انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم
حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - نسخه قابل چاپ

+- انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم (http://www.gharian.ir)
+-- انجمن: موضوعات و مطالب آزاد (http://www.gharian.ir/forumdisplay.php?fid=11)
+--- انجمن: بخش آزاد و عمومی (http://www.gharian.ir/forumdisplay.php?fid=58)
+--- موضوع: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی (/showthread.php?tid=3677)

صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9


RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - حافظ - ۱۳۹۰-۰۳-۲۶

وجه تشابه

شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد. به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟

بهلول گفت: البته که هست.

مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است، بگو! بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.!



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - yaseman9 - ۱۳۹۰-۰۴-۰۲

روزی حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در میان اصحاب خویش فرمود که من در تمام عمر خودم در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی. یاران گفتند: یا علی ما معنی این سخن را نمی‌دانیم.

حضرت فرمودند: هر کسی در حق کسی نیکی کند در واقع به خود نیکی کرده و هر کس در حق کسی بدی کند سزای ان به خودش باز می‌گردد پس در حق خودش بدی کرده. (سوره زلزال(( _ 809)



چه پاداشی شایسته اوست؟ - حافظ - ۱۳۹۰-۰۴-۱۳

امام صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه بنده اى بعد از نماز به سجده شكر بیفتد، خداوند حجابهاى بین او و فرشتگان را برمى دارد و به فرشتگان خطاب مى كند كه هان اى فرشتگان! به بنده ام كه واجب مرا انجام داد و عهدش با مرا كامل نمود، سپس به خاطر نعمتى كه به او داده ام سجده شكر به جاى آورد، اى فرشتگانم! چه پاداشى شایسته اوست؟

فرشتگان مى گویند: پروردگارا! رحمت تو شایسته اوست.

خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى؟

فرشتگان مى گویند: پروردگارا! بهشت تو شایسته اوست.


خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى؟

فرشتگان گویند: پروردگارا! كفایت مهمّات او (یعنى تأمین نیازهاى او) شایسته اوست.

خداوند مى فرماید: سپس چه پاداشى؟

فرشتگان آنچه را نیك است براى آن بنده مى طلبند، باز خداوند مى فرماید:

سپس چه پاداشى به آن بنده شاكر بدهم؟

فرشتگان مى گویند: پروردگارا! ما به آن پاداش عظیم آگاهى نداریم .
خداوند مى فرماید:

قطعاً همان‌گونه كه او مرا سپاسگزارى كند، از او سپاسگزارى مى كنم و با فضل و كرم با او روبه رو مى شوم و رحمتم را به او ارائه مى دهم.



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - yaseman9 - ۱۳۹۰-۰۵-۰۴

هدیه ابا عبد الله به امیر کبیر
آیت الله اراکی گفته اند: شبی خواب امیر کبیر را دیدم جایگاه متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شده ای این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:خیر
سوال کردم:چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت نه با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه مولایم حسین است! گفتم چطور؟ با اشک گفت:آنگاه که دو رگ دستم را زدند چون خون از بدنم رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان!دوتا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم و شمشیر و نیزه بود! از عطش حسین حیا کردم لب به آب خواستم باز نکردم و اشک از دیدگانم جاری شد....آن لحضه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ باشد تا در قیامت جبران کنیم.

...................................................................................
پدرت را نجات بده
استاد عبدالباسط قاری برجسته و ممتاز قرآن کریم را کمتر کسی است که نشناسد. شهرت او بحدی است که هر جا اسمی از قرائت قرآن و قاری خوش صدا به میان می آید اولین اسمی که به ذهن می رسد نام عبدالباسط است.

او اهل مصر و سنی مذهب بود. وی در سال 1330 شمسی به دعوت شیعیان عراق به آنجا رفت و در صحنهای مطهر کاظمین آیاتی از سوره های حشر، تکویر و فجر را با لحنی دلنشین و بسیار استادانه قرائت کرد. تلاوت وی بقدری شورانگیز بود که جمعیت فراوان حاضر در صحن از شور هیجان از جا برمی خاستند و تکبیر می گفتند.

ماجرای خوابی که فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش دیده قابل تامل است، بهتر است بدانیم که محبت و عشق مصریها به حضرت علی، علیه السلام، و خاندان اهل بیت، علیهم السلام،با وجود سنی مذهب بودن مصریان مشهوراست.

نقل می کنند که: فرزند استاد عبدالباسط چندین بار پدر را در خواب می بیند در حالی که از وی می خواهد به شهر نجف برود و تذکره ولایت امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، را برای او از مراجع آن شهر تهیه کند. پسر در عالم خواب از او می پرسد که چه نیازی به این تذکره دارد و او در جواب می گوید: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. از این بابت نگران پدرت نباش، اما برای گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالی که در آستانه آن قرار گرفته ام یک چیز کم دارم و آن تذکره ولایت علی، علیه السلام، است. برو و آن را برایم تهیه کن.
فرزند استاد برای اجرای ماموریت پدر راهی نجف، مدفن امام علی، علیه السلام، می شود. هفته نامه عراقی «بدر» چاپ قم در تاریخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانویه 1999 در مقاله ای به قلم «لعیبی » با عنوان «پدرت را نجات بده » این ماجرا را به نقل از برخی خطبای عراقی از جمله خطیب معروف «سید عادل العلوی » بازگو کرده است.



