انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم

نسخه‌ی کامل: درس هایی از تفسیر مجمع البیان علامه طبرسی رحمة الله علیه
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
بسم الله الرّحمن الرّحیم


[عکس: 25.jpg]

علامه طبرسی روش کاری وی

تفسیر مجمع البیان یکی از بهترین کتاب های تفسیری است که با اسلوب و ترتیب ویژه‌ای نوشته شده، مولف در هر باب، اقوال را بدون اینکه مورد رد و اعتراض قرار دهد، نقل می‌کند و انتخاب یک قول را به عهده فکر و ذهن خواننده می‌گذارد.

به بیان دیگر روش او در مجمع البيان اين است كه ابتدا دسته ای مختلف از آن گروه آيات را بررسي و حلاجي مي كند. ابتدا از نظر قرائت و اختلاف قرائت و قضاوت در بين قرائت هاي مختلف، سپس از نظر لغت و مشكلات لغوي، سپس از نظر اعراب، سپس از نظر اسباب النزول، سپس معناي مبسوط و مفتح آن گروه آيات را به دست مي دهد، و سرانجام تحت عنوان " نظم"، ربط و پيوند معنايي آيات را به همديگر و نيز ربط هر گروه آيات را به گروه قبلي و نيز و بعدي و نيز ربط سوره ها را با يكديگر باز مي نماياند.


اخلاص کاری وی



ایشان تا حد زیادی توانسته اخلاص عملی خود را در برابر عاطفه مذهبی خودش حفظ کند وی هرگز در هماهنگی با عواطف خود، در حمله به مخالفین مذهبش راه افراط را نمی‌پیماید. در واقع مجمع البیان یکی از تفاسیر با ارزشی است که در جامعه شیعه ایرانی تالیف گردیده که ارزش تفسیری جنبه‌های ادبیش پس از قرنها موقعیت خود را حفظ کرده، در این تفسیر که در قرن پنجم نگاشته گردیده لغات، اعراب، نظم آیات، سبب نزول و معانی هر یک از آیات روشن گردیده و در ضمن در تفصیبل معانی از افراط و تفریط نیز نهایت جلوگیری به عمل انجام آمده.


فنون تفسیری از نظر ایشان
ایشان در مقدمه تفسیرش هفت فن را برای شناسایی قرآن لازم می‌دانند که به این ترتیب می‌باشد:
دانستن تعداد آیات قرآنی و فایده شناخت آنها
اسامی قراء مشهور در شهرها و علت مشهوریت و مقبولیت قرائت آنها
آشنایی با معنای تفسیر و تاویل
اسامی قرآن و معانی آنها
بیان مختصری از علوم قرآنی مانند ناسخ و منسوخ
اخبار و فضیلت قرآن و در ذکر آنچه بر خواننده مستحب است.


امتیازات مجمع البیان

مولف کتاب از دانشمندانی است که از علوم مختلف آگاهی دارد و دهها تالیف از خود بیادگار گذاشته اما عمده کوشش وی در راه تفسیر صرف شده است. علامه امینی در شهداء الفضیله می نویسد:( تفسیر وی به مجمع البیان به تنهائی کافیست که دریای فضل و تبحر علمی او را بنمایاند تفسیری که نور حقیقت می‌بارد و پرتو دانش و بینش وحی الهی می‌تابد کتابی که هیچ کس از آن بی نیاز نتواند بود.) در واقع تفسیر مجمع البیان دائرة المعارف مرتبی است که تمام فنون قرآن را در خود جمع کرده و علاوه بر آن دارای امتیاز دیگری است و آن اینکه در تفسیر آیات قرآنی علاوه بر روایات از اهلیت پیامبر ، از روایات مذاهب مختلف اسلامی اهل تسنن نیز نقل نموده که این از خصوصیات منحصر بفرد این کتاب تفسیری می‌باشد.

شایان ذکر است که در تفاسیر قبل از مجمع‌البیان، روایات و اقوال در تفاسیر مختلف به طور نامنظم ضبط می‌گردیده به طوری که گاهی فنی با فن دیگر در می‌آمیخت و خواننده به سختی می‌توانست مطلبی را که می‌خواست به دست آورد حتی در پاره‌ای از موارد به طور خسته کننده‌ای تفضیل داده می‌شد و یا برعکس در پاره‌ای از موارد مطالب به حدی مختصر می‌بود که مقصود خواننده از آن مطلب حاصل نمی‌گشت اما در میان مفسرین کمتر کسی بود که به این مهم توجه کند و به خواننده القا کند که در جو قرآن قرار گیرد، که تفسیر مجمع‌البیان یکی از آنهاست که توانسته در میان کتب تفسیری با بحثهای فراوان و عمیقی که دارد دارای نظمی بی نظیر باشد، مطالبش دسته بندی شده وخواص تفسیر را از دست ندهد و توجه داشته باشد که تفسیر فنی است در خدمت قرآن نه در خدمت لغت و فقها و نه در تطبیق با علم نحو و دیگر اینکه همانگونه که یادآور شدیم نویسنده مجمع‌البیان تا حد زیادی توانسته اخلاص عملی خود را در برابر عاطفه مذهبی خودش حفظ کند ایشان هرگز در هماهنگی با عواطف خود ، در حمله به مخالفین مذهبش راه افراط را نمی‌پیماید.

به جهت استفاده مفید تنها خلاصه ای از تفسیر آیات این کتاب ارزشمند وبه صورت پراکنده ان شاءالله تعالی در این تاپیک ارائه می گردد
تا ان شاء الله دوست داران قرآن ترغیب به مطالعه بیشتر تفسیر شوند.

.
.
.


بسم الله الرّحمن الرّحیم


سوره حمد

1. بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ.
2. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ.3. الرَّحْمنِ الرَّحيمِ.4. مالِكِ يَوْمِ الدّينِ.5. اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ.6. اِهْدِنَاالصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ.

7. صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَاالضّالّينَ.


ترجمه

1. به نام خداوند بخشاينده مهربان.
2. ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان،
[b]3. بخشاينده و مهربان،4. [و] فرمانرواى روز پاداش و كيفر است.

5. [بار خدايا!] تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم.6. ما را به راه راست هدايت فرما؛7. راه آنان كه بر آنها نعمت ارزانى داشتى، نه [راه ] كسانى كه بر آنان خشم گرفتى، و نه راه گمراهان.



نگرشى بر واژه ها

واژه « حمد » با واژه « مدح » و « سپاس »، معنا و مفهومى نزديك دارد؛ معنايى متّضاد با واژه هاى « ذمّ »، « هجا » و « كفران ».

در ستايش مقرّر نشده است كه بايد دربرابر نعمت، سپاسگزار شد؛ امّا شكر و سپاس تنها دربرابر نعمت و نيكى قرار دارد.

