امسال به نیابت او حج كند، و مادرم چنین كرد و فرزندش مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ پذیرفت و من نجات یافتم، و آن گاه مرا به این باغ زیبا و پرطراوت آوردند.[1]
26ـ دیدار
داستان‌های معتبر و ارزنده و درس آموز فراوانی مبنی بر این كه حضرت با برخی از دوستداران خود دیدار دارد. در میان آنها داستان‌های خوبی از بزرگان هست كه می‌تواند بسیار درس آموز و تأثیر گذار و احساس برانگیز باشد.
ـ یكی از دانشمندان، مشتاق زیارت حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بود و از بی‌توفیقی خود رنج می‌برد. مدتها ریاضت كشیده و چهل شب چهارشنبه به طور مرتب به مسجد سهله رفت، لیكن اثری از مقصود نیافت. سپس به علم جفر و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و چله‌ها به ریاضت نشست، اما فایده‌ای نداشت؛ لیكن از آنجا كه شبها بیدار بود و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا كرده، گاهی برقی نمایان می‌گشت و بارقه‌ی عنایت بدرقه‌ی راه وی می‌شد، حالت خلسه و جذبه به او دست می‌داد، حقایقی می‌دید و دقایقی می‌شنید.
در یكی از این حالات به او گفتند: به خدمت امام زمان شرفیاب نمی‌شوی، مگر آن كه به فلان شهر سفر كنی. با این كه برایش مشكل بود، به راه افتاد و پس از چند روز بدان شهر رسید، و در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت. روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیه الله امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در بازار آهنگران، درب دكان پیرمردی قفل ساز نشسته است. برخیز و شرفیاب شو.
زود آماده شد و حركت كرد، تا به دكان پیرمرد رسید. دیدن حضرت امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ آنجا نشسته‌اند وبا آن پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند. چون سلام كرد، حضرت جواب داد و اشاره به سكوت كرده، فرمود: ‌اكنون فقط تماشا كن. در این حال، دید پیر زنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممكن است برای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من خریداری كنید؟ چون من به سه شاهی پول احتیاج دارم! پیر مرد قفل را نگاه كرد و دید قفل بی‌عیب و سالم است. پیر مرد گفت: این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد، زیرا پول كلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من كلید این قفل را می‌سازم، آن وقت ده شاهی می‌ارزد. پیر زن گفت: نه من نیازی به قفل ندارم، به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، من به شما دعا می‌كنم.
پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم ادعای مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسی را پایمال كنم، این قفل اكنون هم هشت شاهی رازش دارد، من اگر بخواهم سود ببرم، به هفت شاهی خریداری می‌كنم زیرا در هشت شاهی بی‌انصافی است كه بیش از یك شاهی سود ببرم، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تكرار می‌كنم كه قیمت واقعی آن هشت شاهی است و من چون كاسب هستم و باید سود ببرم، یك شاهی ارزان می‌خرم.
شاید پیر زن باور نمی‌كرد كه این مرد درست می‌گوید. از این رو، ناراحت شد و گفت: من خودم می‌گویم: هیچ كسی به این مبلغ راضی نشد و التماس كردم كه سه شاهی بخرند اما نخریدند. در این هنگام، پیرمرد هفت شاهی پول در آورد و به آن زن داد و قفل را خرید. چون پیر زن رفت، آن حضرت فرمود:
آقای عزیز دیدی، تماشا كردی؟ این طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضت و سفر دور رفتن نیاز نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را انتخاب كرده‌ام، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی كه داد، از اول بازار این پیر زن عرض حاجت كرد و چون او را نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بوده‌اند كه ارزان بخرند و هیچ كس حتی سه شاهی نیز خریداری نكرد، و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته‌ای بر او نمی‌گذرد، مگر آن كه من به سراغ او می‌آیم و از او دلجویی می‌كنم.[2]
ناگفته نماند كه در این مورد، هر ادّعایی را از هر كسی نمی‌توان پذیرفت؛ چه، آن را كه خبر شد، خبری باز نیاورد. هزار نكته‌ی باریك‌تر ز مو این جا است. آن چه كه ذكرش در این جا ضروری است، این است كه از ما، عمل به تكلیف را خواسته‌اند و دیدن حضرت ـ علیه السّلام ـ، تكلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شك، توفیق بزرگی است، اما ما مكلف به آن نشده‌ایم. در داستان‌های متعددی، حضرت، خود، به همین نكته اشاره می‌فرماید و تقوا و دین مداری را از شیعیان و دوستداران خود می‌خواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت. عاشق راحتی معشوق را می‌خواهد، و زمینه‌ی آمدن او را فراهم می‌سازد و خواسته‌هایش را كه هدایت انسان‌ها و بهبود وضع جامعه است، گردن می‌نهد. آن كه فقط می‌خواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خود خواه است!
