انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم
حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - نسخه قابل چاپ

+- انجمن تخصصی قاریان قرآن کریم (http://www.gharian.ir)
+-- انجمن: موضوعات و مطالب آزاد (http://www.gharian.ir/forumdisplay.php?fid=11)
+--- انجمن: بخش آزاد و عمومی (http://www.gharian.ir/forumdisplay.php?fid=58)
+--- موضوع: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی (/showthread.php?tid=3677)

صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9


RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - یا حیدر کرار - ۱۳۹۱-۰۹-۱۲

به نام خدا

سلام


حکایت می کنند که دو نفر بر سر قطعه ای زمین نزاع می کردند و هر یک می گفت: این زمین از آن من است.نزد حضرت عیسی علیه السلام رفتند.حضرت عیسی علیه السلام گفت: اما زمین چیز دیگری می گوید!گفتند : چه می گوید ؟گفت: می گوید هر دو از آن منند !



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - یا حیدر کرار - ۱۳۹۱-۰۹-۱۲

به نام خدا


توقع

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا


که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال

طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک

کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه

محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده

کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق

بودند. بعد از یک بحث طولانی،....

جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه

انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر

چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی

نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در

سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .

او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون

پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک

بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!



RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - یا حیدر کرار - ۱۳۹۱-۱۰-۱۱

اشتباه موردي


كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»
رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»
كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي
توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش
كنم.»




RE: حكايتهايي زيبا و خواندني و اخلاقی - شعشاعی - ۱۳۹۱-۱۰-۱۲

بسم الله
روزی علامه و فیلسوف بزرگ آیت الله جعفری رحمه الله علیه دست جوانی را (احتمالا در دانشگاه) می بوسند نه یک بار بلکه دوبار !! A22 A65
نتیجه جوان اشکش در می آید... A18
نتیجه ما!: هر چه قدر بدانیم و هر چه قدر در جامعه بزرگ باشیم مهم نیست اما مهمه اخلاق است و اخلاق...و تواضع و فروتنی ...
ایشان کجا و برخی که با حصول علمی ناچیز(در عمل) از خود بی خود می شوند و باد غرور ...A24
لبیک یا حسین