واژه « ربّ » به معناى پروردگار است. امّا معانى ديگرى نيز براى آن آمده است؛ كه عبارتند از:

1. بزرگ و مورد اطاعت و احترام؛

2. مالك؛ چنانكه پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) به فردى فرمود: « أربّ غنم أمْ ربّ ابل؟ » (تو مالك گوسفندى يا شتر؟)

3. بخشاينده و مهربان؛

يادآور مى شود كه واژه « ربّ »، درمورد خداى يكتا به تنهايى بكار مى رود و در ساير موارد با اضافه مى آيد؛ مانند: « ربُ الدّار »، كه به معناى صاحب خانه است.

واژه «عالمين» جمع عالم است. البته «عالم» خود نيز جمع است، با اين تفاوت كه از جنس خود مفردى ندارد و به گروهى از خردمندان گفته مى شود. امّا در زبان عامّه، «عالم»، همه پديده ها و موجودات، از جاندار گرفته تا بيجان و انسان و پديده هاى ديگر را دربرمى گيرد. در اين آيه شريفه نيز «عالم» به همين معنا آمده است؛ چرا كه در جايى مى فرمايد: «و ماربُ العالمين؟» ([فرعون گفت ] و پروردگار جهانيان چيست؟) [موسى(ع) پاسخ داد و] گفت: « قالَ رَبُ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ وَ مابَيْنَهُما (پروردگار آسمانها و زمين و هر آنچه ميان آنهاست...).

واژه « مَلِك » به معناى پادشاه و فرمانروا آمده، و « مالك » كسى است كه توانايى تصرّف در دارايى خويش را دارد و كسى نمى تواند از تصرّفات شايسته و بايسته او جلوگيرى كند.

« يوم الدّين »: يوم به معناى «روز» است و «دين» به چند معنا آمده؛ كه عبارتند از:

1. پاداش و كيفر


[/b]2. حساب

3. فرمانبردارى و پيروى

امّا معناى « دين » در اينجا روشن و عبارت است از «پاداش و حساب» ؛ چرا كه مفهوم آن، بروشنى در اين آيه شريفه آمده است كه:

«اَلْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفس ٍ بِما كَسَبَتْ...»
(30)

امروز هر كس را به اندازه عملكردش جزا مى دهند...

و نيز در اين آيه شريفه كه:

«... لاتَعْتَذِرُواالْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
(31)

هان اى كسانى كه كفر ورزيده ايد! امروز پوزش مخواهيد. جز اين نيست كه برابر آنچه [در دنيا ]انجام مى داديد، به شما جزا داده مى شود.

واژه «نعبد» به معناى «مى پرستيم» است.

پرستش و عبادت در فرهنگ واژه شناسان، به مفهوم نهايت خضوع و فرمانبردارى است؛ و هنگامى كه گفته مى شود: «طريقٌ مُعبّد»، يعنى راهى كه بر اثر رفت و آمد بسيار در آن، كوبيده شده است. همچنين به اين دليل به برده «عبد» گفته مى شود كه رام و فرمانبردار صاحب خويش است.

واژه «نستعين» به مفهوم «از تو يارى مى جوييم» آمده است.

«اهدنا» يعنى «ما را هدايت كن». هدايت در فرهنگ عرب، به معناى «ارشاد و راه نمودن» است و به كسى كه پيشاپيش مردم حركت مى كند و آنان را راه مى نمايد، «هادى» گفته مى شود.

«صراط» به معناى راه روشن و گسترده است.

«مغضوب عليهم» كسانى هستند كه خداوند بر آنان خشم گرفته است. «مغضوب» از ماده «غضب» به مفهوم «شدّت و سختى» گرفته شده است. به همين جهت به سنگ سخت «غضبة» مى گويند.

«الضّالين» به معناى «گمراهان» است.

اصل «ضلال»، به معناى هلاك و نابودى است. در قرآن آمده است كه:

« وَ قالُوا اِذا ضَلَلْنا فِى الْاَرْض ِ اَاِنَّا لَفى خَلْقٍ جَديدٍ...»
(32)

و [شرك گرايان ] گفتند: آيا هنگامى كه در زمين نابود [و ناپديد] شويم، [ بازهم ]آفرينش تازه اى خواهيم يافت؟...

و نيز آمده است كه: «... وَ اَضَلَّ اَعْمالَهُمْ »
(33).

تفسير

«الحمد للّه»

همه ستايش ها و سپاس ها از آن خدايى است كه زيبنده پرستش است؛ چرا كه او ارزانى دارنده نعمت ها و توانايی ها بر همه موجودات، ازجمله انسان است. او آفريدگار هستى و پروردگار جهانيان است.

روشن است كه از آفريدگارى و پروردگارى او، دو حقيقت نيز دريافت مى شود:

1. سپاس نعمت و سپاسگزارى از ارزانى دارنده نعمت ها؛

2. سبك و شيوه سپاس گزارى.

« الرّحمن الرّحيم »

معناى اين دو صفت و تفاوت آنها با يكديگر، در تفسير « بسم اللَّه الرّحْمن الرّحيم » ازنظر شما خواننده گرامى گذشت. تكرار اين دو صفت پس از ستايش خدا، براى تأكيد است؛ امّا «رمّانى» بر اين باور است كه بيان آن دو پس از « بسم اللَّه » و بعد از ستايش خدا، تكرارى است. لكن از آنجا كه نام « اللَّه » به معناى تنها قدرتى است كه شايسته پرستش است، دو صفت « الرّحْمن الرّحيم » سبب اين شايستگى انحصارى و اين حقّ ويژه خدا را بيان مى كنند؛ و آمدن آنها بعد از حمد و ستايش خدا، براى ترسيم دليل اين سپاسگزارى و ستايش است.

«مالك يوم الدّين»

پس از ترسيم مالكيت خدا بر كران تا كران هستى، اين آيه شريفه فرمانروايى و سررشته دارى او را در آن جهان بيان مى دارد؛ و روشن است كه منظور از « يوم » در اينجا، بخشى از زمان است نه روز دربرابر شب.

پاره اى برآنند كه منظور از « روز »، ادامه نور و روشنايى است تا سرنوشتها روشن شود و هر كس در جايگاه شايسته خود قرار گيرد.

عدّه اى ديگر گفته اند: « يوم الدّين » يعنى همان روز سرنوشتى كه بر ديندارى و دين باورى راستين انسانها در زندگى پاداش داده مى شود.

و برخى معتقدند كه « يوم الدّين » يعنى روزى كه جز دين و ديندارى، چيزى سود نمى بخشد.

نكته ديگر در اين باره آن است كه: با اينكه خداوند مالك و فرمانرواى هر دو جهان است، بدان جهت بر مالكيت و فرمانروايى او در روز دين - يعنى كيفر و پاداش - تأكيد مى شود كه عظمت و سرنوشت ساز بودن و اهميت بسيار آن روز را بيان كند.