از اینها كه بگذریم موارد بیست و شش گانه‌ی ذكر شده[3] را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار می‌توان جمع كرد.
1ـ یاد:
1ـ نامیدن؛ 2ـ سلام؛ 3ـ عیادت؛ 4ـ نظارت؛ 5ـ شریك غم و شادی؛ 6ـ دعا بر دوستدارن خود؛ 7ـ آمین بر دعاهای دوستدارن خود؛ 8ـ نامه؛ 9ـ عبادت؛ 10ـ تشییع؛ 11ـ دفع بلا؛ 12ـ پیام؛ 13ـ مسجدها و مقام‌ها؛ 14ـ هم سفره شدن؛ 15ـ تذكر؛ 16ـ زیارت و حج نیابی.
2ـ مدد:
1ـ نیابت؛ 2ـ تعلیم؛ 3ـ درس آموزی؛ 4ـ از غربت تا حكومت؛ 5ـ فریادرسی؛ 6ـ دفاع؛ 7ـ هدایت؛ 8ـ برآوردن حاجات و رفع مشكلات؛ 9ـ شفا.
3ـ دیدار
(داستان‌هایی معتبر، ارزنده و سازنده).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص369 و 370.
[2] . سرمایه‌ی سخن، ج1، ص611.
[3] . نا گفته نماند، موارد دیگری نیز از جلوه‌های محبت امام، را می‌توان بر شمرد، اما به همین اندازه اكتفا می‌شود؛ چه این كه ما، در صدد استقصای تمامی موارد نبودیم. آن چه در این جا ارائه شد. برخی از جلوه‌های محبت امام ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ است.
مسعود پور سيد آقايي
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

انتظار و شناخت بهتر امام عصر(عج)
قبل از پرداختن به اینكه انتظار مایه شناخت بهتر ولایت امام عصر(عج) مى گردد توجه به نكات ذیل لازم است:
1 - از مهمترین وظیفه ى هرشیعه ى منتظر، شناخت امام زمان است. در روایات بسیارى كه به طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم علیهم السلام، نقل شده آمده است كه:
«هركس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است».[1]
2 - شناخت امام زمان(عج) از شناخت امامان معصوم دیگر جدا نیست; اگر كسى به طور كلّى به شأن و جایگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ویژگى هاى آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پى برد قطعاً نسبت به امام عصر(عج) نیز به شناختى شایسته مى رسد.
3 - مراد از شناخت امام شناختن نام و نسب امام(علیه السلام) و صفات و ویژگى هاى امام مى باشند; مؤلف مكیال المكارم مى فرمایند:
«بدون تردید مقصود از شناختى كه امامان ما كه تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است كه ما آن حضرت را آن چنان كه هست بشناسیم، به گونه اى كه این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه هاى ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه كننده ى مدعیان دروغین باشد، و چنین شناختى، جز به دو امر حاصل نمى گردد: اول شناختن شخص امام(علیه السلام) به نام و نسب و دوم شناخت صفات و ویژگى هاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است».[2]
با توجه به مطالب بیان شده انتظار مایه شناخت بهتر ولایت امام عصر(عج) مى گردد زیرا كسى كه منتظر شد و نام و یاد امام زمان(عج) در دل او تجلّى كرد صاحب دل بى قرار مى شود و با تمام وجود و از همه ى راه هاى ممكن براى شناخت بیشتر و رسیدن به قرب محبوبش گام بر مى دارد و هر گامى را كه بر مى دارد، او را بهتر درك مى كند در مى یابد كه غیر از حضرت مهدى(عج) كسى نمى تواند وارث همه ى فضایل باشد و پرچم عدل را در سراسر جهان به اهتزاز در بیاورد به تمام معنا شیفته و عاشق حضرت حجت مى شود و براى رسیدن به وصال و یا شناخت بیشتر او لحظه شمارى مى كند و با سوز و گدازى كه دارد از راه هاى ذیل بر معرفت خویش مى افزاید:
1. در ابتدا از عنایات خداوند متعال مدد مى جوید و از این درگاه نیز توفیق شناخت حجتش را درخواست مى كند چرا كه خدا سرچشمه ى توفیق است.