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - Safari - ۱۳۹۰-۰۵-۰۴

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

شیوه سخن گفتن
روزی مامون به قصد شكار بیرون آمد و با جاه و جلال سلطانی عبور می كرد، عده ای از بچه ها در راه بازی می كردند و امام جواد علیه السلام هم كه حدود یازده سال داشت در كنار آنها ایستاده بود. بچه ها كه چشمشان به مامون و اطرافیانش افتاد از ترس فرار كردند اما آن حضرت از جای خود حركت نكرد. مامون به او نزدیك شد و با یك نگاه آثار متانت و بزرگی را در چهره او مشاهده كرد. آنگاه به او گفت : چرا مانند بچه های دیگر فرار نكردی ؟ حضرت جواب داد: راه تنگ نبود تا من با رفتنم آن را وسیع كنم و گناهی هم نكرده ام كه بترسم گمانم این بود كه تو به كسی كه جرمی نكرده است آزاری نمی رسانی . مامون از سخنان شیوای او در شگفتی فرو رفت و گفت : اسم تو چیست ؟ حضرت پاسخ داد: محمد.
مامون : فرزند علی بن موسی الرضا علیه السلام . مامون از خداوند برای پدرش كه خود او را به شهادت رسانده بود طلب رحمت كرد و به راه خود ادامه داد.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبري



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - Safari - ۱۳۹۰-۰۵-۰۶

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

بی نیازی از مردم
در صدر اسلام مكرر اتفاق افتاده كه افراد بی بضاعت و احیانا ناقص عضو، حضور رسول اكرم و ائمه طاهرین علیهم السلام شرفیاب شده و اوضاع و احوال خود را شرح داده اند ولی اولیاء گرامی اسلام بجای كمكهای بلاعوض آنانرا بكار و فعالیت تشویق نموده اند. زراره میگوید: مردی بحضور امام صادق علیه السلام آمد، عرض كرد دستم ناسالم است و نمی توانم با آن بخوبی كار كنم ، سرمایه ندارم تا با آن تجارت نمایم و فرد محروم و مستمندی هستم . فقال اعمل و احمل علی راءسك واستغن عن الناس . امام علیه السلام كه می دید آن مرد، سر سالمی دارد و می تواند طبق رسوم محلی با آن كار كند و بار برد راضی نشد عزّ و شخصیتش با ذلت سؤال در هم شكسته شود و در زندگی كل بر مردم باشد. به وی فرمود: با سرت باربری كن و خویشتن را از مردم بی نیاز ساز.
داستانها و پندها, ج1/ مصطفي زماني وجداني



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - REZA Yousefi - ۱۳۹۰-۰۵-۱۰

تـــــــــکـــــــبــر
روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى مى‏كرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:
خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده ‏ام. اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم كند، چه كنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏كار محشور مكن.

در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمیكنیم،
چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

برگرفته از وب قرآنی فرهنگ


RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - حافظ - ۱۳۹۰-۰۵-۱۳

روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد، تا آن را در میان فقرا و نیازمندان تقسیم نماید. بهلول پول را گرفت و پس از چندی به خود خلیفه بازگرداند.
هارون از علت آن سوال نمود. بهلول جواب داد: من هرچه فکر کردم از خود خلیفه محتاج تر و فقیرتر کسی را نیافتم. این بود که پول را به خود تو پس دادم، چون می بینم مامورین و گماشتگان تو در دکان ها ایستاده و به زور مالیات و باج و خراج از مردم می گیرند و در خزانه تو می ریزند. از این جهت دیدم احتیاج تو از همه بیشتر است، برای همین پول را به خودت بازگرداندم!



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - yaseman9 - ۱۳۹۰-۰۵-۱۴

خداشناسی پیرزن
اميرالمؤ منين عليه السلام با جمعى از پيروان در معبرى عبور مينمود، پيرزنى را ديد كه با چرخ نخ ‌ريسى خود مشغول رشتن پنبه است پرسيد پيرزن (بماذا عرفت ربك ) خداى را به چه چيز شناختى ؟ پيرزن بجاى جواب دست از دسته چرخ برداشت طولى نكشيد پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حركت ايستاد عجوزه گفت يا على عليه السلام چرخى بدين كوچكى براى گردش احتياج بچون منى دارد آيا ممكن است افلاك باين عظمت و كرات باين بزرگى بدون مديرى دانا و حكيم و صانعى توانا و عليم با نظم معينى بگردش افتند و از گردش خود باز نايستند؟
على عليه السلام روى باصحاب خود نموده فرمود (عليكم بدين العجائز) مانند پيرزنان خدا را بشناسيد.



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - yaseman9 - ۱۳۹۰-۰۶-۲۳

خلاصه علوم
دانشمندی از شخصی پرسید: چرا به تحصیل علم نمی پردازی؟
گفت:خلاصه همه علوم را به دست آوردم دانشمند:خلاصه علوم چیست؟ پاسخ داد:پنج چیز است
1-تا راستی هست دروغ نگویم
2-تا حلال هست دست به سوی حرام دراز نکنم
3-تا زمانی که از تفتیش عیوب خود فارغ نشوم به جستجوی عیوب مردم نپردازم
4-تا خزانه رزق خداوند به پایان نرسد به هیچ کس التجا نبرم
5-تا قدم در بهشت ننهم از کید شیطان و غرور نفس اماره غافل نباشم.