در قرآن شريف، نظير اين تعبير، بسيار بچشم مى خورد؛ مثلاً خداى جهان آفرين كه آفريدگار همه موجودات و سراسر هستى است، پروردگار عرش اعلام مى شود: « ربّ العرش ...» تا نشانى از عظمت و شكوه وصف ناپذير عرش باشد.

گفتنى است كه اين آيه شريفه، بيانگر اصل معاد و جهان پس از مرگ، لزوم اميد و هراس از آن روز، و درست انديشى و عملكرد شايسته است؛ چرا كه حتّى تصوّر جهان پس از مرگ، خوف و اميد را در انسان پديد مى آورد، تا چه رسد به ايمان عميق و باور ژرف آن.

«ايَّاك نعبد و ايَّاك نستعين»

مطابق دستور ادبيات عرب، مقدّم شدن « ايّاك » بر دو فعل پس از خود، نشانگر انحصار و به اين معناست كه: بارخدايا! تنها تو را مى پرستيم (نه غير تو را)؛ و تنها از تو يارى مى طلبيم (نه از ديگرى).

عبادت و پرستش، نوعى سپاسگزارى و در واقع هدف آن است؛ چرا كه پرستش، درحقيقت آخرين مرحله خضوع و عالى ترين درجه بزرگداشت است و تنها قدرت شكوهمندى را شايسته و زيبنده است كه كلِّ هستى و نعمتها و زندگى و تمايلات و كششها را ارزانى داشته است؛ و از آنجا كه در اوج يقين هستيم كه جز خداى تواناى هستى، هيچكس ديگر توان ارزانى داشتن نعمتها را ندارد، به اينجا مى رسيم كه پرستش و عبادت، تنها ويژه خداست و براى او.

آرى؛ اگر انسان شايسته كردارى به ديگرى نيكى كند، بى گمان درخور سپاس است، همانگونه كه فرمانبردارى از هم نوع ممكن است؛ امّا پرستش، ويژه خدا است و بس.

آيا پرستش همان فرمانبردارى است؟

با توجّه به مطالبى كه آمد، روشن مى شود ديدگاهى كه پرستش را همان فرمانبردارى مى نگرد، سست و نادرست است؛ چرا كه اطاعت، تنها موافقت فرمان است و بس؛ به همين دليل نمى توان به پسرى كه فرمانبردار پدر و يا برده اى كه اطاعت كننده صاحب خويش است، عنوان عبادت كننده و پرستشگر داد. امّا بت پرستان، بتها را پرستش مى كردند نه اطاعت؛ زيرا بتها دستور و فرمانى نداشتند تا اطاعت شوند.

منظور از « ايّاك نستعين »، بيان اين حقيقت است كه «خدايا! توفيق و يارى بر پرستش و بندگى ات را تنها از تو مى خواهيم و بس»؛ و روشن است كه معناى توفيق، رديف ساختن و فراهم آوردن اسباب آن چيزى است كه در پيدايش بدانها نياز هست. از اين رو، نمى توان گفت كسى كه ديگرى را در كارى يارى مى كند، به او توفيق داده است؛ چرا كه او توانسته فقط يك سبب يا بخشى از كار را رديف كند، امّا گردآورى و فراهم ساختن همه اسباب و مقدّمات، از قلمرو قدرت انسانها خارج و در انحصار خداست؛ و درست به همين دليل، ارزانى دارنده توفيق، تنها اوست و بايد از او توفيق خواست.

چرا تكرار؟

دليل تكرار واژه «ايّاك» اين است كه چنانچه اين واژه فقط يك بار گفته مى شد، شايد اين پندار پديد مى آمد كه راه تقرّب به خدا، جمع ميان پرستش و يارى خواهى از اوست، و بايد هر دو باشند تا به خدا تقرّب جست و با يكى از آن دو نمى توان به او نزديك شد؛ درحاليكه چنين نيست. براى نمونه مى توان با تفكّر در عظمت خدا، او را پرستيد و به او تقرّب جست؛ گرچه در آن ساعت از او يارى هم نخواست.

برخى برآنند كه اين تكرار تنها براى تأكيد است درست مانند اينكه بگوييم: اين خانه ميان حسن و ميان حسين مشترك است، كه در اين مورد، بكاربردن واژه «ميان» براى يك بار هم كافى است و دوّمى براى تأكيد آمده است. در اينجا «ايّاك» درمورد دو فعل بكار رفته؛ امّا روشن است كه اگر براى يك فعل تكرار مى شد، تأكيدش بيشتر بود.

و بعضى نيز گفته اند اين تكرار بدان جهت است كه به ما بياموزد هميشه و همه جا و براى هر خواسته اى، خداى بخشاينده نعمتها را ياد كنيم و از او كمك بخواهيم.

آيا پرستش بدون كمك او ممكن است؟


در اينجا ممكن است اين پرسش مطرح شود كه: چرا «ايّاك نعبد» بر «ايّاك نستعين» پيشى گرفته است، با اينكه مى دانيم يكتاپرستى و عبادت خدا بدون يارى او نشايد؟

پاسخ اين است كه: بى ترديد يارى خدا مقدّم بر پرستش اوست؛ چرا كه اگر كمكى ازجانب او نباشد، انسان ازعهده هيچ كارى برنمى آيد. امّا نكته مهم اينجاست كه چنين نيست كه اگر انسان از خدا يارى نخواست، خدا او را فراموش كند و به وى يارى نرساند. با اين بيان، كمك رسانى خدا به انسان از عبادت او جلوتر است، امّا مانعى ندارد كه اين درخواست پس از پرستش و عبادت او صورت گيرد.

افزون بر نكته اى كه آمد، هنگامى كه دو مطلب با هم مربوط باشند، پس و پيش گفتن آنها چندان مهم بنظر نمى رسد. بعنوان مثال، چه بگوييم: «حقّ او را پرداختى؛ چه كار خوبى كردى!» و چه بگوييم: «چه كار خوبى كردى كه حقّ او را پرداختى!» هر دو يك پيام و محتوا را منتقل مى كنند.

برخى نيز در پاسخ اين سؤال گفته اند: ممكن است اين درخواست يارى، براى عبادت و پرستشهاى بعدى باشد.

آيا تكليف بدون قدرت ممكن است؟

پرسش ديگرى در اينجا مطرح است؛ و آن اينكه فرمان خدا به عبادت و پرستش و بيان وظيفه و ترسيم تكليف، پس از ارزانى داشتن قدرت بر انجام آن است، چرا كه در غير اينصورت، تكليف به ناممكن مى شود؛ با اين بيان، يارى طلبى از خدا چه اثرى دارد؟

پاسخ اين است كه خود اين يارى طلبى از خدا، پرستش او و بريدن از همه علل و اسباب ظاهرى و دست به سوى آفريدگار هستى گشودن است؛ بسان اين آيه شريفه كه مى فرمايد: «... رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ...»(34) (...پروردگارا! به حق داورى فرما...). با اينكه مى دانيم او جز به حق داورى نخواهد كرد.