2. از دستورها[3] و روش هایى كه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین علیم السلام براى شناخت بیشتر و بهتر امام رسیده است، استفاده مى كند مثلاً در باب سیرت دینى حضرت در مى یابد كه:
«مهدى(عج) در برابر خداوند و جلال خداوندى، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامى كه بالِ خویش فرو گشاید، و سر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدى در برابر جلال خداوند اینسان خاشع و فروتن است. خدا و عظمت خدا، در وجود او متجلّى است، همه ى هستى او را در خود فرو برده است; مهدى(عج) عادل است و خجسته و پاكیزه. او ذره اى از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدى همواره بیم خداوند را به دل دارد، و به مقام تقربى كه نزد خداوند دارد مغرور نشود، او به دنیا دل نبندد و سنگى روى سنگ نگذارد. در حكومت او، به احدى بدى نرسد مگر آن كه حد خدایى جارى گردد».[4]
یا اینكه از امام رضا(علیه السلام) مى آموزد كه وقتى خدا اراده كرد فردى را براى امور بندگانش انتخاب كند، شرح صدرى به وى عطا نموده قلبش را چشمه ى حقایق و حكمت ها، مى گرداند و علوم خودش را همواره به او الهام مى كند بعد از آن از هیچ جوابى عاجز نخواهد ماند و در بیان حقایق و راهنمایى صحیح به ظلالت و گمراهى مبتلا نمى گردد. از خطا معصوم است و از تأییدات و توفیقات و راهنمایى هاى خداوندى همواره برخوردار مى باشد. خدا او را به این مقام برگزیده تا بر بندگانش، حجت و گواه باشد.[5]
و از امام صادق(علیه السلام) مى آموزد كه فرمود:
«خدا ما را به نیكوترین خلقت آفرید و در آسمان و زمین خزانه دار علوم خویش قرار داد. درخت با ما، تكلم كرد و به عبادت كردن ما، خدا عبادت مى شود. اگر ما نبودیم خدا عبادت نمى شد».[6]
آرى شخص منتظر مى آموزد كه امامان به نیكوترین خلقت آفریده شده اند و به این نتیجه مى رسد كه بىولایت آنها هرگز نمى توان به درجات قرب الهى رسید و این شناخت، بهتر در سایه ى گفتار معصومین علیهم السلام، حاصل مى شود.
3. از برهان عقلى استفاده مى كند كه:
«همیشه باید در بین نوع انسان، فرد كاملى وجود داشته باشد كه به تمام عقائد حقه ى الهى عقیده مند بوده تمام اخلاق و صفات نیك انسانى را به كار بسته و به تمام احكام دین عمل نماید و همه را بدون كم و زیاد بداند و در تمام این مراحل، از خطائ و اشتباه و عصیان معصوم باشد، و اگر نوع انسان، زمانى از چنین فرد ممتازى خاطى گردد لازم مى آید كه احكام الهى كه به منظور هدایت انسان نازل گشته است، از بین برود و افاضات و امدادهاى غیبى حق تعالى، منقطع شود و بین عالم ربوبى و عالم انسانى، ارتباطى برقرار نباشد».[7]
4. مطالعه در راستى مهدى(عج):
1 - منتظران امام عصر(عج) با مطالعاتى كه دارند در مى یابند كه: او امام عصر و زمان و حجت حىّ و حاضر و ناظر خداوند است.