و نيز ممكن است يارى خواستن از خدا، عاملى براى استمرار اداى وظيفه باشد.

قدرت همپاى عبادت يا...

عدّه اى بر اين انديشه پاى فشرده اند كه قدرت و توان، هميشه با عبادت و انجام دادن هر كارى همراه است؛ چرا كه اگر مقدّم بر آن باشد، ديگر درخواست آن بى معنا خواهد بود، و خود به خود حاصل مى شود.

امّا اين سخن درست بنظر نمى رسد؛ زيرا ممكن است فردى با داشتن قدرت و توان، بازهم به دو دليل از خداى توانا يارى و توفيق بخواهد:

نخست اينكه از سرچشمه قدرت بخواهد كه تصميم و خواست بنده اش را بر اداى وظيفه و پرستش خالصانه خدا نيرومند سازد و كار را بر او آسان كند؛ بعنوان مثال، پاداش و ثمره عبادت را براى او روشن سازد تا شور و شوق او افزون شود.

ديگر اينكه از او عاجزانه بخواهد قدرت و توانِ بنده اش را تداوم بخشد و آن را از او سلب نكند، تا در آينده نيز به انجام دادن وظيفه توفيق يابد؛ و يا اينكه لحظه به لحظه آن قدرت را تجديد كند.

نحوه روى آوردن از خبر به خطاب

ابتداى سوره مباركه «حمد»، سخن از شكوه و عظمت خداست؛ سخن از اين است كه ستايش تنها زيبنده اوست؛ امّا بناگاه سبك تغيير مى يابد و خدا مخاطب قرار مى گيرد. اين شيوه، در اشعار عرب فراوان بچشم مى خورد و بى سابقه نيست.

كسائى در تفسير اين آيات مى گويد: تقدير و حقيقت آيه بدينصورت است كه:

[هان اى پيامبر! بگو:] تنها تو را مى پرستيم. نظير اين آيه شريفه كه:

«وَلَوْتَرى اِذِالْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا اَبْصَرْنا
...»(35)

[هان اى پيامبر!] اگر گناهكاران را آنگاه كه در پيشگاه پروردگارشان سرها را به زير افكنده اند، بنگرى، [مى گويند]: پروردگارا! [آنچه وعده داده بودى ] ديديم و شنيديم...

در اين آيه شريفه، فعل «مى گويند» در تقدير است.

و همچنين در اين آيه شريفه:

«... وَالْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ...»(36)

... و فرشتگان از هردرى برآنان وارد مى شوند [و مى گويند]: درود بر شما باد...

«اهدناالصّراطالمستقيم»

ما را به راه راست هدايت فرما

در معناى «اهدنا» وجوهى ارائه شده است؛ ازجمله:

1. پايدارى در راه حق

بار خدايا! ما را بر دين حق و راه و رسم مقبولت ثابت و پايدار كن.

گرچه خداوند به مهر خويش، همه انسانها را راه نموده است، گاه انسان دچار لغزش مى شود و انديشه ها و پندارهاى بى اساس و پوچى برقلب او راه مى يابد؛ به همين جهت، بسيار بجا خواهد بود كه خاضعانه از خداى خود بخواهد او را در دين توحيديش استوار دارد و به روشنى درك او بيفزايد تا در اين مسير پايدارتر شود؛ مگر نه اينكه خود قرآن مى فرمايد:

«وَالَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً...»(37)

و كسانى كه راه يافته اند، [خدا] به هدايت آنان خواهد افزود...

در زبان عامه نيز نظير اين مطلب ديده مى شود؛ بعنوان مثال، چنانچه فردى بركسى كه مشغول خوردن است وارد شود، به او مى گويد: «بخور... بخور!» منظور اين است كه ادامه بده.

2. پاداش

بار خدايا! پاداش شكوهمند رهروى از راه راست و عمل به دستورات دين حق را به ما عنايت فرما.

درست نظير اين آيه شريفه كه:

«...يَهْديهِمْ رَبُّهُمْ بِايمانِهِمْ...»(38)

...پروردگارشان آنان را به پاس ايمانشان هدايت مى كند [يعنى پاداش مى دهد]...

با اين بيان، معناى «اهدناالصّراطالمستقيم» اين خواهد بود كه «بار خدايا! ما را به بهشت پرشكوه خود كه پاداش ما است، هدايت فرما».

و آيه شريفه زير، تأييدكننده اين ديدگاه است:

«...اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى هَدانا لِهذا...»(39)

...ستايش از آن خدايى است كه ما را به اين راه [و به اين پاداش شكوهمند] راه نمود...

3. براى آينده بهتر

و برخى بر اين انديشه اند كه معناى جمله مورد بحث اين است كه:

بار خدايا! ما را در زندگى آينده نيز به راه راست هدايت فرما؛ همانگونه كه در گذشته چنين كردى.

افزون بر آنچه آمد، گاه ممكن است انسان هوشمند در نيايش با خدا چيزى بخواهد كه براى او فراهم است و دعايى كند كه برآورده است. اين مشكلى ايجاد نمى كند. در قرآن نيز نظيرش موجود است؛ ازجمله:

«...رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ...»(40)

...پروردگارا! به حق داورى فرما...

كه خواسته اى برآورده شده است.

و نيز نظير اين آيه شريفه كه از زبان ابراهيم(علیه السلام) مى فرمايد:

«وَلا تُخْزِنى يَوْمَ يُبْعَثُونَ.»(41)

و در روزى كه مردم برانگيخته مى شوند، مرا رسوا مساز.

كه خواسته آن پيامبر بزرگ، اگر دعا هم نمى كرد، برآورده مى شد.

4. براى تداوم نعمتها

به هرحال، خواستن و نيايش، عبادت و پرستش خدا و بريدن و گسستن از همه و پيوند با آفريدگار هستى است؛ و ممكن است آثار و ثمرات انسانساز و مفيد ديگرى نيز داشته باشد، همانگونه كه ما باايمان به يكتايى خدا و پاك و منزّه بودنش از تمامى عيوب و نقايص، بازهم جملاتى سازنده و روشنگر بعنوان «ذكر» بر زبان مى آوريم و مى گوييم: سبحان اللَّه ...؛ الحمدللَّه؛ و نظير اينها.

5. راز ديگر

ممكن است در همين درخواست و نيايش، مصالحى براى ما باشد كه بدون آن نباشد؛ و اصولاً خدا بدان جهت ما را به راه راست راهنمايى فرموده است كه مى دانست ما با همه وجود از او چنين تقاضايى خواهيم كرد.

6. ادامه تكليف

و اثر ديگر دعا و درخواست اين است كه خداى پرمهر با يارى خويش، اداى اين تكليف و وظيفه را براى ما تداوم مى بخشد تا بدينوسيله پاداش بهتر و بيشترى نصيب ما شود.