2 - آن حضرت وارث همه فضایل و شایستگى هایى هستند كه در خاندان رسالت وجود داشته است.
توجه و عشق به مهدى منتظران را به تحقیق وادار مى كند و آنان درك مى كنند كه آن امام احیاء كننده ى مكتب اهل بیت علیهم السلام، بلكه احیاء كننده ى دین و دین باورى در سراسر جهان هستند.
مطالعه درباره امام مهدى(عج)، مى آموزد كه حضرت حجت(عج) در بین امامان پیش از خود نیز از جایگاه ویژه اى برخوردار بوده ند. تا آنجا كه امام صادق(علیه السلام) در پاسخ كسى كه از ایشان مى پرسد: آیا قائم(عج) متولد شده است؟ مى فرماید:
«.. لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیّامَ حَیاتى»[8] ... اگر او را دریابم در طول زندگیم خدمتگذارش خواهم بود.
5. علاوه بر آنچه كه گفته شد، محبان كوى امام زمان(عج) براى رسیدن به محبوب خود، از تجربه دیگر داده هاى امام عصر(عج) استفاده مى برند و در پرتو راهنمایى هاى سالكان دیدار دوست، به مراحلى از شناخت مى رسند و رسیدن به این مراحل بخشش خدادادى است.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] - مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 368، و ج 32، ص 321 و 333.
[2] - الموسوى الاصفهانى، میرزا محمد تقى، مكیال المكارم، ج 2، ص 107.
[3] - محمدرضا حكیمى، خورشید مغرب، ص 29 - 30 به نقل از المهدى الموعود، ج 1، ص 280 - 300.
[4] - همان، ص 281 - 300.
[5] - محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 1، ص 390.
[6] - همان، ج 1، ص 368.
[7] - ابراهیم امینى، دادگستر جهان، چاپ 81، انتشارات شفق، ص 78.
[8] - النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 245 - 246.
سيد محمد صادق محمدى - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شیوه‎های ارتباط با امام زمان(عج)
باید به این نكته توجّه داشت كه شناخت و ایمان نسبت به امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و استواری در آن، بر هر چیز دیگر، مقدم است چرا كه در عصر امامان پیشین، كسانی بودند كه در كنار ائمه عصمت و طهارت زندگی می‌كردند ولی چون نسبت به آن برگزیدگان‌الهی، معرفت و ایمان نداشته‌اند، بهره‌ای از آنها نبرده و چه بسا با آنها هم مخالفت كرده‌اند.
حال ما چه كنیم كه بتوانیم امام زمان خویش را بشناسیم و انس وارتباط حقیقی با آن حضرت برقرار نماییم؟ در اینجا به برخی از مهم‌ترین راه‌های آن اشاره می‌نماییم:
1.تقوا 2. عشق و محبت به آن سرور.
تقوا به معنای ترس از پروردگار و نگهداری نفس می‌باشد یعنی اطاعت كامل از خداوند و فرمانبرداری از دستورات او كه خلاصه‌اش انجام واجبات و ترك محرمات می‌شود، البتّه تقوا مراتبی دارد و اگر این نردبان را آدمی تا آخرین پله‌اش طی كند به سعادت بزرگی دست خواهد یافت كه در نهایت به جایی می‌رسد كه خداوند متعال می‌فرماید: ای بنده من اطاعتم كن تو را مثل خودم قرار می‌دهم. من زنده هستم و نمی‌میرم، تو را هم زنده قرار می‌دهم و نمی‌میری و من بی‌نیاز هستم و محتاج نمی‌شوم، تو را هم بی‌نیاز قرار می‌دهم كه محتاج نمی‌شوی. من هر چه را اراده كنم تحقق پیدا می‌كند، تو را هم به صورتی قرار می‌دهم كه هر چه را بخواهی تحقق پیدا می‌كند.[1]
برای رسیدن به این مرحله، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات تا حد امكان باید مستحبات را هم انجام دهد و از شبهات و مكروهات هم دوری كند.
تقوا سبب نورانیت و قرب به حضرت‌ولی‌عصر-عجل الله تعالی فرجه الشریف- و اتصال روحی با آن حضرت می‌شود. در توقیع شریف امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف- به شیخ مفید،‌‌امام می‌فرماید: «...پس هر فردی از شما عمل كند به آن چیزی كه به وسیله آن به محبت ما نزدیك می‌شود و دوری كند از آن چیزهایی كه به وسیله آن به اكراه و خشم ما نزدیك می‌شود. پس به درستی كه امر ظهور ما یك دفعه و ناگهانی است، در وقتی كه توبه برای فرد، نفعی ندارد و نجات نمی‌دهد او را از عقاب ما، پشیمانی بر رفتارهای ناپسند. خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمتش نصیب شما فرماید».
پس آنچنان كه از كلمات گهربار آن وجود مقدس دانسته می‌شود، تنها چیزی كه نمی‌گذارد به آن حضرت نزدیك شویم ، اعمال سوء و گناهان ماست كه آن مولا را ناراحت می‌سازد در حقیقت علّت اصلی این حجاب بین ما و آن حضرت در خود ماست. معصیت خدا سبب می‌شود كه دل و قلب انسان از محبت خاندان وحی خالی گردد و بُعد روحی و جسمی از آقا امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- پیش آید و اعمال شایسته ما، این اتصال روحی با امام را از بین برده و سبب دور شدن ما از آن وجود مقدس می‌گردد.
در تشرف علی بن ابراهیم بن مهزیار، امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- همین نكته را باز تذكر نموده‌اند كه پسر مهزیار نقل می‌كند كه پس از توسلات عدیده‌ای در یك سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مكه مشرف می‌شود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارسته‌ای را می‌بیند كه پس از سلام و معرفی خود، به این‌كه از سوی حضرت مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است، از پسر مهزیار می‌پرسد: چه چیزی را طلب می‌كنی ای ابالحسن؟
گفتم: امامی كه محجوب و مخفی از عالم است.
گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
وقتی آن شخص پس از مقدماتی، عتی بن مهزیار را خدمت حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می‌برد حضرت در قسمتی از سخنانشان خطابه به او می‌فرماید: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب می‌گوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمائیت كند؟!
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟[2]
پس مهم‌ترین عامل،كه موجب ایجاد انس با مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و از بین رفتن موانع بهره‌مندی از فیض حضور آن حضرت می‌گرددتقوا،پرهیزكاری و ترك محرمات و انجام واجبات الهی است.
امر دوّم برای نزدیك شدن به محضر مبارك امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- عشق به آن حضرت و ایجاد محبت در خود نسبت به آن مقام مقدس می‌باشد. در حدیث گرانبهایی كه در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌كند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟ امام رضا-علیه السلام- می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌كنی؟ راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:
اگر خواستی كه دریابی كه مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر كن و ببین كه در قلبت و در كارهایت چقدر به من محبت داری و به فكر من هستی؟»[3]
این یك قاعده كلی است كه هر قدر شما به شخصی نزدیك باشید و او را دوست داشته باشید او هم شما را به همان مقدار دوست خواهد داشت لذا امام در حدیث می‌فرمایند كه به خود نظر كن و آنگاه درجه محبت خویش را نسبت به ما بسنج. پس بدان به همان مقداری كه تو به یاد ما هستی ما هم به یاد تو هستیم.
گاهی می‌شود محّب و عاشق، از یك دوستی عادی گام فراتر می‌گذارد به گونه‌ای كه محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌كند و حاضر است جان را فدایش كند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا كند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد كه شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد. از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌كند در لطف و مهرورزیدن نسبت به محب كوتاهی نمی‌كند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد كه در كنارش برای همیشه بماند تا این حالت محبت و دوستی از بین نرود.
اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد كه امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد كه جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی كه نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد.