صراط مستقيم چيست؟

«صراط مستقيم»، به معناى «راه راست» است؛ و قرآن پژوهان چند معنا براى آن آورده اند:

1. كتاب خدا؛ از پيامبر گرامى (ص) و امير مؤمنان (ع) نيز نقل كرده اند كه «صراط مستقيم، قرآن است».

2. اسلام؛ اين بيان از ابن عبّاس و ديگران آمده است.

3. دين استوارى كه جز آن پذيرفته نخواهد شد.

4. پيامبر و امامان نور؛ اين معنا در انبوه روايات آمده است.

امّا واقعيت اين است كه «صراط مستقيم»، مفهومى گسترده دارد و همه آنچه آمد را شامل مى شود؛ و هر كدام، مصداقى از اين راه درست است.

«صراط الّذين انعمت عليهم»

اين آيه، بيان روشن «صراط مستقيم» است و نشانگر اين حقيقت كه اين راه درست و راست، راه كسانى است كه تو به آنان نعمت ارزانى داشتى. و اين مردم را قرآن اينگونه معرفى مى كند:

« وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحينَ...»(42)

و كسانى كه از خدا و پيامبر فرمان برند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا به آنان نعمت داده است؛ [يعنى ] پيامبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان...

پس، نعمت داده شدگان اينانند.

واژه «نعمت» ازنظر واژه شناسان، به معناى «فزونى» است و در اين آيه شريفه، «صراط مستقيم» با صراحت تمام بعنوان «نعمت» آمده است؛ امّا هنگامى كه آن را راه كسانى معرّفى مى كند كه نعمت داده شده اند، اين واقعيت روشنتر مى شود كه خود آن «نعمت» خداست.

« غيرالمغضوب عليهم »

به اعتقاد همه مفسّران، منظور از كسانى كه خداوند برآنان خشم گرفته است، يهوديان بدانديش و بدرفتارند. قرآن شريف در اين باره مى فرمايد:

«... مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنازيرَ...»(43)

...كسانى كه خدا آنان را لعنت كرد و بر آنان خشم گرفت و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورد...

روشن است كه اينان همان يهوديان بهانه جو و حق ستيزند؛ كه خداوند به بنى اسرائيل مى فرمايد:

« وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِى السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ .»(44)

و بى گمان شما كسانى از خودتان را كه روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند، نيك شناختيد؛ پس ما به آنان گفتيم: «بوزينگانى طردشده باشيد!»

« ولاالضّالين »

و نه گمراهان

منظور از گمراهان در اينجا يهوديان و مسيحيان هستند، كه قرآن مى فرمايد:

«... وَلا تَتَّبِعُوا اَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ اَضَلُّوا كَثيرَاً وَضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ.»(45)

از هوسهاى گروهى كه پيش از اين گمراه شدند و بسيارى [از مردم ] را [نيز ]گمراه ساختند و خود از راه راست انحراف جستند، پيروى مكنيد.

ترسيم صفت آشكار هر گروه

حسن بصرى مى گويد:

اگر قرآن، يهود را «مغضوب عليهم» و نصارا را «ضالّين» معرفى مى كند، معنايش اين نيست كه يهود گمراه نيستند و يا نصارا مورد خشم خدا قرار نگرفته اند؛ هرگز. بلكه خداوند بر هر دو دسته خشم گرفته است و هر دو جماعت گمراه اند؛ امّا قرآن در اينجا روشنترين صفت منفى آنان را ترسيم مى كند، تا بسان نشانه اى هر كدام را مشخّص سازد.

و پاره اى بر اين اعتقادند كه منظور از دارندگان اين آفتها، همه كفرگرايانند، نه گروهى خاص؛ و اين حال روز همه آنان است.

امّا عبدالقاهر جرجانى مى گويد:

منظور از اين دو وصف [مورد خشم قرارگرفتگان و گمراهان ]، نه گروهى خاص هستند و نه مردمى مشخّص؛ بلكه معناى خود واژه ها مدّ نظر است؛ بعنوان مثال: هنگامى كه مى گوييم: «به خدا پناه مى برم از اينكه در رديف خشم گرفتگان باشم»، منظور، گروه خاصّى نيست، بلكه مقصود هر فردى است كه خداوند بر او خشم گرفته است؛ همانگونه كه وقتى مى گوييم: «بار خدايا! مرا در زمره كسانى قرار ده كه بر آنان نعمت ارزانى داشته اى»، اينجا نيز گروه خاصّى مورد نظر نيست.

رواياتى در عظمت سوره حمد

از ششمين امام نور (علیه السلام) آورده اند كه در پاسخ به كسى كه راجع به آيه شريفه « وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعَاً مِنَ الْمَثانى وَالْقُرْآنَ الْعَظيمَ. »(46) مى پرسيد، فرمود: «منظور از آن، سوره «حمد» است كه تكرار مى شود».

آنگاه افزود كه پيامبر خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم) فرمود:

خداى پرمهر بر من منّت نهاد كه از گنجينه هاى بهشت، اين سوره مباركه را فرو فرستاد. در اين سوره، آياتى است با اين ويژگيها:

1. بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحيم؛ كه خدا درباره آن مى فرمايد:

«...وَ اِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُورَاً.»(47)

و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد كنى، آنان با نفرت پشت مى كنند.

2. الحمدللَّه ربّ العالمين. اين آيه مباركه، سخن پيوسته اهل بهشت است كه خداى را دربرابر پاداش شكوهمند و نعمتهاى وصف ناپذيرش سپاس مى گويند.

3. مالك يوم الدّين. فرشته وحى در اين مورد مى گويد: هيچ انسان باايمانى، اين آيه شريفه را با اخلاص به زبان نمى راند، جز اينكه خدا و آسمانيان او را گواهى و تصديق مى كنند.

4. ايّاك نعبد. اين آيه شريفه، بيانگر اخلاص كامل در پرستش خداست.

5. وايّاك نستعين، برترين خواسته اى است كه بنده از خداى خويش مى خواهد.

6. اهدناالصّراط المستقيم، همان راه پيام آورانى است كه خداوند باران نعمت خويش را برآنان باراند.

محمّد حلبى مى گويد: «مالك يوم الدّين» و «اهدناالصراطالمستقيم» يعنى امير مؤمنان(علیه السّلام).

از امام صادق(علیه السّلام) آورده اند كه فرمود: هرگاه در نماز جماعت بودى كه امام جماعت از سوره حمد فارغ شد، بگو: «الحمدللَّه ربّ العالمين».

نظم شگفت انگيز سوره حمد

1. هنگامى كه انسانى جستجوگر، نعمت هاى خدا را در كران تا كران هستى مى نگرد و به آنها مى انديشد و درمى يابد كه روشنترين و عالى ترين و راستگوترين گواه نعمتهاى آفريدگار تواناى هستى خود اوست، با نام بلند و پرشكوه او زندگى نوينى را آغاز مى كند و مى گويد: بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحيم... و با اين بيان، به او ايمان مى آورد.