اگر دل از علائق كنده باشی به منزل بار خود افكنده باشی
البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد كه می‌تواند موجب قرب و نزدیك شدن به آن حضرت گردد كه به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:
1. معرفت و شناخت در حد امكان، از آن چهارده نور تابناك خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم.
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام در اوقات اذان كه در توقیع شریف فرمودند: و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلك فرجكم «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید كه همانا آن(دعا كردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[4]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارك.
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه كبیره و نماز شب كه همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای كه در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-.
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشكلات دوستان آن بزرگوار.
البتّه از این نكته نباید غافل شد كه ارتباط وانس با حضرت ولی عصرامام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- اعم از ملاقات می‌باشد و می‌تواند جلوه‌های دیگری از جمله خواب، ارتباط قلبی و... داشته باشد .
خدایا توفیق درك انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و توفیق زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرما و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گردان «آمین یا رب العالمین»

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مستدرك وسائل‌الشیعه ج 11، ص 258.
[2] . دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری.
[3] . اصول كافی، ج 2، ص 652.
[4] . بحارالانوار، 52 ص، غیبه الطوسی ص 290.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

برنامه انس و یاری امام زمان(عج)
وظایف دوران غیبت را به چند دسته می‌توان تقسیم كرد:
1- آنچه در روایات این باب، با لفظ امر وارد گردیده به عنوان تكلیف شمرده شده است. مانند:
- «اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج»[1].«برای تعجیل فرج بسیار دعا كنید».
- «فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً»[2]. «هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید».
«فلیعمل كلّ امرءٍ منكم بما یقرب به من محبّتنا»[3].«هر یك از شما باید به آنچه كه او را به مقام محبّت ما نزدیك می‌كند، عمل نماید».
2- آنچه در باب صفات شیعیان و منتظران، مورد تأكید اهل بیت-علیه‌السّلام- قرار گرفته است. مانند:
- «طوبی للصّابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین فی محبّته»[4]. «خوشا به حال شكیبایان در غیبت او،‌ خوشا به حال دوستداران او».
- «المنتظرین لظهوره... الدعاه الی دین‌الله سرّاً و جهراً»[5]. «منتظران ظهور امام زمان-علیه‌السّلام- در پنهان و آشكار، مردم را به دین خدا دعوت می‌كنند».
3- آنچه به طور منطقی با بررسی ابعاد غیبت و انتظار و ظهور،‌ به دست می‌آید. مانند:
- دفاع از آرمان‌های امام زمان در دوران غیبت.
- دشمن‌شناسی و مراقبت بر تحریف نشدن معنا و مسیر انتظار توسط دشمن.
- آماده سازی زمینه‌ ظهور.
- تطبیق دادن خود و جامعه بر معیارهای ارائه شده نسبت به دوران پس از ظهور.
4- آنچه در تأسی به بزرگان و عالمان دینی در حدّ وظیفه باید مورد پیروی قرار گیرد. مانند:‌
- مواظبت بر اذكار و زیارت‌هایی خاصّ.
- مداومت بر انجام اعمال مستحبّی در جهت ایجاد قرب معنوی به امام زمان-علیه‌السّلام.
در پایان این مقال، ذكر هشتاد مورد راكه در كتاب شریف «مكیال المكارم» تألیف مرحوم حاج میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی، با استفاده از احادیث گوناگون به عنوان وظایف مردم در دوران غیبت امام زمان-علیه‌السّلام- گردآوری شده است، ثمربخش و تذكرآفرین یافتیم. امید آنكه خداوند در ادای تكلیف نسبت به ساحت مقدّس آن حضرت همه ما را یاری فرماید.
1- شناخت امام زمان-علیه‌السّلام-
2- رعایت ادب نسبت به ذكر نام‌های شریف آن حضرت.
3- محبّت خاصّ نسبت به آن حضرت.
4- محبوب ساختن آن عزیز، در نزد مردم.
5- انتظار فرج و ظهور آن بزرگوار.
6- اظهار شوق برای دیدار آن حضرت.
7- ذكر فضایل و مناقب او در بین مردم.
8- اندوه در فراق آن بزرگوار.
9- حضور در محافل ذكر فضایل آن بزرگوار.
10- برپایی مجالسی به نام صاحب‌الزمان-علیه‌السّلام-
11و 12- سرودن شعر و قرائت آن در فضایل مولا.
13- برخاستن در هنگام ذكر اسم شریف و القاب آن بزرگوار.
15،14و 16- گریستن، گریاندن و خود را به گریه‌ وادار كردن در فراق آن امام همام.
17- درخواست معرفت و شناخت نسبت به آن حضرت، از خدای عزوجل.
18- مداومت بر این دعا:
«اللهم عرّفنی نفسك فانّك ان لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبیّك،‌ اللهم عرّفنی رسولك، فانّك ان لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك، اللهم عرّفنی حجّتك فانّك ان لم تعرّفنی حجّتك ضللتُ عن دینی»[6].
«بار خدایا تو مرا به خود شناسا كن كه اگر خودت را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت،‌ با خدایا تو رسولت را به من بشناسان كه اگر رسول خود را به من نشناسانی حجّتت را نخواهم شناخت، پروردگارا حجّت خودت را به من بشناسان كه اگر حجّت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد».
19- مداومت بر دعای غریق:
«یا الله یا رحمن یا رحیم یا مُقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینك»[7].
«ای خداوندا! ای رحمان! ای مهربان!‌ای دگرگون‌كننده‌دل‌ها! مرا بر دینت پایدار كن».
20- مداومت بر دعایی كه مرحوم ابن طاووس نقل نموده است:
«اللهم انت عرّفتنی نفسك و عرّفتنی رسولك و عرّفتنی ملائكتك و عرّفتنی نبیّك و عرّفتنی ولاه أمرك؛ اللهمّ لاآخذُ إلّا ما أعطیتَ‌ وَ لا أوقی إلّا ما وَقیتَ اللهمّ لاتغیبّنی عن منازل اولیائك و لاتزغ قلبی بعد إذ هدیتنی اللهمّ اهدنی لولایه من فرضت طاعته...».
«بار خدایا! تو خودت و فرستاده‌ات و فرشتگانت و پیغمبرت و والیان امرت را به من شناسانیدی، بار خدایا! من نگیرم جز آنچه تو عطا كنی، و هیچ نگهدارنده‌ای جز تو برایم نیست، بار خدایا! مرا از منازل دوستانت دور مگردان و دلم را پس از آنكه هدایت كرده‌ای منحرف منمای، بار خدایا! مرا به ولایت كسی كه اطاعتش را بر من واجب ساخته‌ای هدایت فرما».
21- شناخت علامت‌های ظهور آن حضرت.
22- تسلیم امر الهی بودن نسبت به مسئله غیبت و ظهور آن حضرت و عجله نكردن.
23- صدقه دادن به نیابت از امام زمان-علیه‌السّلام-
24- صدقه دادن برای سلامتی امام زمان-علیه‌السّلام-
25و 26- رفتن به حج و فرستادن دیگران به حج به عنوان نیابت از امام زمان-علیه‌السّلام-
27- طواف مستحبّی خانه ‌خدا به نیابت از آن حضرت.
28و 29- زیارت مشاهد پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم- و معصومین-علیهم‌السّلام- به نیابت از آن حضرت.
30- فرستان دیگران به زیارت آن مقامات به نیابت از امام زمان-علیه‌السّلام-
31- تلاش در راه خدمت به آن حضرت، از هر طریقی كه ممكن باشد.
32- كوشش در راه یاری امام زمان-علیه‌السّلام-
33- نیّت قطعی داشتن برای یاری آن بزرگوار در زمان ظهور.
34- بعد از هر نماز واجب،‌ با آن حضرت به وسیله عبارات و دعاهای خاص، تجدید بیعت نمودن.
35- مصرف اموال در راه‌هایی كه مورد رضایت امام زمان-علیه‌السّلام- است.
36- ارتباط با شیعیان و دوستان امام زمان-علیه‌السّلام- و كمك مالی به آنان.
37- شاد ساختن شیعیان.