2. و آنگاه كه درمى يابد دو وصف و دو ويژگى او، «رحمن» و «رحيم» است و اوست بخشاينده و بسيار مهربان، در وجود خود احساس آرامش مى كند.

3. و پس از ايمان و اقرار به يكتايى آن بخشاينده نعمت ها، به ستايش ذات بى همتاى او برمى خيزد؛ كه الحمدللَّه ربّ العالمين.

4. و هنگامى كه بيشتر مطالعه مى كند و پى مى برد تنها او نيست كه نعمتهاى خدا به وى ارزانى شده است، بلكه همگان از اين خوان پربركت و گسترده بهره ورند، درمى يابد كه فقط پروردگار جهانيان است كه رزق و روزى همه را ارزانى مى دارد و او براستى «رحمن» است.

5. و زمانى كه نافرمانى و ناسپاسى مردم را دربرابر نعمتها مى نگرد و مى بيند كه مردم بجاى سپاس نعمتها، ناسپاسى و گناه مى كنند و با اينحال ارزانى دارنده نعمتها به آنان مهر مى ورزد و نعمتها را از آنان نمى گيرد، يقين مى كند كه او براستى « رحيم » است.

6. فرد باايمان وقتى در اين مرحله به رفتار و كردار مردم نظر مى افكند و مى بيند روابط آنان با يكديگر ظالمانه است و كسى حقوق ديگرى را رعايت نمى كند، درمى يابد كه براستى بايد روزى باشد كه حقوق پايمال شده ستمديدگان از ستمكاران گرفته شود؛ و آن روز، روز كيفر و پاداش واقعى است. و اينجاست كه در ايمان خود استوارتر مى شود كه بدرستى او مالك روز حساب است (مالك يوم الدّين).

7. و با دقّت و دريافت اين حقيقت كه آفريدگار او و سراسر هستى، روزى بخش است و پرمهر، مى ميراند و حيات مى بخشد، پديد مى آورد و دگرگون مى سازد، امّا خود ذات بى همانند و پراقتدارى است كه جاودانه است، به كمالِ يقين مى رسد كه راستى جز او هيچكس شايسته پرستش نيست و به اوج توحيدگرايى پر مى كشد و مى گويد: « ايّاك نعبد ...»

8. او رشته سخن را دگرگون مى سازد؛ رو به بارگاه خدا مى آورد و مى انديشد كه براى حيات شايسته و نجات از آفتها و هجوم آرا و ديدگاه هاى متفاوت و متّضاد، بايد از كسى كه فرمانرواى هستى است، يارى بطلبد؛ به همين جهت، براى موفقيت در بندگى و كسب اسباب و وسايل رهايى و پيروزى، از آن سبب ساز مساعدت مى خواهد و با همه وجود نيايش مى كند كه: «ايّاك نستعين» (تنها از تو يارى مى طلبيم).

9. عارف پاك و شايسته كردار، با رسيدن به اين مرحله از شناخت و پس از آنكه در راه راست، استوار و ثابت قدم شد، از شدت درك و فهم، ميان بيم و اميد است: مى ترسد برايش لغزشى پيش آيد و گناهى از او سرزند؛ چرا كه تنها پيامبران و امامان و چهره هاى معصوم و پاك، خداساخته اند و از اشتباه و وسوسه ها مصون. از اين رو، با همه وجود، پايدارى و ثبات قدم در پيمايش راه حق را از خدا مى طلبد و نيايشگرانه مى گويد: « اهدنا الصّراط المستقيم ».

10. و واژه «صراط» و «مستقيم»، بسيار جامع و كامل و دربردارنده همه مقرّرات و برنامه هاى سعادت آفرين زندگى از يك سو و تقاضاى موفّقيت در ميدان عمل به مقرّرات ازسوى ديگر، و نيز پيروى از كسانى است كه خدا فرمانبردارى آنان را واجب ساخته و آنان را سرمشق و الگوى زندگى قرار داده است. انسان توحيدگرا پس از آگاهى از تمامى اين حقايق و پيمودن اين پله هاى كمال و جمال، درمى يابد كه خدا بندگان شايسته اى دارد كه مشمول الطاف و نعمتهاى اويند (صراط الّذين انعمت عليهم ...)؛ و اينان برگزيده خدايند. و بايد از خدا بخواهد كه او را نيز در زمره آنان قرار دهد؛ تا گمراهان و گمراهگران كه دشمن حقّ و فضيلت اند و از ديدن حقيقت كور و با راه اعتدال مخالف، و آفريدگار هستى آنان را لعن كرده و رسوايى دنيا و كيفر سخت آخرت را براى آنان فراهم ساخته است، نتوانند او را گمراه سازند؛ و بدينسان، با توكّل به خدا و روى آوردن به بارگاه او، از شرارت آنان مصون و محفوظ بماند.

آرى؛ چنين انسانى با اين شناخت و انديشه روشن و هدفهاى بلند است كه با همه وجود خود بر زبان مى راند: «صراط الّذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولاالضّالين».
/ سوره بقره / آيه هاى 46 - 45
45. وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلّا عَلَى الْخاشِعينَ.46. اَلَّذينَ يَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ اَنَّهُمْ اِلَيْهِ راجِعُونَ.

ترجمه

45. از شكيبايى و نماز يارى بجوييد؛ و راستى كه اين [كار ]جز بر فروتنان، [بس ] گران است.

46. همانها كه يقين دارند با پروردگار خويش ديدار خواهند كرد و به سوى او باز خواهند گشت.

نگرشى بر واژه ها

«صبر» به معناى «خويشتندارى از هواها و هوسها»، «خوددارى از ارضاى تمايلات و خواسته ها»، و «شكيبايى ورزيدن» است. شكيبايى بر مصيبت نيز به اين معنا است كه فرد مصيبت زده خود را از بيتابى و بيقرارى باز مى دارد؛ و نيز به همين جهت است كه ماه رمضان را كه ماه خوددارى از خواسته هاى نفسانى است، ماه صبر و شكيبايى ناميده اند.

«خشوع» به معناى «فروتنى» است. اين واژه، با واژه هايى چون «خضوع»، «تذلّل» و «إخبات»، تقريباً هم معنا است؛ جز اينكه «خضوع» با بدن، و «خشوع» با صدا انجام مى گيرد. قرآن مى فرمايد: «خاشِعَةً اَبْصارُهُمْ...»(137) (ديدگانشان فرو افتاده است ...). و نيز مى فرمايد: «وَ خَشَعَتِ الْاَصْواتُ لِلرَّحْمن ِ ...»(138) (و صداها دربرابر خداى مهربان به خشوع مى گرايد).

دربرابر «خشوع» يا معادل فارسى آن ، «فروتنى»، آفت و بيمارى تكبّر قرار دارد؛ و واژه «تكبّر» نيز دربرابر واژه «خشوع» بكار مى رود.

«ظنّ» به معناى «گمان»، «علم» و گاه «يقين» است. «ظنّ» به مرحله اى گفته مى شود كه مطلب در ذهن و صفحه مغز و انديشه انسان پديدار مى شود و مى گذرد و كم كم جا باز مى كند و برآن چيره مى شود.

«ملاقات» به معناى «روبروشدن» و «بهم رسيدن» است؛ و به برخورد دو خط، «تلاقى» مى گويند.

«رجوع» به معناى «بازگشت به حالت نخست يا جاى نخست» است.

شأن نزول

در شأن نزول آيه شريفه نخست اين بحث - آيه 45 - برخى بر اين باورند كه: روى سخن اين آيه، مردم مسلمان است، نه يهوديان يا مسيحيان؛ امّا عدّه اى ديگر معتقدند كه خطاب آيه، همچنان اهل كتاب است، چرا كه آيات پيش و پس از آن خود نشانگر اين ديدگاه است. با اين وصف، در درجه بعد، همه ايمان آوردگان مخاطب قرار مى گيرند و روى سخن با همه است. به نظر نگارنده، دليلى براى اختصاص دادن اين آيه وجود ندارد و حق اين است كه همگان را دربرگيرد.

تفسير

مفسّرانى كه روى سخن اوّلين آيه شريفه اين بحث - آيه 45 - را متوجّه يهود مى دانند، مى گويند: جاه طلبى و عشق به قدرت، پاى بست دانشمندان يهود شد. اين عامل به آنان اجازه نمى داد تا به آخرين پيامبر و آخرين پيام آسمانى كه به حقّانيت آن آگاه بودند، ايمان آورند؛ چرا كه مى ترسيدند رياست خويش را ازدست بدهند. از اين رو، خدا به آنان هشدار مى دهد كه: براى وفا به عهدى كه در تورات با شما بستم، بايد مرا اطاعت كنيد و از گناهان و زشتيها دست بشوييد و دربرابر آخرين پيامبر برگزيده ام - محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) - سر تسليم فرود آوريد؛ و در همه اين فراز و نشيبها، از شكيبايى و نماز كمك گيريد.

از امامان نور (ع) نقل كرده اند كه منظور از «صبر» در اين آيه شريفه، روزه است. با اين بيان، در علّت يارى گرفتن از روزه مى توان گفت كه روزه هواى دل و آفت طمع و حرص و آز را بشدّت تضعيف مى كند و گاه ازميان برمى دارد؛ همانگونه كه در روايت آمده است: «الصّوم و جاءٌ» (روزه، شهوت را سخت كنترل مى كند). و مددجستن از نماز نيز بدان دليل است كه سراسر آن، توجّه انسان را به معنويّت و ارزشهاى والاى انسانى جلب مى كند؛ او را با خدا مرتبط مى سازد و همانگونه كه قرآن مى فرمايد، انسان را از زشتيها و نارواها و ضدّ ارزشها باز مى دارد و به او سخت هشدار مى دهد: «اِنَ الصَّلوة تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكِرَ ...»(139).

ازسوى ديگر، انسان با نماز و فروتنى دربرابر خدا به جايى مى رسد كه عشق به رياست و قدرت از دل او زدوده مى شود و شيفته معنويّت و شكوه واقعى مى گردد؛ بنابراين، نماز در راه وفاى به عهد با خدا نيز كمك خوبى است.

از اين ديدگاه است كه در زندگى پيشواى گرانقدر توحيد مى بينيم كه هرگاه امواج اندوه و گرفتارى بر گستره قلب پاك او هجوم مى برد، به نماز برمى خاست و به كمك نماز و راز و نياز با خدا آن را مى زدود.

امّا گروهى كه روى سخن در اين آيه شريفه را متوجّه همه مى دانند، مى گويند: منظور آيه اين است كه براى رسيدن به آنچه به شما توحيدگرايان وعده داده ايم و نيز در راه پيروزى بر مشكلات و سختيها و براى اداى شايسته و بايسته وظايف، از نيروى معنوى و شگفت انگيز شكيبايى برفرمانبردارى خدا و بازدارى نفس از گناهان و نماز يارى بجوييد؛ چرا كه نمازگزار با توجّه به مفاهيم بلند نماز، بطور طبيعى از آن درسها مى گيرد و به هشدارها و فرمانهايش گوش جان مى سپارد، درنتيجه به اجراى دستورات خدا كمر مى بندد و از گناهان دورى مى جويد.

نكته ديگر اينكه در ميان كارهاى قلبى و بدنى، چيزى از «صبر» و «نماز» برتر نيست.

از حضرت صادق (علیه السلام) نقل كرده اند كه فرمود: هنگامى كه اندوهى از اندوههاى اين جهان بر دل شما نشست، چه چيز شما را باز مى دارد كه وضو بسازيد و به مسجد برويد و در آنجا دو ركعت نماز بخوانيد و از خداى گره گشا بخواهيد كه گرفتارى و اندوه شما را برطرف سازد؟! آنگاه افزود: «أمّا سمعت اللَّه تعالى يقول: و استعينوا بالصّبر والصّلوة؟!» (آيا نشنيده ايد كه خدا فرمود: «از شكيبايى و نماز يارى بجوييد»؟!)

بيشتر مفسّران برآنند كه ضمير «اِنّها» در آيه شريفه به «صلوة» برمى گردد؛ و درمورد اين پرسش كه «چرا با اينكه در آيه شريفه از دو موضوع «صبر» و «صلوة» سخن مى رود، ضمير مفرد آمده است؟»، دو پاسخ داده اند:

1. عدّه اى معتقدند كه ضمير فقط به نماز برمى گردد؛ چرا كه نماز يك برنامه بسيار سازنده معنوى و وسيله ارتباط انسان با خداست و به دليل عظمت و شكوه آن است كه ضمير به نماز برمى گردد.

2. و گروهى ديگر گفته اند: درست است كه ضمير در ظاهر به نماز برمى گردد، امّا درحقيقت به هر دو نظر دارد؛ بسان اين آيه شريفه: «اَلَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَ لايُنْفِقُونَها فى سَبيلِ اللَّهِ ...»
(140)، كه در آن، ضمير مفرد است امّا هم به طلا و هم به نقره برمى گردد. يا نظير اين آيه شريفه: «وَ اِذا رَأَوْا تِجارَةً اَوْ لَهْوَاً انْفَضُّوا اِلَيْها...»(141) كه ضمير «ها» هم به لهو نظر دارد و هم به تجارت. و يا مانند اين آيه شريفه: «وَاللَّهُ وَ رَسُولَهُ اَحَقُّ اَنْ يُرْضُوهُ ...» كه ضمير در «يرضوه» هم به خدا و هم به پيام آور او ارجاع دارد.