38- خیرخواهی برای امام زمان-علیه‌السّلام-
39- زیارت كردن او و سلام دادن بر او در هر مكان و زمان.
40- زیارت مؤمنین و صالحین به قصد ثواب زیارت مولا.
41- صلوات فرستادن بر آن حضرت.
42- اهدای ثواب صلوات بر پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم- به آن حضرت.
43- نماز خواندن و اهدای ثواب آن به امام زمان-علیه‌السّلام-
44- نماز هدیه به كیفیت خاصّ.
45- قرائت قرآن به آن حضرت و شفیع قرار دادن ایشان در نزد خدا.
46- توسّل به آن حضرت و شفیع قرار دادن ایشان در نزد خدا.
47- توجّه و استغاثه به آن حضرت و حاجت خواستن از ایشان.
48- دعوت و راهنمایی مردم به سوی آن حضرت.
49- رعایت حقوق آن حضرت.
50- خشوع قلبی داشتن، در هنگام یاد كردن آن بزرگوار.
51- اظهار كردن دانش در برابر ظهور بدعت‌ها.
52- تقیّه در برابر اشرار، و كتمان سرّ در مقابل اغیار.
53- شكیبایی در مقابل اذیت‌ها و تكذیب دیگران و تحمّل محنت‌ها.
54- درخواست صبر از خدا در دوران غیبت آن حضرت.
55- یكدیگر را به صبر دعوت نمودن.
56- شركت نكردن در مجالسی كه در آنها استهزاء به امام زمان-علیه‌السّلام- می‌شود.
57- مدارا با اهل باطل.
58- دوری از شهرت.
59- تهذیب نفس.
60- همبستگی و اتحاد برای یاری آن حضرت.
61- توبه‌ واقعی و بازگرداندن حقوق مردم به آنان.
62و 63- پیوسته به یاد امام زمان-علیه‌السّلام- بودن،‌ و عمل به آداب آن حضرت.
64- درخواست از خدا نسبت به یادآوری همیشگی امام زمان-علیه‌السّلام-
65- خشوع و خضوع در برابر آن حضرت.
66- طلب رضایت امام زمان-علیه‌السّلام-
67- بزرگداشت كسانی كه از نظر سیادت یا روحانیت به امام-علیه‌السّلام- نزدیك هستند.
68- بزرگداشت مكان‌های منتسب به آن حضرت مانند مسجد مقدس جمكران، مسجد سهله و سرداب مقدّس سامراء.
69و 70- اجتناب از تعیین وقت برای ظهور، و تكذیب تعیین‌كنندگان وقت ظهور آن حضرت.
71- تكذیب مدّعیان وكالت و نیابت خاصّه آن حضرت.
72- دعا برای توفیق دیدار صاحب‌الزمان-علیه‌السّلام-
73- اقتدا و تأسی نمودن به اخلاق و اعمال امام زمان-علیه‌السّلام- و ترك اظهار خوشایندی از آنچه نزد دشمنان آن حضرت است.
74- حفظ زبان از غیر یاد خداوند و فضیلت سكوت.
75- بجا آوردن نماز حضرت حجّت-علیه‌السّلام-
76- گریه بر مصائب مولای‌مان، شهید مظلوم امام حسین-علیه‌السّلام-
77- زیارت قبر امام حسین-علیه‌السّلام-
78- زیاد نفرین و لعن كردن بر بنی‌امیّه.
79- كوشش كردن در ادای حقوق برادران دینی به عنوان یاری امام زمان-علیه‌السّلام-
80- فراهم آوردن سلاح و مرزبانی.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . كمال‌الدین، ج2، ص485.
[2] . كمال‌الدین،‌ج2، ص337،ح10.
[3] . احتجاج طبرسی،‌ج2،‌ص599.
[4] . الزام الناصب،‌ ص18- ینابیع الموده ، ج3،‌ ص101.
[5] . بحارالانوار، ج52، ص122.
[6] . اصول كافی، 1/337.
[7] . كمال‌الدین:2/351،‌باب 33، ح49.
وظايف منتظران- انتشارات مسجد جمكران
صفحات: 1 2