امّا برخى بر اين باورند كه ضمير «ها» در آيه مورد بحث، به واژه «استعانت» برمى گردد؛ چرا كه از دستور به آن، اين مطلب دريافت مى شود.

و نظر ديگر اين است كه ضمير «ها» در آيه شريفه به كلمه اى برمى گردد كه حذف شده است. اين كلمه مى تواند «اجابت پيامبر» يا «مؤاخذه نفس با صبر و صلوة» و يا «انجام آنچه گذشت» يا «شكيبايى دربرابر گناهان» و نظاير اينها باشد؛ كه البتّه اين نظر نادرست است.

«لكبيرة»

معناى اين واژه، «بزرگ» است؛ امّا مفسّران به جهت نزديكى و ملازمه ميان بزرگى و گرانى و سنگينى، آن را به معناى «گران» گرفته اند.

«الّا على الخاشعين»

اين كار بزرگ، جز بر فروتنان و كسانى كه دربرابر پروردگار خويش خاضعند، سنگين است؛ چرا كه آنان خود را به اين ارزشها آراسته اند، به همين جهت ازنظر آنان ازدست دادن ارزشهاى مادّى يا فراز و نشيبها هنگامى كه ايمان و تقواى آنان مصون باشد، مهم نيست.

بعضى مى گويند: منظور از «خاشعين»، مردم باايمان است؛ و مى افزايند: همانگونه كه بيمار داروهاى تلخ را مصرف مى كند تا بهبود يابد، مردم باايمان نيز عبادت خدا را مايه رستگارى دنيا و آخرت مى دانند و به اميد نجات و فلاح، هر مشكلى را تحمّل مى كنند و هر رنج گرانى را در راه فرمانبردارى خدا به جان مى خرند، و در اين راه احساس رنج و سنگينى نمى كنند. امّا برخى ديگر برآنند كه: منظور از «خاشعين»، خداترسان است.

«الّذين يظنّون انّهم ملاقوا ربّهم»

اينك بايد ديد اين فروتنان كيانند؟ اينان همانانند كه مى پندارند سرانجام خداى خويش را ديدار خواهند كرد.

بيشتر مفسّران، واژه «يظنّون» در آيه شريفه را به معناى «يقين مى دارند» گرفته اند، چرا كه «ظنّ» در بسيارى از موارد به مفهوم يقين نيز آمده است؛ همچنين واژه «ملاقات» را به معناى «يافتن و گرفتن آنچه خدا وعده فرموده است» دانسته اند.

با اين بيان، معناى آيه شريفه چنين خواهد بود: «كسانى كه يقين دارند آنچه را پروردگارشان وعده داده است، همه را خواهند يافت». درحقيقت، آيه مورد بحث با اين آيه شريفه هم معناست كه: «اِنّى ظَنَنْتُ اَنّى مُلاقٍ حِسابِيَه»(142).

امّا برخى از مفسّران نيز واژه «يظنّون» را به همان مفهوم ظاهريش - «پندار» - گرفته و گفته اند كه در آيه شريفه، واژه «گناهان» را بايد در تقدير دانست: «فروتنان كسانى هستند كه مى پندارند با گناهان خويش پروردگارشان را ديدار مى كنند».

در ميان اين گروه، عدّه اى ملاقات با خدا را اشاره به مرگ مى دانند؛ همانگونه كه در زبان مردم نيز به كسى كه جهان را بدرود مى گويد، گفته مى شود: او خداى خود را ديدار كرد. با اين بيان، تفسير آيه شريفه چنين مى شود: «فروتنان مردمى هستند كه هماره مى پندارند عمرشان رو به پايان است و بزودى جهان را بدرود مى گويند و به ديدار پروردگار خويش مى شتابند. به همين دليل است كه به دنيا و ارزشهاى آن دل نمى بندند و از گناه و زشتى دورى مى جويند».

و دسته اى ديگر از اين گروه بر اين اعتقادند كه منظور از ديدار خدا در آيه شريفه، دريافت كيفر و پاداش ازجانب اوست؛ كه درمورد منافقان مى فرمايد:

«فَاعْقَبَهُمْ نِفاقَاً فى قُلُوبِهِمْ اِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما اَخْلَفُوااللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ.»
(143)
پس به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ گفتند، در دلهايشان تا روزى كه كيفر عملكرد خويش را ديدار كنند، پيامدهاى نفاق را باقى مى گذارد.

و نيز مى فرمايد:

«وَ لَوْتَرى اِذْ وُ قِفُوا عَلى رَبِّهِمْ ...»
(144)

و اگر آنان را بنگرى آنگاه كه دربرابر پروردگار خويش بازداشته مى شوند...

و در روايت مى فرمايد:

«مَن حلف على مال امرءٍ مسلم كاذباً لقى اللَّه و هو عليه غضبان.»

هر كه براى بردن مال مسلمانى سوگند دروغ ياد كند، خداى را ديدار خواهد كرد درحاليكه او بر وى خشمگين است.

روشن است كه در اين آيات و روايتى كه گذشت، منظور از «ديدار» و «ملاقات»، «ديدار خدا» نيست، بلكه «ديدار پاداش يا كيفر عادلانه او» است.

«و انّهم اليه راجعون»

و آنان به سوى او باز خواهند گشت

يك پرسش: «رجوع»، بازگشت به مكان يا شرايطى است كه انسان پيشتر در آن قرارداشته است. با اين بيان، بازگشت به سوى خدا چه مفهومى ممكن است داشته باشد؟ آيا به اين مفهوم است كه انسانها پيش از آفرينش خويش نزد او بوده اند؟

پاسخ: پاسخ اين پرسش را به صورتهاى گوناگون داده اند:

1. منظور اين است كه انسانها براى زندگى جديدى در جهان ديگر، باز مى گردند.

2. منظور اين است كه همانگونه كه انسانها پيش از آمدن به دنيا هيچ بودند، دگرباره به همان مرحله باز مى گردند.

3. در جهانى كه ما زندگى مى كنيم، بر اثر تسلّط ظالمانه عدّه اى بر عدّه ديگر، گاه بيدادگران نقشه سود يا زيانى براى فرد، خانواده و جامعه اى مى كشند؛ امّا با فرارسيدن لحظات واپسين، انسان به سرايى روى مى آورد كه جز آفريدگار هستى هيچكس مالك سود و زيانى براى ديگرى نيست. و منظور آيه شريفه از «بازگشت به سوى او» نيز بازگشت به جهانى است كه تنها او مالك پاداشها و كيفرها است.

كوتاه سخن اينكه: آنان به جهان ديگر اعتراف دارند؛ و «بازگشت به جهان ديگر پس از مرگ» را «بازگشت به سوى خدا» عنوان كرده اند.